
|
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت پاک و مطهر عالیترین عنصر خلقت، محمد مصطفی(ص) و یگانه کفو و همتای امیرالمؤمنین(ع) مورد احترام خاک تا افلاک و ملک تا ملکوت اعلی است. گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان که خلقت جهان، در گرو آن حوریه منزه است، چنان دل و جان بشر خاکی را لبریز میسازد که توان سخن گفتن را از آدمی میگیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر خیره کننده دیدگان هربیناست. شخصیتی که تنها پیشوایان معصوم(ع) او را شناختند و دیگران تنها زوایایی از شخصیت آن بانوی بزرگ اسلام را خواهند شناخت. از اینرو، در این نوشتار مختصر، برآنیم ابعاد شخصیتی آن حضرت را در کلمات گوهربار پیشوایان معصوم(ع) که همتای آن حضرتند، مورد بررسی قرار دهیم. پیامبر اکرم(ص) در موارد گوناگون و به مناسبتهای مختلف و با تعابیر متفاوت مقام و عظمت فاطمه(س) را ستوده است. آن حضرت که خود مربی فاطمه(س) بوده و در پرورش جنبههای وجودی او بزرگترین نقش را داشته است، بهتر از هر کس میتواند درباره وی و ویژگیهای والایش سخن بگوید. بنابراین، شایسته است برخی سخنان گوهربار پیامبر(ص) را که در شأن و عظمت آن بانوی بزرگ بیان شده، مرور نماییم. فاطمه، برترین زنان عالم است؛ پیامبر اکرم(ص) در مناسبتهای بسیار فرمود: فاطمه(س) بهترینِ زنان جهان است. روزی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) در محضر پیامبر(ص) بودند، که آن حضرت فرمود: پروردگارا! تو خود میدانی اینان اهلبیت و گرامیترین انسانها نزد من هستند؛ پس دوست بدار کسانی که اینها را دوست میدارند و دشمن بدار کسانی که اینان را دشمن میدارند .. . و کمک کن کسانی را که به اینها کمک میکنند و آنان را از هر ناپاکی، پاک گردان و آنان را از هر گناهی در امان بدار؛ آنگاه، فرمود: یا علی! تو امام امت و جانشین من هستی، که مومنان را به سوی بهشت هدایت میکنی و گویا میبینم دخترم «فاطمه» در حالی که بر اسبی از نور سوار است و فرشتگان زیادی اطراف اویند، وارد صحنه قیامت میشود، و زنان مؤمن امتم را به بهشت سوق میدهد. پس هر زنی که در شبانهروز نماز بخواند و روزه به جا آورد و حج کند و زکات مالش را بپردازد و از شوهرش اطاعت کند و بعد از من، ولایت «علی» را بپذیرد، با شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت میشود؛ او سرور زنان جهان است. سؤال شد، آیا فاطمه(س) سرور زنان این جهان است؟ فرمود: مریم دختر عمران، بانوی زنان زمان خود بود؛ ولی، فاطمه(س) سرور همه زنان جهان از اولین و آخرین است. او هنگامی که در محراب عبادت میایستد، هفتادهزار فرشته از فرشتگان مقرّب الهی بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم میگفتند، او را نیز مورد خطاب قرار داده و میگویند: «ان الله اصطفاکِ و طهرّکِ و اصطفاکِ علی نساء العالمین؛ همانا خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و در میان زنان جهان تو را برتری داد.» عایشه میگوید: روزی صدیقه طاهره نزد پیامبر(ص) آمد در حالی که حرکت او از فاطمه سؤال کردم: چرا گریه میکنی؟ قبل از جواب فاطمه(س)، بار دیگر پیامبر سخنی آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از این خبر خوشحال شد و خندید. من گفتم: تا امروز چنین خوشحالی همراه با غم ندیدم. سبب این دو را از ایشان جویا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمیکنم. این راز همچنان پوشیده ماند تا زمانی که پیامبر خدا(ص) رحلت فرمود؛ آنگاه بار دیگر سؤال را با ایشان مطرح کردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پیامبر به من فرمود: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه میکرد، ولی امسال دو بار. من از این امر متوجه شدم که زمان رحلتم فرا رسیده است و تو از خاندان من، نخستین کسی هستی که به من ملحق میشوی. از این سخن پیامبر(ص) ناراحت شدم. سپس فرمود: آیا خوشحال نمیشوی که به تو خبر دهم: «برترین زنان بهشت یا زنان با ایمان هستی؟! از شنیدن این خبر خوشحال شدم و خندیدم.» «سیده» زنی است که برتر از دیگران باشد. ملاکهای فضیلت معیارهای مادی و زودگذر نیست که این مرام کمخردان است، بلکه معیار برتری در نظام ارزشی اسلام فضایل خاص معنوی است، از این رو فاطمه(س) سیدة نساء معرفی شده است. فاطمه(س) برترین زنهای جهان است و مطرح شدن او به عنوان یکی از بهترین چهار زن جهان (خدیجه همسر پیامبر(ص)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم) منافاتی با این احادیث که فاطمه(س) را بهترین زنان میداند، ندارد؛ زیرا جمع این احادیث به این است که، زهرا(س) برترین آن چهار زن است. چنان که رسول خدا(ص) خطاب به حذیفه فرمود: فرشتهای که تاکنون به زمین نیامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمین آمد تا به من سلام کند و مژده دهد: که فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند. آیه تطهیر درباره فاطمه است؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند اراده کرد که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهلبیت پیامبر بزداید و شما را از هر عیبی پاک و منزه نماید.» ابن عربی در شرح این آیه شریفه میگوید: «رجس، عبارت است از هرچیزی که موجب پستی انسان بوده و بر اهلبیت(ع) ناروا باشد؛ زیرا در زبان عرب به هر آلودگی «رجس» اطلاق میگردد...». نکته بسیار حائز اهمیت در خصوص این آیه شریفه این است که پیامبر اکرم(ص) پس از نزول آن در طی شش ماه، همهروزه که از مقابل خانه فاطمه(س) عبور میکرد و راهی مسجد میشد، در مقابل خانه دخترش میایستاد و میفرمود: «الصلوة اهلالبیت؛ ای اهلبیت پیامبر! نماز» و آنگاه، این آیه (تطهیر) را قرائت میکرد. شأن نزول این آیه شریفه از زبان «امسلمه» که در منابع اهلسنت و شیعه نقل شده، چنین است، او میگوید: این آیه در خانه من نازل شد، در حالی که علی و فاطمه و حسن و حسین حاضر بودند؛ سپس پیامبر آنان را جمع کرد و عبایی بر سر آنان کشید و عرضه داشت: «اللهم ان لکل نبی اهلاً و ثقلاً و هؤلاء اهلبیتی و ثقلی؛ خدایا! هر پیامبری را اهلی و ثقلی است؛ اینها اهلبیت و سرمایه و ثقل من هستند.» عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو خوبی؛ ولی، اینان خاندان (و ثقل) منند. اختصاص «اهلبیت» به این پنج تن بزرگوار در این آیه شریفه، به قدری واضح است که امام علی(ع) در احتجاج با خلفا، به آن استناد میجوید و آنان نیز بدون درنگ استشهاد حضرت را تصدیق میکنند. فاطمه محور حق و باطل است؛ در روایات مختلف و به مناسبتهای گوناگون از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «انّ الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛ خداوند به هنگام خشمگین شدن فاطمه خشمگین میشود؛ و هنگام خشنودی او خشنود میگردد.» و در برخی روایات چنین نقل شده است: «انها بضعة منی یؤذینی ما آذاها؛ او پاره تن من است، هر که او را آزرده نماید، مرا آزرده کرده است.» و در بعضی نقلها اضافه شده است: «... و یسرّنی ما سرّها؛ آنچه او را شاد نماید، مرا شاد میگرداند.» ابن قتیبه دینوری مینویسد: «... فاطمه(س) به «ابوبکر و عمر» فرمود: شما را به خدا آیا نشنیدید که پیامبر(ص) فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و خشم او خشم من است. پس هر کس دخترم «فاطمه» را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که او را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر آن شخص که او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است؟ آنان گفتند: بلی؛ ما این سخن را از آن حضرت شنیدیم؛ آنگاه، به آنان فرمود: من شهادت میدهم که شما مرا به خشم آوردید...». از روایات درمییابیم که اگر کسی فاطمه(س) را خشمگین کند، رسول خدا(ص) را به خشم آورده است و از آنجا که رسول خدا(ص) جز برای خدا و مطابق رضای او خشمگین نمیشود، پس خشم فاطمه(س) نیز فقط برای خداست. بنابراین روشن میشود که در فاطمه(س) چیزی جز خدا، سهم و شریک نیست و این همان تطهیر و توحید خالص و عصمت است. براین اساس، غضب و رضای آن بانوی بزرگ اسلام، مساوی غضب و رضای حقتعالی است. یعنی، او محور حق و باطل است. در اطاعت خداوند، مددکار نیکویی بود؛ امام علی(ع) در پاسخ پیامبر(ص) که پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ عرضه داشت: بهترین یاور در اطاعت از خداوند. آنگاه، پیامبر(ص) از فاطمه(س) درباره علی(ع) پرسید: آن حضرت در پاسخ عرضه داشت: او را بهترین شوهر یافتم؛ سپس پیامبر(ص) در حق آن دو گوهر پاک، دعا کرد و در ضمن دعا عرض کرد: پروردگارا! به فرزندان این دو برکت ده و آنان را از پیشوایان جامعه قرار ده، حضرت فاطمه(س) با تمام توان در مقابل دسیسههای منافقان ایستادگی نمود و با شیوههای مختلف از حریم دین و ولایت علی(ع) دفاع کرد؛ تا جایی که با بذل جان و پیگیری سیاست بینظیر، دلهای مستعد را متوجه حقانیت مولی علی(ع) ساخت. پس از رحلت رسول اکرم(ص) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنیهاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبهای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حقکشیها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنتهای جاهلی انتقاد کرد. او در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود میدانست. گاهی شبها همراه علی(ع) به در خانه مهاجرین و انصار میرفت و حمایت از ولایت و وصیّت رسول خدا را در یادها زنده میکرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرامیخواند، اگرچه جز کلامی سرد و بیمهر نمیشنید! آن بانوی بزرگوار، عنایت ویژهای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (ع) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالبهای مختلف، بدان اهتمام و جدّیت میورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیریهای حضرت فاطمه(س) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان(ع)» بود. در آن هنگامه غمآلود مدینه که علی(ع) را به زور برای بیعت با ستمگران به مسجد میبردند، فاطمه(س) به میان جمعیت آمد و بین امام و آنان قرار گرفت و فرمود: سوگند به خدا، نمیگذارم پسر عموی مرا ظالمانه به سوی مسجد ببرید. وای بر شما چه زود به خدا و رسولش خیانت کردید، با اینکه رسول خدا(ص) پیروی از ما و دوستی با ما را به شما سفارش کرده است...؛ آنگاه که امام را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا(س) وارد مسجد شد و فرمود: رها کنید پسر عموی مرا. قسم به آن خدایی که محمد را به حق برانگیخت، اگر از علی دست برندارید، گیسوان خویش را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده در برابر خدا فریاد خواهم زد. در مسجد وقتی که «عمر» با شمشیر برهنه، علی(ع) را تهدید کرد که اگر بیعت نکنی، گردنت را میزنم، در این هنگام حضرت زهرا(س) خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! آیا میخواهی شوهرم را از دستم بگیری؟ سوگند به خدا اگر دست از او برنداری، موی سرم را پریشان میکنم و گریبان چاک زده کنار قبر پدرم، رسول خدا(ص)، میروم. سپس دست امام حسن و حسین(ع) را گرفت و به سوی قبر پیامبر به راه افتاد. حضرت علی(ع) به سلمان فرمود: سلمان! فاطمه(س) را دریاب، گویی دو طرف مدینه را مینگرم که به لرزه درآمده، سوگند به خدا، اگر او گریبان چاک نماید و کنار قبر پیامبر نفرین و ناله سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمیماند و زمین همه آنها را در کام مرگبار خود فرو میبرد. سلمان شتابان خدمت حضرت زهرا(س) رسید و گفت: ای دختر محمّد(ص)! خداوند پدرت را مایه رحمت جهانیان قرار داده است، خواهش میکنم به خانه برگرد و نفرین در حق مردم نادان مکن. حضرت پاسخ داد: ای سلمان! آنها قصد جان علی (ع) را دارند، من در شهادت علی(ع) نمیتوانم صبر کنم، صبرم تمام شده. .. سلمان گفت: امام علی(ع) مرا فرستاد و فرمود که به شما بگویم: به خانه بازگردید و نفرین نکنید. وقتی که حضرت زهرا(س) پیام امام را شنید، فرمود: حال که شوهر و امام من فرمان داده که به خانه بازگردم، میروم و صبر میکنم و از او اطاعت میکنم. بعد از این که دست از امام برداشتند، امام علی(ع) تنها و مظلوم از مسجد مدینه بیرون آمده و راه خانه را در پیش گرفت. حضرت زهرا(س) به شوهر معصوم خود نگریسته و فرمود: علی جان! جانم فدای جان تو، جان و روح من سپر بلاهای جان تو. یا ابالحسن (ع)! همواره با تو خواهم بود. اگر تو در خیر و نیکی به سر بری، با تو خواهم زیست و با تو خواهم بود. آری، تا زهرا(س) زنده بود، علی(ع) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه(س)، حُرمت حضرت امیرمؤمنان(ع) را تا حدّی پاس میداشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی(ع) تنها و بیپناه و مظلومتر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد. علی(ع) پیوسته به همسری با حضرت فاطمه(س) افتخار مینمود؛ چنان که در دیوان منسوب به آن حضرت، در ضمن اشعاری به وجود همسری با فاطمه(س) و قرابت با رسول خدا(ص) مباهات نموده است که ترجمه چند بیت از آن اشعار چنین است: «من به نعمتی که فرازنده هفتآسمان برای من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد، افتخار میکنم. در اطراف میدان جنگ کسی را همانند من نمییابی. من در اسلام آوردن از دیگران سبقت گرفتم؛ آنگاه که طفلی زیبا بودم، به اسلام گرویدم. من به محمد(ص) نزدیکتر از دیگران هستم. اگر کسی هست بیاید و بررسی کند. مرا از علم آن قدر سرشار ساخت تا فقیه گردیدم. افتخار من نسبت به تمام مردم به واسطه خویشاوندی با رسول خدا(ص) بیشتر است؛ زیرا آن حضرت پدر زن من و پدر فرزندانش میباشد. پس افتخار میکنم که رسول خدا(ص) مرا داماد کرد و فاطمه(س) را به ازدواج من درآورد.» و نیز فرمود: «زهرا(س) محبوبی است که حبیب دیگری نمیتواند جای او را بگیرد و برای غیر او در قلب من جایی نیست.» حضرت علی(ع) در موارد گوناگونی برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری چون فاطمه(س) استناد میکرد؛ از جمله: 1. در جریان سقیفه علی(ع) ضمن برشمردن فضایل و کمالات خویش و این که او باید بعد از پیامبر(ص) رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهدهدار شود، به ابوبکر فرمود: تو را به خدا سوگند میدهم! آیا آن کسی که رسول خدا او را برای همسری دخترش «فاطمه» برگزید و فرمود: «خداوند او را به همسری تو (علی) درآورد، من هستم یا تو؟! ابوبکر پاسخ داد: تو هستی.» 2. در جریان شورای ششنفره که به توصیه خلیفه دوم برای انتخاب جانشین وی 3. معاویه در دوران حکومت غاصبانهاش به علی(ع) نامهای مینویسد و برای خود افتخارها و امتیازهای علی(ع) را مدعی میشود. علی(ع) در پاسخ، ضمن رد امتیازهای بی اساس معاویه، به فضیلتها و امتیازهای خود اشاره کرده، میفرماید: نمیبینی مردمی از مهاجران را در راه خدا شهید نمودند که همگان از فضیلتی برخوردار بودند، تا آن که شهید ما حمزه شربت شهادت نوشید و به «سیدالشهداء» ملقب گردید، و چون رسول خدا(ص) بر او نماز خواند، به گفتن هفتاد تکبیر او را مخصوص گرداند؟! نمیبینی مردمانی در راه خدا دست خود را دادند و ذخیرهای از فضیلت برای خود نهادند، و چون یکی از ما را ضربتی رسید و دست وی جدا گردید (جعفر بن ابی طالب)، «طیارش» خواندند که در بهشت به سر برد و «ذوالجناحین» که با دو بال پرد؟! و اگر نبود که خدا خود ستودن را نهی کرد، گوینده (علی) فضیلتهای فراوانی برمیشمرد که دلهای مؤمنان با آن آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست...آنگاه فرمود: پیامبر(ص) از میان برخاست و دروغگو ابوجهل از شماست. اسدالله از ماست و «اسدالاحلاف» از شماست. دو سید جوانان اهل بهشت از ماست و «صبیة النار» از شماست، کودکانی که نصیب آنان آتش گردید. «...منا خیر نساء العالمین، و منکم حمالة الحطب، و فی کثیر مما لنا و علیکم؛ بهترین زنان جهان افتخار ما و آن هیزمکش ننگ شماست. و بسیاری از این قبیل افتخارها و ننگها که مرز میان هاشمیان و امویان است. این فضیلتها از ماست و آن فضیلتها از شماست...». در این فراز از سخنان علوی دو شخص از دو حزب رودر روی هم معرفی شده است، که هردو از نظر جنسیت در شمار بانوان هستند. از حزبالله، حضرت «فاطمه(س)» و از حزب شیطان، «ام جمیل» عمه معاویه و همسر ابولهب. اگر از نظر خصوصیتهای فردی به موضوع بنگریم، کفر ام جمیل و ایمان حضرت فاطمه(س) بر ما بسی روشن میشود. اگر در جنبههای اجتماعی آن تعمق کنیم، آنها در در دو جبهه مخالف، یکی برای نابودی اسلام و رسول اکرم(ص) میکوشد و دیگری برای سرافرازی اسلام آیین احمدی تلاش میکند. از اینرو، درباره یکی سوره «تبت» فرود میآید و در شأن و عظمت دیگری سوره «کوثر» نازل میشود. امام حسن(ع) در موارد متعددی درباره مادر گرامیش، سخن گفته است، از جمله نقل شده است: مادرم را در شب جمعهای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام میبرد و بسیار برای آنان دعا میکرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمیکنی و از خدا چیزی نمیخواهی؛ همانگونه که برای دیگران دعا میکنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه، سپس اهل خانه.» امام حسین(ع) در موارد متعددی از مادرش فاطمه(س) به عظمت یاد کرده و از این که مادری، چون فاطمه دارد، مباهات میکند و آن را از امتیازات و برتری خود بر دیگران میشمارد. چنان که در جریان عاشورا این موضوع به روشنی مشاهده میشود. چهارمین پیشوای شیعیان، امام سجاد (ع)، نیز در مواردی در شأن و عظمت و مرتبت فاطمه(س) سخن گفته است؛ از جمله: امام سجاد(ع) میفرماید: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالی که خون از بدنش میجوشید، به سینه چسبانید و فرمود: پسرم! دعایی را که مادرم فاطمه زهرا(س) به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته و پیامبر آن را از جبرییل فرا گرفته که به هنگام گرفتاری و نیاز شدید و مشکلی که برای وی پیش میآمد بخواند، از من فرا گیر و بخوان: «بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفس عن المکروبین یا مفرج عن المغمومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر صلی علی محمد و آل محمد.» از امام باقر(ع) درباره مقام و عظمت حضرت فاطمه(س) روایات بسیاری نقل شده است. چنان که نقل شده «جابر» به امام باقر(ع) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من به فدایت گردم! درباره فضیلت جدهات، «فاطمه(س)» حدیثی برایم نقل کن که هر گاه آن را برای شیعیان نقل کنم، خوشحال شوند. حضرت فرمود: پدرم از جدم و او از رسول خدا نقل میکند: چون روز قیامت فرا میرسد... ، برای پیامبران و انبیای الهی، منبرهایی از نور نصب میکنند که منبر من از همه بالاتر است. آنگاه، خداوند فرمان میدهد: ای محمد! سخنرانی کن. من هم چنان سخنانی میگویم که هیچ کدام از پیامبران همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه برای اوصیاء منبرهایی از نور نصب میکنند و برای وصی من علی در وسط آن منبرها، منبری نصب میشود که از همه آنها بالاتر است. سپس خداوند فرمان میدهد: ای علی! خطبه بخوان و علی سخنانی بیان میکند که هیچ کس از اوصیاء، همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه، برای فرزندان پیامبران منبرهایی نصب میشود و برای دو فرزندم، (حسن و حسین) منبری از نور نصب میشود و به آنها گفته میشود: سخن بگویید. آنان چنان سخنانی بر زبان جاری کنند که هیچ کدام از فرزندان پیامبران، همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه جبرئیل ندا میدهد: فاطمه دختر محمد کجاست؟ سپس خداوند از اهل محشر میپرسد: امروز عظمت از آن کیست؟ محمد و علی و حسن و حسین میگویند: از خدای یکتای قهار. آن گاه خداوند میفرماید: ای اهل محشر! امروز من کرامت را برای محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم. سرها را پایین بیندازید و چشمها را فرو بندید، چون فاطمه میخواهد به بهشت برود. سپس جبرئیل ناقهای از ناقههای بهشتی میآورد و حضرت فاطمه بر آن سوار میشود و در حالی که فرشتگان زیادی او را احاطه کردهاند، وی را به بهشت میآورند. فاطمه هنگامی که به نزدیک بهشت میرسد، درنگ مینماید. خداوند میفرماید: درنگ شما برای چیست؟ فاطمه عرضه میدارد: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزی مقامم شناخته شود. خداوند میفرماید: ای دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هر کس را که دوستی تو یا دوستی یکی از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت کن. سپس امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! ای جابر! در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرندهای که دانه خوب را از دانه بد جدا میکند، از بین جمعیت جدا میکند، هنگامی که شیعیان آن حضرت همراهش به نزدیک بهشت رسیدند، آنان نیز درنگ میکنند. خداوند میفرماید: ای دوستان من! درنگ شما برای چیست، در حالی که فاطمه درباره شما شفاعت کرده است؟ آنان پاسخ میدهند: دوست داریم در چنین روزی منزلت ما روشن شود. خداوند میفرماید: دوستان من! نظر افکنید و هر کس که به جهت محبت فاطمه، شما را دوست میدارد یا شما را مهمانی کرده یا به شما لباس داده یا شربت آبی به شما داده یا در غیاب شما از شما دفاع کرده، برگیرید و همراه خود به بهشت ببرید. سپس امام باقر(ع) فرمود: ای جابر! در آن روز باقی نمیمانند، مگر افراد شک کننده یا کافر یا منافق (و بقیه از برکت وجود فاطمه به بهشت می روند!) همچنین آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید: در روز قیامت بر پیشانی هر فردی، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکی از محبان اهلبیت(ع) که گناهانش زیاد است، دستور داده میشود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را میخواند که نوشته شده است: دوستدار اهلبیت. پس به خدا عرضه میدارد: الهی و سیدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز خلف وعده نمیکنی. ندا میرسد: فاطمه! راست گفتی؛ من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمیکنم. اینکه میبینی دستور دادم بندهام را به دوزخ برند، بدین جهت بود که دربارهاش شفاعت کنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند. حال بنگر، دست هرکه بر پیشانیاش «مؤمن» نوشته شده، بگیر و به بهشت ببر. علامه مجلسی (ره) در ضمن روایتی از امام صادق(ع) نقل میکند: «فاطمه، صدیقه کبرا است. محور حرکت انسانهای گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه(س) بوده است.» امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» میفرماید: منظور از «لیله» فاطمه و منظور از «قدر»؟ خداوند است. هر کس فاطمه را آنگونه که سزاوار است بشناسد، «لیلة القدر» را درک کرده است. از امام(ع) نقل شده است: همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است. سلیمان بن جعفر میگوید: از حضرت موسی بن جعفر(ع) شنیدم: در خانهای که اسم محمد، علی، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان، اسم «فاطمه» باشد، فقر و تنگدستی وارد نخواهد شد. از امام رضا(ع) روایات متعددی درباره مقام و جایگاه رفیع حضرت فاطمه(س) نقل شده است. آن حضرت از پدران بزرگوار خود از علی(ع) نقل میکند که پیامبر خدا به من فرمود: ای علی! عدهای از بزرگان قریش، مرا درباره ازدواج فاطمه، سرزنش کرده و گفتند: فاطمه را از تو خواستگاری کردیم، او را از ما دریغ داشتی به همسری علی درآوردی. به آنها گفتم: به خدا سوگند! من از پیش خود در اینباره مخالفت نکردم و به نظر شخصی او را به ازدواج علی در نیاوردم، بلکه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج علی موافقت فرمود. جبرئیل بر من نازل شده و گفت: ای محمد! خداوند عزوجل میفرماید: اگر علی(ع) را نمیآفریدم، روی زمین کفو و همشأنی برای دخترت فاطمه یافت نمیشد. نه فقط امروز، که از زمان آدم تا انقراض عالم، فاطمه کفوی نداشته است و نخواهد داشت. برتری فاطمه(س) بر همگان؛ همسری با فاطمه زهرا(س) آنچنان سبب کمال و برتری و مباهات است، که امام رضا(ع) از پدر و اجداد گرامیش نقل میکند که پیامبر به فرمود: تو پدرزنی همچون من داری، که من چنین پدرزنی ندارم، همسری چون فاطمه به تو داده شده، که به من داده نشده است، حسن و حسین به تو داده شده، که به من داده نشده است. از آن حضرت درباره حضرت زهرا(س) روایاتی نقل شده که به دو مورد بسنده میکنیم. موسی بن قاسم گوید به حضرت جواد عرض کردم: «در ایام حج از طرف مادرت نیز زیارت کردم و گاهی هم نکردم؛ فرمود: آن را زیاد کن؛ زیرا این برترین چیزی است که بدان عمل میکنی.» زکریا بن آدم نقل میکند: «در محضر امام رضا(ع) بودم که امام جواد(ع) در حالی که چهار سال از عمر مبارکش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست، دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدایت! چرا اینچنین در فکر و اندیشهای؟ پاسخ داد: به جهت ستمهایی که نسبت به مادرم «فاطمه» انجام دادند.» آن حضرت درباره علت نامگذاری حضرت صدیقه طاهره به «فاطمه» از رسول خدا نقل میکند: دخترم فاطمه را بدان جهت «فاطمه» نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم دور نگه میدارد. از امام حسن عسکری(ع) نیز روایاتی درباره حضرت فاطمه(س) رسیده است. بهشت درخشان از نور زهرا است؛ امام حسن عسکری(ع) از پدران بزرگوارش از علی(ع) نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود: آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت به خود مباهات میکردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقی بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بندهام را به فردوس برین ببر! زمانی که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویی افتاد که جامهای زیبا از جامههای بهشتی در برداشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهرهاش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایی چهرهاش بهشت نورانی گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پیامبری است که از نسل تو میباشد که در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش علی بن ابیطالب است. گفت: این دو گوشواره که بر دو گوش او است، چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین میباشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شدهاند؟ گفت: بلی؛ اینان در علم مکنون خداوند چهار هزار سال پیش از آنکه تو آفریده شوی، وجود داشتند. از آن حضرت نقل شده است: زنی خدمت حضرت زهرا(س) شرفیاب شده، عرض میکند: مادر ناتوانی دارم که نسبت به مسائل نماز شبهاتی دارد. مرا فرستاده است که از شما بپرسم. حضرت پاسخ او را داد: مجددا سوال دیگری مطرح کرد که پاسخ شنید. باز هم سؤالی دیگر تا به ده سؤال رسید و پاسخ گرفت. زن از سؤالهای بسیار، شرمنده شده، گفت: بیش از این شما را به زحمت نمیاندازم! حضرت فرمود: هرچه میخواهی، سؤال کن. سپس برای تقویت روحیه وی فرمود: اگر به کسی کاری واگذار کنند، مثلاً بار سنگینی را به او بدهند که به ارتفاع بلندی حمل کند و در برابر، صد هزار دینار مزد بدهند، آیا احساس خستگی میکند؟ زن پاسخ داد: خیر؛ حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشی که جواب میگویم، پاداشی به مراتب بیشتر از این از خداوند دریافت میکنم. پس سزاوارتر است از جواب پرسشها خسته نشوم. آنگاه فرمود: از پدرم (ص) شنیدم که فرمود: در روز قیامت عالمان شیعه، در پیشگاه خداوند حاضر میشوند و به اندازه دانششان و کوششی که در راه ارشاد بندگان خدا نمودهاند، به آنان مقام و مرتبه داده میشود؛ بهطوری که به برخی از آنان «یک میلیون نور» میدهند. عدهای از شیعیان درباره جانشینی حضرت امام حسن عسکری(ع) با یکدیگر اختلاف داشتند. در اینباره خدمت حضرت مهدی(عج) نامهای نوشتند و جریان اختلاف را ذکر کردند. حضرت ضمن پاسخ به نامه آنها فرمود: «و فی ابنة رسول الله(ص) لی اسوة حسنه؛ دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشق و الگوی نیکویی است.» حضرت مهدی (عج) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول میکند و آنچنان حکومتی در روی زمین تشکیل میدهد که تا به حال ایجاد نشده است و عدالت را در تمام کره زمین حاکم میگرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود میداند. آنچه گذشت، قطره و جلوهای از سخنان گوهربار حضرات معصومان(ع) درباره شأن و جلالت و جایگاه رفیع فاطمه زهرا(س) سرور زنان اولین و آخرین بود. به امید آنکه مورد عنایت آن بانوی با عظمت واقع شود و در جهان واپسین، ما را مشمول شفاعت خویش قرار دهد منبع: حوزه نت
|
درباره وبلاگ![]()
الهی بحق الحسین ! اشف صدر الحسین ! بظهور الحجه .....
88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 پیوندها
بیمار عشق حسین
The Best Games Online |