تبليغاتX


به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

 

                                   

 

گزارشات لحظه به لحظه از شهادت امام علي عليه السلام

آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد تصوير ماه در آب بي تاب گريه ميكرد

 

1. منزل ام كلثوم
در شب نوزدهم، مولا حال عجيب و غير توصيفي داشت. براي دلجويي بيشتر از دختر كوچكش، آخرين افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلي از شهادت خويش) در منزل دخترش ام كلثوم قرار مي دهد. سر سفرة افطاري كه غذاي موجود در آن دو قرص نان جو و مقداري شير و نمك است، مي نشيند. رو مي كند به دخترش و مي فرمايد: دخترم! تاكنون نشده كه پدرت با دو خورشت افطار كند. دخترم! شير را بردار! من با همان نان و نمك افطار مي كنم.
بيش از سه لقمه ميل نمي كند و وقتي با پرسش دخترش رو به رو مي شود كه پدر! مگر روزه دار نبودي! چرا غذا كم ميل فرمودي؟ پاسخ مي دهد كه دوست دارم خدايم را با شكم گرسنه ملاقات كنم.[1]

2. انتظار در طول شب نوزدهم
در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بيرون مي رفت، به آسمان نگاه مي كرد و مي گفت: به من دروغ گفته نشده و من نيز دروغ نمي گويم. اين شب همان شب وصال است. اين همان شبي است كه حبيبم رسول خدا صلي الله عليه و آله به من وعده داده است؛ چنان كه ابن حجر مي گويد: «فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِي صَبِيحَتِهَا عَلِيُّ بْنُ اَبِي طَالِبٍ اَكْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَي السَّمَاءِ فَقَالَ مَا كُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِيَ الَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدْتُ.» و گاهي يس مي خواند و آن گاه عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِكْ فِي الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِِيمِ؛[2] خدايا! مرگ را مبارك گردان! ما از خدائيم و به سوي او مي رويم. هيچ ياري و قدرتي نيست، مگر از خداي بلند مرتبه با عظمت. »
لحظه به لحظه بر اشتياق مولا افزوده مي شد و عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِي نَبِيُّكَ اَنْ تَتَوَفَّانِي اِلَيْكَ اِذَا سَئَلْتُكَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَيْكَ فِي ذَلِكَ؛[3] خدايا! پيامبرت به من وعده داد كه به سوي خودت مرا دريافت مي كني، هنگامي كه درخواست كنم. خدايا! و من [اكنون] مشتاق آمدن به سوي تو هستم. »
هيجان و اشتياق به شهادت و ملاقات الهي حضرت آن قدر زياد بود كه خود مي فرمايد: هر كاري كردم راز مطلب را بفهمم نفهميدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَي اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پيوسته از سرّ و باطن اين امر تفحص و جستجو كردم، ولي خدا ابا كرد، جز اينكه آن را پنهان كرد. »
آري، مولا در آن شب حال عجيبي داشت.
آن شب علي در سينه سوداي دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت
گام زمان آهسته بر روي زمين بود قلب زمين در اضطرابي آتشين بود
آن شب علي را حال و روز ديگري بود
در جان مولا ساز و سوز ديگري بود
آن شب علي عزم سفر كردن به سر داشت
زهرا سرشك غم به چشمان زين سفر داشت
آن شب محمد سخت دلتنگ علي بود مشتاق ديدار دل آراي علي بود
آن شب حسن را سينه اقيانوس غم بود
جان حسين آن شب پر از درد و الم بود
چشم علي، چشم انتظار اختران بود
جان علي مشتاق رضوان و جنان بود[5]

3. در خواب ديدن پيامبر صلي الله عليه و آله و تقاضاي شهادت
شب نوزدهم، بچه ها تا پاسي از شب خدمت پدر بودند و آن گاه به منزل خويش رفتند. امام حسن مجتبي عليه السلام هنوز صبح نشده بود، نزد بابا برگشت و مستقيم به مصلاي پدر رفت. علي عليه السلام با احترام خاصي از حسنش استقبال كرد. آن گاه فرمودند: « پسرم! لحظه اي خواب به سراغ چشمانم آمد، در حالي كه نشسته بودم. ناگهان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را [در عالم رؤيا] ديدم، عرض كردم: يا رسول الله! من از دست امت تو چه رنجها و خون دلها خوردم! پس حضرت فرمود: عليه آنها نفرين كن! پس [نفرين كردم و] گفتم: «اَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيْراً وَ اَبْدَلَهُمْ شَرّاً؛[6] [خدايا! مرا از آنها بگير و] به جاي آنها بهتري براي من قرار ده و بر آنان [نيز] به جاي من [آدم نالايق] شري را مسلط گردان! »
الهي مردم از من سير و من هم سيرم از مردم
نما راحت مرا اي خالق ارض و سما امشب
در نقل ديگري آمده كه صداي گرية علي عليه السلام بلند شد؛ به گونه اي كه تا آن روز آن گونه گريه نكرده بود. عرض كردند: چه شده است كه اين گونه گريه مي كنيد؟ حضرت فرمود: در سجده دعا مي¬كردم كه لحظه اي خواب به چشمم آمد، ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «يَا اَبَا الْحَسَنْ طَالَتْ غَيْبَتُكَ فَقَدْ اِشْتَقْتُ اِلَي رُؤْيَاكَ فَقَدْ اَنْجَزَلِي رَبِّي مَا وَعَدَنِي فِيْكَ...؛[7] اي اباالحسن! دوري تو طولاني شده است. به راستي مشتاق ديدار تو هستم، پس به راستي پروردگارم براي من آنچه را در بارة تو وعده داده بود، حتمي كرد. »

4. به سوي محراب شهادت
نزديك اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت آماده مسجد رفتن شد. مرغابيها سر راه مولا را گرفته، صدا و ناله مي كردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَانِحُ تَتْبَعُهَا نَوَايِحُ؛ آنها را به حال خود واگذاريد؛ زيرا آنها صيحه مي زنند [و طولي نمي كشد] كه به دنبال آن نوحه گريها بلند مي شود.» ام كلثوم و حسن عليهما السلام عرض كردند: «چرا فال بد مي زنيد؟» فرمودند: «فال بد نيست، دل گواهي مي دهد كه به شهادت مي رسم.»[8]
ناله هاي مرغان و اشك فرزندان، مانع علي عليه السلام نگشت، به راه خويش ادامه داد تا به درب خانه رسيد، كمربند حضرت به قلاب در گير كرد و باز شد. گويا با زبان بي زبانيش مي خواست مولارا از تصميم رفتن به سوي دوست باز دارد؛ اما بر عكس، فرياد آن عاشق شهادت بلند شد كه خطاب به خود مي ‍ گفت: اي علي!
اُشْدُدْ حَيَازِيمَكَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لَا قِيكَا وَلَا تَجْزَعْ عَنِ الْمَوْتِ اِذَا حَلَّ بِنَادِيكَا
وَلَا تَغْتَرَّ بِالدَّهْرِ وَ اِنْ يُوَافِيكَا كَمَا اَضْحَكَكَ الدَّهْرُ كَذَاكَ الدَّهْرُ يُبْكِيكَا؛[9]
كمربندت را براي مرگ محكم ببند؛ زيرا مرگ تو را ملاقات مي كند و از مرگ هنگامي كه مي آيد جزع و ناله مكن و به دنيا مغرور نشو هر چند با تو همراهي كند؛ [زيرا] روزگار همچنان كه تو را بخنده مي آورد، همين طور مي گرياند. »
بعد از رسيدن به مسجد، اول با سپيده سحر خداحافظي كرد: اي طلوع فجر! از روزي كه علي به دنيا آمده، نشده تو بيدار باشي و چشمان علي در خواب؛ اما اين شب، آخرين شبي است كه چشم علي را بيدار مي يابي.
فجر تا سينه آفاق شكافت
چشم بيدارِ علي خفته نيافت
آن گاه شروع كرد به گفتن آخرين اذان؛
آمد خطاب ارجعي از سوي جانان بر خاست تا بانك اذان از كوي جانان
تكبير گفت آن شير روز و عابد شب
بگشود بر حمد خداوندي علي شب
وقتي از بام مسجد پايين مي آمد، افتخار هميشگي خويش را به زبان جاري ساخت و فرمود:
«خَلُّوا سَبِيلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجَاهِدِ
فِي اللَّهِ لَا يَعْبُدُ غَيْرَ الْوَاحِدِ؛[10]
راه مؤمن مجاهد در راه خدا را باز كنيد؛ كه [افتخار هميشگي اش آن است كه] جز خداي واحد را نپرستيده است.» آري، علي هنوز افتخارش اين است كه رزمندة مؤمن طالب شهادت است.

5. نماز عشق يا سكوي پرواز
آن گاه وارد مسجد شد و خفتگان هميشه در خواب و از جمله قاتلش را براي نماز بيدار كرد، نماز را بست و سر به سجده گذاشت.
در سجده بانگ يا علي جان زود بشتاب
گويي خدا در انتظارش بود بي تاب
نامردي از كين تيغ بر فرق علي زد
تيغ ستم بر فرق انوار جلي زد
آه از نهاد خاك تا عرش خدا رفت
سوز دل افلاك تا عرش خدا رفت
پاي زمين روي زمين خشكيده بر جاي گويا قيامت ناگهان گرديد بر پاي
ديگر علي بود و خداوند جلي بود «فُزتُ و ربِّ الكعبه» فرياد علي بود
بشكست پشت دين حق يكباره بشكست ابر عزا بر چهرة خورشيد بنشست
ديگر علي تنها ترين مرد زمان نيست
اي واي بي حيدر چگونه مي توان زيست؟[11]
هنوز سر از سجده بر نداشته بود كه شمشير ابن ملجم مرادي بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسيد:
يكي بين زمين و آسمان، جبرئيل امين عليه السلام بود كه خبر شهادت علي عليه السلام را داد؛ به اين صورت كه «به خدا قسم! اركان هدايت فرو ريخت و نشانه ها و عَلَمهاي پرهيز كاري سرنگون گشت و ريسمان محكم الهي گسست.» و ادامه داد: «قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَي قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَي قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَي قَتَلَهُ اَشْقَي الْاَشْقِيَاءُ؛[12] پسر عموي مصطفي كشته شد. وصي برگزيده به قتل رسيد. علي مرتضي كشته شد. او را شقي ترين افراد به قتل (شهادت) رساند. »
و صدايي هم از عاشق شهادت، علي عليه السلام شنيده شد كه مي فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَي مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَْهُ وَ رَسُولُهُ؛[13] به نام خدا و به ياري خدا و بر دين رسول خدا [از دنيا مي روم] قسم به پروردگار كعبه! رستگار شدم. اين[شهادت] چيزي بود كه خدا و رسولش به ما وعده داده بود. »
اي تيغ زهرآلوده مجنون تو هستم
چشم انتظارت هر شب اينجا مي نشستم
اي تيغ من لب تشنة ديدار بودم
شبها براي ديدنت بيدار بودم
عمري به راهت چشم حسرت دوختم من با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نيمه شب من گفتگو با ماه كردم
فريادهاي سينه را در چاه كردم
اي تيغ زهرآگين مرا دل گير كردي
چون دير كردي تو علي را پير كردي
بعد از آن كه زخم سر را بستند و حضرت به هوش آمدند، در حالي كه خون از سر و روي حضرت مي¬ريخت، عرضه داشتند: « اِلهِي اَسْئَلُكَ مُرَافَقَةُ الْاَنْبِيَاءِ وَ الْاَوْصِيَاءِ وَ اَعْلَي دَرَجَاتِ جَنَّةِ الْمَاْوي؛[14] خداي من! از تو همراه بودن با انبياء و اوصياء و بالاترين درجة بهشت را درخواست مي كنم. »

6. و سرانجام جايگاه آن حضرت
آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد تصوير ماه در آب بي تاب گريه مي كرد
شد چهرة عدالت گلگون ز تيغ فتنه
پيش نگاه مسجد محراب گريه مي كرد
همچون برادرانش زينب به چشم خون داشت
آن آيه صبوري بي تاب گريه مي كرد
اصبغ بن نباته مي گويد: وارد خانة علي عليه السلام شدم، ديدم علي عليه السلام يك پارچة زردي را به سر مباركشان بسته اند و خون هم مرتب از سر مولا مي ريزد و رخسار شريفشان زرد شده است؛ به گونه اي كه من بين پارچه و صورت تشخيص ندادم. آن گاه فرياد كشيدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را مي بوسيدم و اشك مي ريختم. حضرت فرمود: «لَا تَبْكِ يَا اَصْبَغُ فَاِنَّهَا وَ اللَّهِ الْجَنَّةُ؛[15] گريه نكن اصبغ به راستي و قسم به خداوند! اين [حالي كه مي بيني، مرا در شرف ورود به] بهشت [قرار داده] است. »
و به دخترش ام كلثوم كه به شدت گريه مي كرد، جايگاه خويش را گوشزد كرده، فرمودند: «يَا بُنَيَّةُ لَا تَبْكِِين فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَيْنَ مَا يَرَي اَبُوكَ مَا بَكَيْتِ...؛ دخترم! گريه نكن! به خدا سوگند! اگر مي ديدي آنچه را كه پدرت مي بيند، گريه نمي كردي.» عرض كرد: شما چه مي بينيد؟ فرمودند: «مي بينم كه ملائكه و انبياء عظام صف كشيده اند و همه منتظرند كه من بروم ... .»[16]
و حسن ختام را جملات عاشق علي عليه السلام صعصعة بن صوحان قرار مي دهيم. وي در حالي كه يك دست بر قلب خود گذاشته بود و با دست ديگر خاك بر سر مي پاشيد، مي گفت: « مرگ و شهادت گوارايت باد! كه تولدت پاك و شكيبايي ات نيرومند و جهادت بزرگ بود. بر انديشه ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت. بر آفريننده ات وارد گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائكه اش به گردت جمع شدند. در همسايگي پيغمبر جاي گزين گشتي و خداوند تو را در قرب خويش جاي داد و به درجة برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه لبريزش آشاميدي... .»[17]
ميسر نگردد به كس اين سعادت
به كعبه ولادت به مسجد شهادت

پي نوشت :

[1]. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، كتابفروشي اسلامي، چاپ افست، ج 1، ص 125.
[2]. همان.
[3]. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 42، ص 252، ح 54.
[4]. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 7.
[5]. منصور كريميان، روزنامه رسالت، 18 رمضان، 1414، ص 2.
[6]. نهج البلاغه، ص 99.
[7]. بحارالانوار، ج 42، ص 194، ح 11.
[8] . منتهي الآمال، ص 125؛ بحارالانوار، ج 42، ص 198.
[9]. منتهي الآمال، ص 126؛ بحارالانوار، ج 42، ص 192.
[10]. منتهي الآمال، ص 126.
[11]. ادامه شعر كريميان.
[12]. منتهي الآمال، ص 127.
[13]. بحارالانوار، ج 41، ص 2؛ منتهي الآمال، ص 127.
[14]. همان مدارك.
[15]. اسرار عبادت، عبدالله جوادي آملي، نشراسراء، ص 265؛ بحارالانوار، ج 42؛ ص 204، ح 8 .
[16]. بحارالانوار، همان، ج 42، ص 201 ـ 202 ؛ انوار البهيه، همان، ص 31 ؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 268.
[17]. بحارالانوار، ج 42، ص 295.
منبع: ماه نامه مبلغان

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت1:57توسط | |

 

                                

 

حضرت خديجه (س) شخصيتي‌ بزرگواري است كه 25 سال در بحرانيترين دوران صدر اسلام در كنار پيامبر بود،
ايشان بانويي بسيار شريف، ثروتمند، با آبرو و احترام و عزت در جامعه عرب جاهلي بوده است.
از زماني كه ايشان متوجه شخصيت پيامبر اكرم ميشوند شيفته اين وجود مبارك ميشوند كه اين خود نشانه باز و روشن بودن قلب و ضمير حضرت خديجه (س) است است كه جذب رسول‌الله مي‌شوند 
شيفتگي ايشان به پيامبر به خاطر گرايش به حق و حق پرستي بوده است. 
ايشان در ميان زنان اولين كسي است كه در آن جامعه جهل و تاريكي و ظلالت كه فقط بت پرستي حاكم بود و دين حق چندان موقعيتي نداشت اسلام را ميپذيرند و به پيامبر اكرم ايمان ميآورند و از حضرت حمايت ميكنند و از دين جديدي كه در آن جامعه تاريك پشتوانهاي نداشت كاملاً حمايت ميكنند و سرمايهشان را در اين راه خرج ميكنند
در شرح حال حضرت داريم كه هر امري كه از جانب پيامبر ميآمد ايشان اطاعت ميكرد و در مسئله ازدواجشان هم با اينكه حضرت خديجه چنان ثروت و مكنتي داشتند اما طبق گزارشها در مسئله مهريه هم همان مهريهاي را كه پيامبربراي همسران بعديشان هم تعيين ميكنند كه يك مهريه متوسط و رايج در آن زمان بود

پيامبر(ص) مي‌فرمايند: «خديجه اولين زني بود كه به من ايمان آورد و در زماني كه همه مرا ترك كردند او ياريام كرد» و باز پيامبر ميفرمايند كه: «خداوند از هيچ زني به من فرزند نداد و فقط از خديجه به من فرزند داد»

پيامبر(ص) در حدث ديگري در مورد حضرت خديجه فرمودند كه «چهار نفر از زنان هستند كه بهترين زنان بهشت هستند ؛ حضرت خديجه، حضرت فاطمه، حضرت مريم و آسيه زن فرعون».

در گزارشهاي تاريخي آمده كه وقتي حضرت خديجه - چند روز بعد از ابوطالب - از دنيا ميروند براي پيامبر واقعاً مصيبت و سختي بزرگي بود تا حدي كه آن سال را «عام الحزن» يعني سال اندوه ناميدند زيرا پيامبر حامي و پشتيبان خود را از دست دادند.

از كرامات آن حضرت پذيرش ولايت اميرالمومنين علي(ع) است. اگرچه واقعه غدير خم و آيه مربوط به مسئله ولايت اميرالمؤمنين در سالهاي آخر رسالت پيامبر اكرم نازل شد و حضرت خديجه چند سال قبل از هجرت از دنيا رفتند اما پيامبر اكرم در زمان حيات حضرت خديجه مسئله ولايت اميرالمؤمنين را - چنانكه نقلها روايت ميكند - به ايشان گوشزد ميكنند و ايشان ولايت اميرالمؤمنين را ميپذيرند و با ولايت اميرالمؤمنين از اين دنيا ميروند كما اينكه هنوز مكلف به اين پذيرش نبودند اما از آنجايي كه حضرت مطيع پيامبر و مطيع رهبرشان بودند و هر دستور پيامبر را قبول ميكردند، مسئله ولايت را هم كه هنوز در موردش آيه نيامده بود پذيرفتند

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت15:35توسط | |

 

آثار و بركات روزه
1ـ اثر تربيتي، رواني
مهمترين اثر روزه بعد تربيتي و رواني آن است. روزه روح آدمي را تلطيف و اراده انسان را «قوي» و غرائز او را «تعديل» مي‏كند.

از مرتاضان و مهذبان نفوس، كه از راه‏هاي مخصوص به خود به تطهير روح مي‏پردازند، گرفته كه معتقدند: آنچه نفس را ناخوش آيد، بايد بدان پرداخت و روزه چنين است تا صوفيان، كه چله نشينند و از اصولشان امساك است، و عارفان كه مي‏گويند: اندرون از طعام خالي‏دار تا در او نور معرفت بيني(10) همگي نقش محوري روزه در خودسازي و تهذيب نفس را باور دارند؛ زيرا روزه، تمرين مقاومت و آمادگي روحي در خودسازي است. براي اين كه اخلاق و تهذيب نفس بر دو پايه استوار است:

الف) تخليه؛ يعني پاكسازي و تصفيه روح از عادات ناپسند و آلودگي‏هاي مادي كه مقدمه آن شناخت صفات پسنديده و ناپسند است.

ب) تحليه؛ يعني آراستن نفس به صفات پسنديده و مطلوب انساني، مانند تقوا كه از حكمت‏هاي روزه است «لعلكم تتقون».(11)

روزه كلاس كسب تقوا است، تمريني براي متقي شدن است. افرادي كه ساليانه، يك دوره يك ماهه‏اي براي شركت در اين پيكار دروني را مي‏گذرانند، از آمادگي رزمي و دفاعي بيشتري برخوردارند. براي اين كه پيامبر اكرم(ص) شكم پرستي و شهوت جنسي را از جمله سه امري برشمرد كه پس از خويش، براي امتش نسبت به آنها بيمناك بود.(12)

و نيز از كلام گوهر بار آن حضرت است كه فرمود: «اولين چيزهايي كه موجب گرفتاري انسان در آتش جهنم است، دهان (ابزار گناهان فراوان)، و فرج (ابزار شهوت جنسي) است».(13)
در ماه مبارك رمضان، از جمله اموري كه روزه‏دار بايد از آنان پرهيز كند، خوردن و آشاميدن و مسائل جنسي است. او بايد در حال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي از غذا و آب، از بعضي لذات چشم بپوشد و عملاً ثابت كند كه همچون حيوان در بند اصطبل و علف نيست. او مي‏تواند زمام امور نفس سركش را به دست گيرد و با تمرينهاي پيگير و خستگي‏ناپذير از رقبه‏هاي دشوار شكم و شهوت پرستي بگذرد و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر تربيتي و معنوي آن است. انساني كه انواع غذاها و نوشابه‏ها در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مي‏رود، همانند درختاني است كه در پناه ديوارهاي باغ بر لب نهرها مي‏رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم دوامند. اگر چند روزي آب از پاي آنها قطع شود، پژمرده مي‏شوند و مي‏خشكند؛ اما درختاني كه در لابلاي صخره‏ها در دل كوه‏هاي بيابانها مي‏رويند و نوازشگر شاخه‏هايشان در همان اوان رشد و نمو، طوفانهاي سخت و آفتاب سوزان و سرماي زمستان است و با انواع محروميت‏ها دست به گريبانند، بسيار محكم و پر استقامت و سخت‏كوش و سخت‏جانند.
روزه نيز آدمي را از عالم حيوانات ترقي داده و به جهان فرشتگان صعود مي‏دهد.
اگر پيامبر اسلام (ص) مي‏فرمايند: «الصوم جنة من النار؛ روزه سپري است در برابر آتش دوزخ»(14)اشاره به اين موضوع است.
و نيز امام علي (ع) مي‏فرمايد: «و صوم شهر رمضان فإنه جنة من العقاب»(15) و روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهي.
يعني روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصي انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار حاصل مي‏شود.
در روايت آمده كه امام علي (ع) از پيامبر اكرم (ص) پرسيدند: چه كنيم كه شيطان از ما دور شود؟ حضرت فرمود: «الصوم يسود وجهه و الصدقة تكسر ظهره و الحب في الله و المواظبة علي العمل الصالح يقطع دابره و الاستغفار يقطع وتينه»(16)روزه روي شيطان را سياه مي‏كند و و انفاق در راه خدا پشت وي را مي‏شكند و دوست داشتن به خاطر خدا و مواظبت بر عمل نيك، دنباله او را قطع مي‏كند و استغفار رگ قلبش را مي‏برد.
روان و جان آدمي تنها گذرگاه رحمان نيست، بلكه گام‏هاي دهشت‏بار شيطان نيز گاه در آن طنين مي‏كند. قلب هر چند «حرم» خداست، ولي گاه صداي نامحرم در حريم آن شنيده مي‏شود و قاه‏قاه شيطان گستره آن را پر مي‏كند. چه كنيم تا گناه به قلبمان راه پيدا نكند؟ چه كنيم تا رشته‏هاي مرئي و نامرئي كه دست سياه شيطان بر گردن دلمان مي‏افكند، ما را به سراشيبي جهنم نكشاند؟ چه كنيم كه «خودمان» باشيم و شفاف و روشن زندگي كنيم و خدا كه آرامگاه همه پروازگران عرصه معرفت و محبت است، آشناي جانمان باشد و ياد او هم سايه لحظه‏ها و فرصت‏هايمان؛ هزاران راه پيش‏پاي نهاده‏اند تا بيراهه و گژراهه ما را نربايد، هزاران نردبان به شوق زيارت قدم‏هاي ما آغوش گشوده‏اند تا ما اسارت خاك و زمين را نپسنديم و سمت آبي آسمان را گم نكنيم.

آري به فرموده رسول رهبر (ص)، روزه بزرگترين مانع وسوسه‏هاي شيطان و نردبان صعود و تقرب به پيشگاه خداي متعال است.
روزه، تمرين فشرده و سازنده براي نيكو شدن است. تمرين «گناه‏زدايي» و «خدا آشنايي» است.
فرصت فاصله گرفتن از پرتگاه‏ها و آفات و رهايي از افتادن در مرداب هوس خواهي، نفس پرستي و شكم بارگي است.
يازده ماه خزان زدگي و انجماد زمستاني روان و جان، به يك ماه «بهارانه» زيستن در هم شكسته و رمضان نور افشاني مي‏كند.

2ـ اثر اجتماعي اخلاقي

نظام طبقاتي و فاصله‏هاي ژرف ميان تهدستان و توانمندان، يكي از عوامل تنش‏زا و نارضايتي در نظام و اجتماعي است كه به هر ميزان فاصله اختلاف طبقاتي، عميق‏تر گردد، ناهنجاريهاي اجتماعي و مفاسد اخلاقي افزون‏تر مي‏گردند و پيوسته آتش كينه و انتقام گروه تهيدست به واسطه‏هاي فشارهاي اقتصادي و محروميتهاي اجتماعي نسبت به توانگران شعله‏ورتر مي‏شود تا آن‏گاه كه به مرحله انفجار و ناآراميهاي اجتماعي، مي‏انجامد.
شريعت حيات‏بخش اسلام با تكيه بر اصل «عدالت اجتماعي»، نهايت تلاش و كوشش را در تنظيم روابط جامعه به كار برده و از آنجا كه طبيعت بشر به واسطه استعدادها و توانمنديهاي فردي مختلف است، ساعي بوده تا با جعل احكام و دستورهاي گوناگون، آن اختلاف طبيعي را نيز به حد اقل برساند. از جمله اين احكام، «روزه» است كه اولاً به سبب آن، ميان تمام افراد جامعه برابري و مساوات ايجاد مي‏كند و ثانيا: شرايطي را پديد مي‏آورد كه تا ثروتمندان با درك موقعيت محرومان، فشارهاي اقتصادي و رنجهاي اجتماعي آنان را كاهش دهند و ثالثا: با اين اقدام، جامعه را از پريشاني و نارضايتي، پيراسته مي‏سازد و روحيه برادري و همگرايي را در ميان آنان به وجود مي‏آورد. ازاين‏رو، هنگامي كه «هشام بن حكم» از امام صادق (ع) فلسفه روزه مي‏پرسد، حضرت مي‏فرمايد:
«انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني و الفقير و ذلك ان الغني لم يكن ليجد مسّ الجوع و فيرحم الفقير لان الغني كلّما اراد شيئا قدر عليه، فأراد الله تعالي ان يسوّي بين خلقه و ان يذيق الغني مسّ الجوع و الالم ليرقّ علي الضعيف و يرحم الجائع»(17)به راستي خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله آن بين تهيدستان و ثروتمندان برابري ايجاد كنند و اين براي آن است كه ثروتمندان كه هرگز درد گرسنگي و فقر را احساس نكرده‏اند، به فقيران رحم آورند، زيرا اغنيا، هرگاه (خوردني و آشاميدني) را اراده نموده‏اند (و هوس هر نوع مأكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نمود» كه تا بين بندگانش از فقير و غني، مساوات و برابري به وجود آورد، و اين كه سرمايه‏داران مسلمان گرسنگي و درد فقيران را لمس نمايند تا بر آنان شفقت ورزند و ترحم كنند.
يكي از آثار و بركات اخلاقي و معنوي روزه اين است كه انسان با گرسنگي و تشنگي، به ياد گرسنگي و عطش روز قيامت مي‏افتد و تصميم مي‏گيرد براي آن روز واپسين توشه‏اي آماده سازد. بنابر آنچه كه از آموزه‏هاي اصيل اسلامي فهميده مي‏شود، روزقيامت گرماي طاقت‏فرسايي دارد. چنان كه امام علي (ع) مي‏فرمايد: «قدالجمهم العرق؛ عرق مانند لجام، اطراف دهان انسانها را گرفته است.»(18)اين نوع تشبيه براي گرماي قيامت، نشانه شدت و سختي آن است. در روايتي ديگر از امام باقر (ع) درباره آيه شريفه «واليوم تجزون عذاب الهون» پرسيدند، حضرت فرمود: مراد از «عذاب الهون» تشنگي روز قيامت است.(19)
پيامبر اكرم (ص) در «خطبه شعبانيه» مي‏فرمايد: «واذكروا بجوعكم و عطشكم فيه جوع يوم القيامة و عطشه»(20)با گرسنگي و تشنگي خويش در روزه رمضان به ياد گرسنگي و تشنگي روز قيامت باشيد.
و نيز در روايتي ديگر درباره خصلت‏هايي كه خداوند به روزه‏دار عطا مي‏كند، چنين مي‏فرمايد: «أوالخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيامة»(21)يكي از خصلت‏هاي روزه‏دار اين است كه از تشنگي و گرسنگي قيامت در امان مي‏باشد.
در روايتي از امام علي (ع) نقل شده كه يكي از فلسفه‏هاي اخلاقي روزه آزمايش اخلاص انسانهاست. چنان كه فرمود: «والصيام ابتلاء لاخلاص الخلق»(22)خداوند روزه را براي آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است.
معناي اين كلام گوهربار حضرت اين است كه كسي كه روزه مي‏گيرد و تمامي روز را با وجود اين كه به انواع خوردنيها و آشاميدنيها دسترسي دارد، در عين حال امساك مي‏كند، جز اخلاص به پيشگاه حق تعالي مفهومي ديگر ندارد و كسي كه به پيشگاه خداوند متعال اخلاص ورزد، تمامي اوصافي كه براي شخص صائم وجود دارد، شامل حالش مي‏شود.

3ـ اثر بهداشتي و درماني روزه

روزه، افزون بر فوائد تربيتي و اجتماعي و ...، فوائد بهداشتي نيز دارد. روزه تمام دستگاه‏هاي بدن را از خستگي مدام رها مي‏سازد، عمر را طولاني مي‏كند، به جسم نشاط تازه اي مي‏بخشد و آدمي را از كسالت و سستي درمي‏آورد، از بيماري و دردها آزاد مي‏سازد و چاقي زياد را از بين مي‏برد.
روزه، براي تعويض و تجديد چربيهاي ذخيره شده بدن و كاهش ذخاير چربي گليكوژني اعضاي مختلف بدن، روش منحصر به فردي است. گويا اين كه ارزش جنبه‏هاي معنوي و وظيفه روزه از نظر روانشناسي و بهداشت جسمي بيشتر است.(23)
روزه‏داري كه امروزه آن در پزشكي به نام «رژيم»، در موارد مختلفي از بيماريها تجويز مي‏كنند، سبب مي‏شود كه ذخاير مخصوص گليكوژن يا چربي بدن از نقاط مختلف برداشته شوند و به مصرف احتراق داخلي يا انرژي خارجي و سوخت و ساز آن برسند و مسلم است كه بدن در حال روزه ابتدا چربيهاي زير جلدي را به مصرف رسانده و به تدريج نوبت به چربيهاي احشا مي‏رسد، ولي در هيچ صورتي، روزه‏داري، صدمه‏اي به نسوج عضلاني و استخواني بدن وارد نمي‏سازد، مگر اين كه انسان مدتها گرسنه بماند و تمام ذخاير بدن از بين بروند، آن‏گاه نسوج عضلاني مورد استفاده خود بدن واقع مي‏شوند.(24)
دكتر «الكسيس كارل» در كتاب «انسان، موجود ناشناخته» مي‏نويسد: «با روزه‏داري، قند خون در كبد مي‏ريزد و چربيهايي كه در زير پوست ذخيره شده‏اند و پروتئين‏هاي عضلات و غدد و سلول‏هاي كبدي آزاد مي‏شوند و به مصرف تغذيه مي‏رسند.»
وي مي‏گويد: «لزوم روزه‏داري در تمام اديان تأكيد شده است. در روزه، ابتدا گرسنگي و گاهي نوعي تحريك عصبي و بعد ضعفي احساس مي‏شود، ولي در عين حال، كيفيات پوشيده‏اي كه اهميت زيادي دارند، به فعاليت مي‏افتند و بالأخره تمام اعضا، مواد خاص خود را براي نگهداري و تعادل محيط داخلي و قلب، قرباني مي‏كنند و به اين ترتيب روزه تمام بافت‏هاي بدني را مي‏شويد (خانه تكاني مي‏كند) و آنها را تازه مي‏كند.»(25)
دكتر «ژان فروموزان» روش معالجه با روزه را، شست و شوي اعضاي بدن تعبير مي‏كند، كه در آغاز روزه‏داري، زبان باردار است، عرق بدن زياد است، دهان بدبو است و گاه آب از بيني راه مي‏افتد، كه همه اينها علامت شروع شست و شوي كامل بدن است. پس از سه چهارم روز بو برطرف مي‏شود، اسيداوريك ادرار كاهش مي‏يابد و شخص احساس سبكي و خوشي خارق العاده‏اي مي‏كند. در اين حال اعضا هم استراحتي كافي دارند.
دكتر «تومانياس» درباره فوائد بهداشتي روزه‏داري مي‏نويسد: «فائده بزرگ كم خوردن و پرهيز نمودن از غذاها در مدت كوتاه، آن است كه چون معده در طول مدت يازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت يك ماه روزه‏داري مواد غذايي خود را دفع مي‏كند و همين‏طور كبد كه براي هضم غذا مجبور است دائما صفراي خود را مصرف كند، در مدت سي روز ترشحات صفراوي را صرف حل‏كردن باقي‏مانده غذاي جمع شده خواهد كرد. دستگاه هاضمه در نتيجه كم خوردن غذا، اندكي فراغت حاصل نموده و رفع خستگي مي‏نمايد. روزه، يعني كم خوردن و كم آشاميدن در مدت معيني از سال و اين بهترين راه معالجه و حفظ تندرستي است، كه طب قديم و جديد را از اين جهت متوجه خود ساخته است. به ويژه امراضي كه بر دستگاه هاضمه، به خصوص كليه و كبد عارض مي‏شود و به توسط دارو نمي‏توان آنها را درمان كرد، روزه به خوبي معالجه مي‏نمايد. چنانچه بهترين دارو براي برطرف ساختن سوء هاضمه نيز روزه گرفتن است. بيماري مخصوص كبد نيز كه موجب يرقان مي‏گردد، بهترين طريق درمانش همانا روزه گرفتن است؛ زيرا ايجاد اين امراض اغلب اوقات به واسطه خستگي كبد است كه در هنگام زيادي عمل و فعاليت، نمي‏تواند صفرا را از خود بگيرد.»(26)
دكتر «گوئل‏پا» فرانسوي مي‏گويد: «چهار پنجم بيماريها از تخمير غذا در روده‏ها ناشي مي‏شود كه همه با روزه اصلاح مي‏گردد.»(27)
دكتر «آلكسي سوفورين» مي‏نويسد: «جسم به هنگام روزه به جاي غذا از مواد باقي‏مانده در بدن استفاده كرده و آنها را مصرف مي‏كند و بدين وسيله مواد كثيف و عفوني‏اي كه در جسم است و ريشه و خميره بيماريها از آنهاست، از بين مي‏رود. روزه سبب بهبودي همه بيماريها است. بنابراين، شايسته است كه جسم خود را به وسيله روزه، نظيف و پاكيزه كنيد.»(28)
بيماريهايي را كه اين دانشمندان توانسته‏اند به وسيله روزه معالجه نمايند به قرار ذيل است: «نوراستني، التهاب معده، التهاب حنجره، سفليس، سل، درد چشم، زكام مزمن، درد سينه، نفخ و ورم ريه‏ها، بيماريهاي عصبي، لرزش اندام، استسقاء، فلج، كم‏خوني، اضطراب روحي، ضعف عمومي بدن، بيماري كبد ، مالاريا و بالأخره تضعيف غده‏هاي سرطاني و ترك اعتياد.»
دكتر «كاريو» آمريكايي مي‏نويسد: «هر شخص بيمار بايد در سال مدتي از غذا پرهيز كند؛ زيرا مادامي غذا به تن مي‏رسد، ميكروبها در حال رشدند، ولي هنگامي كه از غذا پرهيز شود، ميكروبها روبه ضعف مي‏روند.»
وي همچنين مي‏افزايد: «روزه‏اي كه اسلام واجب كرده است، بزرگترين ضامن سلامتي تن است.»
از مطالب يادشده درباره فايده بهداشتي درماني روزه در مي‏يابيم كه امروزه در علم پزشكي به اثبات رسيده كه عامل بسياري از بيماري‏ها زياده روي در خوردن و آشاميدن و عدم رعايت بهداشت تغذيه است.
پيام آور بزرگ اسلام، پيامبر اكرم (ص) قرنها پيش، اين مطلب را در كلامي ژرف چنين فرمود: «المعدة بيت كل داء و الحمية رأس كل دواء»(29)معده، خانه تمام دردهاست و پرهيز و امساك بالاترين داروهاست.

4ـ اثر عرفاني الهي
در حديث قدسي (يعني احاديثي كه سلسله سندش منتهي به خود خداي تعالي مي‏شود) آمده: كه خداي تعالي فرمود: «كل عمل آدم هو له غير الصيام، هو لي و انا أُجزي به»؛ از ميان اعمال و عبادات فرزندان آدم، فقط «روزه» براي من است و من پاداش روزه‏ام.

اين روايت را شيعه و سني البته با مختصر اختلافي نقل كرده‏اند و وجه اين كه روزه براي خداي متعال است، اين است كه تنها عبادتي است كه از امور عدمي تشكيل مي‏شود، به خلاف عبادات ديگر، از قبيل نماز، و حج و امثال آن، كه از امور وجودي تركيب مي‏يابد، و يا حد اقل امور وجودي هم در آنها دخالت دارند، و روشن است كه فعل وجودي نمي‏تواند محض و خالص در اظهار عبوديت عبد و ربوبيت خداي متعال باشد؛ زيرا خالي از نقايص مادي و آفت محدوديت و اثبات انانيت نيست، و ممكن است در انجام آن قصد غير خدا (ريا) نيز به ميان آيد، و سهمي از آن را براي غير خدا انجام دهد، چنان كه در موارد ريا و سمعه و سجده براي غير خدا اين آفات مشاهده مي‏شود، به خلاف عملي كه همه آن نفي است، يعني روزه كه عبارت است از نخوردن، ننوشيدن، و ترك بسياري از مشتهيات ديگر كه صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر ماديات مي‏بيند، و با خويشتن‏داري خود را از لوث شهوات نفس پاك نگه مي‏دارد، و اين امور عدمي چيزي نيست كه غير خدا هم سهمي از آن داشته باشد؛ زيرا امري است تنها ميان بنده و پروردگارش (پنهان از چشم ديگران است) و طبعا كسي جز خدا از آن با خبر نمي‏شود.

و اين كه فرمود: «و انا اجزي به» اگر واژه «اَجزي به» را به صيغه معلوم بخوانيم، يعني من جزاي آن را مي‏دهم، آن وقت دلالت مي‏كند بر اين كه در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همان طور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنان كه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مي‏گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسي واسطه نيست، و در قرآن‏كريم نيز آمده: «و ياخذ الصدقات»(30)و فقط خداوند مي‏گيرد صدقات را. چنان كه در روايتي تصريح شده كه همه اعمال آدمي را فرشتگان تحويل مي‏گيرند، جز «صدقه» كه به طور مستقيم به دست خدا مي‏رسد!(31)

و اما اگر «اُجزي به» را به صيغه مجهول بخوانيم، معنايش اين مي‏شود: خود من (خدا) جزاي روزه قرار مي‏گيرم.

علامه طباطبائي (ره) درباره اين حديث مي‏نويسد: در اين صورت كنايه از نزديكي روزه‏دار به خداي تعالي است.(32)بر سالكان حق اهل تحقيق پوشيده نيست كه اين حديث شريف داراي معناي بلندي است كه سزاوار بود دانشمند بزرگواري چون علامه طباطبائي درباره آن سخن مي‏گفت. ولي به هر حال درك معناي اين حديث بسيار مشكل است؛ زيرا تساوي ميان كالا و بهاي آن از بديهيات عقلايي است و درباره پاداش اعمال بندگان، هر چه خداوند عطا فرمايد، تفضل است و كسي از او حق مطالبه ندارد. ازاين‏رو، معقول است حق تعالي، عدل جان انسان را، فردوس برين، قرار دهد، آن‏گونه كه فرموده است: «خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريداري مي‏كند كه (در برابرش) بهشت براي آنان باشد....»(33)يا درباره روزه‏داران آمده است، كه باب مخصوصي در بهشت دارند، «ان للجنه بابا يدعي الريان لا يدخل منه الاّ الصائمون.»(34)

به هر حال معناي اين كه خداوند متعال پاداش روزه‏دار است، «من پاداش روزه‏ام» بدين معناست كه خداوند مي‏فرمايد: من خود را به روزه‏دار مي‏دهم؛ خودم را به او مي‏دهم، يعني او را خدايي مي‏كنم و اين، همان است كه در روايت آمده است كه اخلاقتان را خدايي كنيد. (تخلقوا باخلاق الله) يعني انسان «خداگونه» شود. چنان كه در حديث قدسي آمده است: «... وقتي كه بنده‏ام در اثر عبادت و كارهاي شايسته به من نزديك شود، او را دوست خواهم داشت و در نتيجه آن، من كه به توسط من مي‏بيند و زبان و دست او هستم، به طوري كه او به توسط من مي‏گويد و مي‏گيرد.»(35)

شايان ذكر است كه روزه‏اي اين پاداش را دارد كه تمام اعضا و بدن و قلب آدمي صائم (روزه‏دار) باشد. در اين صورت شخص به گونه‏اي از ماديات فاصله مي‏گيرد و با عالم عقل كه نزديكترين موجود به خداست نزديك مي‏شود، تا جايي كه فاني در اراده خدا مي‏گردد و به مبدأ مطلق اتصال مي‏يابد و به مقام صائمين واقعي (خواص الخواص) مي‏رسد.

پي‏نوشت‏ها:ـــــــــــــــــــــــ
1.ترجمه تفسير مجمع البيان،ج2، ص199.
2.تفسيرالميزان، ج3، ص8.
3.سوره بقره، آيه 43.
4.سوره توبه،آيه 112.
5.سوره بقره،آيه 183.
6.سوره انعام،آيه 12.
7.روزه، بهترين درمان بيماريهاي روح و جسم، ص149.
8.تفسير فخررازي، ج15،ص68.
9.روزه، بهترين درمان بيماريهاي روح و جسم، ص150.
10.سعدي.
11.سوره بقره،آيه183.
12.ر.ك: جامع السعادات، ح2،ص4.
13.ر.ك: خصال، ص78،ح126.
14.فروع كافي، ج 4،ص162.
15.نهج البلاغه صبحي صالح، ص163.
16.بحارالانوار، ج196ص255.
17.وسائل الشيعه، ج7،ص3،ح1؛من لايحضره الفقيه،ج2 ص73،ح1766.
18.نهج البلاغه، خطبه110.
19.بحارالانوار، ج7،ص186.
20.همان، ج96،ص356.
21.همان، ص299.
22.نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت244.
23.ر.ك: احمد صبور اردوبادي، اهميت روزه از نظر علم روز، ص29.
24.ر.ك: همان، ص53.
25.روزه، ضيافت نور، ص56.
26.همان.
27.همان.
28.همان.
29.بحارالانوار، ج62،ص290.
30.سوره‏توبه،آيه105.
31.تفسير عياشي، طبق نقل تفسير برهان، ذيل آيه مورد بحث.
32.ر.ك: تفسيرالميزان، ج2،ص25.
33.سوره توبه،آيه 111.
34.بحارالانوار، ج93،ص252.
35.اصول كافي، ج2،ص352.
......................................................................................
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام ، شماره
۳۰۹

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت19:5توسط | |

 

                                      

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

پى‏نوشت‏ها:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت16:40توسط | |