تبليغاتX


به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

 

 

فرمایشات امام حسن عسگری(ع)

«خنده بی‏دلیل و بی مورد از جهل و نادانی است».

«آسایش کینه توزان از همه مردم کمتر است».

«چه بد است زیرا فرد دورو، برادرش را در حضورش می‏ستاید و در نبودش بدگویی می‏کند، اگر عطایی یابد بر او حسد ورزد، و چون گرفتار شود تنهایش گذارد».

«مؤمن برای مؤمن مایه برکت است».

«اندیشه و خِرد فردِ احمق در دهان او است، و دهانِ فرد حکیم در اندیشه و خرد اوست».

«گستاخی فرزند بر پدر در ایّام کودکی، مایه ناسپاسی او در ایّام بزرگی است».

«اظهار شادی در حضور فرد غمگین دور از ادب و انسانیت است».

«فروتنی و تواضع نعمتی است که هیچکس به آن حسد نورزد».

«هر کس که برادرش را بصورت مخفی نصیحت کند، بدون شک او را آراسته است، و اگر او را بصورت آشکار نصیحت کند، رسوایش ساخته است».

«هر کس بدی و شر بیفشاند، ندامت و پشیمانی درو کند».

پیامهایی در ارتباط با شهادت امام حسن عسگری(ع)

شهادت

امام حسن عسکری(ع) در روز جمعه و هنگام نماز صبح از این دنیا به سرای باقی می‏شتابند. جمعه، روز خوب خدا و در وقت نماز صبحگاهی؛ یعنی هنگامه ملاقات با خدا. آن حضرت که خود می‏دانستند شبی دیگر در دنیا نخواهند بود، آهنگ نماز می‏کنند تا آخرین نیایشهایشان را ملکوتیان بشنوند و وقتی اراده کردند تا کام تشنه‏شان را لختی تازه کنند؛ حال ایشان به ضعف و سُستی گرایید و روح مقدسشان به عالم بقا روانه گشت و اینچنین آرام و با قلبی مطمئن راهی ابدیت می‏شوند.

ضمیر روشن و امیدوار امام تنها متوجّه خداوند و دستورات خالق یکتا بود و ایشان به پیروان خود آموختند که دنیا را با تمامی سختی‏هایش آسان بگیرند زیرا آخرت، منزلگاه جاودانه است و آسایش در آن سرا خواهد بود.

سامراءِ سیاهپوش

وقتی امام حسن عسگری(ع) چشم از جهان فرو می‏بندند و به دیار دوست می‏شتابند سامرا سیاهپوش می‏شود و خلق به ماتمی بزرگ گرفتار می‏آیند. فضای شهر سامرا که مرکز سلطنت و پایتخت خلافت بود ضجّه و شیون فرا می‏گیرد و بزرگ و کوچک، مرد و زن همه سوگوار فرزند پاک خاندان نبوّت می‏شوند و اینچنین مسلمین رهبر و مقتدای بزرگ دیگری را از دست می‏دهند و به غم هجران مبتلا می‏گردند.

کوکب هدایتگری

زندگی مردان بزرگ سراسر پندآموز و عبرت‏آمیز است و آنانکه به دنبال راه هدایت و سعادت هستند باید پیرو و دنباله رو آنانی باشند که دانای راز و بَلَد راهند و امام حسن عسگری(ع) از کوکبهای درخشان هدایتگری هستند که مرام ایشان واگویه معرفت والایشان است. امامی که از خوف و خشیت خداوند همواره سر بر سجده می‏نهادند، روزها را به روزه می‏نشستند و شبها را به نیایش برمی‏خاستند.

پرهیزکاری

پارسایی و پرهیزکاری از خصوصیات مؤمنان راستین است. آنانکه از معرفت، قطره‏ای طَرْفه بربستند؛ آرام نگیرند و اطاعت پیشه گیرند پس چگونه می‏توان تصور کرد احوال آنانی را که خود در دریای معرفت الهی غوطه‏ور بوده و هر لحظه خود را در محضر خدای خویش می‏دیدند و از این روست که امام عسکری(ع) همواره لباس زبر و خشن بر تن داشتند. (برای خدا) و بر روی آن لباسی نیکو (برای مردم).

دادرس بینوایان

موحدان و مؤمنان واقعی هر چند دلْ در گرو اعمال خود ننهاده‏اند اما در آبادانی عاقبت خود تلاش می‏کنند لذا همواره تیمارخوار و یار و مددکار همنوعانی نیز هستند که در مصائب و شدائد روزگار گرفتار آمده‏اند و زندگی آنان در گروِ دستگیری و رفع حوائج است و چه زیبا و شکوهمند است تماشای بزرگانی که بی هیچ رنگ و ریائی به نیازمندان و محتاجان توجّه می‏کنند و اعتنا می‏ورزند و چنین مرامی به یقین نشأت گرفته و وام دار زندگانی رهبران بزرگ دینی ماست و اینچنین بوده است زندگانی امام و مرادمان حضرت عسکری(ع) ـ که همواره دادرس بینوایان و منجی تهیدستان بودند و با بخشش و کرامت و سخاوت خود محرومین را از بیچارگی و اضطرار می‏رهانیدند.

پیام امام

کلام معصوم(ع) خواندنی است و باید آن را آویزه گوش قرار داد و به کار بست؛ امام حسن عسکری برای علی بن حسین بن بابویه قمی ـ که از بزرگان فقهی شیعه محسوب می‏شود ـ چنین نوشته‏اند:

«... سفارش می‏کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمی‏پردازد پذیرفته نمی‏شود و به تو سفارش می‏کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش فرو بری و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی‏خردی افراد بُردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی.

سفارش امام

از نوشته‏های امام عسکری(ع) به علی بن الحسین بن بابویه قمی است که مرقوم فرمودند:

«اعتصام به ریسمان پروردگار داشته باش... عاقبت خیر به متقین تعلّق دارد، بهشت جایگاهِ خداپرستان و دوزخ محل ملحدین است، دشمنی جایز نیست مگر بر ستمگران و خدایی نیست جز اللّه که بهترین خالقین است و درود بر بهترین خلق او حضرت محمد و عترت پاکیزه‏اش.

این کلام و توصیه امام معصوم است و هر آنکس به گوش جان بشنود به یقین به رستگاری خواهد رسید و هر که از آن رو برتابد، نگون بخت خواهد شد.

حامل علوم الهی

پُر دانشی دلیل بر فضل و کمال است و امامان معصوم چون جمیع علوم الهی را در سینه دارند از کاملترین و فاضل‏ترین بندگان مقرّب الهی‏اند و دانش هم دلالت راه است و هم آستانه جاه و کمال و امام عسکری(ع)، مرجع عالمان و محققان زمان و مأوی تشنگان وادی علم و دانایی بودند. در فضل و عظمت علمی آن امام همام همین بس که شاگردان ممتازی را برای جامعه روزگار خود تربیت نمودند تا آنان نیز در گسترش و جمع‏آوری علوم آل الله بکوشند و مبانی دین را برای آیندگان زنده نگاه دارند و حامل گفتارهای ناب و ناقل دانشهای پر ارج امام عسکری(ع) باشند

+نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت12:16توسط | |

 

شهادت محسن ابن علی

 

 

1- ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه 132 از كتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى نقل مى كند :

«فرزندان فاطمه(عليها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسين،زينب وأم كلثوم (عليهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ » كشته شد.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142 مى نويسد:

«... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(عليها السلام) سيده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد!»

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل والنحل» چاپ بيروت جلد اول صفحه 57 مى گويد:نظام گفته است :

«همانا عمر چنان ضربه اى به شكم فاطمه(عليها السلام) در روز بيعت زد كه فاطمه(عليها السلام)جنين خود را از شكم انداخت.»

4ـ ذهبى در كتاب «الميزان الا عتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مى نويسد:

«اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن »

«بدون شك عمر چنان لگدى به فاطمه (عليها السلام) زد كه «محسن» از او سقط شد.»

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفيات» جلد ششم صفحه 17 مى گويد:

«نظام معتزلى معتقد است كه بدون شك عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد كه «محسن »رااز شكم انداخت.»

6ـ الاسفرائينى التميمى دركتاب«الفرق بين الفرق» صفحه 107 مشابه عبارت فوق را مى آورد.

7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در كتاب«الفرائد السمطين» جلد دوم صفحه 35 با اسناد خود از ابن عباس روايت مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند:«... بدرستيكه مى بينم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(عليها السلام)وارد مى شود وهتك حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلويش شكسته مى شود و او ندا مى دهد يا محمداه!پس جواب داده نمى شود!»

8 ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بيروت جلد چهاردهم صفحه 192 مى گويد:

« عده اى از مشركين از جمله «هباربن أسود» به قصد اذيت كردن زينب دختر حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)(كه از مكه به سمت مدينه حركت كرده بود) ناقه او را تعقيب كردند. اول كسى كه از مشركين به ناقه زينب رسيد هبّاربن أسود بودكه به محض رسيدن نيزه اى بطرف هودج زينب رها كرد. زينب كه حا مله بود از اين حمله ترسيدو چون كه به مدينه رسيد بچه اش را سقط كرده بود . بهمين خاطر پيامبر(صلى الله عليه وآله)دستور داد كه هر كجا هبّار بن أسود را ديدند آن را به قتل برسانند.»

ابن ابى الحديد بعد از نقل اين خبر مى گويد: اين خبر را براى «نقيب أبى جعفر» كه خدايش رحمت كند خواندم.

نقيب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بخاطر ترساندن زينب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح كرد، روشن است كه اگر در زمان فاطمه (عليها السلام) زنده بود بدون شك خون كسانى كه فاطمه (عليها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط كرد، مباح مى كرد.»

ابن ابى الحديد مى گويد به نقيب گفتم: آيا مى توانم اين خبر را كه «عده اى فاطمه (عليها السلام) را ترساندند تا اين كه فرزندش محسن را سقط كرد.» از شما نقل كنم، نقيب گفت:«نه! از من نقل نكن و لكن بطلان اين خبر را نيز از من نقل نكن چرا كه من در مورد اين خبر نظر و عقيده اى نمى دهم!!»

در تحليل سخن نقيب بايد گفت كه اين سخن نقيب نشان مى دهد كه وقوع ماجراى (اسقاط جنين) براى او به اثبات رسيده است چرا كه اگر چنين نبود با توجه به عقيده مذهبى او ماجرا را به طور كامل نفى مى كرد و مى گفت: بطلان اين خبر را از من نقل كن ولى از آنجا كه براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد كه به طور قطعى ماجرا را تصديق كند پس آن را در بوته شك و ابهام مى گذارد و مى گويد من در اين مورد شك دارم!!

* * * * *

 

اعتراف ابوبكر به اشتباه و خطاى خود.

براى تكميل بحث ما در اين قسمت تعدادى از رواياتى كه علماى اهل سنت در كتابهايشان مبنى بر اين كه ابوبكر در روزهاى آخر عمر خود صراحتاً به اشتباهش در مورد هجوم به خانه حضرت زهراء(عليها السلام) اعتراف كرد، خواهيم آورد اگر چه تعداد اين گونه روايات بسيار زياد است فقط به برخى از آنها اشاره مى كنيم.

1- ابن جرير طبرى (تاريخ الامم و الملوك ج2 / 619)

«ابوبكر گفت: همانا بر هيچ چيز دنيا تأسف نمى خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نمى دادم... اى كاش به خانه فاطمه بى احترامى نكرده بودم اگر چه بر عليه من اعلان جنگ مى نمودند».

2- مسعودى (مروج الذهب ج2 / 194)

«ابوبكر گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم... اى كاش خانه فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم. »

3- طبرانى (المعجم الكبير ج1 / 62)

«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (عليها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را ترك مى كردم اگر چه بر عليه من پيمان جنگ بسته مى شد».

4- ابن ابى الحديد (شرح نهج البلاغه ج2 / 47)

«ابوبكر گفت: اى كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه در آنجا بر عليه من پيمان جنگ بسته مى شد».

5- متقى هندى (كنزل العمال ج5 / 631)

«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (عليها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه بر عليه من پيمان جنگ مى بستند».

و در اينجا به برخى از علماى اهل سنّت كه عباراتى مشابه عبارات فوق در كتابهاى خود آورده اند اشاره مى كنيم.

ـ دهلوى هندى (ازالة الخفاء ج2 / 29).

ـ ذهبى (ميزان الاعتدال ج2 / 215).

ـ ابن حجر عسقلانى (لسان الميزان ج4 / 219).

ـ ابن قتيبه دينورى (الامامة و السياسة ج1 / 18).

ـ حافظ ابو عبيد (الاموال صفحه 194) و ... .

حال اگر هر انسان منصفى عقل و و جدان خود را قاضى قرار دهد و اين عبارات و رواياتى كه علماى بزرگ اهل سنت در كتابهايشان از زبان خود ابوبكر نقل كرده اند مورد مطالعه قرار دهد به وضوح مسأله هجوم و احراق بيت بر او مشخص مى شود و در جواب آن دسته كه قائل هستند در مورد مسأله بيعت گرفتن فقط تهديد به آتش زدن خانه بوده و بعد از تهديد عمر همه كسانى كه در خانه بودند به صورت عادى از خانه خارج شدند و بيعت كردند، خواهد گفت كه اگر اين بيعت گرفتن خيلى عادى و معمولى انجام شده بود و مسأله هجوم و احراق بيت نبود ديگر چه جاى اين پشيمانى ها و افسوس هاى ابوبكر باقى مى ماند و ديگر اينگونه ابوبكر شخصاً اعتراف به اشتباه خود نمى كرد ولى ما از اين اعترافات آشكار ابوبكر مى فهميم كه حتماً بى احتراميهاى بزرگى به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد مسأله بيعت گرفتن شده است و فقط مسأله تهديد نبوده است

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت15:12توسط | |

 

 

 

 

 

 

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

 

 

 

شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟

 


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴


محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)

علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)

در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)

شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)

بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)

حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)

ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)

رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

rasool4



زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله


ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.

اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.

ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.

ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.

رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.

ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.


عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص


 

rasool7


روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟

ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.

این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲)

و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)

و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)

منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.

---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶



به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها

یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

 

یا عشق ادرکنی

 

 

+نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت10:4توسط | |

 

 

 

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

 

 

 اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

 

+نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت14:34توسط | |

 

ويژگيها، صفات پسنديده و ارزشهاى اخلاقى و عبادى در تجلّى گاه عاشوراروز تبلور ارزشها


از ويژگيهاى آن حضرت كه منشاء و سرچشمه ديگر صفات و امتيازات او گرديد، اين بود كه فرمان خاصّ آفريدگارش را در روز بزرگ و جاودانه عاشورا، به سبك بى نظيرى به انجام رسانيد و خدا را به گونه اى عبادت كرد كه نه كسى پيش از او توفيق آن را يافته بود و نه پس از او.
1 عبادت او در آن روز تاريخى و حماسه ساز، عبادتى جامع ، كامل ، پرمحتوا و دربردارنده تمامى اقسام و ابعاد و چهره هاى يك سيستم عبادى كامل بود و از عبادتهاى بدنى و قلبى گرفته تا ظاهرى و باطنى ، روحانى و معنوى ، واجب و مستحب و ديگر چهره ها و جلوه هاى پرستش خالصانه و عاشقانه خدا در آن موج مى زد و از هر نمونه و نوع آن ، بهترين و كاملترين و زيباترينش در عبادت و عبادتگاه حسين عليه السلام تبلور يافت .
و در يك روز! آرى ! يك روز شكوهمند و به ياد ماندنى ! آفريدگار تواناى هستى به انواع و اقسام پرستشها و در تمامى جلوه ها و چهره ها پرستيده شد.
2 آن روز علاوه بر اينكه روز بزرگ عبادت و نيايش بود، روز تبلور ارزشهاى انسانى نيز بود، به همين جهت بود كه در كنار عاشقانه ترين و خالصانه ترين نيايشها و عبادتها، تمامى مكارم اخلاقى و صفات پسنديده انسانى به صورت همگون و ناهمگون در بهترين صورت ممكن ، در چشم انداز بشريّت قرار گرفت .
3 بر اين دو شاهكار بزرگ ، دو شاهكار ديگر بايد افزود، نخست : تحمّل قهرمانانه شديدترين آزمايش روزگار و شكيبايى همه جانبه و پايدارى وصف ناپذير در برابر آن و ديگر سپاس و شكرگزارى بر شدايد، در برترين و بالاترين شكل ممكن .


دين جامع و كامل  


آفريدگار تواناى هستى ، همواره بندگان خويش را براساس ‍ موقعيّت و امكانات و مصالحشان به انجام وظائف فرمان داده است ؛ به همين جهت است كه در طىّ قرون و اعصار، براى هر پيامبر و امّتى راه و رسمى قرار داده و براى هر پيامبرى نيز نسبت به جانشينانش خصوصيّاتى مقرّر داشته است .
در ميان همه اديان و پيام آوران آنها، دين جامع و كامل و سهل و آسان را بر پيامبر اسلام فرو فرستاده و براى او ويژگيهاى بسيارى كه در شمار، افزون بر بيست و يك خصوصيّت است ، ارزانى داشت و براى جانشينانش در مورد پيشوايى خلق و دعوت به دين حق ، مقرّرات خاصّى قرار داد:
فى صُحُفٍ مُكَرَّمَةٍ مَرْفُوعَةٍ مُطَهَّرَةٍ
مقرّراتى اساسى و ثابت ، در نامه هايى گرانمايه ، بلندقدر و پاكيزه ، به دست كاتبانى بزرگوار و نيكو كردار.
و براى هر يك از آنان وظائف خاصّى را ترسيم و در صحيفه اى نورانى و مطمئن كه به دوازده مهر طلايى ممهور شده بود، تنظيم نمود و آن را امين وحى الهى ، پيش از رحلت پيامبر عظيم الشّأ ن به سوى او آورد و گفت :
(اين وصيّت شما، به برگزيدگان و زبدگان خاندانت مى باشد.)
پيامبر گرامى پرسيد: (زبدگان و برگزيدگان خاندانم ، كيانند؟)
جبرئيل گفت : (على عليه السلام و فرزندان معصوم او.)(1)
پيامبر آن صحيفه نورانى و آسمانى را به اميرمؤ منان عليه السلام داد و به او دستور داد كه نخستين مهر آن را گشوده ، بدانچه فرمان يافته است به دقّت عمل كند.
آنگاه آن را به حضرت امام حسن عليه السلام داد كه او نيز دوّمين مهر آن را گشود و به آنچه در آن نوشته يافت ، عمل كرد.
سپس آن را به برادر گرانقدرش امام حسين عليه السلام تسليم كرد كه او نيز سوّمين مهر را گشود و نگريست كه نوشته شده است :
(با گروهى پاكباخته و وارسته براى شهادت در راه حق و عدالت وپيكار همه جانبه با بيداد و شقاوت و جاهليّت بپاخيز و جان گرامى خويش را در طبق اخلاص به بارگاه دوست ، عرضه دار، كه او خريدار آن است .)(۲)
آن حضرت نيز صحيفه آسمانى را به سيد السّاجدين عليه السلام داد كه پس از گشودن چهارمين مهر آن ، اين فرمان را ديد كه :
(در خانه و در كنار خاندانت باش و دور از غوغاى دنيا پرستان ، تا آخرين لحظات ، پرستش پروردگارت را پيشه ساز.)(۳)


سوداى پرشكوه 


بنابراين ، هنگامى كه از وظايف بزرگ حسين عليه السلام در آن صحيفه آسمانى ، اين وظيفه بزرگ است كه :
(جان گرامى خويش را در طبق اخلاص نهاده ، براى معامله پرشكوه با دوست بپاخيز و منظور از اين سوداى معنوى و روحانى نيز، آفرينش آن حماسه بزرگ و آن شاهكار وصف ناپذير، در روز جاودانه عاشورا است .)
پس ، قهرمان آن روز بيادماندنى و بى نظير، بايد ميان همه انواع و اقسام عبادتهاى جسمى و قلبى و عملى واجب و مستحب و ميان عبادتهاى ويژه آن روز و مشترك با روزهاى ديگر را تا جايى كه ممكن و شايسته يك سوداى بزرگ و برترين پاداش است ، هماهنگى ايجاد كند و در برابر آن كار عظيم و پرشكوه ، الطاف خاصّه آشكار و نهان آفريدگارش را متوجّه خويش سازد.
اينك براى روشنگرى اين سوداى بزرگ و اين عبادت خالصانه ، بايد نخست سيستم عبادى و اخلاقى اسلام را بگونه اى كه در كتابهاى فقهى آمده است ترسيم كرد و آنگاه به چگونگى انجام و تبلور يافتن آنها در روز عاشورا پرداخت .

 

عبادت ظاهرى  


از ويژگيهاى امام حسين عليه السلام ايجاد هماهنگى و جمع ميان اقسام طهارت بود. او به قصد تقرّب به پروردگار و به نيّت عبادت و بندگى او، شب عاشورا با اندك آبى كه فرزند محبوبش ‍ على ، در آن شرايط سخت محاصره و بى آبى برايش فراهم ساخت غسل شهادت كرد(۴)پس روز عاشورا با خون قلب مصفايش ، به سبك ويژه اى وضو ساخت و چهره منوّرش را رنگين كرد. آنگاه به غسل ترتيبى پرداخت و با خون قلبش ‍ سرمطهّر و بدن مقدسش را شست و سرانجام غسل ارتماسى كرد.


عبادت ويژه باطنى

 
آن حضرت در صبحگاه روز شهادتش ، وضوى خاصّى ساخت ، كف دست خويش را از خون پاكش پر كرد و چهره نورانى اش را رنگين كرد؛ آن گاه به خاك پاك و پاكيزه و مباركى تيمّم كرد و بر چهره اش كشيد و به هنگام آمادگى كامل ، جان پاكش براى پرواز به بارگاه دوست ، پيشانى بر زمين نهاد و به سجده پرداخت .


۱) كافى ، ج 1، ص 280، ح 2.
۲) كافى ، ج 1، ص 280، ح 2.
۳) كافى ، ج 1، ص 280، ح 2.
۴) بحارالانوار، ج 44، ص 392.

+نوشته شده در چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت13:4توسط | |