تبليغاتX


به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

 

 شجاعت امام حسين عليه السلام


شجاعت امام حسين عليه السلام از رسول خدا صلى الله عليه و آله به ارث رسيده
در روايتى آمده است كه فاطمه عليه السلام دو فرزند خود حسن و حسين عليه السلام را نزد رسول خدا صلى الله عليه و آله آورد - در آن بيمارى كه آن حضرت رحلت فرمود - و عرض كرد: يا رسول الله ، اين دو فرزند تو هستند، چيزى از خود به آنها ميراث ده . حضرت فرمود: حسن راهيبت و بزرگوارى دادم و حسين عليه السلام را بخشش و شجاعت
.

اين منبر پدر من است 


على عليه السلام فرمود: هنگامى كه ابوبكر خلافت را ربود، روز جمعه براى خطبه نماز جمعه بالاى منبر رفت . حسنين عليهماالسلام هم آماده نماز بودند، حسين عليه السلام جلو منبر رفت و فرمود: اين منبر پدر من است . (ابوبكر سياست هميشگى را به كار بست ) گريست و گفت : راست مى گويى ، اين منبر پدر تو است نه پدر من ، در اين زمان اميرالمومنين عليه السلام وارد شد و علت گريه را پرسيد، جريان را به عرض مباركش ‍ رساندند. فرمود: ابوبكر، پسر در هفت سالگى دندان مى ريزد و دندان هاى اوليه از هفت تا دوازده سالگى تكميل مى گردد و در بيست و هشت سالگى رشد عقلش به پايان مى رسد، بعد از آن هر چه فرا گيرد تجربه و آزمايش ‍ است .

اى دروغگو از منبر جدم بيا پايين  


روزى عمر بر منبر رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و شايستگى خود را براى پيشوايى مومنان اعلام مى كرد. امام حسين عليه السلام در حالى كه از سن مباركش ده سال مى گذشت وارد مسجد شد. چون گفته هاى عمر را شنيد، آمد در برابر منبر ايستاد و چشمان انبوه جمعيت متوجه آن حضرت گشت ، آن گاه با كمال شجاعت فرمود: اى دروغگو از منبر جدم رسول الله صلى الله عليه و آله پايين بيا، اين منبر پدر تو نيست . در اين صحنه با عمر احتجاج كرد و از فضايل پدر و جدش محمد صلى الله عليه و آله و مادر گرامى اش بياناتى ايراد فرمود كه همه مردم از شوق و ذوق گريستند.

امام حسين عليه السلام عمامه مروان را به گردنش پيچيد.  


در احتجاج از محمد سائب روايت كرده است كه مروان بن حكم به حسين ابن على عليه السلام گفت : اگر افتخار شما به فاطمه عليهماالسلام نباشد به چه چيز بر ما فخر مى كنيد؟ حسين عليه السلام برخاست ، گلوى او را بگرفت و بفشرد و آن حضرت بسيار نيرومند بود و عمامه مروان را به گردن او پيچيد تا بى هوش شد.

شجاعت امام حسين عليه السلام در ميان عرب مثل شد.

 
بنا به روايتى كه در مقتل ابن بابويه و مقتل ابن طاووس مسطور است عدد لشكر مخالف به صد هزار كس رسيد و با آن حضرت از خويش و بيگانه از 82 و به قول مشهور از 72 تن بيش نبودند و با وجود اين در خاطرش ملالى و در دلش اضطرابى به هم نرسيد و با قلت انصار و كثرت اعدا صبر مى نمود و با اعدا جنگى كرد كه مگر پدرش حيدر صفدر در صفين و جمل كرده باشد و تيغى كار فرموده كه مگر على عليه السلام در بدر و احد كار فرموده باشد تا به حدى كه مردم شجاعت حضرت امير المومنين عليه السلام را فراموش كردند و شجاعت او را در ميان عرب مثل شد، چه در مقتل روايتى مذكور است كه عدد كشتگان آن حضرت قادر بر كشتن اينها مى بود و به دم تيغش مى آمدند و نمى كشت و سر آن را كسى نمى دانست تا آن كه از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام پرسيدند كه سر اين چه بود؟ فرمود: چون جدم مى دانست كه در صلب آنان جميع شيعيان هستند ايشان را به همين جهت نمى كشت .
حاصل آن كه آن حضرت را نزد خدا مرتبه بزرگى بود كه بدون شهادت به آن مرتبه نمى رسد، بنابراين كوشش كرد تا خود را بدان مرتبه بزرگ رسانيد.
در اخبار آمده كه از افرادى كه در كربلا حاضر شده بودند به بلاى و عقوبتى گرفتار شدند و محل عبرت ديگران گرديدند و به رسوايى هر چه تمام تر به جهنم واصل شدند.

چهار هزار ملائكه ژوليده مو و غبار آلوده كنار قبر امام حسين عليه السلام


روايت شده كه خداى توانا آن چهار هزار فرشته اى را كه در جنگ بدر براى رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاده بود، براى امام حسين عليه السلام نيز فرو فرستاد و آن حضرت را مخير كرد بين اين كه بر دشمنان خود ظفر يابد و اين كه خدا را ملاقات كند. ولى آن حضرت ملاقات خدا را انتخاب كرد و به فرشتگان دستور داد كه نزد قبرش باشند. آن فرشتگان ژوليده مو و غبار آلوده و منتظر قيام آن قائمى هستند كه از فرزندان حسين عليه السلام است .
روايت شده كه امام حسين عليه السلام روز عاشورا 1800 جنگجو را به دست خود به جهنم فرستاد و آنان را براى مبارزه دعوت مى كرد. ابتدا يك نفر يك نفر براى جنگ با آن حضرت مى آمدند. بعد از آن ده نفر ده نفر، براى سومين بار صد نفر صد نفر به جنگ او آمدند. براى آخرين بار همه لشكر به دور آن حضرت اجتماع كردند و حضرت را از چهار طرف احاطه كردند.

امام حسين عليه السلام يگانه حامى دين  


معاويه در طول خلافت بيست ساله خود پايه هاى حكومت فرزند فرومايه اش يزيد را كه عصاره فساد و ثمره شجره اموى بود، محكم و استوار ساخت . پس از در گذشت معاويه مردى روى كار آمد كه نه تنها تربيت دينى نداشت ، بلكه با اسلام پيامبر بر اساس كينه توزى هاى دوران جاهليت و جنگ هاى بدر و احد و احزاب شديدا مخالفت بود. حكومتى كه بايد محقق رسالت اسلام مجرى قوانين و حدود نماينده افكار و آراى مسلمانان و تجسم روح جامعه اسلامى باشد به دست مرد پليدى افتاد كه آشكارا موضوع رسالت و وحى محمد صلى الله عليه و آله را انكار مى كرد و به سان جد خود ابوسفيان همه را پندارى بى نمى دانست .  آيا در چنين اوضاع و احوال ، و با انتشار فساد در حوزه هاى حكومت اسلامى و نفوذ عناصر مرتجع كه مى خواستند اوضاع را به دوران جاهليت بازگردانند، حضرت حسين بن على عليه السلام كه نمونه تقوا و پرهيزكارى و سمبل آزادى و يگانه حامى دين و ياور پيامبر بود مى توانست دست بيعت به چنين مردى بدهد و بر جنايات و ستم كارى هاى و منويات پليد او صحه بگذارد. هنگامى كه وليد استاندار مدينه امام عليه السلام را به استاندارى دعوت كرد و نامه يزيد را براى او خواند و از حضرت خواست كه با يزيد بيعت كند، وى در پاسخ گفت : انا اهل بيت النبوه و معدن الرساله و مختلف الملائكه ، بنا فتح الله و بنا ختم  (ما خاندان نبوت و رسالت و مركز آمد و رفت فرشتگان و محل نزول رحمت خدا هستيم و...)
يزيد مردى است فاسق و بزهكار، شراب خوار، قاتل بى گناهان و متاجر به فسق ، مثل من با اين سوابق درخشان با چنين كسى بيعت نمى كند.
بدين گونه امام عليه السلام با نهضت خلافت و سازنده خود، ماهيت كثيف اين حكومت را به مسلمانان جهان نشان داد و پرده از روى منويات خطرناك آن برداشت و سرانجام احساسات مردم را عليه امويان بسيج نمود. چيزى نگذشت كه درتمام اقطار اسلامى نهضت هايى روى داد كه منجر به نابودى كامل حكومت امويان شد.

در زمان معاويه مردان شجاع و نامى فراوانى از مسلمين چون حجر بن عدى و رشيد هجرى را به جرم حب اهل بيت و ولاى على عليه السلام كشتند. علاوه بر همه اينها معاويه با تمهيد مقدماتى ننگين ، سبط اكبر رسول خدا صلى الله عليه و آله يعنى امام دوم شيعيان جهان حسن بن على عليه السلام را مسموم و شهيد مى سازد.


حمايت امام حسين عليه السلام از مظلوم  


شدت علاقه امام حسين عليه السلام به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان را مى توان در داستان ارينب و همسرش عبدالله بن سلام دريافت كه اجمال و فشرده اش را در اين جا متذكر مى شويم : يزيد در زمان ولايت عهدى با اين كه همه نوع وسايل شهوت رانى كام جويى و كام روايى از قبيل پول ، مقام ، كنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاك و هرزه اش را به بانوى شوهر دار عفيفى دوخته بود.
پدرش معاويه به جاى اين كه در برابر رفتار زشت و ننگين عكس العمل كوبنده اى نشان دهد، با حيله گرى و دروغ پردازى و فريبكارى ، مقدماتى فراهم ساخت تا زن پاكدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بكشاند. امام حسين عليه السلام از قضيه با خبر شد. در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يكى از قوانين اسلام زن را به شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدى و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان و پاكيزه اى قطع نمود و با اين كار همت و غيرت هاشميان را نمايان ساخت و علاقه مندى خود را به حفظ نواميس جامعه مسلمان ابراز داشت و اين رفتار داستانى شد كه در مفاخر آل على عليه السلام و دنائت و ستمگرى بنى اميه ، براى هميشه در تاريخ به يادگار ماند.

فرمان امام حسين عليه السلام به معاويه 

 
علامه مجلسى رحمه الله از مناقب  نقل مى كند: روزى اعرابى از معاويه ملعون حاجتى خواست . معاويه از برآوردن حاجت او مسامحه نشان داد. اتفاقا امام حسين عليه السلام در آن مجلس وارد مى شود. معاويه از جواب اعرابى اعراض نموده و با سيد الشهدا مشغول صحبت مى شود. اعرابى از بعضى حاضران مجلس پرسيد كه اين شخص كه بود كه وارد مجلس شد و با معاويه مشغول صحبت است ؟
در جواب اعرابى گفته شد: اين مرد حسين بن على عليه السلام بود. اعرابى به امام عليه السلام عرضه داشت : اى فرزند دختر رسول الله درباره قضاى حاجت من به معاويه امر فرماييد كه حاجت مرا برآورد. امام حسين عليه السلام به معاويه فرمود: حاجت اين مرد را برآور. معاويه به دستور حضرت حاجت اعرابى را برآورده نمود.
اعرابى نيز به همين مناسبت اشعارى را سرود:

به سوى درخت خشك فاسدى آمدم ، بلكه از آن به من منفعتى رسد (يعنى معاويه ). پس سخاوتى نكرد و منفعتى به من نرسانيد تا اين كه حركت داد درخت خشك را فرزند گرامى رسول خدا كه بى شك فرزند پيامبر مصطفى صلى الله عليه و آله و پسنديده و برگزيده است از حيث سخاوت و كرم و كريم و جواد است و از بطن مطهره بتول عذراست .
به درستى كه اى معاويه گروه بنى هاشم را بر شما كه نسل اميد هستيد از قدر و فضيلت و منقبت و زيادتى هست چنان كه زمين گلزار و فصل بهار را فضيلت بيشترى است بر زمين خشك خالى و بى علف و بى ثمر و بر فصل خزان .
معاويه به اعرابى خطاب كرد: من تو را عطا نمودم و حاجت تو را برآوردم ، اما تو حسين عليه السلام را مدح و ثنا مى گويى ؟ اعرابى پاك طينت و نيكو سيرت به معاويه ملعون گفت : اى معاويه ! عطا نمودى براى من از حق و مال آن بزرگوار و برآوردى حاجت مرا به گفته او، يعنى تو را هيچ حقى در ميان نيست تا سزاوار مدح و ثنا باشى .


گفتگوى امام حسين عليه السلام با معاويه 

 
از صالح بن كيسان نقل شده كه گفت : وقتى معاويه حجر بن عدى و اصحاب او را كشت و در آن سال به حج رفت و حسين بن على عليه السلام را ملاقات كرد، و پس گفت : اى  ابا عبدالله ، شنيدى آنچه كرديم باحجر و اصحابش و طرفداران او و شيعيان پدرت .
امام عليه السلام فرمود: با آنها چه كردى ؟ گفت : آنها را كشتيم و بر آنها نماز خوانديم و كفن كرديم آنها را. امام حسين عليه السلام خنديد و فرمود: آنها تو را محكوم كردند (يعنى نماز خواندن بر آنها دليل بر اسلام آنهاست ) ولى اگر ما بكشيم شيعيان شما را آنها راكفن نمى كنيم و بر آنها نماز نمى خوانيم و آنها را دفن نمى كنيم (يعنى آنها مسلمان نيستند)
امام عليه السلام فرمود: شنيده ام كه نسبت به على عليه السلام بدگويى مى كنى و در نقص و عيب جويى ما اقدام مى نمايى ، تو پيش خود فكر كن ، ببين آيا در اين كار حق دارى يا نه ؟ اگر عيب خودت در نظرت بزرگ تر نبود، پس خيلى به نظرت كوچك آمده (يعنى عيب خودت را كوچك ديده اى ) و ما را ظالم دانسته اى . معاويه ، غير خودت ره نبند و به غير نشانه و هدف خودت تير نفرست و با ما دشمنى مكن . تو در مقابل ما اطاعت كردى مردى را كه در اسلام سابقه نداشته و هميشه منافق بوده و شير تو را هم نمى خواهد .پس براى خودت فكر كن و به او واگذار كن (مقصود حضرت ، عمروعاص است ).

نامه امام حسين عليه السلام به معاويه  


امام حسين عليه السلام طى نامه توبيخ ‌آميزى به معاويه نوشت :...سپس ‍ پسر مشروب خوار و سگ بازت را به زمامدارى مسلمانان گماشتى ، در امانت خويش خيانت كردى ، ملت را بدبخت كردى ، شرط نصيحت و خيرخواهى در دين خدا رعايت ننمودى ، تو چگونه پسركى ميگسار را بر سر امت محمد صلى الله عليه و آله مى گمارى ، شرابخوار، منافق و گنهكار و بدكردار است ، اعتبار امانت يك درهم ندارد، چطور مى توان اختيار ملتى را به وى سپرد به زودى آنگاه كه فرصت استغفار از دست مى رود و پرونده اعمال مختوم مى شود تو را به ديار كيفر عمل مى كشد و كرده هاى ناپسند خود را در آن جا خواهى يافت

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386ساعت0:11توسط | |

 

 

                                   

حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها داراي شخصيتي رفيع و والا مقام ميباشد به طوري كه ائمه طاهرين عليهم السّلام از اين بانو، با جلالت و تكريم ياد كردهاند و حتي پيش از ولادت آن حضرت، بلكه پيش از ولادت پدر بزرگوارش، نام او بر لسان بعضي از ائمه عليهم السّلام آمده و از مقام والاي او سخن گفتهاند كه به بعضي از آنها اشاره ميشود.

امام صادق عليه السّلام ميفرمايند: «اَلا اِنَّ قم حَرَمي و حرم وَلدي من بعدي...»[1] بدانيد قم حرم من و حرم فرزندانم پس از من است، زني از فرزندان من در اين شهر در ميگذرد كه او دختر موسي است... .»

امام صادق عليه السّلام در حديثي ديگر پيش از اين كه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن ميگويد و شيعيان را به اهميت آن توجه ميدهد و ميفرمايد: «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون ميشود، به نام فاطمه هر كس او را زيارت كند بهشت براي او ثابت ميشود... .»[2]

حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام، كه بعد از حضرت زهرا سلام الله عليها از جهت گستردگي شفاعت، هيچ بانويي به شفيعه محشر حضرت معصومه سلام الله عليها نميرسد.

همه اين بيانات حاكي از شأن و عظمت و فضيلت اين بانوي مكرم اسلام ميباشد. بيشك اين فضايل و خصوصيات اخلاقي اين بانوي بزرگ است كه او را داراي چنين مقام و منزلتي نموده است چون امام موسي كاظم عليه السّلام داراي 37 فرزند بود كه در ميان آنها اين بانوي مكرم است كه مثل ستارهاي درخشان ميدرخشد و در ميان فرزندان امام كاظم عليه السّلام بعد از امام رضا عليه السّلام هيچ كدام هم سنگ او نميباشد. حال به خصوصيات و فضايلي اشاره ميكنيم كه باعث عظمت و درخشش او در ميان ديگر امامزادگان شده است.

 

شرافت خانوادگي

او ماه تاباني است كه از برج امامت طلوع كرده در آغوش امامت تربيت يافته، قنداقه امامت را نيز در دامن خود پرورش داده است زيرا او دختر امام، خواهر امام و عمه امام است. همه نياكان او مشعلداران امامت، پرچمداران هدايت، اسوههاي فضيلت و استوانههاي ولايتند. و مادر بزرگوارش از بانوان با فضيلت و از اسوههاي تقوا و شرافت و از زنان كمنظير تاريخ بشريت است.

بديهي است كه تأثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسم فرزندان را نميتوان انكار كرد اين ويژگي در وجود حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها نيز بروز يافت و از هر دو طرف فضايلي را به ارث برد و ميتوان سر برتري آن حضرت بر ديگر فرزندان موسي بن جعفر عليه السّلام را در همين نكته يافت. البته اين نميتواند به معناي تأثير نداشتن تلاش و كوشش آن حضرت در اين راه باشد بلكه علاوه بر همه شايستگيهاي فردي كه در وجود خويش به وجود آورده بود از اين عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقي و تكامل معنوي اخلاقي و علمي سود ميبرد.

 

عبادت حضرت معصومه سلام الله عليها

بنا به تصريح قرآن هدف از خلقت انسان چيزي جز عبادت و بندگي خداوند نيست كساني كه به اين هدف مهم پي بردند در راه رسيدن به عاليترين مرحله آن سر از پا نميشناختند.

يكي از عاليترين نمونههاي عبادت و بندگي خدا از خاندان ولايت و امامت، كريمه اهل بيت فاطمه معصومه سلام الله عليها ميباشد. او با عبادت و شب زندهداري هفده روزهاش در واپسين روزهاي عمر شريفش در مدت اقامتش در منزل موسي بن الخزرج، گوشهاي از يك عمر عبوديت و خضوع و خشوع آن زاده عبد صالح خدا در برابر ذات پاك الهي است.[3]

امام صادق عليه السّلام در حديثي ديگر پيش از اين كه اين فرزند گرانقدر متولد شود از فضيلت زيارت و مدفن او سخن ميگويد و شيعيان را به اهميت آن توجه ميدهد و ميفرمايد: «شهر قم، حرم ما است و در آن زني از فرزندان من مدفون ميشود، به نام فاطمه هر كس او را زيارت كند بهشت براي او ثابت ميشود.

 

محدثه بودن آن حضرت

از ويژگيهاي حضرت معصومه سلام الله عليها اين بود كه علوم اسلام و آل محمد صلّي الله عليه و آله آگاهي داشت و آن حضرت از جمله روايت كنندگان حديث بود و چندين حديث است كه در سند آنها نام حضرت فاطمه معصومه سلام الله عليها به چشم ميخورد كه علامه بزرگوار اميني در كتاب شريف الغدير به بعضي از آنها استناد ميكند مانند، عن فاطمه بنت علي بن موسي الرضا حدثتني... «من كنت مولاه فعلي مولاه.»[4] نقل اين احاديث حاكي از مقام علمي والاي آن بانو ميباشد.

 

لقب معصومه سلام الله عليها

مقام عصمت كه عاليترين مقام معنوي و پاكي است، درجاتي دارد، و در وهله اوّل بر دو گونه است:

الف- معصوم از خطاء.

ب- معصوم از گناه.

حضرت معصومه سلام الله عليها مانند حضرت زينب عليهاالسّلام در يكي از درجات عصمتند، گر چه در درجات چهارده معصوم عليهم السّلام نباشد.

روايت شده حضرت رضا عليه السّلام فرمودند: «من زار المعصومة بقم كمن زارني»[5]؛ كسي كه معصومه را در قم زيارت بكند مانند آن است كه مرا زيارت كرده است. گرچه شواهد و قرائن در مورد مقام عصمت حضرت معصومه سلام الله عليها بسيار است، ولي سخن فوق از امام معصوم عليه السّلام شايد اشارهاي باشد كه حضرت معصومه سلام الله عليها داراي مقام عصمت بوده است، ضمناً اين سخن بيانگر آن است كه: اين لقب را حضرت رضا عليه السّلام به فاطمه كبري سلام الله عليها داده است. وگرنه نام آن حضرت معصومه نميباشد.

 

شفاعت گسترده

اعتقاد به شفاعت انبياء و اولياء از ضروريات مذهب شيعه است و هيچ ترديدي در آن نيست. و بالاترين جايگاه شفاعت، از آنِ رسول گرامي اسلام صلّي الله عليه و آله است كه در قرآن كريم از آن به (مقام محمود) تعبير شده است. همانا دو تن از بانوان خاندان رسول مكرم صلّي الله عليه و آله هم شفاعت گستردهاي دارند كه بسيار وسيع و جهان شمول است.

1. خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه سلام الله عليها.

2. شفيعه روز جزا، حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام، كه بعد از حضرت زهرا سلام الله عليها از جهت گستردگي شفاعت، هيچ بانويي به شفيعه محشر حضرت معصومه سلام الله عليها نميرسد. كه امام جعفر صادق عليه السّلام در اين رابطه ميفرمايد: «تَدخل بِشفاعتها شيعتنا الجنته باجمعهم»[6]؛ با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت ميشوند.

 

زيارتنامه مخصوص

يكي از شواهد عظمت استثنايي حضرت معصومه سلام الله عليها زيارتنامهاي است كه به خصوص، حضرت رضا عليه السّلام در شأن او صادر فرموده است. زيرا بعد از فاطمه زهرا سلام الله عليها تنها زيارتي كه از امام معصوم براي يك زن نقل شده، زيارت حضرت معصومه سلام الله عليها است و هيچ يك از بانوان خاندان عصمت و طهارت زيارت مخصوص از امام ندارد.

 

پينوشتها:

1- سفينة البحار، ج 2، ص 276.

2- علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 216.

3- قم شناسي و گردشگري، ص 292.

4- علامه اميني، الغدير، ج 1، ص 196.

5- رياحين الشريعه، ج 5، ص 35.

6- علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 6، ص 228. 

"مختار اصلاني"

+نوشته شده در یکشنبه بیستم آبان 1386ساعت22:17توسط | |

  

 

 

 

معجزات امام حسين عليه السلام

 

 
1. دعاى امام حسين عليه السلام مستجاب شد  


علامه مجلسى از شيخ طوسى به سند معتبر از امام صادق عليه السلام روايت كرده است :
زنى در مكه طواف مى كرد. آن زن دست خود را از آستين بيرون آورد مردى دست خود را روى دست آن زن نامحرم گذاشت . آن مرد هر چه سعى كرد نتوانست دستش را جدا كند. تا اين كه مردم قطع طواف كردند و همه آن دو را تماشا مى كردند. خبر به والى مكه رسيد، چون والى حاضر شد فقها را طلبيد. تمام فقها فتوا دادند كه دست آن مرد خائن بايد قطع شود، براى اين كه خلاف اسلام رفتار كرده است . والى گفت : آيا كسى از فرزندان محمد صلى الله عليه و آله در اين جا هست ؟
گفتند: بلى امام حسين عليه السلام امشب تشريف فرما شده اند. پس والى حضرت را طلبيد و عرضه داشت : توجه فرماييد چه بلايى بر سر ايشان آمده است ! حضرت اين منظره را ديده رو به سوى كعبه گردانيد و دست به دعا برداشت و ساعتى دعا كرد. پس از دعا به سوى آنها آمد و دست آن مرد را گرفته از دست آن زن جدا كرد. پس از اين جريان والى عرضه داشت : اى پسر رسول خدا، آيا عقاب كنم او را به اين كارى كه كرده است ؟ حضتر فرمودند: نه

شايد غرض حضرت اين بوده كه همان مفتضح شدن ميان مردم مكافات علمشان بوده است . ولى متاسفانه اخيرا عده اى مجهول الحال در لباس ‍ روحانيت ترويج وهابيت كرده اين گونه كرامات را منكرند! (۱)

 

2. معجزه باغ بهشت  


هنگامى كه امام حسين عليه السلام از مدينه طيبه به قصد زيارت بيت الله الحرام بيرون شد و در خدمت آن حضرت جمعيت زيادى بودند، مردى از قافله مريض شد و به آن حضرت عرض كرد: به انار خيلى ميل دارم . آن جناب فرمود: در اين بيابان باغى است از انار و ميوه هاى ديگر، برو و هرچه مى خواهى تناول كن . در آن سرزمين قبل از اين باغى نبود. اهل قافله رفتند باغى مشاهده كرده ، داخل آن شدند و هر كس از هر ميوه اى خواست خورد.
و چون از باغ بيرون آمدند از نظرها ناپديد شد (معجزه ديگر در آن وقت از آن حضرت سر زد) در همان حال آهويى پيدا شد حضرت به او اشاره نمود (آهو نزديك آمد)، فرمود او را ذبح كنيد و استخوان آن را نشكنيد آن حيوان را ذبح كردند و گوشت آن را خوردند و استخوان ها را در پوستش نهادند. آن حضرت دعا كرد و آهو زنده شد پس به اصحاب فرمود هر كدام به شير آهو مايل باشيد از آن بدوشيد. همه از آن دوشيدند و آشاميدند و به بركت دعاى حضرت همه را كفايت كرد. بعد به آهو فرمود تو را چند طفل است و انتظارت را مى كشند برو آنها را شير بده . (۲)

۳. زنده شدن مرده به دعاى امام حسين عليه السلام  


يحياى ام طويل گويد: نزد مولايم امام حسين عليه السلام بودم كه جوانى بر آن حضرت داخل شد و او مى گريست . حضرت فرمود: چه تو را مى گرياند جوان عرض كرد: يابن رسول الله ، همانا مادرم در اين ساعت مرد و ثروتى زياد واگذارده و به من وصيتى نكرده و نمى دانم كجا او را دفن كنم (و او را از آن مال بازداشته بود) حضرت فرمود: هنگام مرگ به تو چه گفت ؟ عرض ‍ كرد: به من گفت : چون خواستى كارى براى من انجام دهى به جا نياور مگر به آنچه فرزند دختر رسول خدا اشاره فرمايد. اكنون اى مولايم چه مى فرمايى ؟
حضرت فرمود: آيا دوست دارى خداوند مادر تو را زنده كند و تو را به آنچه مى خواهى خبر دهد؟
آن جوان گفت : چه بسيار نيك است ، حضرت برخاست و با آن جوان روانه شد و مردم هم با آنان روانه شدند تا به منزل مادر او رسيدند. حضرت بر سر مادر او ايستاد و خداى عزوجل را به دعاهايى خواند كه نفهميدم . بعد فرمود: قومى يا امه الله باذن الله تعالى و اوصى الى ابنك بما تريدين . اى كنيز خدا به اذن خداى تعالى برخيز و به پسرت آنچه خواهى وصيت كن . ناگاه آن زن برخاست و شهادت داد و گفت : السلام عليك يابن رسول الله ، همانا نزد من مال زيادى بود در فلان جا نهادم ، آن را بيرون آور و دو سوم آن براى شما هر چه خواهيد بكنيد و ثيك سوم ديگر را به همين پسرم بده اگر مى دانى دوست شماست و اگر مخالف است از آن منعش فرما، زيرا مال من حرام است بر كسى كه شما اهل بيت را دشمن بدارد. آن زن دوباره مرد و حضرت فرمود: او را غسل دهيد و دفن كنيد.


4. زنده كردن اسبان  


طبيبى بود اهل موصل از دوستان معاويه كه او را خليفه مى دانست . روزى يكى از پيروان مكتب علوى با او ملاقات كرد و در ضمن اتمام حجت به او فهمانيد كه امام بايد داراى فضايل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علايم امات حجت به او فهمانيد كه امام بايد داراى فضايل و مكارم اخلاق باشد و اكنون علايم امامت در حسين بن على موجود است ، و از خوان احسان او ايتام و ارامل و مساكين بهره ورند، سخنان او را در دل آن طبيب موثر شد، اما با خود گفت : مى بايد گفتار اين كس را محك زد، اتفاقا در همسايگى او بيوه زنى بود كه يتيمى داشت و آن زن مريض شد. پسرش را نزد طبيب فرستاد و گفت : مادرم چنان حالتى يافته ، طبيب پس از استفسار از عقيده آن پسر ديد از محبان حسين عليه السلام است ، گفت : علاج مرض مادرت جگر اسبى است فلان رنگ . يتيم گفت : از كجا فراهم كنم ؟ پاسخ داد: از امامت حسين بطلب
آن طبيب خدمت امام حسين آمد و از غلامان خواست او را به طويله ببرند تا اسب ها را بنگرد. چون آنها را كشته ديد پرسيد نه براى چه اينها را كشته اند؟ گفتند: براى يتيمى كه مادرش معالجه شود طبيب تقاضا كرد خدمت حضرت برسد. چون او را آوردند به قدم هاى آن بزرگوار افتاد و از شيعيان شد. حضرت علت پرسيد؟ او جريان را بيان كرد. حضرت فرمود: اينها سهل است ، بيا تا به تو امرى بالاتر بنمايم و دعا نمود: الهى تو قادرى اينها را زنده كنى ، اگر ما را نزد تو قرب و منزلتى است به حرمت جد و پدر و مادر و برادرم اينها را زنده گردان اسبان به قدرت بارى زنده شدند.(۳)


۵. معجزه فرار تب  


زراره بن اعين گويد: امام صادق عليه السلام آن مهد مرا حديث نمود كه عبدالله بن شداد بن الهادى احبشى مريض شد و سخت تب كرد، حسين بن على عليه السلام چون اين بدانست به عيادت او رفت . هنگامى كه از در خانه وارد شد، تب از عبدالله بيرون شد، عرض كرد: شاد و شاكرم از آن منزلت كه خداوند شما را عطا فرموده همانا تب از شما گريزان است . حضرت فرمود: والله ما خلق الله شيئا الا قد امره بالطاعه لنا
به خدا سوگند خداوند چيزى را نيافريد مگر اين كه او را به اطاعت ما امر نمود. عبدالله عرض كرد:
در اين هنگام صدايى شنيدم و كسى را نديدم كه همى گويد: لبيك .


۶ . داستان زن صابئى

  
عالم و فقيه فرزانه آيه الله العظمى آقاى حاج سيد محمد حسينى شيرازى دام ظله العالى در كتاب عاشورا روز تجديد اسلام معجزه اى را از حضرت امام حسين عليه السلام نقل مى كند، ايشان مى فرمايد: در كربلا با صائبى ها مباحثات فراوانى شنيده ام ، از جمله آنها اين داستان است .
يك زن صائبى شب عاشورا به يكى از مجالس سيدالشهدا عليه السلام كه در همسايگى آنها بر پا بوده مى رود و براى دختر خود مقدارى برنج به عنوان تبرك درخواست مى كند و از صاحب منزل مى خواهد اين امر را براى كسى نگويد، چون نزد صائبى ها اين كار بسيار ناخوشايند بوده و جرم به حساب مى آمد و اگر اين امر افشا مى شد احيانا به كشته شدن او مى انجاميده است .
بعد از گذشت يك سال با روى باز و چهره خندان به صاحب مجلس ‍ مى گويد: به بركت مجلس سيدالشهدا عليه السلام ، دخترم بعد از 13 سال حامله گشته و فرزندى به او عنايت شده كه نامش را حسين گذاشتيم و به اين وسيله تمام آن خانواده به دين اسلام مشرف مى شوند.(۴)


۷. معجزه انگور  


در مدينه المعاجز عبدالله بن محمد گويد: در مسجد در محضر مقدس ‍ حسين بن على عليهما السلام نشسته بوديم ، فرزندش على اكبر در آمد و از پدر بزرگوارش در غير موسم انگور طلبيد. آن حضرت دست مباركش را بر ستون مسجد زد و انگور و موز بيرون آورد و فرمود: ما عند الله لاوليائه اكثر، آنچه نزد خداوند است براى دوستانش بيشتر از اين خواهد بود. (۵)

 


۱ . تحفة الزائر، علامه مجلسى ، چاپ سنگى

۲. بحار، ج 98، ص 1163 ، كامل الزيارات ، باب 20679.

۳. بحار ج 98، ص 50، (ح 1 و 2 )كامل الزيارات ، باب 46، ص 128 - 129.

۴. بحار ج 98 ، ص 68، كامل الزيارات ، باب 77، ص 190.

۵. بحار، ج 98، ص 15، كامل الزيارات ، باب 98، ص 297

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت10:44توسط | |

  

 

 

 

 

 

 

 

 

زندگينامه امام جعفر صادق(ع)

 

 

امام جعفر صادق (ع) در پگاه روز جمعه يا دوشنبه هفدهم ربيع الأول سال 80 هجرى، معروف به سال قحطى، در مدينه ديده به جهان گشود. اما بنا به گفته شيخ مفيد و كلينى، ولادت آن حضرت در سال 83 هجرى اتفاق افتاده است. ليكن ابن طلحه روايت نخست را صحيح ‏تر ميداند و ابن خشاب نيز در اين باره گويد: چنان كه ذراع براى ما نقل كرده، روايت نخست، سال 80 هجرى، صحيح است. وفات آن امام (ع) در دوشنبه روزى از ماه شوال و بنا به نوشته مؤلف جنات الخلود در 25 شوال و به روايتى نيمه ماه رجب سال 148 هجرى روى داده است. با اين حساب مى‏توان عمر آن حضرت را 68 يا 65 سال گفت كه از اين مقدار 12 سال و چند روزى و يا 15 سال با جدش امام زين العابدين (ع) معاصر بوده و 19سال با پدرش و 34 سال پس از پدرش زيسته است كه همين مدت، دوران خلافت و امامت آن حضرت به شمار ميآيد و نيز بقيه مدتى است كه سلطنت هشام بن عبد الملك، و خلافت وليد بن يزيد بن عبد الملك و يزيد بن وليد عبد الملك، ملقب به ناقص، ابراهيم بن وليد و مروان بن محمد ادامه داشته است.

كنيه مادر امام (ع) را ام فروه گفته ‏اند. برخى نيز كنيه او را ام القاسم نوشته و اسم او را قريبه يا فاطمه ذكر كرده ‏اند. كنيه آن حضرت ابو عبد الله بوده است و اين كنيه از ديگر كنيه ‏هاى وى معروف‏تر و مشهورتر است. محمد بن طلحه گويد: برخى كنيه آن حضرت را ابو اسماعيل دانسته ‏اند. ابن شهر آشوب نيز در كتاب مناقب مي ‏گويد: آن حضرت مكنى به ابو عبد الله و ابو اسماعيل و كنيه خاص وى ابو موسى بوده است.

 

 لقب امام صادق (ع)

 

 

 آن حضرت القاب چندى داشت كه مشهورترين آنها صادق، صابر، فاضل و طاهر بود. از آنجا كه وى در بيان و گفتار راستگو بود، او را صادق خواندند. 

 

 فضايل امام جعفر صادق (ع)

 

 

مناقب آن حضرت بسيار است كه به اختصار از آنها ياد مي ‏كنيم. فضايل امام صادق بيش از آن است كه بتوان ذكر كرد. جمله اي از مالك بن انس امام مشهور اهل سنت است كه: «بهتر از جعفر بن محمد، هيچ چشمي نديده، هيچ گوشي نشنيده و در هيچ قلبي خطور نكرده است.» از ابوحنيفه نيز اين جمله مشهور است كه گفت: «ما رأيت افقه من جعفر بن محمد» يعني: «از جعفر بن محمد، فقيه تر نديدم.» و اگر از زبان خود آن حضرت بشنويم ضريس مي گويد: امام صادق در اين آية شريفة: كل شيء هالك الا وجهه، يعني: «هر چيز فاني است جز وجه خداي متعال،» فرمود: «نحن الوجه الذي يوتي الله منهم» يعني «ماييم آيينه اي كه خداوند از آن آيينه شناخته مي شود.» بنابراين امام صادق (ع) فرموده است او آيينه ذات حق تعالي است.

شيخ مفيد در ارشاد مى‏نويسد: علومى كه از آن حضرت نقل كرده‏ اند به اندازه ‏اى است كه ره توشه كاروانيان شد و نامش در همه جا انتشار يافت. دانشمندان در بين ائمه (ع) بيشترين نقل ها را از امام صادق روايت كرده ‏اند. هيچ يك از اهل آثار و راويان اخبار بدان اندازه كه از آن حضرت بهره برده ‏اند از ديگران سود نبرده ‏اند. محدثان نام راويان موثق آن حضرت را جمع كرده ‏اند كه شماره آنها، با صرف نظر از اختلاف در عقيده و گفتار، به چهار هزار نفر مى‏رسد.

بيشترين حجم روايات، احاديثي است كه از امام صادق (ع) نقل شده است، اهميت معارف منقول از جعفر بن محمد (ص) به ميزاني است كه شيعه به ايشان منسوب شده است: ”شيعه جعفري“. كمتر مسئله ديني (اْعم از اعتقادي، اخلاقي و فقهي) بدون رجوع به قول امام صادق (ع) قابل حل است. كثرت روايات منقول از امام صادق (ع) به دو دليل است:

يكي اينكه از ديگر ائمه عمر بيشتري نصيب ايشان شد و ايشان با شصت و پنج سال عمر شيخ الائمه محسوب مي شود (148 – 83 هجري)، و ديگري كه به مراتب مهمتر از اولي است، شرائط زماني خاص حيات امام صادق (ع) است. دوران امامت امام ششم مصادف با دوران ضعف مفرط امويان، انتقال قدرت از امويان به عباسيان و آغاز خلافت عباسيان است. امام با حسن استفاده از اين فترت و ضعف قدرت سياسي به بسط و اشاعه معارف ديني همت مي گمارد. گسترش زائدالوصف سرزمين اسلامي و مواجهه اسلام و تشيع با افكار، اديان، مذاهب و عقايد گوناگون اقتضاي جهادي فرهنگي داشت و امام صادق (ع) به بهترين وجهي به تبيين، تقويت و تعميق “هويت مذهبي تشيع” پرداخت. از عصر جعفري است كه شيعه در عرصه هاي گوناگون كلام، اخلاق، فقه، تفسير و… صاحب هويت مستقل مي شود. عظمت علمي امام صادق (ع) در حدي است كه ائمه مذاهب ديگر اسلامي از قبيل ابوحنيفه و مالك خود را نيازمند به استفاده از جلسه درس او مي يابند. مناظرات عالمانه او با ارباب ديگر اديان و عقايد نشاني از سعه صدر و وسعت دانش امام است. اهميت اين جهاد فرهنگي امام صادق (ع) كمتر از قيام خونين سيد الشهداء (ع) نيست.

 

امام و فقه اسلامی

 

ـ فقه شيعه اماميه كه به فقه جعفري مشهور است منسوب به جعفر صادق (ع) است. زيرا قسمت عمده احكام فقه اسلامي بر طبق مذهب شيعه اماميه از آن حضرت است و آن اندازه كه از آن حضرت نقل شده است از هيچ يك از (ائمه) اهل بيت عليهم السلام نقل نگرديده است. اصحاب حديث اسامي راويان ثقه كه از او روايت كرده اند به 4000 شخص بالغ دانسته اند.

ـ در نيمه اول قرن دوم هجري فقهاي طراز اولي مانند ابوحنيفه و امام مالك بن انس و اوزاعي و محدثان بزرگي مانند سفيان شوري و شعبه بن الحجاج و سليمان بن مهران اعمش ظهور كردند. در اين دوره است كه فقه اسلامي به معني امروزي آن تولد يافته و روبه رشد نهاده است. و نيز آن دوره عصر شكوفايي حديث و ظهور مسائل و مباحث كلامي مهم در بصره و كوفه بوده است.

 ـ حضرت صادق (ع) در اين دوره در محيط مدينه كه محل ظهور تابعين ومحدثان و راويان و فقهاي بزرگ بوده، بزرگ شد، اما منبع علم او در فقه نه «تابعيان» و نه «محدثان» و نه «فقها» ي آن عصر بودند بلكه او تنها از يك طريق كه اعلاء و اوثق طرق بود نقل مي كرد و آن همان از طريق پدرش امام محمد باقر (ع) و او از پدرش علي بن الحسين (ع) و او از پدرش حسين بن علي (ع) و او از پدرش علي بن ابيطالب (ع) و او هم از حضرت رسول (ص) بود و اين ائمه بزرگوار در مواردي كه روايتي از آباء طاهرين خود نداشته باشند خود منبع فياض مستقيم احكام الهي هستند.

آثار امام صادق (ع):

 

غالب آثار امام (ع) به عادت معهود عصر، كتابت مستقيم خود ايشان نيست و غالبا املاي امام (ع) يا بازنوشت بعدي مجالس ايشان است. بعضي از آثار نيز منصوب است و قطعي الصدور نيست.

      1- از آثار مكتوب امام صادق (ع) رساله به عبدالله نجاشي (غير از نجاشي رجالي) است. نجاشي صاحب رجال معتقد است  كه تنها تصنيفي كه امام به دست خود نوشته اند همين اثر است.

        2- رساله اي كه شيخ صدوق در خصال و به واسطه اعمش از حضرت روايت كرده است شامل مباحث فقه و كلام.

       3- كتاب معروف به توحيد مفضل، در مباحث خداشناسي و رد دهريه كه املاء امام (ع) و كتاب مفضل بن عمر جعفي است.

      4- كتاب الاهليلجه كه آن نيز روايت مفضل بن عمر است و همانند توحيد مفضل در خداشناسي و اثبات صانع است و تماما در بحارالانوار مندرج است.

      5- مصباح الشريعه و مفتاح الحقيقه كه منسوب به امام صادق (ع) و بعضي از محققان شيعه از جمله مجلسي،‌ صاحب وسايل (حرعاملي) و صاحب رياض العلما، صدور آن را از ناحيه حضرت رد كرده اند.

       6- رساله اي از امام (ع) خطاب به اصحاب كه كليني در اول روضه كافي به سندش از اسماعيل بن جابر ابي عبدالله نقل كرده است.

      7-  رساله اي در باب غنائم و وجوب خمس كه در تحف العقول مندرج است.

      8-  بعضي رسائل كه جابربن حيان كوفي از امام (ع) نقل كرده است.

      9- كلمات القصار كه بعدها به آن نثرالدرد نام داده اند كه تماما در تحف العقول آمده است.

     10-  چندين فقره از وصاياي حضرت خطاب به فرزندش امام موسي كاظم (ع) سفيان شوري،‌ عبدالله بن جندب، ابي جعفر نعمان احول، عنوان بصري،‌  که در حليه الاولياء و تحف العقول ثبت گرديده است.

# همچنين ادعيه امام صادق (عليه السلام) (الصحيفة الصادقية و الصادصية الجامعة): مجموعه ادعيه معتبره اي است که از دو امام بزرگوار پنجم و ششم (عليهماالسلام) در کتب روايي شيعه وارد شده و دانشگاه امام صادق (ع) آن را به مناسبت بيستمين سالگرد تأسيس دانشگاه همزمان با ميلاد مسعود نبي اکرم اسلام (ص) و امام جعفر صادق (ع) منتشر کرده است. 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آبان 1386ساعت14:30توسط | |

 

 

 

 

              

                          

                       روز جمعه

 

روز حضرت صاحب الزّمان عليه السلام و بنام آن جناب است و همان روزى است كه

در آن روز ظهور خواهد فرمود بگو در زيارت آن حضرت:

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا حُجَّةَ اللّهِ فى اَرْضِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا عَيْنَ اللّهِ فى خَلْقِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

يا نُورَ اللّهِ الَّذى يَهْتَدى بِهِ الْمُهْتَدُونَ وَ يُفَرَّجُ بِهِ عَنْ الْمُؤْمِنينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْمُهَذَّبُ

 الْخآئِفُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا الْوَلِىُّ النّاصِحُ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا سَفينَةَ النَّجاةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ

يا عَيْنَ الْحَيوةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ اَلسَّلامُ

 عَلَيْكَ عَجَّلَ اللّهُ لَكَ ما وَعَدَكَ مِنَ النَّصْرِ وَ ظُهُورِ الاَْمْرِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مَولاىَ اَنَا مَولاكَ

عارِفٌ بِاُولاكَ وَ اُخْراكَ اَتَقَرَّبُ اِلَى اللّهِ تَعالى بِكَ وَ بِالِ بَيْتِكَ وَ اَنْتَظِرُ ظُهُورَكَ وَ ظُهُورَ الْحَقِّ

 عَلى يَدَيْكَ وَ اَسْئَلُ اللّهَ اَنْ يُصَلِّىَ عَلى مُحَمَّد وَ الِ مُحَمَّد وَ اَنْ يَجْعَلَنى مِنْ الْمُنْتَظِرينَ

لَكَ وَ التّابِعينَ وَ النّاصِرينَ لَكَ عَلى اَعْدآئِكَ وَ الْمُسْتَشْهَدينَ بَيْنَ يَدَيْكَ فى جُمْلَةِ اَولِيآئِكَ

يا مَولاىَ يا صاحِبَ الزَّمانِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى الِ بَيْتِكَ هذا يُومُ الْجُمُعَةِ وَ هُوَ يَومُكَ

 الْمُتُوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدَيْكَ وَ قَتْلُ الْكافِرينَ بِسَيْفِكَ وَ اَنَا يا

مَولاىَ فيهِ ضَيْفُكَ وَ جارُكَ وَ اَنْتَ يا مَولاىَ كَريمٌ مِنْ اَولادِ الْكِرامِ وَ مَأمُورٌ بِالضِّيافَةِ وَ

الاِْجارَةِ فَاَضِفْنى وَ اَجِرْنى صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْكَ وَ عَلى اَهْلِ بَيْتِكَ الطّاهِرينَ.

سيد بن طاوس گفته كه من بعد از اين زيارت متمثّل مىشوم به اين شعر و اشاره

مىكنم به آن حضرت و مى گويم:

نَزيلُكَ حَيْثُ مَا اتَّجَهَتْ رِكابى * * * وَ ضَيْفُكَ حَيْث ُ كُنْتُ مِنَ الْبِلادِ

يعنى من بر تو نازل مىشوم هر كجا كه راحلهام روى آورد و مرا وادار نمايد و مهمان تو

 هستم در هر كجا كه باشم از شهرها.

مفاتيح الجنان

و بدان كه روز جمعه از چند جهت اختصاص و تعلّق به امام عصر عجّل الله فرجه دارد:

يكى آنكه ولادت با سعادت آن حضرت در آن روز بوده،

ديگر آنكه ظهور موفور السرور آن جناب در روز جمعه خواهد بود و ترقّب و انتظار فرج در

 آن روز بيشتر از روزهاى ديگر است، و بيايد در زيارت مختصّه به آن حضرت در آن روز

هذا يَومُ الْجُمُعَةِ وَ هَوُ يَومُكَ الْمُتَوَقَّعُ فيهِ ظُهُورُكَ وَ الْفَرَجُ فيهِ لِلْمُؤمِنينَ عَلى يَدِكَ بلكه

عيد بودن روز جمعه و شمردن آن را يكى از عيدهاى چهار گانه حقيقتاً به جهت آن روز

 شريف است كه زمين را از لوث شرك و كفر و قذارات معاصى و از وجود جبّارين و

ملحدين و كافرين و منافقين پاك و پاكيزه مىفرمايد و به اظهار كلمه حقّ و اعلاء دين و

 شرايع ايمان چشم و دل مؤمنين مخصوصين را در آن روز روشن و منوّر و مسرور و

خورسند خواهد فرمود وَ اَشْرَقَتِ الاَْرْضُ بِنُورِ رَبِّها پس شايسته است كه در اين روز

صلوات كبير را بخوانى و بخوانى دعائى را كه حضرت امام رضا عليهالسلام امر فرموده

به خواندن آن براى صاحب الامر عليهالسلام: اَللّهُمَّ ادْفَعْ عَنْ وَلِيِّكَ وَ خَليفَتِكَ الدعاء،

 

 

                                                 امام زمان عج

 

 

+نوشته شده در جمعه یازدهم آبان 1386ساعت16:27توسط | |