
|
مولا جان می دانم تو همیشه به فکر خاموشی قلبهای ما هستی دل ما تنگ با تو بودن است ....... بی تو همه روزهایمان غروب جمعه است ..... چه رازی است در غروب جمعه که گویی تمام لحظه ها عزا دارند . همیشه می گویم بیا .... غربت را برای ما مخواه اما این بار می خواهم بگویم : ....... گناهان ماست که چنین خانه نشینت کرده است وای بر ما ......... اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَه وَفي كُلِّ ساعة وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
چرا خدا مادی نیست ؟ خدا موجودی مادی نیست . موجود مادی چیزی است که به نحوی قابل لمس و احساس باشد و جایی را پر کند مانند خورشید ، درخت وهوا و......خدا مادی نیست چون ماده محدود است و هر چه بزرگ باشد باز هم پایان پذیر است . عظیم ترین کهکشان ها ، وسعتش ، سرانجام انتهایی دارد و بزرگ تر از آن را هم می توان تصور کرد . اما خداوند محدود نیست بلکه کمال مطلق و بی نهایت است و گرنه در او نقص و احتیاج راه پیدا می کند . همچنین ماده مرکب است یعنی از ذرات اجزا عناصر و اتم هایی ترکیب شده است و این اجزا قابل تفکیک و تقسیم است و هر مرکب به اجزائش و به این ترکیب نیازمند می باشد و هر جزئی از دیگر اجزا بر کنار است . اما در خداوند این نیازمندی و غفلت راه ندارد چون وی احاطه ، علم و حضور مطلق است . و نیز ماده قابل تغییر است زیرا همه گیاهان جانوران حتی خورشید، دریا ها و کوهها دائما در حال دگرگونی اند . جانوران و گیاهان دوران رشد و فرسودگی و پژمردگی دارند . اما در خداوند سبحان دگرگونی راه ندارد چون نه خدا کمبودی دارد تا رو به رشد رود و نه گذشت روزگار و آمدن حوادث در او تأثیر می گذارد تا خدا را ضعیف و فرسوده کند . اصولا عوامل بیرون از ذات که همه مخلوق خداوند هستند در او تأثیر نمی گذارند . در غیر این صورت او محکوم و متأثر از غیر خود بود و این با حاکمیت مطلق پروردگار سازگار نیست . چرا خدا دست به آفرینش زده است ؟ اگر دانشمند خوش بیانی سخن گفت نباید پرسید چرا سخن گفتی ؟ زیرا علم وبیان او اقتضا می کند که یافته های علمی خود را ارائه دهد و اما اگر این دانشمند با آن همه کمالات ساکت شد و یافته های خود را کتمان کرد زیر سؤال می رود که چرا نگفتی ؟ خداوند قادر حکیم و مهربان که می تواند از خاک گندم و از گندم نطفه و از نطفه انسان کاملی بیافریند اگر نمی آفرید جای سؤال بود که چرا قدرت خود را به کار نگرفتی و چیزی نیافریدی ؟ اگر همه مردم رو به خورشید خانه بسازند چیزی به خورشید اضافه نمی شود و اگر همه مردم پشت به خورشید خانه بسازند چیزی از خورشید کم نمی شود . خورشید نیازی به مردم ندارد که رو به او کنند این مردم هستند که برای دریافت نور و گرما باید خانه های خود را رو به خورشید بسازند . آیا خدا به عبادت ما نیاز دارد ؟ خداوند به عبادات مردم نیازی ندارد که فرمان داده نماز بخوانند . این مردم هستند که با رو کردن به او از الطاف خاص الهی برخوردار می شوند و رشد می کنند . قرآن می فرماید : اگر همه مردم کافر شوند ذره ای در خداوند اثر ندارد زیرا او از همه انسان ها بی نیاز است . ( إن تکفروا انتم و من فی الأرض جمیعا فإن الله لغنی حمید ) چرا صالحان گرفتار مشکلات هستند و گناهکاران در رفاه به سر می برند ؟ آنجا که خداوند اولیای خود را دوست دارد لذا اگر خلافی کنند فورا آنان را با قهر خود می گیرد تا متذکر شوند چنانکه خداوند در قرآن می فرماید اگر پیامبر سخنی را که ما نگفته ایم به ما نسبت دهد با قدرت او را به قهر خود می گیریم : (لو تقول علینا بعض الاقاویل لأخذنا منه بالیمین ) و همچنین اگر مؤمنین خلافی کنند چند روزی نمی گذرد مگر آنکه گوشمالی می شوند . اما اگر نا اهلان خلاف کنند خداوند به آنها مهلت می دهد و هرگاه مهلت سرآمد آنان را هلاک می کند ( و جعلنا لمهلکهم موعدا ) و اگر امیدی به اصلاحشان نباشد خداوند حسابشان را تا قیامت به تأخیر می اندازد و به آنان مهلت می دهد تا پیمانه شان پر شود ( إنما نملی لهم لیزدادوا إثما ) . به یک مثال توجه کنید : اگر قطره ای چای روی شیشه عینک شما بریزد فورا آن را پاک می کنید . اما اگر قطره ای چای روی لباس سفید بچکد صبر می کنید تا به منزل بروید و لباس خود را عوض کنید و اگر قطره ای روی قالی بچکد آن را رها می کنید تا مثلا شب عید به قالی شویی ببرید . خداوند نیز با هر کس به گونه ای رفتار می نماید و بر اساس شفافیت یا تیرگی روحش کیفر او را به تأخیر می اندازد .
( فأقرؤا ما تیسر من القرآن ) بنویسید چقدر با قرآن مأنوسید ؟ روزی چند آیه از قرآن می خوانیم تا لا أقل جزو غافلین به حساب نیاییم؟
در فصل انتظار و در تقویم فصل انتظار همه فصل ها از عطر بهاری مهدی متبرک است و نوروز منتظران روزی است که از شب نیمه شعبان آغاز می شود و انتظار فاصله ای است میان دو جمعه، جمعه ولادت و جمعه ظهور . بهار همه طراوتش را مدیون یک گل است ، گل زیبای نرگس . بهترین هدیه ای که می توان برای گلدان شکسته قلب منتظران خرید یک شاخه گل نرگس است . خانه تکانی رسم قدیمی همه منتظران بهار است ، بهار مهدی (عج) به زودی از راه خواهد رسید مبادا او بیاید و خانه قلبمان غبار اندود و سراسر گرد گناه مانده باشد ، پس بیاییم خانه تکانی دل را فراموش نکنیم . جمعه کافی نیست برای هر روزمان ساعتی را به توسل و توجه به امام زمان اختصاص بدهیم . اگر خورشید از چشم ما پنهان است تقصیر ابرها نیست چشمان ما باران نخورده است . پس بیاییم با باران پر طراوت ایمان و عمل راه نورانی آن مسافر غریب را قبل از آنکه گرد سوارش چشمانمان را مهمان شود آب و جارو کنیم . آخر می دانید منتظر تر از امام زمان سراغ دارید ؟ ۱۱۷۲ سال در انتظار ! صدای پای ملائک ز دور می آید مسافری مگر از شهر نور می آید ؟ ستاره ای شبی از آسمان فرود آمد و مژده داد که : صبح ظهور می آید مگر پگاه ظهور سپیده نزدیک است ؟ صدای پای سواری ز دور می آید به زخم های شقایق قسم هنوز از باغ نسیم سبز بهارحضور می آید پس بیایید دستان دعامان به سوی آسمان بلند کنیم و هر روز نه که هر لحظه و هر دم برای ظهور حضرتش دعا کنیم . الهی عظم البلاء و برح الخفا و انکشف الغطاء و ضاقت الأرض و منعت السماء و .....................................
به جـــان پاک تو ای دختر امام، ســلام به هر زمان و مـکان و به هر مقام، سـلام تويـی که شــاه خراسان بود بــرادر تــو بـــر آن مقام رفيــع و بـر اين مقام، ســلام به هر عدد که تکلم شـود به ليل و نهار هــــزار بـار فـــزون تـر ز هـر کـلام، ســلام صبح تا شب و از شام، تا طليعه صبــح بر آستـانه قــدسـت علی الـدوام، ســلام در آســـمان ولايــت، مــه تمــامی تـــو ز پای تا به ســرت ای مـــه تـمـام، ســلام به پيشگــاه تو ای خواهـــر شه کـَـونين ز فـرد فـرد خليـق، به صبح و شام ســلام منم که هر سر مويم به هر زمان گويـد به جـان پــاک تـو ای دخــتـر امـام، ســلام آن بزرگوار به مدت ١٧ روز در اين شهر زندگى كرد و در اين مدت برگرفته از سایت حضرت معصومه
سلام امروز می خوام یک حکمت از نهج البلاغه براتون بذارم امیدوارم خوشتون بیاد . دعا کنید که من به این حکمت لا اقل عمل کنم.
(حکمت ۱۵۰ ) : " لا تکن ممن یرجوا لآخرة بغیر العمل و یرجی التوبة بطول الأمل یقول فی الدنیا بقول الزاهدین و یعمل فیها بعمل الراغبین إن أعطی منها لم یشبع و إن منع منها لم یقنع یعجز عن شکر ما أوتی و یبتغی الزیادة فیما بقی ینهی و لا نتهی و یأمر بما لا یأتی یحب الصالحین و لا یعمل عملهم و یبغض المذنبین و هو أحدهم یکره الموت لکثرة ذنوبه و یقیم علی ما یکره الموت من أجله إن سقم ظل نادما و إن صح أمن لاهیا یعجب بنفسه اذا عوفی و یقنط اذا ابتلی إن أصابه بلاء دعا مضطرا و إن ناله رخاء أعرض مغترا تغلبه نفسه علی ما یظن و لا یغلبها علی ما یستیقن یخاف علی غیره بأدنی من ذنبه و یرجو لنفسه بأکثر من عمله إن استغنی بطر و فتن و إن افتقر قنط و وهن . یقصر إذا عمل و یبالغ اذا سأل إن عرضت له شهوة أسلف المعصیة و سوف التوبة و إن عرته محنة انفرج عن شرائط الملة . یصف العبرة و لا یعتبر و یبالغ فی الموعظة و لا یتعظ فهو بالقول مدل و من العمل مقل ینافس فیما یفنی و یسامح فیما یبقی . یری الغنم مغرما و الغرم مغنما یخشی الموت ولا یبادر الفوت یستعظم من معصیة غیره ما یستقل أکثر منه من نفسه و یستکثر من طاعته ما یحقره من طاعة غیره فهو علی الناس طاعن و لنفسه مداهن اللهو مع الأغنیاء أحب إلیه من الذکر مع الفقراء یحکم علی غیره لنفسه ولا یحکم علیها لغیره یرشد غیره و یغوی نفسه فهو یطاع و یعصی و یستوفی و لا یوفی و یخشی الخلق فی غیر ربه و لا یخشی ربه فی خلقه ." مردی از امام علی (علیه السلام ) در خواست اندرز کرد ایشان فرمودند: از کسانی مباش که بدون عمل صالح به آخرت امیدوار است و توبه را با آرزوهای دراز به تأخیر می اندازد در دنیا چونان زاهدان سخن می گوید اما در رفتار همانند دنیا پرستان است اگر نعمتها به او برسد سیر نمی شود و در محرومیت قناعت ندارد از آنچه به او رسید شکر گزار نیست و از آنچه مانده زیاده طلب است . دیگران را پرهیز می دهد اما خود پروا ندارد به فرمان برداری امر می کند اما خود فرمان نمی برد نیکوکاران را دوست دارد اما رفتارشان را ندارد گناهکاران را دشمن دارد اما خود یکی از گناهکاران است و با گناهان فراوان مرگ را دوست نمی دارد اما در آنچه که مرگ را نا خوشایند ساخت پافشاری دارد اگر بیمار شود پشیمان می شود و اگر تندرست باشد سرگرم خوشگذرانی است در سلامت مغرور و در گرفتاری نا امید است اگر مصیبتی به او رسد به زاری خدا را می خواند . اگر به گشایش دست یافت مغرورانه از خدا روی بر می گرداند . نفس او با نیروی گمان ناروا بر او چیرگی دارد و او با قدرت یقین بر نفس خود چیره نمی گردد . برای دیگران که گناهی کمتر از او دارند نگران و بیش از آنچه که عمل کرده امیدوار است . اگر بی نیاز گردد مست و مغرور می شود . واگر تهیدست گردد مأیوس و سست شود . چون کار کند در آن کوتاهی ورزد و چون چیزی خواهد زیاده روی نماید چون در برابر شهوت قرار گیرد گناه را برگزیده توبه را به تأخیر اندازد و چون رنجی به او رسد از راه ملت اسلام دوری گزیند عبرت آموزی را طرح می کند اما خود عبرت نمی گیرد در پند دادن مبالغه می کند اما خود پند پذیر نمی باشد . سخن بسیار می گوید اما کردار خوب او اندک است ! برای دنیای زود گذر تلاش و رقابت دارد اما برای آخرت جاویدان آسان می گذرد سود را زیان و زیان را سود می پندارد از مرگ هراسناک است اما فرصت را از دست می دهد گناه دیگری را بزرگ می شمارد اما گناهان بزرگ خود را کوچک می پندارد طاعت دیگران را کوچک و طاعت خود را بزرگ می داند مردم را سرزنش می کند اما خود را نکوهش نکرده با خود ریاکارانه برخورد می کند خوشگذرانی با سرمایه داران را بیشتر از یاد خدا با مستمندان دوست دارد به نفع خود بر زیان دیگران حکم می کند اما هرگز به نفع دیگران بر زیان خود حکم نخواهد کرد . دیگران را هدایت اما خود را گمراه می کند . دیگران از او اطاعت می کنند و او مخالفت می ورزد حق خود را به تمام می گیرد اما حق دیگران را به کمال نمی دهد از غیر خدا می ترسد اما از پروردگار خود نمی ترسد !
۱- از دیدگاه قرآن ایمان امری اختیاری است زیرا روشن است که امر به چیزی از سوی خداوند متعال دلالت بر مقدور بودن و در نهایت اختیاری بودن آن چیز دارد . اگر ایمان مسأله ای خارج از حوزه اختیار انسان بود در خواست انجام دادن آن با حکمت خداوند تنافی داشت .
۲- از دیدگاه قرآن ایمان عبارت است از علم و معرفت یقینی توأم با تسلیم و خضوع در برابر حق . ۳- عمل جزء ایمان نیست ولی لازمه آن است . به این معنا که عمل از اجزای مقوم ایمان نیست ولی عمل پیوسته و همراه با ایمان حقیقی است به طوری که نبود آن نشانگر نا خالصی و بی اثر بودن ایمان است . ۴- در قرآن این موارد به عنوان متعلقات ایمان بر شمرده شده است : غیب ، خداوند متعال ، معاد ، رسالت ، پیامبران ، کتاب های آسمانی امامت، ملائک . ۵- از دیدگاه قرآن فایده های ایمان عبارت است از رستگاری، پشتوانه اخلاق ،استواری و تعادل روحی، برکات دنیوی، عمل صالح ۶- ایمان از دیدگاه قرآن قابل افزایش و کاهش است زیرا از آنجا که معرفت می تواند از اجمال به تفصیل درآید و فهم ما به آموزه ها عمیق تر گردد و تسلیم قلبی نیز قابل شدت و ضعف بوده و نسبت به افراد متفاوت گوناگون است ایمان قابل افزایش و کاهش است .
پر از دلشوره دلدار بودم شبی تاریک بود و زار بودم حدیث مدح سرمد، می نوشتم و ان کان محمد مینوشتم بناگه آسمان غرق صفا شد خدا هم مست روی مصطفی شد مدیحت را فقط الله گوید رخ یوسف کش تو ماه شوید شرک او شکست و سجده برآورد به خاک او نشست و سجده برآورد ز چشمت جام ساغر افریدند ز اشکت شور کوثر آفریدند هلاک خال زیبایی لب تو ترنم های بارب یارب تو تویی ساغر منم مستانه تو منم درویش خطر افتاده تو گرامی باد سالروز میلاد مسعودنبی مکرم اسلام، حضرت محمد بن عبدالله (صلی الله علیه و آله و سلم) و هزاران درود و تحیت پروردگارعالمیان، نثار قدوم نازنین او و سلاله پاکش، امام جعفر بن محمد الصادق (علیه السلام) که خجسته دروزشان را به سرور نشسته ایم. خداوندا ما را موفق بدار که هماره رهپویان طریق رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) و اهل بیت طاهرینش (علیهم السلام) باشیم و در تمامی امور بدان بزرگواران اقتدا نمائیم.
عمر ای خبیث ملعون ، تو چه دشمنی خدا را که به درد سر فکندی ، زستم تو ما سوی را به غدیر خم تو بیعت ، به ولی حق نمودی ز چه رو شکستی آخر ، همه بیعت و وفا را شده از تو شاد و خندان ، شده راضی از تو شیطان چو بری به سوی دوزخ ، تو جمیع اشقیا را به جز از عمر که گوید ؟ به غلام خویش قنفذ که بزن به تازیانه ، تو عزیز کبریا را دل سنگ این ستمگر ، که ندیده آب رحمت به مثل أشد قسوة ، ز هزار سنگ خارا به جز او که سر برهنه ، بکشد به مسجد آرد به هزار مکر و حیلت ، شه ملک لا فتی را زخیانتش به مولا ، زجنایتش به زهرا بنمود غرق در خون ، دل پاک انبیا را به جز آن شقی ملحد ، که گشود در سقیفه به روی تمام مردم ، در بدعت و جفا را تو اگر نظر نمایی ، به یقین کنی قضاوت که به پا نمود آنجا ، جریان کربلا را زسگ درنده بدتر ، بود این عمر که پر پر بنمود او ز آتش ، گل باغ مصطفی را زصفات زشت شیطان ، اگر آگهی بخواهی به رخ عمر نظر کن ، که از اوست آشکارا مکن از عمر تو هرگز ، تبعیت و حمایت که تو را کشد به دوزخ ، زتو می برد حیا را به خدا که پیروانش همه گمرهند و جاهل چو عمر گرفته در کف ، سر رشته خطا را تو که طالب نجاتی ، بر مرتضی علی رو که رهاندت زدوزخ ، بچشاندت بقا را
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد وآخر تابع له علی ذلک اللهم العنهم جمیعا و اما ادامه ماجرای سقیفه عمر به اتفاق چند تن به خانه علی ( علیه السلام ) رفت و فریاد زد : « چرا نشسته اید و برای بیعت به نزد ابوبکر نمی روید ؟ » زبیر دست به شمشیر برد . عمر به همراهان گفت : « این سگ را از من دفع کنید » سلمه ابن سلامه شمشیر از دست زبیر گرفت و عمر شمشیر را به زمین زد تا شکست جماعت بنی هاشم که در آنجا بودند همه بیرون رفتند و تک تک با ابوبکر بیعت نمودند و تنها حضرت علی ( علیه السلام ) ماند . اللهم العن الجبت والطاغوت
اللهم العن الجبت و الطاغوت روز نهم ربیع الاول در نزد اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم السلام ) فضیلت بسیاری دارد و ایشان این روز را عید می دانستند و جشن و سرور برگزار می کردند و به شیعیان و موالیان خود هم دستور می فرمودند که به این سیره عمل کنند و این روز را عید بدانند و مانند بقیه اعیاد اسلامی خوشحال و شادمان باشند و حتی آنقدر این عید جایگاه ارزشمند در منظر ایشان دارد که یکی از نام هایی که برای این روز گذارده اند غدیر ثانی است با توجه به این که در روایات عید غدیر را عید الله الاکبر معرفی کرده اند . تولی و تبری : امام حسن عسکری ( علیه السلام ) از جد بزرگوارشان رسول خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) نقل می فرمایند که ایشان به اصحابشان فرمودند : « یا عبد الله احب فی الله و ابغض فی الله و وال فی الله و عاد فی الله » یعنی ( ای بنده خدا محبت داشته باش در راه خدا بغض و عداوت داشته باش در راه خدا دوستی در راه خدا کن و دشمنی کن در راه خدا ) . هنگامی که ما به نصوص و روایات و احادیثی که در شرع مقدس وارد شده و از معصومین به ما رسیده نظر کنیم می یابیم که مساله ولایت که مطرح شده به دنبال آن مساله برائت و هر جا که امر به دوستی شده در مقابل نیز امر به دشمنی هم شده است از این رو بر هر مسلمان متعهد است که باید محبت به جهتی و نفرت از جهت دیگر و اطاعت نسبت به جانبی و عداوت نسبت به جانب آخر داشته باشد که آن اطاعت و محبت باید نسبت به اولیاء خدا و آن عداوت و دشمنی نسبت به دشمنان خدا باشد . وجوب لعن و بیزاری: امام صادق ( علیه السلام ) فرمودند : دوستی اولیای پروردگار واجب و بیزاری جستن از دشمنان ایشان نیز واجب است . واجب است بیزاری از کسانی که به آل پیامبر ظلم نمودند نسبت به آنها پرده دری کردند ، فدک را از فاطمه ( سلام الله علیها ) گرفتند ، او را از ارث محروم کردند ، حقوق او و همسرش را غصب نمودند . برای آتش زدن خانه فاطمه ( سلام الله علیها ) همت گماردند ، ظلم به آنها را پایه ریزی کردند و سنت پیامبر را تغیر دادند . همچنین واجب است بیزاری جستن از ناکثین ، قاسطین و مارقین و نیز واجب است بیزاری از تمامی انصاب ، ازلام ، پیشوایان گمراهی و رهبران ظلم از ابتدا تا انتهایشان و نیز واجب است بیزاری از شقی ترین فرد در اولین و شقی ترین فرد در آخرین ، پی کننده شتر ثمود و قاتل امیر المؤمنین ( علیه السلام ) و بیزاری از تمامی قاتلان اهل بیت ( علیهم السلام ) واجب است . فضیلت های لعن و بیزاری از عمر و ابوبکر : ۱- قبول ولایت و پذیرفته شدن اعمال در پرتو تبری است . ۲- لعن راه رسیدن به حقیقت ایمان و معرفت خداست . ۳- کمال دین در بیزاری از آنها : امام رضا ( علیه السلام ) فرمودند : « کمال دین ولایت ما و برائت از دشمنان ماست . » ۴- لعن بر آنها موجب یاری اهل بیت علیهم السلام است . ۵- لعن موجب ثبت درجات و حسنات و پاک شدن گناهان می شود . چه کسانی آنها را لعن کرده و بیزاری می جویند : ۱ـ لعنت الهی بر آنها و قرار دادن عقاب : از جمله آیاتی که خداوند آن دو خبیث را لعنت کرده است این آیه می باشد « إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخره و أعدلهم عذابا مهینا » . ۲- لعنت فرستادن رسول خدا بر آنها : پیامبر فرمودند : « حرمت مرا در عترت و ذریه ام حفظ کنید هر کس حرمت مرا در آنان حفظ بدارد خدا او را حفظ کند و بدانید لعنت خدا بر کسی که مرا در مورد آنان آذار و اذیت نماید .......» یا رسول الله چه خوب حرمت آنها را نگه داشتند و به گفته شما عمل نمودند . ۳- لعنت فرستادن اهل بیت بر آنها و دستورشان به دشمنی و نفرین به آنها : امام موسی بن جعفر (علیه السلام ) فرمودند : « آن دو ( عمر و ابابکر ) کافرند ، نفرین خدا و فرشتگان و همه مردم بر آنها باد . » ۴- اصحاب و لعن عمر و ابابکر : امام علی ( علیه السلام ) فرمودند : « خدا رحمت کند سلمان و اباذر و مقداد را ، هیچ کس به اندازه ایشان آن دو ( ابابکر و عمر ) را نشناخت و از آنان بیزاری نجست و به آنان لعنت ننمود . ۵- لعنت فرستادن ملائکه و حاملان عرش بر آنها : ابان از سلیم نقل می کند که او گفت : به ابی ذر گفتم : خدا تو را رحمت کند عجیب ترین مطلبی که از پیامبر در مورد علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) شنیده ای برای من تعریف کن . گفت : شنیدم رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمودند : به دور عرش نود هزار ملک هستند که هیچ تسبیح و عبادتی ندارند مگر اطاعت از علی بن ابی طالب ( علیه السلام ) و بیزاری از دشمنانش و استغفار برای شیعیانش . ۶- لعن بر آنها مکتوب بر در بهشت ۷- لعن به آنها در عوالم دیگر : بیزاری جستن از دشمنان اهل بیت خصوصا ابابکر و عمر علیهما اللعنه و العذاب منحصر به اهل این عالم نیست بلکه همه عوالم دیگر در آسمانها و زمین به دشمنان اهل بیت لعنت می فرستند . بلکه از متون روائی فهمیده می شود که موجوداتی در برخی از عالمها هستند که کاری جز لعن فرستادن و بیزاری جستن از آنها ندارند . از امام صادق ( علیه السلام ) از اجدادشان از امیر المؤمنین (علیه السلام ) روایت کرده اند که حضرت فرمودند : « خداوند در پشت مغرب شهری دارد به نام جابلقا و در آن هفتاد هزار امت است که همانند این امت هستند و به اندازه چشم بر هم زدن نافرمانی خدا را نمی کنند آنان هیچ عملی انجام نمی دهند و کلامی نمی گویند مگر نفرین بر آن دو ( عمر و ابوبکر ) و بیزاری از آنها و نیز اقرار به ولایت اهل بیت پیامبر ( علیهم السلام ) . ۸- لعنت فرستادن حیوانات بر آنها ۹- لعنت فرستادن ابوبکر بر عمر : ابوبکر گفت : خدا پسر صهاک ( عمر ) را لعنت کند که او مرا نسبت به ذکر ( ولایت ) گمراه کرد و به راستی که او چه بد همنشین و رفیقی است . لعن الله عمر ثم ابابکر و عمر ثم عثمان و عمر ثم قنفذ و عمر به کوری چشم مخالفان ذکر یا علی یا علی را هر چه بتوانم مکرر می کنم
خلعت امامت بر قامت رعنای مهدی مبارک باد
آجرک الله یا بقیة الله ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، پدر بزرگوارش امام هادي (ع) هنگام تولد فرزند، شانزده سال و چند ماه بيشتر نداشت، مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود. تولدش با اختلاف روايات در ماه ربيع الاول يا ربيع الاخر سال 231 يا 232 ق و بنا به اكثر روايات در مدينه اتفاق افتاده است. مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است. موضع علمي و آموزشي امام: ـ مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها، كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است).... ـ كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد. موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي: ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود. امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد..... ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند.... ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد.... موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد، پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است) موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت: ـ امام حسن عسكري (ع) به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، بر اين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند. ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نياز داشت: 1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص. 2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند.... بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت: الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد». ب) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.» ج) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........» 3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود............ شهادت امام (ع) از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم، در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.
نزاع بر سر خلافتی که حق هیچکدام نبود ! در رأس انصار سعد ابن عباده و قبیله او بودند . انصار در دل از مهاجران بیمناک بودند . به دلیل اینکه آنان در نبردهای بدر و احد تعداد زیادی از اقوام و اقارب مهاجرین ( که در سپاه قریش مکه بودند ) به قتل رسانده بودند . آنان از این هراس داشتند که مهاجران حکومت را به دست بگیرند و در پی انتقام پیوسته آنها را مورد ظلم و ستم قرار دهند این هراس آنها را بر آن داشت که اقدام به ایجادشورایی نمایند تا بتوانند خلیفه را از میان خود برگزینند تا قدرت و شوکتشان حفظ شود و بتوانند از حوادث تلخ احتمالی که امکان داشت به دست مهاجران اتفاق افتد جلوگیری نمایند لذا قبیله اوس و خزرج در سقیفه بنی ساعده گرد آمدند و سعد ابن عباده رئیس قبیله خزرج رشته کلام را در دست گرفت و با برشمردن فضائل انصار گفت : « ای گروه انصار !شما را در دین سابقه و در اسلام فضیلتی است که هیچ یک از قبائل عرب از آن برخوردار نیست محمد بیش از ده سال در میان قریش زیست و آنان را به پرستش خداوند رحمان و ترک عبادت بتان فراخواند اما جز اندکی به او ایمان نیاوردند آنقدر تعداد گروندگان به او اندک بود که نمی توانستند در مقام مدافعه رسول خدا برایند دین را به سر بلندی برآرند و از خویشتن دفاع نمایند . تا اینکه شرف و بزرگواری و نعمت ارزانیتان گردید و خداوند ایمان به خود و رسولش و دفاع از پیامبر و سربلندی او و دین و ستیزه با معاندین را روزیتان فرمود . پس شما در میان خودتان سختگیرترین مردم بر دشمنان او و در میان دیگران با هیبت ترین مردمان نسبت به دشمنان او بودید ...» در همان زمانی که سعد بن عباده در سقیفه بنی ساعده در حال سخنرانی بود مهاجران همگی در اندیشه پیرامون تعیین محل قبر و چگونگی غسل و کفن و نماز خواندن بر پیامبر در شور و گفتگو بودند . ناگهان دو تن به نامهای ( معن بن عدی ) و ( عویم ابن ساعده ) در گوشی به ابوبکر گفتند که انصار برای تعیین جانشین پیامبر در سقیفه بنی ساعده گرد آمده اند . در این لحظه ابوبکر و عمر و ابو عبیده از میان جمع مهاجران بیرون رفتند و بدون اینکه دیگران را از هدف و انگیزه خویش آگاه نمایند به جانب سقیفه بنی ساعده روان شدند . دیدند که سعد بر فرشی نشسته و بر بالشی تکیه زده و مشغول سخن گفتن است . عمر خواست شروع به سخن نماید اما ابوبکر او را باز داشت و خود سخن گفتن را آغازید ابوبکر در این خطبه ابتدا فضیلت و سابقه ای را که مهاجران در اسلام داشتند بر شمرد و یاد آور شدت که مهاجرین اولین کسانی بودند که خدا را روی کره زمین عبادت کردند و به خدا و رسول ایمان آوردند . مهاجرین اولیاء و عشیره رسول خدا هستند و از همه مردم به خلافت بعد از پیغمبر سزاوارترند و عرب جز به این طایفه قریش مدیون نیست و کسی در امر خلافت با قریش دعوا نمی کند مگر آنکه ظالم و ستمکار باشد . آنگاه انصار را مخاطب قرار داد و حق و سابقه جهاد آنان را نیز منکر نشد . ابوبکر در این خطبه چنین گفت : « شما ای گروه انصار ! کسانی هستید که احدی منکر فضیلتی که در دین و سابقه بزرگی که در اسلام داشته اید نیست . خدا رضایت داده که انصار دین و پیغمبر او باشید . پیغمبر به سوی شما هجرت کرد و تعدادی از زنان و اصحاب پیامبر از بین شما هستند . به عقیده ما بعد از مهاجرین اولیه کسی به منزلت شما نمی رسد و بنابراین ما امیرانیم و شما وزیران ......» حباب بن منذر انصاری به پا خواست و خطاب به انصار ضمن بیاناتی مهیج و احساس بر انگیز گفت : « مبادا پیشنهاد ابوبکر را بپذیرید و به کمتر از این که امیری از ما و امیری از آنها باشد رضا دهید . » در اینجا عمر برخاست و گفت : « هیهات که دو زمامدار در یک زمان باشند . به خدا عرب رضایت نمی دهد که شما را به امارت بگمارد و در حالی که پیامبر از طایفه دیگری است . ولی امتناع ندارد که سرپرستی امر خود را به کسانی واگذار کند که نبوت در بین آنها بوده و افرادی از آنها متولی امر بودند . ما در مقابل اعرابی که از قبول این مطلب سر باز زنند دلیل روشن و آشکار داریم . چه کسی می تواند در زمامداری و امارتی که متعلق به محمد بوده با ما به نزاع بپردازد در حالی که ما دوستان نزدیک و فامیل او هستیم . مگر اشخاصی که با باطل سرو کار داشته و یا متمایل به گناه بوده و یا در ورطه هلاکت افتاده باشد ....» بعد از عمر حباب برخاست و گفت : « ای گروه انصار ! کارتان را به دست بگیرید و به گفتار این مرد و دار و دسته اش گوش نکنید و علی رغم آنها متصدی امور شوید که شما به خدا قسم نسبت به امر خلافت شایسته تر از آنهائید زیرا به وسیله شمشیرهای شما بود که کسانی که حاضر نبودند به دین در آیند پذیرای دین شدند . من پشتوانه مورد اعتماد و پاسدار مطمئن این امرم . من بچه شیرم که در بیشه شیران هستم . هان ! که به خدا اگر شما مایل باشید بار دیگر دست بر شمشیر خواهیم برد . به خدا هر کس این سخنان مرا رد کند بینی اش را با شمشیر فرو خواهم کوبید » عمر گفت : « نظر به اینکه میان من و حباب در حال حیات پیامبر اختلافی بوده و از آن زمان عهد کرده ام که با وی سخن نگویم لذا تو ای ابو عبیده پاسخش را بده » پس ابو عبیده به سخن آمد و مفصلا انصار را ستود در این بین بشیر بن سعد که پسر عموی سعد بن عباده و یکی از رؤسای انصار بود دید انصار مصممند که به سعد بن عباده رأی دهند حسد بر او غالب گشت و بر این شد که دست از یاری انصار برداشته جانب مهاجرین را بگیرد لذا به بیاناتی رسا مردم را به ترجیح مهاجران ترغیب نمود آن بخش از انصار که وی را از خود می دیدند سخنان او را پذیرفتند . ابوبکر هم چون زمینه را مساعد یافت گفت : « من یکی از این دو مرد ( عمر و ابو عبیده ) را برای شما پسندیدم . با هر کدام می خواهید بیعت کنید » اما عمر و ابو عبیده از پیشنهاد ابوبکر سر باز زدند و عمر گفت : « نه به خدا ما با وجود شما متصدی این امر نمی شویم . دستت را بده تا با تو بیعت کنیم » و جلو رفت و با ابوبکر بیعت کرد ابوبکر هم خودداری نکرد و دستش را به طرف عمر دراز کرد ولی بشیر بن سعد بر عمر بن خطاب پیش دستی کرد و دستش را به عنوان بیعت بین دستهای ابوبکر و عمر گذاشت گویی می خواست با پیش دستی برای بیعت فضیلتی به دست آورد و یا اخلاص خود را نسبت به مهاجرین مدلل کند . حباب برخاست و به بشیر گفت :« ای بشیر بن سعد بلاهای جهان نابودت کند تو را چه حاجتی بود که به چنین کاری دست زدی . آیا فرمانروایی را برای پسر عموی خودت گران دانستی » وقتی که اوسیان عملکرد بشیر بن سعید و ادعای مهاجران و از طرفی تقاضای خزرج برای امارت سعد بن عباده مشاهده نمودند به یکدیگر گفتند : « به خدای سوگند اگر خزرجیان فرمانروا گردند به خاطر این فضیلت دائما بر شما فخر خواهند فروخت » این بود که رئیس قبیله اوس ( أسید بن خضر ) نیز برخاست و با ابوبکر بیعت نمود . این کار وی سبب نمود عشیره وی یکی پس از دیگری با ابوبکر بیعت کنند و سعد بن عباده وقبیله خزرج را کنار زنند . مردم به این ترتیب از هر سو با ابوبکر روآور شدند و با او بیعت کردند و آنچنان ازدحام شد که نزدیک بود سعد بن عباده زیر پا له شود . ادامه مطلب در پست بعدی...........
سالروز شهادت بنت الحسین حضرت سکینه خاتون ( علیها السلام ) را به ساحت بقیةالله الأعظم روحی و أرواح العالمین لتراب مقدمه الفداء تسلیت عرض می نمایم
« إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعد لهم عذابا آلیما » قال رسول الله ( صلی الله علیه آله و سلم ) : فاطمه بضعة منی فمن آذاها فقد آذانی صدای ضجه و فریاد از داخل خانه پیامبر که درش بر روی مردم بسته بود شنیده شد . مسلمانها دوان دوان به مسجد و کوچه بازار و معابر عمومی رو آوردند و با چشمهای خیره و سرهای به زیر افتاده اجتماع کردند . آنها بر گرد خانه وحی و نبوت دور می زدند و طبق عادت همیشگی منتظر بودند که از این خانه مطلبی دریافت کنند . مطلبی که خاطرشان را آسوده و ترسشان را بر طرف و دلشان را آرام کند و آینده کارشان را به ایشان بفهماند . مردم به طوری که در احادیث آمده در آن روز همانند گوسفندانی بودند که در یک شب زمستانی پراکنده شده باشند . عمر بن خطاب برای آنکه جلوی آن را بگیرد که مردم مرگ پیامبر را باور کنند به فریاد و تهدید سر برداشت و ندا داد که : « ما مات محمد رسول الله و لا یموت حتی یظهر دینه علی الدین کله و یرجعن قلیقطعن أیدی الرجال و أرجلهم ممن أرجف بموته لا اسمع رجلا یقول مات رسول الله الا ضربته بسیفی » یعنی " رسول خدا نمرده و تا روزی که دین او بر تمامی ادیان پیروز شود نمی میرد . پیغمبر بر خواهد گشت و دست و پای کسانی را که در خبر فتنه انگیز مرگ او را به منظور تهییج افکار مردم پخش می کنند خواهد برید از هرکس بشنوم که بگوید رسول خدا مرده است او را با شمشیر خواهم زد " سخنان عمر روی مستمعین اثر کرد ابوبکر وقتی که از ( سنع ) { یکی از آبادی های اطراف مدینه بوده که نزدیکترین آبادی به شمار می رفته و حدود ۳ یا ۴ مایل با شهرمدینه فاصله داشته است } آمد ناچار شد روی پیغمبر را باز کند تا برایش ثابت شود که پیغمبر مرده است . ابو بکر آنگاه از منزل بیرون آمد که خیالات عمر را تکذیب کند عمر در این حال پیوسته سوگند یاد می کرد که پیامبر وفات نیافته است ابوبکر از عمر درخواست کرد که بنشیند و سه مرتبه در خواست خود را تکرار کرد ولی ابو بکر ننشست عمر همچنان به گفته خود ادامه می داد ولی مردم از دور او پراکنده می شدند . ابوبکر آنگاه در گوشه دیگری ایستاد و مردم بر گرد او حلقه زدند وی پس از شهادت دادن به وحدانیت خدا و رسالت پیامبر گفت : « هر کس محمد (صلی الله علیه و آله و سلم ) را می پرستیده بداند که محمد وفات یافته ولی کسی که خدا را می پرستیده خدا زنده است و نمی میرد و بعد این آیه را برای عمر تلاوت کرد : « و ما محمد الا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم علی أعقابکم .....» یعنی ( محمد رسول خداوند است که پیش از او فرستادگان دیگری نیز بوده اند آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود شما به عقب بر می گردید ؟ " و اسلام را رها کرده به دوران کفر و جاهلیت بازگشت خواهید کرد ؟ " ) وقتی مردم حرفهای ابوبکر را شنیدند چنان شدند که گویی از مضیقه بدر آمدند و بند از پاهایشان باز شد و همگی آیه ای را که ابوبکر خواند گرفتند و شروع به زمزمه کردند اما عمر بیهوش بر زمین افتاد و به قول خودش بعد از آنکه متوجه این آیه شد که از قرآن است مرگ رسول خدا را تصدیق نمود . در این اثنا انصار اقدام به تشکیل کنفرانس در سقیفه نمودند تا پیرامون تعیین جانشین پیامبر به بحث بنشینند .......... منتظر ادامه ماجرا باشید چون اصل قضیه از این به بعد شروع خواهد شد
« إن الذین یؤذون الله و رسوله لعنهم الله فی الدنیا و الآخرة و أعد لهم عذابا ألیما » سقیفه بنی ساعده پیغمبر اسلام قبل از فوت خود اسامه بن زید را فرمان دادند که هرچه سریعتر در رأس لشکری انبوه از مهاجرین و انصار به سوی موته فلسطین به جنگ رومیان بشتابد و افرادی را مانند ابوبکر و عمر به همراهی اسامه نام برد و بسیار در بسیج این لشکر تاکید نمود و حتی اسامه گفت :« شما اکنون بیمار هستید و ما نمی توانیم شما را به این حال رها سازیم » . حضرت فرمودند : خیر امر به جهاد را نمی توان به هیچ عذری بر زمین نهاد » کسانی در امر فرماندهی اسامه اعتراض کردند که این فرد جوانی است و لیاقت فرماندهی لشکر را ندارد . پیامبر هم سخت خشمگین می شوند و می فرمایند : « إن تطعنوا فی امارته فقد کنتم تطعنون فی امارة إبیه من قبل و ایم الله إن کان خلیقا للامارة و إن ابنه من بعده لخلیق للامارة » یعنی : اگر حالا به امیر لشکری اسامه طعن می زنید بیشتر از این به امارت پدرش طعن می ورزیدید و به خدا او شایسته سرپرستی لشکر بود و پسرش هم بعد او شایسته این مقام است » مسلمانان علی رغم اصرار پیامبر و اعتراض سخت و لعن متخلفین از پیوستن به لشکر سر بازدند . پیامبر آن افرادی که از حرکت با سپاه اسامه خود داری کردند لعنت نمودند و فرمودند : « سپاه اسامه را همراهی کنید و حرکت دهید خداوند هر کسی را که از حرکت با این سپاه سر باز زند لعنت کند » . مجهز کردن لشکر اندکی قبل از بیماری و یا در ابتدای بیماری حضرت بود . بیماری پیامبر ۱۴ روز طول کشید و در تمام این مدت طولانی مردم از خروج برای جنگ خودداری می کردند در حالی که فرمانده جوانشان در یک فرسخی مدینه اردو زده بود و منتظر لشکر متمرد خویش بود که گرد آیند در این ایام پیوسته در مورد حال پیامبر شایعه آفرینی می شد و اسامه با پرچم به مدینه باز می گشت و پرچم را در خانه پیامبر نصب می کرد ولی رسول خدا هر دفعه به او دستور می داد برگردد و جمعیت را نیز تشویق می کرد که به او بپیوندند . رفته رفته بیماری پیامبر شدت یافت و کسانی که در مدینه بودند به عیادت حضرت می رفتند و چون از نزد پیامبر بر می خواستند سری به سعد ابن عباده که آن روز بیمار بود می زدند . دو روز پس از حرکت اسامه و چاشتگاه روز دوشنبه بود که پیغمبر اسلام دار فانی را وداع گفت و شهر مدینه یک پارچه شیون شد و لشکر به مدینه بازگشت ...... ادامه ماجرای سقیفه را ان شاء الله در پست بعدی خواهم نوشت
|
درباره وبلاگ![]()
الهی بحق الحسین ! اشف صدر الحسین ! بظهور الحجه .....
88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 پیوندها
بیمار عشق حسین
The Best Games Online |