تبليغاتX


به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شخصیت ملکوتی، مقام شامخ، زهد اخلاق حضرت رضا (ع) و اعتقاد شیعیان به او سبب شد که نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اکرم (ص) مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین بشناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. بیست و چند سال نداشت که در مسجد رسول الله (ص) به فتوی می نشست. علم او بسیار، رفتارش پیامبر گونه و حلم، رأفت و احسانش شامل خاص و عام می شد و کسی را با عمل و سخن خود نمی آزرد.
 

علل تحمیل ولایتعهدی به امام رضا (ع)


الف) پس از قتل امین، برادر مأمون، اوضاع عراق و شام سخت آشفته بود و در میان بنی عباس فرد برجسته ای که مورد قبول و رضایت همگان باشد وجود نداشت. در یمن، کوفه، بصره، بغداد و ایران عامه مردم از زمان منصور به بعد، آن انتظاری را که از خلافت بنی عباس داشتند در نیافتند، زیرا مردم تشنه عدل و داد و اسلام واقعی بودند. از این رو چشمها و دلها نگران و منتظر خاندان علی (ع) بودند و امیدها و آرزوهای خود را به افراد برجسته و متقی این خاندان بسته بودند.
فضل و مأمون  با مشاهده اوضاع نابسامان شهرهای مهم و شورش مردم به این نکته پی برده بودند و می خواستند با انتخاب فرد برجسته و ممتازی از خاندان علی به ولیعهدی، رضایت مردم را به خود جلب کنند و پایه های خلافت مأمون را مستحکم سازند. به همین جهت مأمون در سال 200 قمری بنا به گفته طبری، رجا بن ابی الضحاک را به مدینه فرستاد تا علی بن موسی بن جعفر (ع) و محمد بن جعفر (عموی حضرت رضا "ع") را به خراسان ببرند.
ب) در روایات شیعه آمده است که مأمون به حضرت رضا (ع) نوشت تا از راه بصره، اهواز و فارس به خراسان بروند، نه از راه کوفه و قم و دلیل این امر را کثرت شیعیان در کوفه و قم ذکر کرده اند زیرا مأمون می ترسید که شیعیان کوفه و قم به دور آن حضرت جمع شوند.
این مطلب مؤید آن است که عامل فراخواندن حضرت رضا (ع) به خراسان عاملی سیاسی بوده است و مأمون می ترسیده  کثرت شیعیان در کوفه و قم سبب شود که آن حضرت را به خلافت بردارند و رشته کار بکلی از دست مأمون خارج گردد.

 

شرایط پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) و مذاکرات بعمل آمده

 

امام رضا (ع) پس از نیشاپور به طوس و از آنجا به سرخس و سپس به مرو که اقامتگاه مأمون بود رفت. مأمون نخست به آن حضرت پیشنهاد کرد که خود خلافت را بپذیرد و چون آن حضرت امتناع کرد، سرانجام پس از دو ماه اصرار و امتناع ناچار ولایتعهدی را پذیرفت به این شرط که از امر و نهی و حکم و قضا دور باشد و چیزی را تغییر ندهد. علت مقاومت امام این بود که اوضاع را پیش بینی می کرد و بر او مسلم بود رجال دولت که عادت به لاابالی گری و درازدستی دارند زیر بار حق نخواهند رفت و او قادر به انجام قوانین الهی نخواهد بود.
مأمون پس از آن که حضرت ولایتعهدی را پذیرفت امر کرد تا لباس سیاه که شعار عباسیان بود ترک شود و درباریان، فرماندهان، سپاهیان و بنی هاشم، همه لباس سبز که شعار علویان بود بپوشند. خود نیز جامه سبز پوشید و نام امام را زینت بخش درهم و دینار نمود و مقرر داشت که در همه بلاد اسلام بر منابر خطبه به نام امام خوانده شود و این به روایت طبری روز سه شنبه دوم رمضان سال 201 ق. بود.
 
عوامل مؤثر در شهادت  حضرت رضا (ع)


نارضایتی خاندان بنی عباس در بغداد از انتخاب امام رضا (ع) به ولایتعهدی و دشمنی با فضل بن سهل و مأمون بخاطر این انتخاب، تأثیر شخصیت کلامی امام رضا (ع) در دوران ولایتعهدی و شهرت آن حضرت که باعث حسادت حاکم وقت یعنی مأمون می شد و همچنین حرکت های پیامبر گونه امام رضا (ع) چون نماز عید فطر سال 202، از جمله عواملی بود که موجب وحشت مأمون شده، شهادت امام رضا (ع) را در پی داشت.

  «  اللهم العن هارون و مأمون  »

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت22:49توسط | |


  سالروز شهادت رسول اعظم محمد مصطفی( صلی الله علیه
 
      و آله وسلم )  و سبط بزرگوار ایشان آقا امام حسن
 
         مجتبی  ( علیه السلام ) را به ساحت بقیة الله
 
                     الاعظم  ( روحی له الفداء )
 
                       تسلیت عرض می کنیم                
 
 


           
 در لحظه های غم بار شهادت پیامبر(ص) حضرت فاطمه زهراء(س)، امام علی(ع)، امام حسن و امام حسین(ع) در اطراف بستر رسول خدا(ص) حلقه زده و با چشمانی اشکبار نظاره گر غروب خورشید رسالت بودند. آن بزرگ پیامبر، خواست سخنی بفرماید اما نتوانست و در حالی که می گریست بی حال در بستر افتاد.
فاطمه(س) با مشاهده این منظره به فریاد آمد و فرمود: ای رسول خدا! همانا قلب مرا از جا کندی و جگرم را سوزاندی آنگاه که گریه تو را مشاهده کردم. ای بزرگ پیامبران از اولین تا آخرین ایشان. ای امین پروردگار، ای فرستاده و امین خداوند ای پیامبر خدا! پس از تو چه بر سر فرزندانم خواهد آمد؟ پس از تو چه مصیبت ها و ذلت ها که بر من باریدن خواهد گرفت؟ پس از تو چه بر سر علی خواهد آمد؟ او که برادر توست و یاور دین اسلام است. پس از تو چه بر سر وحی الهی خواهد آمد؟
آنگاه خود را در آغوش پدر افکند، پدر را بوسید و با اشک فراوان گونه های پدر را شست. رسول خدا(ص) در این هنگام دست فاطمه(س) را در دست علی(ع) گذاشت و گفت: علی جان فاطمه امانت الهی و امانت من در دست توست، از او محافظت فرما!
 
 
                                      
 
 
 
                                          

امام مجتبى(ع) در پاسخ شخصى كه به صلح آن حضرت اعتراض كرد، انگشت روى اين حقايق تلخ گذاشته و عوامل و موجبات اقدام خود را چنين بيان نمود:

من به اين علت حكومت و زمامدارى را به معاويه واگذار كردم كه اعوان و يارانى براى جنگ با وى نداشتم. اگر يارانى داشتم شبانه روز با او مي‏جنگيدم تا كار يكسره شود. من كوفيان را خوب مي‏شناسم و بارها آنها را امتحان كرده‏ام. آنها مردمان فاسدى هستند كه اصلاح نخواهند شد، نه وفا دارند، نه به تعهدات و پيمان‌هاى خود پايبندند و نه دو نفر با هم موافقند. بر حسب ظاهر به ما اظهار اطاعت و علاقه مي‌‏كنند، ولى عملاً با دشمنان ما همراهند

اگر يارانى داشتم كه در جنگ با دشمنان خدا با من همكارى مي‌‏كردند، هرگز خلافت را به معاويه واگذار نمي‏كردم، زيرا خلافت بر بنى اميه حرام است... .

پس از تقبّل ظاهري تمام مفاد قرارداد از سوي معاويه و انعقاد پيمان صلح، طرفين همراه قواى خود وارد كوفه شدند و در مسجد بزرگ اين شهر گرد آمدند. مردم انتظار داشتند مواد پيمان طى سخنراني‌هايى از ناحيه رهبران دو طرف، در حضور مردم، تأييد شود تا جاى هيچ گونه شك و ترديدى در اجراى آن باقى نماند.

اين انتظار بيجا نبود، ايراد سخنرانى جز در برنامه صلح بود، لذا معاويه بر فراز منبر نشست و خطبه‏‌اى خواند؛ ولى نه تنها در مورد پايبندى به شرائط صلح تاكيدى نكرد، بلكه با طعنه و همراه با تحقير چنين گفت:

«من به خاطر اين با شما نجنگيدم كه نماز و حج به جا آوريد و زكات بپردازيد! چون مي‌‏دانم كه اينها راانجام مي‌‏دهيد، بلكه براى اين با شما جنگيدم كه شما را مطيع خود ساخته و بر شما حكومت كنم».

آنگاه گفت: «آگاه باشيد كه هر شرط و پيمانى كه با حسن بن على بسته‌ام زير پاهاى من است، و هيچ گونه ارزشى ندارد.»

بدين ترتيب، معاويه تمام تعهدات خود را زير پا گذاشت و پيمان صلح را آشكارا نقض كرد.

معاويه به دنبال اعلام اين سياست، نه تنها تعديلى در روش خود به عمل نياورد بلكه بيش از پيش بر شدت عمل و جنايت خود افزود.

او بدعت اهانت به ساحت مقّدس اميرمؤمنان (ع) را بيش از گذشته رواج داد، عرصه زندگى را بر شيعيان و ياران بزرگ و وفادار  حضرت على (ع) فوق العاده تنگ ساخت، شخصيت بزرگى همچون «حجر بن عدى» و عده‌‏اى ديگر از رجال بزرگ اسلام را به قتل رسانيد، و كشتار و شكنجه و فشار در مورد پيروان على(ع) افزايش يافت به طورى كه نوعاً شيعيان يا زندانى و يا متوارى شدند و يا دور از خانه و كاشانه خود در محيط فشار و خفقان به سر مي‌‏بردند.

علاوه بر اين، معاويه برنامه ضد انسانى دامنه‌دارى را كه بايد اسم آن را برنامه تهديد و گرسنگى گذاشت، بر ضد عراقيان به مورد اجرا گذاشت و آنها را از هستى ساقط كرد. معاويه از يك طرف مردم عراق را در معرض همه گونه فشار و تهديد قرار داد و از طرف ديگر حقوق و مزاياى آنها را قطع كرد.

«ابن ابى الحديد»، دانشمند مشهور جهان تسنّن، مي‌‏نويسد: شيعيان در هر جا كه بودند به قتل رسيدند. بنى اميه دست‌ها و پاهاى اشخاص را به احتمال اين كه از شيعيان هستند، بريدند. هر كس كه معروف به دوستدارى ودلبستگى به خاندان پيامبر(ص) بود، زندانى شد، يا مالش به غارت رفت، و يا خانه‌‏اش را ويران كردند.

شدت فشار و تضييقات نسبت به شيعيان به حدى رسيد كه اتهام به دوستى على(ع) از اتهام به كفر و بي‌دينى بدتر شمرده مي‌‏شد! و عواقب سخت‌‏ترى به دنبال داشت!

در اجراى اين سياست خشونت ‏آميز، وضع اهل كوفه از همه بدتر بود زيرا كوفه مركز شيعيان امير مؤمنان (ع)شمرده مي‌‏شد. معاويه طى بخشنامه‌‌اى به عمال و فرمانداران خو در سراسر كشور نوشت كه شهادت هيچ يك از شيعيان و خاندان على (ع) را نپذيرند! وى طى بخشنامه ديگرى چنين نوشت: «اگر دو نفر شهادت دادند كه شخصى، از دوستداران على(ع)و خاندان او است، اسمش را از دفتر بيت المال حذف كنيد و حقوق و مقررى او را قطع نماييد»!

اين حوادث وحشتناك، مردم عراق را سخت تكان داد و آنها را از رخوت و سستى به در آورد و ماهيت اصلىحكومت اموى را تا حدى آشكار نمود.

شهادت آن بزرگوار هنگاميروي داد که جنبش منظّمى بر ضد حكومت اموى شكل مي‌گرفتو مبلغين و عوامل موثر آن، همان پيروان اندك و صميمى امام حسن(ع) بودند كه حضرت با تدبير هوشمندانه خويش جان آنان را از گزند قشون معاويه حفظ كرده بود. هدف اين گروه اين بود كه باافشاي جناياتى كه در سراسر دوران حكومت معاويه موج مي‌‏زد، روح قيام را در دلهاى مردم برانگيزند تا روز موعود فرا رسد! لذادوران صلح امام حسن(ع) دوران آمادگى و تمرين تدريجى امت براى جنگ با حكومت فاسد اموى به شمار مي‏رفت تا روز موعود؛ روزى كه جامعهاسلامى آمادگى قيام داشته باشدو اين موج را به قيام سالار و سيّد شهداي عالم حسين بن علي (ع) رساند.

امام حسن (ع ) در تمام مدت امامت خود كه ده سال طول كشيد، در نهايت شدت و اختناق زندگى كرد و هيچگونه امنيتى نداشت، حتى در خانه نيز در آرامش نبود.

سرانجام در سال پنجاهم هجرى به تحريك معاويه به دست همسر خود(جعده)مسموم و شهيد و درقبرستان بقيع واقع در مدينه منورهبه خاک سپرده شد.

امام حسن(ع)از بذل جان خود دريغ نداشت، و امام حسين(ع)در راه خدا جانبازتر از حسن نبود. چيزى كه هست، حسن، جان خود رادر يك جهاد خاموش و آرام فدا كرد و چون وقت شكستن سكوت رسيد، شهادت كربلا واقع شد؛ شهادتى كه پيش از آن كه حسينى باشد. حسنى بود.


 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385ساعت15:52توسط | |

    مأخذ کهن تری که در ضمن شرح جریانات عاشورا نامی از حضرت رقیه ( سلام الله علیها )  به میان آمده کتاب مشهور لهوف نوشته محدث و مورخ جلیل القدر آیت الله سید بن طاووس ( متوفی ۶۶۴ هجری قمری ) است که اطلاع و احاطه بسیار او به متون حدیثی و تاریخی اسلام و شیعه ممتاز و چشمگیر است .

بر اساس تحقیق در بعضی از نسخه های این کتاب چنین آمده است : « حضرت سید الشهداء ( علیه السلام ) زمانی که اشعار معروف " یا دهر اف لک من خلیل " را ایراد فرمود و زینب و اهل حرم ( علیهن السلام ) فریاد به گریه و ناله برداشتند حضرت آنان را امر به صبر کرده و فرمود : « یا اختاه ، یا ام کلثوم ، و انت یا زینب ، و انت یا رقیه ، و انت یا فاطمه ، و انت یا رباب انظرن إذا انا قتلت فلا تشققن علی جیبا و لا تخمشن علی وجها و لا تقلن علی هجرا »  یعنی : « خواهرم ام کلثوم و تو ای زینب و تو ای رقیه و تو ای فاطمه و تو ای رباب زمانی که من به قتل رسیدم در مرگم گریبان چاک نزنید و روی نخراشید و کلامی ناروا ( که با رضا به قضای الهی ناسازگار است ) بر زبان نرانید» نام حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) در جمله بالا در برخی از نسخه های کامل لهوف ذکر شده است . مطابق این نقل نام حضرت رقیه بر زبان امام حسین ( علیه السلام ) در کربلا جاری شده است .

مؤید این نقل مطلبی است که سلیمان بن ابراهیم قندوزی حنفی متوفی ۱۲۹۴ ق در کتاب ینابیع الموده ص ۳۳۳ - ۳۳۵ به نقل از مقتل مسمی به ابو مخنف آورده است . مقتل منسوب به ابو مخنف مطابق نقل قندوزی ( ینابیع الموده ص ۳۴۶ و احقاق الحق ۱۱ / ۶۳۳ ) پس از شرح کیفیت شهادت طفل شش ماهه می گوید : « ثم نادی یا ام کلثوم و یا سکینه و یا رقیه و یا عاتکه و یا زینب و یا اهل بیتی علیکن منی السلام » آنگاه فریاد بر آورد « ای ام کلثوم ، ای سکینه ، ای رقیه ، ای عاتکه ، ای زینب ، ای اهل بیت من ، من نیز رفتم ، خداحافظ » .

 از کهن ترین منابعی که نام آن حضرت با لفظ رقیه یاد شده است قصیده سیف بن عمیره نخعی کوفی از اصحاب امام جعفر صادق و امام موسی کاظم ( علیه السلام ) است .

و عبد کم سیف فتی ابن عمیره                    عبد لعبد عبید حیدر قنبر

و سکینه عنها السکینه فارقت                     لما ابتدیت بفرقه و تغیر

و رقیه رق الحسود لضعفها                        و غدا لیعذرها الذی لم یعذر

 و لام کلثوم یجد جدیدها                            لثم عقیب دموعها لم یکرر

لم انسها و سکینه و رقیه                           یبکینه بتسحر و تزفر (۱)

از این دست شواهد و مدارک درباره وجود شریف آن حضرت و بودن قبر آن حضرت در مکان فعلی حرم مطهر همراه با معجزات و کراماتی از آن مخدره مظلومه بسیار است که به قسمتی از آنها اشاره می کنیم .

ابصار العین فی انصار الحسین ( علیه السلام ) ص ۳۶۸ . کشف الغمه : ج ۲ ص ۲۱۶ . عوالم : جلد امام حسین ( علیه السلام ) ص ۳۳۱ . زندگانی چهارده معصوم ( علیه السلام ) ( عماد زاده ) : ج ۱ ص ۶۳۳ . نفس الهموم : ص ۴۱۴. کتاب المنن ( عبد الوهاب بن احمد شافعی مصری شعرانی ) متوفی ۹۷۳ق . معالی السبطین : ج ۲ ص ۱۷۰ . لهوف سید ابن طاووس . احقاق الحق : ج ۱۱ ص ۶۳۳ . مبکی العیون . ستاره درخشان شام : ص ۱۶ . سرگذشت جانسوز حضرت رقیه ( علیه السلام ) ص ۲۷ . الوقایع و الحوادث : ج ۳ ص ۱۹۲ . حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) چاووش کربلا .

سوگنامه آل محمد ( علیهم السلام ) ص ۳۴۱ . ثمرات الحیات : ج ۲ ص ۳۸ . مختصر تاریخ دمشق : ج ۹ ص ۱۷۴ . بحر غرائب : ج ۲ . ریاض القدس : ج ۲ ص ۲۳۷ . زینب ( سلام الله علیها ) فروغ تابان کوثر : ص ۳۷۰ . رقیه ( سلام الله علیها ) ص۳ ۲۶ . انوار الشهاده : ص ۲۴۲ . تحیق درباره اولین اربعین حضرت سید الشهداء ( علیه السلام ) ص ۶۸۵.


۱) دائرة المعارف تشیع : ج ۸ ص ۳۱۳ـ ۳۱۴ . کامل بهائی : ج ۲ ص ۱۷۹. منتخب التواریخ : ص ۳۸۸. دائرة المعارف الاسلامیه الشیعیه : ج ۱ جزء ۲ ص ۲۵ . کتاب المنن ( عبد الوهاب بن احمد شافعی مصری شعرانی ) متوفی ۹۷۳ ق .    

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت15:5توسط | |

    

                            الهی طفل بی بابا نباشد

 

مرقد حضرت که داستان شگفتی که آن را در پست قبلی ذکر کردیم در ارتباط با آن رخ داده است سابقه آن دست کم به سیصد و اندی سال پیش از آن تاریخ ( یعنی حدود ۴ قرن و نیم پیش از زمان حاضر ) باز می گردد.

عبد الوهاب بن احمد شافعی مصری مشهور  به شعرانی ( متوفی به سال ۹۷۳ ق ) در کتاب المنن باب دهم نقل می کند :

" نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) دختر امام حسین ( علیه السلام ) معروف است . روی سنگی واقع در درگاه این مرقد چنین نوشته شده است :

هذا البیت بقعه شرفت بآل النبی (صلی الله علیه و آله و سلم ) و بنت الحسین الشهید رقیه ( سلام الله علیها ) "

آیا تاریخ پیش از این زمان ( ۹۷۳ ق ) نیز رد پایی از رقیه ( سلام الله علیها ) نشان می دهد ؟  بلی

مورخ خبیر و ناقد بصیر عماد الدین حسن بن علی بن محمد طبری معاصر خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب کامل بهایی نقل می کند که :

" زنان خاندان نبوت در حالت اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به سفر رفتاه است و باز می ا ید تا ایشان را به خانه یزید آوردند . دخترکی بود ۴ ساله . شبی از خواب بیدار شد و گفت : پدر من حسین کجاست ؟ این ساعت او را به خواب دیدم . سخت پریشان بود . زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست . یزید خفته بود از خواب بیدار شد و از ماجرا سوال کرد . خبر بردند که ماجرا چنین است آن لعین در حال گفت بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند . پس آن سر مقدس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهار ساله نهادند .

پرسید این چیست ؟ گفتند سر پدر توست . آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد . (۱)

علاء الدین طبری این کتاب را در سال ۶۷۵ ق تالیف کرده است و در نگارش آن از منابع با ارزش فراوانی استفاده نموده که متاسفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است . برخی در کشاکش روزگار از بین رفته و برخی دیگر به دست دشمنان اهل بیت طعمه حریق شده است .

مرحوم محدث قمی(۲) می نویسد : کتاب کامل بهایی نوشته عماد الدین طبری کتابی پر فایده است که در سنه ۶۷۵ تمام شده و قریب به ۱۲ سال همت شیخ مصروف به جمع آوری آن بوده اگر چه در اثنای آن چند کتاب دیگر تالیف کرده است . سپس می افزاید از وضع آن کتاب معلوم می شود که نسخ اصول و کتب قدمای اصحاب نزد او موجود بوده است . آنگاه اشاره می کند که یکی از منابع از دست رفته کتاب پر ارج " الحاویه فی مثالب المعاویه " است که تالیف قاسم بن محمد بن احمد مامونی از علمای اهل سنت می باشد و عماد الدین طبری سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است .

بدینگونه سابقه اشاره به ماجرای حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) در تاریخ به حدود هفت قرن و نیم پیش از زمان ما باز می گردد .

آیا باز هم می توان پیش تر رفت و نامی از رقیه به عنوان دختر امام حسین ( علیه السلام ) در اعماق تاریخ سراغ گرفت ؟

پاسخ این سوال را ان شا ء الله در پست بعدی می نویسم

 

اللهم عجل لولیک الفرج


۱- کامل بهائی . ج ۲ ص ۱۷۹.

۲- فواید الرضویه ص ۱۱۱ .

+نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت14:22توسط | |

               اسناد وجود مقدس و مطهر حضرت رقیه

                                   (سلام الله)      

                       

                                 در قلب تاریخ

 

 

       

 

 

   مرحوم آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی ( متوفی سال ۱۳۵۲ هجری قمری ) در منتخب التواریخ صفحه ۳۸۸ باب ششم می نویسد :

« عالم جلیل شیخ محمد علی شامی که از جمله علما و محصلین نجف اشرف است به حقیر فرمود : جد مادری من جناب آقای سید ابراهیم دمشقی که نسبتش منتهی می شود به سید مرتضی علم الهدی و سن شریفش از ۹۰ افزون بوده و بسیار شریف و محترم بودند سه دختر داشتند و اولاد ذکور نداشتند . شبی دختر بزرگ ایشان جناب رقیه بنت الحسین ( علیه السلام ) را در خواب دید که فرمود به پدرت بگو به والی بگوید میان قبر و لحد من آب افتاده و بدن من اذیت است بیاید و قبر و لحد من را تعمیر کند . شب دوم دختر دیگر سید باز همین خواب را دید . به پدر گفت : او همچنان ترتیب اثری نداد . شب سوم دختر کوچکتر سید همین خواب را دید و به پدر گفت : ایضا ترتیب اثری نداد . شب چهارم خود سید حضرت رقیه را در خواب دید که به طریق عتاب فرمودند: «  چرا والی را خبر دار نکردی ؟ » .

صبح سید نزد والی شام رفت و خوابش را برای والی شام نقل کرد . والی امر کرد علما و صلحای شام از سنی و شیعه بروند و غسل کنند و لباسهای نظیف در بر کنند . آنگاه به دست هر کس قفل درب حرم مطهر باز شد همان کس برود و قبر مقدس او را نبش کند و جسد مطهرش را بیرون بیاورد تا قبر مطهر را تعمیر کنند . بزرگان و صلحای شیعه و سنی در کمال آداب غسل نموده و لباس نظیف پوشیدند . قفل به دست هیچ کس باز نشد مگر به دست مرحوم سید ابراهیم . بعد هم که به حرم مشرف شدند هرکس کلنگ بر قبر می زد تیغه آن بر قبر مطهر اثر نمی گذاشت تا آنکه سید مزبور کلنگ را گرفت و بر زمین زد و قبر کنده شد .

بعد حرم را خلوت کردند و لحد را شکافتند دیدند بدن نازنین حضرت میان لحد قرار دارد و کفن ایشان صحیح و سالم می باشد ولی آب زیادی میان لحد جمع شده است . سید بدن شریف آن حضرت را از میان لحد بیرون آورد و بر روی زانوی خود نهاد و سه روز به همین نحو نگه داشت و متصل گریه می کرد تا آنکه لحد را تعمیر کردند . اوقات نماز که می شد سید بدن نازنین بی بی رقیه را روی شیء نظیفی می گذاشت و نماز می گزارد . بعد از فراغ باز بر می داشت و بر زانو می نهاد تا آنکه از تعمیر قبر و لحد فارغ شدند . سید بدن حضرت را دفن کرد و از کرامت آن بی بی بزرگوار در این سه روز سید نه محتاج به آب و نه غذا شد و نه محتاج به تجدید وضو . گفتنی است در هنگام دفن بدن مطهر حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) سید از خدا خواست که پسری به او مرحمت فرماید . این دعا مستجاب شد و آن پسر سید مصطفی نامیده شد .

در پایان والی تفسیر ماجرا را به سلطان عبد الحمید عثمانی نوشت و او هم تولیت زینبیه و مرقد شریف رقیه و مرقد شریف ام کلثوم و سکینه ( علیهم السلام ) را به سید واگذار نمود و هم اکنون آقای حاج سید عباس پسر آقا سید مصطفی پسر سید ابراهیم سابق الذکر متصدی تولیت این ماکن شریف است . آیت الله حاج میرزا هاشم خراسانی سپس می گوید : گویا این قضیه در حدود سنه هزار و دویست و هشتاد اتفاق افتاده است .

 

بقیه شواهد تاریخی را ان شا ء الله در پستهای بعدی می نویسم

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1385ساعت10:28توسط | |

 

                              ذكر نكوي ياحسين (ع)

 

                 مهمترین دستاورد شیعه عاشورا است .

 

                     غدیر را عاشورا حفظ کرده است .

 

                  فاطمیه را عاشورا حفظ کرده است .

 

      مهدویت و امامت را عاشورا حفظ کرده است ! .......پس

 

                         باید عاشورا را حفظ کرد.

 

اما دشمن به عکس فکر و عمل می کند . دشمن می گوید :

« اگر می خواهیم غدیر نباشد ، فاطمیه نباشد ، فقه جعفری نباشد ،

مهدویت و امامت و ...... نباشد باید عاشورا را برداریم ، کمرنگ کنیم ،

شبهه پراکنی کنیم ، شیعه و مخصوصا جوانان شیعه را دچار شک و

تردید و سرگردانی کنیم . در همین راستا فرقه ضاله وهابیت چند سالی

 است که ایام محرم الحرام ماه مصیبت اهل بیت ( علیهم السلام ) به

وسیله القای شبهه به جنگ با عاشورا آمده است که بر یاران امام

حسین ( علیه السلام ) لازم است برای بار دیگر از امام خود دفاع کنند و

 « هل من ناصر » امام زمان خود را لبیک گویند .

یکی از شبهاتی که در این چند ساله اخیر متوجه دستگاه عاشورایی

 حضرت ابا عبد الله الحسین ( علیه السلام ) شده است ، انکار وجود

حضرت رقیه ( سلام الله علیها ) است و همچنین در این راستا می

خواهند اسارت اهل بیت حضرت ابا عبد الله ( علیهم السلام ) را هم

 انکار کنند . متأسفانه به وسیله بعضی از دوستان نا آگاه از روی جهل و

 به خاطر اغوای شیاطین مطالبی گفته می شود که نا خواسته آب به

جوی دشمن می کنند و راه را برای آنها باز می کنند .

                           پس بر خود لازم دانستیم

                    که در این راستا و به قصد لبیک گفتن

         به ندای مولای غریبمان امام زمان( عجل الله تعالی فرجه )

آن بزگواری که هر صبح و شام بر مصائب جد مظلومش امام حسین

( علیه السلام ) گریه می کند چند سطری را نوشته و در حد اختصار و

        اشاره از این بانوی بزرگوار و بی بی خرد سال اهل بیت دفاع

             کنیم که آن را در چند پست مختلف قرار می دهیم

          باشد که ایشان هم ما را در دنیا و آخرت فراموش نکند

                            « اللهم عجل لولیک الفرج »

 

من آن  شمع  سرا پا آتشم کز ناله خاموشم

                                   رخم نیلی و اندامم کبود و خود سیه پوشم

همیشه طفل کوچک جا در آغوش پدر گیرد

                                    من ویران نشین،رأس پدر باشد در آغوشم

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت19:44توسط | |

 

روشي آسان براي خواندن زيارت عاشورا

مولا شريف شيرواني به سند خود از امام دهم، علي بن محمد

هادي (علیه السلام) نقل مي كند: كسي كه زيارت عاشورا بخواند

و هنگامي كه به عبارت لعن رسيد يك مرتبه بگويد: «اللهم العن اول

ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علي ذلك. اللهم

العن العصابة التي جاهدت الحسين و شايعت و بايعت و تابعت علي

قتله» و صد مرتبه بگويد: «اللهم العنهم جميعا».

و عبارت سلام را نيز اين گونه بگويد:

«السلام عليك يا اباعبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك عليك

مني سلام الله ابدا ما بقيت و بقي الليل و النهار، و لا جعله الله

آخر العهد مني لزيارتكم» و صد مرتبه بگويد «السلام علي الحسين

و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب

الحسين» مثل آن است كه تمام صد لعن و صد سلام را از اول تا به

آخر خوانده باشد.

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت13:46توسط | |

 

رسيدن به خواسته ها و حوائج:

 

صفوان گويد: حضرت صادق (علیه السلام) به من فرمود:

اي صفوان! هرگاه تو را نزد خداي متعال حاجتي بود، پس زيارت كن

اباعبدالله حسين (علیه السلام) را به اين زيارت، در هر مكاني كه

هستي و بخوان دعاي بعد از آن را و از پروردگارخويش حاجتت را

بخواه، زيرا برآورده و مستجاب خواهد شد. خداوند متعال در وعده

اي كه به رسول خود داده، خلاف نفرموده است. 

سفارش ولي عصرعجل الله تعالی فرجه:

در حكايت تشرف جناب حاج سيد احمد رشتي به خدمت حضرت

ولي عصر - ارواحنا فداه در سفر حج، آن حضرت فرمود: «چرا

شما عاشورا نمي خوانيد؟! عاشورا! عاشورا!!.» 

شيخ انصاري و زيارت عاشورا در هر روز:

در كتاب زندگاني و شخصيت شيخ انصاري آمده است: عباداتي كه

شيخ از سن بلوغ تا آخر عمر به آنها ادامه داد (غير از فرايض و

نوافل شبانه روزي و ادعيه و تعقيبات)، عبارت بودند از: قرائت يك

جزء قرآن، نماز حضرت جعفر طيار، زيارت جامعه و زيارت عاشورا در

هر روز.

 

اي كاش هر روز زيارت عاشورا مي خواندم:

عالم جليل، شيخ عبدالهادي حائري مازندراني از والد خود (حاجي

ملا ابوالحسن) نقل كرده است كه من حاج ميرزا علي نقي

طباطبائي را بعد از رحلتش در خواب ديدم، و به او گفتم: آيا آرزویي

داري؟ گفت: يك آرزو دارم و آن اين است كه چرا در دنيا هر روز

«زيارت عاشورا» نخواندم. رسم سيد اين بود كه در تمام دهه اول

محرم، زيارت عاشورا مي خواند، ولي بعد از مرگ، افسوس مي

خورد كه چرا در تمام ايام سال، موفق به اين زيارت نبوده است.

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت13:44توسط | |

 

زيارت عاشورا، حديث قدسي است:

در فضيلت زيارت عاشورا، همين بس كه از سنخ ساير زيارات

نيست كه به ظاهر از انشا و املاي معصوم است (هر چند از قلوب

مطهر ايشان چيزي جز آن چه ازعالم بالا مي رسد، صادر نمي

شود.)

اين زيارت از احاديث قدسيه اي است كه به همين ترتيب، از زيارت

و لعن و سلام و دعا، از حضرت احديت به جبرئيل امين و از او به

خاتم النبيين (صلی الله علیه و آله و سلم) رسيده است (و به

حسب تجربه، مداومت در خواندن آن در چهل روز يا كمتر، در

برآورده شدن حاجات و نيل به مقاصد و دفع دشمنان بي نظير

است.)

صفوان مي گويد: امام صادق (علیه السلام) به من فرمود:

« بر خواندن اين زيارت (عاشورا) مواظب باش. پس بدرستي كه

من، ضامن قبولي زيارت كسي هستم كه از دور و نزديك، اين زيارت

را بخواند، كه سعي او مشكور باشد، سلام او به آن حضرت برسد و

خدا او را نوميد نگرداند. اي صفوان! اين زيارت را به اين مضمون از

پدرم يافتم، و پدرم از پدرش علي بن الحسين (علیه السلام) و او از

حسين (علیه السلام) و او از برادرش حسن (علیه السلام) و او از

پدرش اميرالمؤمنين (علیه السلام) با همين مضمون و اميرالمؤمنين

(علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علی هو آله و سلم) با

همين عبارات و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) از جبرئيل

(علیه السلام) با همين مضمون و جبرئيل از خداي متعال با همين

مضمون. همانا خداي عزوجل به ذات مقدس خود قسم خورده كه

هر كس حسين (علیه السلام) را به اين جملات، زيارت كند چه از

راه دور و چه از راه نزديك و سپس دعاي بعد از آن را بخواند، زيارت

او را قبول مي كنم و درخواست او را- به هر قدر كه باشد- برمي

آورم. پس از حضورمن با نوميدي برنمي گردد، و او را با چشم

روشن و حاجت برآورده شده و فوز بهشت و آزادي از دوزخ برمي

گردانم و شفاعت او را در حق هر كس كه شفاعت كند- جز در

مورد دشمن خاندان پيغمبر- مي پذيرم

 

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت13:43توسط | |

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت18:8توسط | |

                  

             

               بدون شرح

 

 

من تو رو می خوام به خودت قسم بیشتر از چشام

                                 

           کی می شه بیام پای شش گوشه بگم السلام

+نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت22:0توسط | |

                       

Image hosting by TinyPic

 

به یاد کربلا دلها غمین است

                           دلا خون گریه کن چون اربعین است

 

امام صادق (علیه السلام) در قسمتی از زیارت اربعین می‌فرمایند:

"... و (او) در راه تو جان خویش را بذل نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات بخشد ..." 

جابر بن عبدالله انصاری، صحابه‌ای والا مقام است در میان اصحاب رسول خدا و عاشقی دلداده است، در

میان خیل عشاق امام سید الشهدا، و برای فخر و مباهات او همین مدال افتخار کافیست که نخستین

 زائر قبر امام حسین (علیه السلام)، اوست و هنگامه این وصال نیز چهلمین روز شهادت شهدای کربلاست.

چه زیباست حکایت دلداده‌ای که یار خویش را باز یابد و چه خوش است نوای بلبلی که کنار گل سرخ

 خویش نغمه‌سرایی آغاز کند و چه نیکو منظره‌ایست، وصال در پس هجران ...

عطیه عوفی می‌گوید: به همراه جابر بن عبدالله انصاری برای زیارت امام حسین بن علی (علیه السلام) از

 مدینه خارج شدیم. هنگامی که به کربلا رسیدیم، جابر کنار فرات رفت و غسل نمود و جامه‌ای به تن کرد

 و بدن خود را معطر نمود. قدم از قدم بر نمی‌داشت مگر آنکه ذکر خدا می‌گفت. هنگامی که به کنار قبر

 مطهر رسیدیم خطاب به من گفت که دست مرا بر روی قبر مطهر بگذار. من نیز این کار را نمودم. در این

 هنگام غش کرد و به روی قبر افتاد. مقداری آب بر رویش زدم، هنگامی که به هوش آمد، سه بار ترنم

 نمود:

 

                                             یا حسین        یا حسین          یا حسین

 

سپس خطاب به مرقد مطهر سید الشهدا (علیه السلام) گفت: دوستی که دوست خویش را اجابت

 نمی‌کند . . .

 هنگامی که کلام بدین جا منتهی شد، جابر خود پاسخ خود را این گونه داد: چگونه مرا پاسخ دهی در

 حالی که سر از بدن مطهرت جدا گشته است و در این هنگام بود که جابر شروع به زیارت سید الشهدا و

 زمزمه با مولای خویش نمود ...

اربعین، یادآور چهلمین روز شهادت امام حسین (علیه السلام) و اصحاب گرانقدر اوست، و قلوب  مؤمنین در

 این روز، به یاد هوای کوی دوست و زیارت قبر شش گوشه او پر می‌کشد، زیارتی که علو مرتبه‌اش تا

 بدان جا اوج گرفته است که به عنوان یکی از صفات و ویژگیهای مؤمنین، شناخته شده است .

بجاست که در این مجال و در آستانه اربعین حسینی، هم آوا با امام ششم و به یاد تربت مطهر امام

 حسین بن علی (علیه السلام) و مضجع شریفش، فرازهایی از زیارت اربعین را زمزمه کنیم:

حقا که چه زیبا امام صادق (علیه السلام) فضائل سید الشهدا (علیه السلام) را تبیین می‌نماید و با چه

 ظرافت و لطافتی انگیزه و ثمره  شهادت امام حسین (علیه السلام) را بر می‌شمرد و دشمنان آن حضرت را

 توصیف می‌نماید:

"...  خدایا من گواهی می‌دهم که او ولی و ولی‌زاده توست و برگزیده و زاده صفی و برگزیده  توست، که

 به کرامت تو رستگار است، او را به شهادت گرامی داشتی و سعادتش ارزانی داشتی، و به پاکی نژاد

 برگزیدی و یکی از آقایان و بزرگانش گرداندی، و رهبری از رهبران و مدافعی از مدافعانش نمودی به او

 مواریث انبیا را بخشیدی و او را از میان اوصیا، حجت بر خلق خود قرار دادی، او در دعوت خویش عذر را

 پایان داد (راه هر گونه عذر تراشی را مسدود نمود) و خیر خواهی کرد و در راه تو، جان خویش را بذل

 نمود تا بندگانت را از نادانی و سرگردانی گمراهی نجات دهد و همانا بر علیه او همدست شدند،

 کسانی که دنیا آنان را فریفت و بهره هستی خویش را به بهای ناچیز و پستی فروختند و آخرت خویش را

 به بهای اندکی دادند، و گردن فرازی کردند و خود را در پرتگاه هوس انداختند و تو و پیامبرت را به خشم

 آوردند و از آن دسته از بندگانت که خلاف انگیز و نفاق آمیز بودند، پیروی نمودند ..."

 

« برگرفته از كتاب بحار الانوار، جلد 65، صفحه 130 و فرازی از زیارت اربعین امام حسین (علیه السلام) »

+نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت14:31توسط | |

     السلام علیک یا ثار الله

 

«ثار» از ریشه «ثَأر» و «ثُؤرة» به معناى انتقام و خونخواهى و نیز به معناى خون آمده است.(1)


براى «ثارالله» بودن امام حسین معانى و وجوه مختلفى ذکر شده که هر یک تفسیر خاص خود را مى‏طلبد. در

 مجموع به این معنا است که: خداوند، ولىّ دم آن حضرت است و خود او خون آن بزرگوار را از دشمنانش

 طلب مى‏کند؛ چرا که ریختن خون سیدالشهدا در کربلا، تجاوز به حریم و حرمت الهى و طرف شدن با خداوند

 است. به طور کلى از آن جهت که اهل بیت(ع) «آل الله» هستند، شهادت این امامان، ریخته شدن خونِ متعلق

 به خداوند است.(2)

توضیح این که :ثار به معنای مطلق دم و خون نیست ، بلکه به آن خونی گفته می شود که قابل قصاص باشد

 و مورد خون خواهی قرار گیرد و اضافه شدن آن به خدا (ثارالله ) بر این اساس است که ولی حقیقی امام

 حسین خدا است و مطالبه خون حسین ،مخصوص اوست ( که توسط اولیای خدا محقق می شود).(3)

اگر چه این واژه در قرآن نیامده است؛ لیکن مى‏توان آن را با آیات قرآنى این گونه توجیه نمود. خداوند

 مى‏فرماید: «من قتل مظلومًا فقد جعلنا لولیه‏سلطَنًا(3)»آن کس که مظلوم کشته شده، براى ولى‏اش سلطه (و

 حق قصاص) قرار دادیم .


هر کسى (صرف نظر از مسلک و مذهبش)، اگر مظلومانه کشته شود، اولیاى دم او، حق خون‏خواهى دارند

 و از آن جا که اهل بیت(ع) - به ویژه امام حسین(ع) - مظلومانه و در راه ایمان و حق و خداوند کشته شده‏اند

 و جان به جان آفرین تسلیم کرده‏اند، در واقع «ولىّ دم» و خون خواه آنان، خود خداوند است.


بنابراین «ثارالله» به این معنا است که خون بهاى امام حسین(ع)، متعلق به خدا است و او کسى است که

 خون بهاى امام حسین(ع) را خواهد گرفت. این واژه حاکى از شدت همبستگى و پیوند سیدالشهدا(ع) با

 خداوند است که شهادتش همچون ریخته شدن خونى از قبیله خدا مى‏ماند که جز با انتقام‏گیرى و خون‏خواهى

 خدا، تقاص نخواهد شد.(4)

اگر «ثار» به معناى خون باشد، قطعاً مراد از «ثارالله» معناى حقیقى نیست؛ بلکه یک نوع تشبیه، کنایه و

 مجاز است. چون مسلّم است که خدا موجودى مادى نیست تا داراى جسم و خون باشد؛ پس این تعبیر از باب

 تشبیه معقول به محسوس است؛ یعنى، همان گونه که نقش خون در بدن آدمى نقش حیاتى است، وجود مقدس

 امام حسین(ع) نسبت به دین خدا چنین نقشى دارد و احیاى اسلام با نهضت عاشورا بوده است.

شاید بتوان در این باره با نگاه عرفانى مستند به روایات نیز به نتیجه‏اى نورانى دست یافت. از امام على(ع)

 نیز به «اسدالله الغالب» و «یدالله» تعبیر شده است و در حدیث «قرب نوافل» از پیامبر(ص) روایت شده

 است که خداوند فرمود:

«ما تحبب الى عبدى بشى‏ء احب الىّ مما افترضته علیه و انه لیتحبب الىّ بالنافله حتى احبه فاذا احببته کنت

 سمعه الذى یسمع به و بصره الذى یبصر به و لسانه الذى ینطق به و یده التى یبطش بها و رجله التى یمشى

 بها اذا دعانى احببته و اذا سألتنى اعطیته»؛(5)


«بنده من به چیزى دوست داشتنى تر از واجبات، نزد من اظهار دوستى نمى‏کند و همانا او با نوافل نیز به

 سوى من اظهار دوستى مى‏کند. آن گاه که او را دوست بدارم گوش او مى‏شوم که با آن مى‏شنود و دیده او

 مى‏شوم که با آن مى‏بیند و زبان او مى‏شوم که با آن سخن مى‏گوید و دست او مى‏شوم که با آن ضربه مى‏زند

 و پاى او مى‏شوم که با آن راه مى‏رود. اگر به درگاه من دعا کند، او را دوست خواهم داشت و اگر از من

 درخواست کند به او عطا مى کنم».


از این روایت به خوبى آشکار مى‏شود که اولیاى خداوند، «خلیفه» او بر روى زمین و مظهر افعال الهى‏اند

. خداوند جسم نیست، اما آن چه را که اراده مى‏کند انجام بدهد، از طریق دست اولیاى خود به ظهور مى‏رساند

 و کمکى را که مى‏خواهد به سوى بنده‏اى بفرستد، با پاى اولیاى خود مى‏رساند. و خونى را که مى‏خواهد از

 سوى خود براى احیاى دین خودش ریخته شود، از طریق شهادت اولیاى خودش ظاهر مى‏سازد. از این رو

 همان طور که دست امام على(ع) دست قدرت خدا و «یدالله» است؛ خون امام حسین(ع) نیز خون خدا و

 «ثارالله» است.

از این رو در زیارت عاشورا مى‏خوانیم: «السلام علیک یا ثار الله و ابن ثاره والو تر الموتور»؛ «سلام بر

 تو اى خون خدا و فرزند خون او! سلام بر تو اى یگانه دوران!» نیز در زیارتی دیگر می خوانیم : «و انک

 ثار الله فى الأرض و الدم الذى‏ لا یدرک ثاره أحد من أهل الأرض و لا یدرکه الا الله وحده».(6)

همان گونه که نقش خون در بدن آدمى نقش حیاتى است و بود و نبودش، مرگ و زندگى او را رقم مى‏زند،

 وجود مقدّس امام على و امام حسین(ع) نزد خدا و در دین او چنین نقشى دارند که اگر آن حضرت نبود، اسلام

 نبود و اگر حسین(ع) نبود، اسلام و تشیّع نبود.

آرى! تا یاد و نام سیّدالشّهدا(ع) زنده و بر سر زبان‏ها است، تا عشق حسین(ع) در دل‏ها مى‏تپد، تا آتش محبت

 و ولایت او در قلوب انسان‏ها مشتعل است، تا فریاد «یا حسین» بر بلنداى آسمان‏ها و زمین طنین انداز

 است؛ نام و یاد خدا زنده و پایدار است؛ چون او همه هستى خود را در راه خدا انفاق و ایثار کرد، سیماى

 ننگین ریاکاران و تحریف‏گران زمان را آشکار نمود و نقاب از چهره زشت آنان برداشت و اسلام ناب نبوى و

 علوى را بر مردم نمایاند. خون او شرافت «ثارالله» را گرفت.


---------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت:


.ر.ک: الطریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 237، معین، محمد، فرهنگ فارسى، ج 1، ص 1185، مفردات

 راغب، ص 81.


محدثى، جواد، درسهایى از زیارات عاشورا، ص 14، عزیزى تهرانى، اصغر؛ شرح زیارت عاشورا، ص 35.
»؛ اسراء (17)، آیه 33.


3- حاج میرزا ابوالفضل تهرانی ، شفاء الصدور فی شرح زیارةالعاشور،ج1،ص228-229.


.ر.ک. فرهنگ عاشورا، واژه «ثار».


محاسن برقى، ج 1، ص 291.


ترجمه کامل الزیارات، ص 683، زیارت 16.

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت14:8توسط | |

               

                      

 

اگر قرآن در آغاز بزرگترین سوره خود ( بقره ) می فرماید : « الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلاة » و همچنین در کوچک ترین سوره خود ( کوثر ) از نماز سخن به میان می آورد امام حسین (علیه السلام ) آن را اقامه می نماید « أشهد أنک قد اقمت الصلوة »

اگر قرآن می فرماید : « و ارکعوا مع الراکعین » امام حسین ( علیه السلام ) نماز را با جماعت آن هم در برابر صفوف دشمن برگزار می کند .

اگر قرآن نحوه اقامه نماز در میدان جنگ را به پیامبر ( صلی الله علیه وآله و سلم ) آموزش می دهد « و اذا کنت فیهم فاقمت لهم الصلوة فلتقم طائفة منهم معک ...» امام حسین (علیه السلام ) در میدان جنگ نماز را اقامه می فرماید .

اگر قرآن نماز را به عنوان یک منبع انرژی زای غیبی معرفی و مؤمنان را امر به استعانت از آن می فرماید : « استعینوا بالصبر و الصلوة » امام حسین  ( علیه السلام ) نیز در بحبوحه جنگ و مشکلات آن از نماز استعانت می جوید .

اگر قرآن اقامه نماز را در اول وقت سفارش می فرماید « اقم الصلوة لدلوک الشمس » امام حسین ( علیه السلام ) نماز ظهر عاشورا را در اول وقت اقامه فرمودند .

اگر حضرت عیسای مسیح تا زمانی که نفس دارند مأمور به اقامه نماز شده اند « و اوصانی بالصلوة و الزکوة ما دمت حیا » امام حسین ( علیه السلام ) نیز تا آخرین لحظه همراه نماز است .

اگر قرآن از کسانی که تجارت آنها را از نماز غافل نمی سازد ستایش می کند « رجال لا تلهیهم تجارة و لابیع عن ذکر الله و اقامة الصلوة » راجع به امام حسین ( علیه السلام ) چه باید گفت حتی حفظ جان هم او را از نماز غافل نساخت .

امام حسین ( علیه السلام ) نه تنها خود نماز خواند که نمازهای نمازگزاران را نماز کرد . در حدیث می خوانیم سه چیز موجب قبولی نماز است : حضور قلب ، نماز نافله و تربت سید الشهداء .

امام حسین ( علیه السلام ) به خواهرش زینب ( سلام الله علیها ) می فرماید : در نمازت به من دعا کن .

نماز باید در جامعه و علنی اقامه شود « اقیموا الصلوة » و امام حسین ( علیه السلام ) با آنکه می توانست در خیمه نماز بخواند و با اینکه نمازش شکسته بود در مقابل جمعیت نماز بپا داشت . هنگام اقامه نماز در ظهر عاشورا ۳۰ تیر به سوی حضرت رها شد یعنی در برابر هر کلمه از حمد و رکوع و سجده تقریبا یک تیر به امام پرتاب شد .

به راستی نماز چیست که در عصر تاسوعا هنگامی که به سید الشهداء ( علیه السلام ) پیشنهاد حمله می شود حضرت طی چند نوبت گفتگو جنگ را یک روز به تأخیر می اندازند و می فرمایند : « انی احب الصلوة » و نفرمودند : من می خواهم نماز بخوانم بلکه فرمود : من نماز را دوست دارم . بسیاری از ما نماز می خوانیم ولی چقدر دوست داریم ؟

امام حسین ( علیه السلام ) حاضر می شود تا بدن مبارکشان سوراخ سوراخ شود ولی ارزش نماز شکسته نشود . سر مقدس سید الشهداء ( علیه السلام ) بر روی نی قرآن می خواند یعنی سر از بدن جدا می شود ولی سر و دل از قرآن جدا نمی شود .

به امید آنکه ما هم از آقامون و سرورمون سید الشهداء روحی له الفداء تأسی بگیریم و نماز را واقعا دوست داشته باشیم .

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت19:56توسط | |

                                                     

                                                                                                 

قرآن بارها می فرماید : به منطق و حق فکر کنید نه به تعداد نفرات و     

تعبیراتی از قبیل « اکثرهم لا یعلمون » « اکثرهم فاسقون »و ... را به کار برده است .

قرآن می فرماید : هر گامی و کلامی باید بر اساس بصیرت باشد « ادعوا الی الله علی بصیرة انا و من اتبعنی» امام حسین ( علیه السلام ) و حضرت ابالفضل العباس ( علیه السلام )  و اصحاب روز عاشورا ده سخنرانی کوتاه برای موعظه و ارشاد مردم داشتند .

قرآن از ایثارگران تجلیل می کند « و یؤثرون علی أنفسهم » در کربلا جلوه های بسیاری از ایثار به چشم می خورد که نمونه بارز آن ایثار حضرت ابالفضل العباس  (علیه السلام )است .

قرآن به عفو کردن و پذیرش عذر مردم سفارش می کند که نمونه بارز آن در کربلا عفو و بخشش حر بن یزید ریاحی است .

قرآن می فرماید « والعاقبة للمتقین » در کربلا نام نیکی از دهها هزار جنایتکار نیست اما نام ۷۲ تن سرباز امام حسین ( علیه السلام ) همچنان زنده است .

قرآن می فرماید : ای پیامبر ! ما نامت را بلند داشتیم  « و رفعنا لک ذکرک » در کربلا نام امام حسین (علیه السلام )برای همیشه بلند آوازه ماند .

قرآن می فرماید « أمرت لان اکون اول المسلمین » یعنی رهبر باید پیشگام باشد و در کربلا امام حسین ( علیه السلام ) فرزندش علی اکبر ( علیه السلام ) را قبل از جوانان بنی هاشمی به میدان نبرد فرستاد .

قرآن می فرماید :  « فاستقم کما امرت و من تاب معک » ای پیامبر ! تو ویارانت استقامت بورزید در کربلا بهترین جلوه های استقامت را در امام حسین (علیه السلام ) و یارانش می بینیم .

قرآن می فرماید : بدی های مردم را با خوبی جواب دهید « و یدرئون بالحسنة السیئة » در کربلا حر راه را بر امام می بندد ولی امام حسین ( علیه السلام ) به تشنگان لشکر حر و حتی به اسب های آنها آب می دهد .

قرآن پیروی از خدا و اولیای الهی و وفاداری را سفارش می کند برخی یاران امام حسین ( علیه السلام )که جان خود را برای نماز ظهر عاشورا سپر کرده و تیرها را به جان خریدند هنگامی که امام بعد از نماز و در لحظه آخر عمر آنان بالای سرشان آمد آنها پرسیدند : آیا وفا کردیم ؟ گویا تا آن لحظه نسبت به وفاداری خود شک داشتند !

قرآن در بسیاری از آیات سفارش به توحید می کند جمله ای که امام حسین ( علیه السلام ) فرمود : « لا معبود سواک » بهترین جلوه این آیات است  .

قرآن به نهی از منکر و غیرت دینی و دفاع از حریم سفارش می کند در کربلا آخرین جمله امام حسین ( علیه السلام ) در گودی قتلگاه به لشکر یزید این بود که به خیمه های من حمله نکنید و ناموس مرا پاس بدارید و اگر دین ندارید لا اقل در دنیا آزاد مرد باشید !

قرآن به تسلیم  و رضا در پیشگاه خدا سفارش می کند امام حسین ( علیه السلام ) نیز که روزی بر دوش پیامبر اسلام ( صلی الله علیه و آله و سلم )و روزی زیر سم اسبان در هرحال راضی و تسلیم خداوند است « رضا برضاک ».

 

+نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت20:47توسط | |

امر به معروف و نهی از منکر نشانه وجدان بیدار، سوز و تعهد ،عشق به مکتب ، حضور در صحنه و عشق به مردم است . امر به معروف و نهی از منکر سبب دلگرمی نیکوکاران ، کنترل خلافکاران و حافظ حقوق مظلومان است .

جامعه بی تفاوت و ساکت جامعه مرده و بدون رشد است . حضرت لوط به مردمی که در برابر گناه ساکت بودند فرمود « ألیس منکم رجل رشید » آیا یک انسان رشد یافته در میان شما نیست ؟

قرآن شرط بهترین امت بودن را انجام امر به معروف و نهی از منکر می داند « کنتم خیر امة أخرجت للناس ...»

آنگاه که قهر خداوند بر خلافکاران نازل شود خداوند ناهیان از منکر را نجات می دهد « و انجینا الذین ینهون عن السوء »

یکی از برکات نماز آن است که انسان را از منکرات باز می دارد « ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر »

 آمر به معروف در پاداش انجام معروف شریک است . ترک امر به معروف سبب سلطه اشرار می شود . امر به معروف و نهی از منکر وظیفه تمام انبیاء در طول تاریخ است « لقد بعثنا فی کل امة رسولا ان اعبدوا الله و اجتنبوا الطاغوت »

امام حسین ( علیه السلام ) در باره علت قیام خود فرمودند : مگر نمی بینید که به حق عمل نمی شود و از باطل جلوگیری نمی شود . من بنا دارم ( هر چند با شهادت و ریختن خونم باشد ) امر به معروف و نهی از منکر کنم « إنی أرید أن آمر بالمعروف ...»

آری ، امر به معروف ونهی از منکر مراحلی دارد که در بعضی از مراحل باید تا شهادت پیش رفت . چنانکه خون های مقدسی در راه آن ریخته شده است « و یقتلون الذین یأمرون بالقسط » .

بعضی برای سکوت خود توجیهاتی دارند و کلماتی را می گویند از قبیل :

کار از کار گذشته است .

 دیگران هستند به ما چه ربطی دارد .

عیسی به دین خود و موسی به دین خود و ..............

ولی قیام امام حسین ( علیه السلام ) ثابت کرد که با یک حرکت خالصانه می توان تاریخ را متحول کرد . ما باید با طاغوت ها مبارزه کنیم زیر پا و سم اسب برویم ولی زیر بار زور نرویم . سر به نیزه دهیم ولی در برابر ظلم سر خم نکنیم و نباید تصور کنیم که آثار امر به معروف و نهی از منکر فوری است زیرا گاهی آثار یک کلام یا قیام و حرکت بعد از سالها جلوه می کند .

خدایا به همه ما توفیق امر به معروف کردن و نهی از منکر کردن را عنایت فرما . 

+نوشته شده در شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت13:4توسط | |

      

       

        مه سجده کند بر رخ زیبای ابالفضل

 
        طوبی خجل از قامت زیبای ابالفضل 


        دل بر گل فردوس نبندم که دل من


       یا جای بهشت است یا جای ابالفضل


 

+نوشته شده در جمعه یازدهم اسفند 1385ساعت0:30توسط | |

در اسلام به همان مقدار که از فساد انتقاد و با آن مقابله شده نسبت به اصلاح سفارش و تأکید شده است . قرآن تنها به ایمان و تقوای درونی اکتفا نمی کند بلکه اصلاح را لازمه ایمان و تقوی می شمارد . « آمن و اصلح » و « فمن اتقی و اصلح » .

خداوند خود اول مصلح است و لذا از مردم نیز خواسته تا اول عیب های خود را اصلاح کنند و سپس به اصلاح جامعه بپردازند . اصلاح گر هرگز به دنبال فتنه انگیزان نمی رود . کسی که راههای صلاح و اصلاح را به روی خود ببندد نابود خواهد شد هر چند فرزند پیامبر باشد قرآن معمولا ایمان را همراه با عمل صالح بیان کرده است « الذین آمنو و عملو الصالحات » اثر بخشی عمل صالح محدود به زمان و مکان نیست و حتی نسل های بعدی از اعمال پدران صالح خود خیر و بهره می برند .

قرآن هدف از کامیابی از نعمت ها را انجام عمل صالح می داند « یا أیها الرسول کلوا من الطیبات و اعملو صالحا » یعنی بهره گیری و کامیابی شما از نعمت ها باید برای انجام کار نیک و عمل صالح باشد .

خداوند متعال حکومت آینده زمین را نصیب بندگان صالح خود خواهد کرد « إن الارض یرثها عبادی الصالحون » انسان بعد از اصلاح خود باید به اصلاح دیگران بپردازد و تمام توان خود را در این راه بکار گیرد . البته خداوند متعال اصلاح طلبان واقعی را از کسانی که شعار  اصلاح می دهند جدا می کند و چهره مدعیان دروغین را افشا می کند « قالو انما نحن مصلحون ألا انهم هم المفسدون و لکن لا یشعرون » آری خداوند مصلحین واقعی را می شناسد .« و الله یعلم المفسد من المصلح »

خداوند به مصلحان واقعی وعده پاداش داده است « انا لا نضیع اجر المصلحین » .

نکته قابل توجه آنکه هر چه میزان فساد بالا برود تلاش مصلحانه بیشتری را طلب می کند و هر چه مفسدان خطرناک تر شوند مصلحان بزرگتری می طلبد . در برابر نمرود جز ابراهیم و در برابر فرعون جز موسی و در برابر یزید جز  امام حسین ( علیه السلام ) چه کسانی می توانند مقابله کنند ؟!

بدیهی است برنامه اصلاحات همیشه با نامه و گفت و گو و تذکر پیش نمی رود بلکه شرایطی پیش می آید که باید به استقبال خطر رفت . امام حسین (علیه السلام) اولین مصلح اسلامی است که به استقبال سخت ترین شداید رفت و جان خود را تسلیم حق نمود و به شهادت رسید .  

+نوشته شده در سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت21:13توسط | |

 

                                             

 

۱- اگر قرآن سید الکلام است امام حسین (علیه السلام) سید الشهداست .

۲- اگر در صحیفه سجادیه درباره قرآن می خوانیم : « و میزان القسط »    امام حسین (علیه السلام) می فرمایند : « امرت بالقسط »

۳- اگر قرآن موعظه پروردگار است « موعظة من ربکم » امام حسین (علیه السلام)  در عاشورا فرمود : عجله نکنید تا شما را به حق موعظه کنم « لا تعجلو حتی اعظکم بالحق »

۴- اگر قرآن مردم را به رشد هدایت می کند « یهدی الی الرشد » امام حسین (علیه السلام) نیز می فرماید : من شما را به دو راه رشاد دعوت می کنم « ادعوکم الی السبیل الرشاد »

۵- اگر قرآن عظیم است « والقران العظیم » امام حسین (علیه السلام)  نیز سوابق عظیمی دارد . « عظیم السوابق »

۶- اگر قرآن حق و یقینی است « و انه لحق الیقین » در زیارت امام حسین (علیه السلام) نیز می خوانیم : آن قدر صادقانه و خالصانه عبادت کردی که به درجه یقین رسیدی « حتی أتاک الیقین »

۷- اگر قرآن مقام شفاعت دارد « نعم الشفیع القرآن » امام حسین (علیه السلام) نیز مقام شفاعت دارد . « وارزقنی شفاعة الحسین »

۸- اگر قرآن شفادهنده است « و ننزل من القرآن ما هو شفاء و رحمة للمؤمنین » خاک قبر امام حسین (علیه السلام) نیز شفاست « طین قبر الحسین شفاء »

۹- اگر قرآن امر به معروف و نهی از منکر می کند « فالقرآن آمر و زاجر »  امام حسین (علیه السلام) نیز فرمود : هدف من از رفتن به کربلا امر به معروف و نهی از منکر است « ارید أن آمر بالمعروف و أنهی عن المنکر »

۱۰ - اگر قرآن نور است « نورا مبینا » امام حسین (علیه السلام) نیز نور است « کنت نورا فی الاصلاب الشامخه »

۱۱- اگر قرآن عزیز است « انه لکتاب عزیز » امام حسین (علیه السلام) فرمود : هرگز زیر بار ذلت نمی روم « هیهات منا الذله »

۱۲- اگر قرآن کریم است « انه لقرآن کریم » امام حسین (علیه السلام) نیز دارای اخلاق کریم است . « وکریم الخلائق »

+نوشته شده در دوشنبه هفتم اسفند 1385ساعت20:8توسط | |

    

شهادت امام حسن مجتبی بر عموم شیعیان تسلیت باد

 

                

                      

 

 باز هم مدينه بر خاك سياه اندوه نشسته و سكوتي ژرف، همه جايش را فرا گرفته است. دوباره گرد و غبار بر ديوارهاي گلين خانه ها نشسته است. باد غربت در كوچه باغ هاي خزان زده شهر، خود را به در و ديوار مي زند و آواره مصيبت روح جاوداني صبر، امام مجتبي عليه السلام است.

حسن عليه السلام، اين سيد جوانان اهل بهشت، اين خلق نيكوي محمدي، اين اسطوره صبر و بندگي، در آستانه رواق خون رنگ شهادت ايستاده و با جگري تفتيده از نامهرباني دشمن خانگي اش، عزم پر كشيدن تا بي كران عرش خدا را دارد.

 

 

 

امام حسن (ع) فرزند امیر مؤمنان علی بن ابیطالب و مادرش مهتر زنان، فاطمه زهرا (س)، دختر پیامبر خدا (ص) است. امام حسن (ع) در شب نیمه ماه رمضان سال سوم هجرت در مدینه تولد یافت. وی نخستین پسری بود که خداوند متعال به خانواده علی و فاطمه عنایت کرد. 
پیامبر اکرم (ص) به حسن و برادرش حسین علاقه خاصی داشت و بارها می فرمود که حسن و حسین فرزندان من هستند. امام حسن (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود به امر خدا و طبق وصیت آن حضرت، به امامت رسید و مقام خلافت ظاهری را نیز اشغال کرد و نزدیک به شش ماه به اداره امور مسلمین پرداخت. در این مدت، معاویه که دشمن سرسخت علی (ع) و خاندان او بود و سالها به طمع خلافت (در آغاز به بهانه خونخواهی عثمان و در آخر آشکارا به طلب خلافت) جنگیده بود، به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع) بود لشکر کشید و جنگ آغاز کرد.

کمالات انسانی


امام حسن (ع) در کمالات انسانی یادگار پدر و نمونه کامل جد بزرگوار خود بود. تا پیغمبر (ص) زنده بود، او و برادرش حسین در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار می کرد و می بوسید و می بویید.
از پیغمبر اکرم (ص) روایت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسین (ع) می فرمود: این دو فرزند من، امام هستند خواه برخیزند و خواه بنشینند ( کنایه از این که در هر حال امام و پیشوایند ).
از خدا طلب بهشت می کرد و به او از آتش جهنم پناه می برد. چون وضو می ساخت و به نماز می ایستاد، بدنش به لرزه می افتاد و رنگش زرد می شد. سه نوبت دارائیش را با خدا تقسیم کرد و دو نوبت از تمام مال خود برای خدا گذشت. در روایات است که امام حسن (ع) در زمان خودش عابد ترین و بی اعتنا ترین مردم به زیور دنیا بود. در سرشت و طینت امام حسن (ع) برترین نشانه های انسانیت وجود داشت.

بیعت مردم با حسن بن علی  (ع)


هنگامی که حادثه دهشتناک ضربت خوردن علی (ع) در مسجد کوفه پیش آمد و مولی (ع) بیمار شد به حسن دستور داد که در نماز بر مردم امامت کند و در آخرین لحظات زندگی، او را به این سخنان وصی خود قرار داد: "پسرم! پس از من، تو صاحب مقام و صاحب خون منی". و حسین و محمد و دیگر فرزندانش و رؤسای شیعه و بزرگان خاندانش را بر این وصیت گواه ساخت و کتاب و سلاح خود را به او تحویل داد و سپس فرمود: "پسرم! رسول خدا دستور داده است که تو را وصی خود سازم و کتاب و سلاحم را به تو تحویل دهم . همچنانکه آن حضرت مرا وصی خود ساخته و کتاب و سلاحش را به من داده است و مرا مأمور کرده که به تو دستور دهم در آخرین لحظات زندگیت، آنها را به برادرت حسین بدهی". امام حسن (ع) به جمع مسلمانان درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد. خواست درباره فاجعه بزرگ شهادت پدرش، علی علیه السلام با مردم سخن بگوید. آنگاه پس از حمد و ثنای بر خداوند متعال و رسول مکرم (ص) چنین گفت: "همانا دراین شب چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان به او  نخواهند رسید."
مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند. و این روز، همان روز وفات پدرش، یعنی روز بیست و یکم رمضان سال چهلم از هجرت بود. پس از بیعت مردم، امام حسن (ع) به ایراد خطبه ای پرداخت و مردم را به اطاعت اهل بیت پیغمبر (ص) که یکی از دو یادگار گران وزن و در ردیف قرآن کریم هستند تشویق فرمود و آنها را از فریب شیطان و شیطان صفتان بر حذر داشت. 
روش زندگی امام حسن (ع) در دوران اقامتش در کوفه او را قبله نظر و محبوب دلها و مایه امید ساخته بود. حسن بن علی (ع) شرایط رهبری را در خود جمع داشت زیرا اولا فرزند رسول خدا (ص) بود و دوستی او یکی از شرایط ایمان بود.
امام (ع) کارها را نظم داد و والیان برای شهرها تعیین فرمود و انتظام امور را بدست گرفت. اما زمانی نگذشت که مردم چون امام حسن (ع) را مانند پدرش در اجرای عدالت و احکام و حدود اسلامی قاطع دیدند، عده زیادی ازافراد با استفاده از نفوذ خود به توطئه های پنهانی دست زدند و حتی در نهان به معاویه نامه نوشتند و او را به حرکت به سوی کوفه تحریک کرده، ضمانت کردند که هرگاه سپاه او به اردوگاه حسن بن علی (ع) نزدیک شود، حسن را دست بسته تسلیم او می کنند یا ناگهان او را بکشند.
در برابر این عده منافق، شیعیان علی (ع) و جمعی از مهاجر و انصار بودند که به کوفه آمده و در آنجا سکونت اختیار کرده بودند. این بزرگمردان مراتب اخلاص و صمیمیت خود را در همه مراحل ثابت کردند.
امام حسن (ع) وقتی طغیان و عصیان معاویه را در برابر خود دید با نامه هایی او را به اطاعت عدم توطئه و خونریزی فرا خواند ولی معاویه در جواب امام (ع) تنها به این امر استدلال می کرد که من درحکومت از تو با سابقه تر و در ا ین امر آزموده تر و به سال از تو بزرگترم همین و دیگر هیچ! 
و بدین ترتبیب دشمنی و سرکشی از طرف معاویه شروع شد و او بود که با امام زمانش گردنکشی آغاز کرد. معاویه با توطئه های زهرآگین و انتخاب زمان مناسب و ایجاد روح اخلالگری و نفاق، توفیق یافت. او با خریداری وجدانهای پست و پراکندن انواع دروغ و انتشار روحیه یأس، مردم سست ایمان را به دور خود جمع کرد و از سوی دیگر، همه سپاهیانش را به بسیج عمومی فرا خواند.
امام حسن (ع) نیز تصمیم خود را برای پاسخ به ستیزه جویی معاویه دنبال کرد و رسماً اعلان جهاد داد. اگر در لشکر معاویه کسانی بودند که به طمع زر آمده بودند و مزدور دستگاه حکومت شام بودند، اما در لشکر امام حسن (ع) چهره های تابناک شیعیانی  دیده می شد مانند حجر بن عدی، ابو ایوب انصاری  و عدی بن حاتم که به تعبیر امام (ع) "یک تن از آنان افزون از یک لشکر بود". اما در برابر این بزرگان، افراد سست عنصری نیز بودند که جنگ را با گریز جواب می دادند و در نفاق افکنی  توانایی داشتند و فریفته زر و زیور دنیا می شدند. امام حسن (ع) از آغاز این ناهماهنگی بیمناک بود.
و همین شرایط موقعیتی را فراهم کرد که برای امام (ع)  جز "صلح " با معاویه ، راه حل دیگری نماند. 
معاویه وقتی وضع را مساعد یافت به امام حسن (ع) پیشنهاد صلح کرد. امام حسن برای  مشورت با سپاهیان خود خطبه ای ایراد فرمود و آنها را به جانبازی و یا صلح، یکی  از این دو راه تحریک و تشویق فرمود. عده زیادی خواهان صلح بودند. عده ای نیز با زخم زبان امام معصوم را آزردند. سرانجام پیشنهاد صلح معاویه مورد قبول امام حسن واقع شد، ولی این فقط بدین منظور بود که او را در قید و بند شرایط و تعهداتی  گرفتار سازد که معلوم بود کسی چون معاویه دیر زمانی  پای بند آن تعهدات نخواهد ماند و در آینده نزدیکی آنها را یکی پس از دیگری  زیر پای خواهد نهاد، در نتیجه، ماهیت ناپاک معاویه و عهد شکنی های او و عدم پای بندی او به دین و پیمان، بر همه مردم آشکار خواهد شد و نیز امام حسن (ع) با پذیرش صلح از خونریزی که هدف اصلی معاویه بود و می خواست ریشه شیعه و شیعیان آل علی (ع) را بهر قیمتی که است، قطع کند، جلوگیری فرمود. بدین صورت چهره تابناک امام حسن (ع)، همچنان که جد بزرگوار رسول الله (ص) پیش بینی فرمود بود ، بعنوان "مصلح اکبر" در افق اسلام نمودار شد. معاویه در پیشنهاد صلح هدفی جز مادیات محدود نداشت و می خواست که بر حکومت استیلا یابد.
اما امام حسن (ع) بدین امر راضی نشد مگر بدین جهت که مکتب خود و اصول فکری خود را از انقراض محفوظ بدارد و شیعیان خود را از نابودی برهاند. پس از چند روز امام حسن (ع) آماده حرکت به مدینه شد. معاویه به این ترتیب خلافت اسلامی را در زیر تسلط خود آورده وارد عراق شد و در سخنرانی عمومی رسمی، شرایط صلح را زیر پا نهاد و از هر راه ممکن استفاده کرد و سخت ترین فشار و شکنجه را بر اهل بیت و شیعیان ایشان روا داشت.
امام حسن (ع) در تمام مدت امامت خود که ده سال طول کشید، در نهایت شدت و اختناق زندگی کرد و هیچگونه امنیتی نداشت، حتی در خانه نیز در آرامش نبود. سر انجام در سال پنجاهم هجری به تحریک معاویه بدست همسر خود (جعده ملعونه) مسموم، شهید و در بقیع مدفون شد.

+نوشته شده در شنبه پنجم اسفند 1385ساعت22:40توسط | |

   

 

۱- أحب قطرات است در نزد خدای متعال

۲- یک قطره از آن اگر در جهنم بیافتد حرارتش را خاموش می کند

۳- ملائکه آن اشکها را می گیرند و در شیشه ضبط می کنند .

۴- آن اشک را تسلیم خزان بهشت می کنند پس آن را با آب حیات

ممزوج می کنند در نتیجه از نظر عذوبت و گوارا بودن هزار برابر خواهد

شد.

۵- از برای هر عملی ثواب محدودی است مگر اشک که اجرش را

نهایتی و حصری نیست .

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت12:20توسط | |

دنیا با ما نا مهربونه

                      خدا می دونه

                                    دوره آخر الزمونه

                                                        خدا می دونه

دیگه دنیا صفا نداره

                     حیا نداره

                            گناها  آقا از در و دیوار داره می باره

مصیبت بد تر از جدایی

                     امکان نداره

                                     آقا کجایی .............

توی دنیایی و میون ما آدمایی

                               ولی هیچکی خبر نداره

                                                      الآن کجایی

                                                                      چرا نمی آیی ؟

دیگه افسانه شد ظهورت میون مردم

                                              بسه جدایی

                                                         آقا کجایی 

                                                                    چرا نمی آیی ؟

آدما همه گرفتارند

                      هزارون مشکلات دارند

                                              توی دنیای امروزی

                                                                به نگاهت نیاز دارند

قرن بیست و یکم میون تموم مردم

                                     خیلی به ندرت پیدا می شه

اون دلی که با تو باشه

                              کسی که یاد تو باشه

 

                                    آقا بیا

 

خودمو میگم آقا جونم که شرمسارم

                       اگه می گم دوستت دارم دروغ می گم  گناهکارم

غروب جمعه ها که می شه

                      مثل دل تو دلم می گیره

                                       دلمو درد و غم می گیره

                                                               به غم اسیره

                                                                        یک گوشه گیره

ذوالفقار حیدر کرار

                   مادرت بین در و دیوار

                                     عمو جونت که سقا بوده

                                                            عمت زینب که تنها بوده

 سر نیزه حسین زهرا

                   ضیاء هر دو عین زهرا

                                     همه می گن کجایی مهدی

                                                           دیگه باید بیایی مهدی

 

                                  آقا بیا

 

 

                     

+نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت12:7توسط | |

           شهادت بی بی دو عالم حضرت رقیه سلام الله علیها را تسلیت میگوییم

 

شب در آن ویرانسرا خورشید تافت

                                      در پی دیدار ماه خود شتافت

بود سر پوشی به روی ، روی حق

                                    دوخت آن دردانه چشمی بر طبق

گفت عمه گل به باغ آورده اند

                                 نیمه شب بر ما چراغ آورده اند

حبس گشته در دل تنگم نفس

                                  گوئیا میمیرم امشب در قفس

دستها لرزان و دیده اشک بار

                                  پرده زد از روی وجه الله کنار

گفت به به عمه بابا آمده

                              آن که تنها رفت تنها آمده

تا که بر دامان خود بگذارمش

                                 یاری ام کن از طبق بردارمش

ای سر امشب بر یتیمان سر زدی

                                  طایر قدسی به ویران پر زدی

قول دادی بهر من آب آوری

                              از سفر سوغاتی ناب آوری

صورت از خون خضاب آورده ای

                              پس چرا خون جای آب آورده ای ؟

  

+نوشته شده در پنجشنبه سوم اسفند 1385ساعت23:3توسط | |

ورود کاروان اسرا به شهر شام را و مصائبی که در ورود بر اهل بیت وارد شد را به شما شیعیان تسلیت عرض می کنم

 

 

+نوشته شده در سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت19:51توسط | |