تبليغاتX
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

هدف از سجده بر مهر كربلا بر دو اصل اساسي و با ارزش مستند مي باشد.

اصل اول: نيكو است كه نمازگزار براي نماز، خاكي را برگزيند كه به پاكي آن يقين داشته باشد، ديگر فرقي ندارد كه از چه زميني باشد و يا از كدام بخش از زمين هاي جهان، زيرا همه زمين ها در جواز سجده مساوي اند و هيج امتيازي از اين جهت بر يكديگر ندارند. در واقع سجده بر زمين پاك، مانند مراعات كردن پاكي لباس و بدن و مكان نماز از سوي نمازگزار است.

مسلمان بايد براي خويش خاك پاكي را بر گزيند كه در وطن و در سفر بر آن سجده نمايد، به خصوص در سفر؛ زيرا اطمينان به پاكي هر زميني كه در آن فرود مي آيد و آن را به عنوان سجده گاه مي گزيند، ممكن نيست، پس از چه راهي به پاكي هر مكاني (از قبيل شهر ها، روستاها، مسافر خانه ها، كاروانسراها، منزل هاي وسط راه، ميدان ها، جايگاه هاي مسافران، ترمينال ها و منزلگاه غريبان) حكم كند؟! در حالي كه در اين مكان ها هر انساني ـ اعم از مسلمان و غير مسلمان - و گروه هايي از مردم كه نسبت به دستور هاي ديني در ارتباط با پاكي و نجاست بي تفاوت هستند فرود مي آيند.

پس چه مانعي دارد كه مسلمانان در دين خويش، احتياط كنند و همراه خود، خاك پاكي داشته باشند كه هنگام نماز بر آن سجده كنند؛ به خاطر پرهيز از سجده كردن بر اشيائي پليد، نجس و كثيف؛ زيرا هرگز با بودن آنها تقرب به خداوند به دست نمي آيد. و بنابر سنت پيامبر صلي الله عليه و آله سجده بر آنها جايز نيست وعقل سليم هم آن را نمي پذيرد. (به خصوص) بعد از تاكيد زياد بر پاكي اعضا ولباس نماز گزار و نهي از نماز گزاردن در بعضي از مكان ها مانند: آشغال داني، كشتارگاه، قبرستان، كنار راه ها، حمام، خوابگاه شتران(1) و دستور به تطهير و پاك نمودن مساجد و خوشبو كردن آنها(2).

انسان هاي با تقوا و فقيهان گذشته در قرن هاي اول به اين نظريه عمل مي كردند. مسروق بن اجدع(3) (از تابعين وفقهاي بزرگ و مورد اعتماد همگان) در سفرهايش آجر خام (گل خشك) به همراه خود مي برد و بر آن سجده مي كرد. اين روايت را حافظ ابو بكر بن ابي شيبه امام اهل سنت و مورد اعتماد آنان با دو سند نقل كرده است: ((هنگامي كه مسروق به سفر مي رفت، به همراه خود آجر خامي را مي برد كه در كشتي بر آن سجده كند))(4).

اصل اولي در نزد شيعه همين است و اين اصل پيشينه اي در زمان صحابه و تابعين داشته است.

اصل دوم: قاعده ي اعتبار اقتضاي تفاضل و برتري برخي از زمين ها، بر برخي ديگر است.

اين قاعده مي طلبد كه آثار و حالات زمين ها و ديدگاه ما نسبت به آنها مختلف باشد. اين امر طبيعي و عقلي است و بين تمام ملت ها جاري مي باشد؛ زيرا زمين ها و مكان ها، با اضافه و انتساب ارزش پيدا مي كنند. با اين ارزش و مزيت، مقررات خاصي در باره ي ‌آنها جاري مي گردد و احكامي از آنها انتزاع مي شود كه بي اعتنايي به آنها جايز نيست.

مثلا ساختمان ها و بنا ها اگر منتسب به دربار پادشاهي باشند، به نام پادشاه شناخته مي شوند و از شأن خاص و احكام منحصر به فردي برخود دار مي شوند كه مراعات آنها بر مردم ضروري است و هم چنين پذيرفتن و اجرا كردن قانون هايي كه در ارتباط با آنها وضع مي شود.

همين امر در ارتباط با زمين ها، و ساختمان ها و شهر هاي منسوب به خداوند، جاري مي شود؛ زيرا اينها داراي اهميت خاص، احكام ديني و لوازم و روابطي هستند كه رعايت و مراقبت آنها بر كسي كه ذات خويش را تسليم خداوند نموده، لازم است.

به سبب همين اعتبار عمومي است كه براي كعبه احكام خاصي وجود دارد و حرم از شأن منحصر به فردي برخود دار است. مسجد مكه و مدينه احكام خاص به خود را دارند. هم چنين براي مساجد، معبدها، صومعه ها (محل عبادت راهبان) و كليساها احكامي مانند رعايت حرمت، كرامت، و پاكي و نجاست، و ممنوعيت وارد شدن جنب و حائض به مساجد، نهي مؤكد از فروش آنها و احكام و حدود ديگر وجود دارد و اين ناشي از انتساب آنها به خداوند متعال است .

مكه مكرمه به عنوان حرم امن قرار داده شده و مردم جهت انجام حج از راه هاي دور به سوي آن روي مي آورند و انجام مناسك در آن واجب گشته است.

همه اين مقررات از باب انتساب و اضافه است و همين، سبب برگزيده شدن آن از سوي خداوند از بين تمام زمين ها است.

هم چنين بر شمردن مدينه ي منوره به عنوان حرم الهي و قرار دادن احكامي در ارتباط با حرمت اهل آن و خاك آن و كسي كه در آن فرود مي آيد و كسي كه در آن دفن مي شود، همه اينها به جهت اضافه و انتساب آن به خداوند است و به جهت اينكه مدينه پايتخت و اقامتگاه خاتم پيامبران حضرت محمد صلي الله عليه و آله مي باشد.

اين اعتبار و قانون اضافه، اختصاصي به شرع ندارد؛ بلكه امري طبيعي و مورد پذيرش اسلام است.

اين اصل، تنها درباره برتري برخي از زمين ها نسبت به برخي ديگر نمي باشد؛ بلكه در همه موارد، برتري و تفاضل وجود دارد؛ مانند برتري دادن پيامبران، اوصيا، اوليا، صديقين، شهيدان، مؤمنان و هر كسي كه براي او يك نوع برتري نسبت به ديگري در اسلام قرار داده شده است. اين اصل محور دايره ي وجود است كه به وسيله ي آن هر چيز وجود پيدا مي كند. و ميل و رغبت نسبت به كارها به آن منتهي مي شود و بخش ها، و محبت ها، و علاقه ها و رابطه ها همه از اين اصل وجود مي آيد.

در اين باره سؤال هاي ذيل قابل مطرح است:

چه چيزي پيامبر صلي الله عليه و آله را واداشت كه بر فرزندش امام حسين عليه السلام بگريد و عزاداري بر پا نمايد و خاك كربلا را ببويد و بر آن بوسه زند؟

چه چيزي ام سلمه همسر گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله را واداشت كه خاك كربلا را در كيسه اي قرار دهد و آن را به لباس خود ببندد؟

چه چيزي اين امر را بر فاطمه زهراء عليها السلام روا داشت كه تربت پاك قبر پدرش را بگيرد و آن را ببويد؟

چه چيزي امير المؤمنين علي عليه السلام را واداشت كه به هنگام فرود به سر زمين كربلا، به اندازه يك مشت از خاك آن را بردارد و ببويد و بگريد تا اين كه زمين از اشك هاي آن حضرت خيس شود؟ و مي فرمايد: از درون اين زمين، هفتاد هزار نفر محشور مي شوند و بدون حساب وارد بهشت مي كردند و هيثمي مي گويد:‌ رجال حديث همه ثقه هستند(5).

بدين ترتيب در نزد انسان انديشمند آگاه و آزاد، سر فضيلت خاك كربلا و نيز انتساب آن به خداوند و تقدس و حرمت آن و صاحبش از جهت قرب و نزديكي به خداوند كاملا روشن مي شود. پس نسبت به مقدس بودن خاكي كه آرامگاه كشته ي راه خدا و فرمانده سربازان بزرگ الهي ـ كه جان خويش را در راه او نثار كردند ـ چه مي پنداري؟ كربلا آرامگاه ولي خداوند وفرزند ولي او است كه دعوت كننده و راهنما و قيام كننده ي در راه خداوند مي باشد. كربلا ديار كسي است كه جان خويش و خانواده اش را قرباني راه خداوند نمود؛ كسي كه براي بزرگداشت دين خداوند، گسترش توحيد، استواري معارف الهي و دين، جانش را در كف گذاشت و تقديم خدا نمود.

پس چرا خداوند به او مباهات ننمايد و چگونه از خون او محافظت نكند، زيرا وقتي كه امام حسين عليه السلام خون خويش را به سوي آسمان انداخت حتي قطره اي از آن به زمين برنگشت(6)؟

چگونه ياد امام حسين عليه السلام در زمين و آسمان جاودان نباشد، در حالي كه محبت خداوند در تمام وجود و قلب او ريشه دوانيده است؟

آيا سجده در نماز هاي روزانه بر خاكي كه اين همه اهميت دارد ـ آن هم به جهت تقرب به خداوند ـ بهتر و سزاوارتر از ساير زمين ها و خاك ها نمي باشد؟ بهتر از سجده كردن بر قاليچه، و فرش و قالي هاي بافتني نمي باشد كه در سنت هيچ گونه مجوزي براي سجده كردن بر روي آنها وجود ندارد؟

پس اگر كسي بخواهد به خداوند تقرب پيدا كند و جايگاه ويژه اي داشته باشد، و خضوع و خشوع و عبوديت را داشته باشد، مناسب است كه گونه و پيشاني را بر خاكي بگذارد كه در باطن آن درس هاي دفاع از دين خداوند نهفته باشد.

با توجه به اسرار سجده بر زمين آيا شاسته نيست بر خاكي سجود شود كه در آن راز عزت، عظمت و جلال خداوند و رمز عبوديت و فروتني در برابر او به روشن ترين مظاهر و علامات آن در آن وجود دارد؟ آيا سزاوار نيست كه بر خاكي سجده شود كه در آن دلايل روشن توحيد و جان نثاري در راه خداوند وجود دارد سجده بر خاكي كه دعوت به مهرباني قلب و وجدان وشفقت، در آن وجود دارد؟

آيا سزوار و بهتر نيست كه سجده گاه ما بر خاكي باشد كه چشمه هاي خون در آن جاري شده و خود را به رنگ حب خداوند رنگين نموده و بر دوستي خالص الهي بنا شده است؟

و نيز بر خاكي كه با خون شخصي مخلوط گشته كه خداوند او را تطهير و محبت او را پاداش رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داده است ، اين خاك با خون سيد جوانان اهل بهشت، يادگار حضرت محمد صلي الله عليه و آله در ميان امتش آميخته گشته است.

پس بنابر اين دو اصل، ما مقداري از خاك درخشنده ي كربلا را به شكل مهر مي سازيم و بر آن سجده مي كنيم، چنان كه مسروق بن اجدع آجر خامي (گل خشك) از خاك مدينه منوره همراه خود برمي داشت و بر آن سجده مي نمود. او از شاگردان مكتب خلفاي راشدين و فقيه اهل مدينه و معلم سنت نبوي بود و نمي توان او را متهم به بدعت كرد. راستي در كدام يك از اين دو اصل، دشواري و بيراهگي وجود دارد؟ و كدام يك از آنها تضاد با دستورات قرآن و يا مخالفت با سنت خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله دارد؟ و كدام يك از اين دو اصل ناشناخته و بدعت شمرده شده است؟ و كدام يك از آنها موجب خروج از حكم عقل و منطق و اعتبار مي باشد؟

برداشتن خاك كربلا به عنوان سجده گاه در نزد شيعيان، واجب نمي باشد و در شرع و دين هم واجب نشده است و از اموري نيست كه مذهب آن را الزام كرده باشد. هيچ كدام از شيعيان از جهت روا بودن سجده، فرقي بين خاك كربلا و ديگر زمين ها نمي گذارند، سجده بر خاك كربلا در نزد آنان امري است كه عقل آن را نيكو شمرده و برگزيدن آن براي سجده از باب بهتر بودن در نظر عقل، و منطق و اعتبار است. بسياري از شيعيان در سفر غير از مهر كربلا، از ديگر چيزهايي كه سجده كردن بر آنها جايز است (مانند حصير پاك و سجاده ي بافته شده از برگ خرما) به همراه خود مي برند و در نماز هايشان بر آنها سجده مي كنند(7).

اضافه بر تمام مواردي كه گذشت روايات صحيح زيادي وجود دارد كه نسبت به تبرك به اين تربت پاك و بوسيدن و فضيلت سجده و اهتمام به آن از اهل بيت عليهم السلام وارد شده است.

-----------------------------

1. . سنن ابن ماجه: 1: 252.

2. . همان: 1: 256.

3. . مسروق بن اجدع عبد الرحمن بن مالك همداني ابو عايشه، متوفاي سال 62 هجري از تابعين بزرگ است كه از رجال صحاح شش گانه مي باشد و از ابو بكر و عمر و عثمان و علي× روايت مي كند: فقيهي است عابد و ثقه و نيكوكار، او از اصحاب ابن مسعود است كه به مردم سنت پيامبر را آموزش مي داد و هنگامي كه مرگش فرا رسيد چنانكه در طبقات ابن سعد آمده گفت خدايا از تو در خواست مي كنم بر امري كه پيامبر و ابو بكر و عمر آن را جز سنت قرار نداده اند نميرم. تاريخ البخاري الكبير: 2: 35، طبقات ابن سعد: 6: 50- 60: جرح و تعديل ابن حاتم 1: 396، تهذيب التهذيب 10: 109- 111.

4. . المصنف: 12 باب من كان يحمل في السفينه شيئا يسجد عليه.

5. . مجمع الزوائد: ج 9: ص191.

6. . تاريخ الشام ابن عساكر: 4: 338، كفايه حافظ گنجي: 284.

7. . سيرتنا و سنتنا، عبد الحسين اميني: 158- 167.


موضوعات مرتبط: هدف از سجده بر مهر كربلا
[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 13:53 ] [ ] [ ]
 

 

روز دوم


1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.2


2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3

 
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

روز سوم

1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6


2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7


3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."8

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

روز چهارم


در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

روز پنجم


1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

روز ششم

1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.

 
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

 

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

روز هفتم

 
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

روز هشتم


1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17


2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18


3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19


4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.20

 

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

روز نهم


1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21


2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22


3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

 

چهار حادثه مهم شب عاشورا


1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25


2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26


3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.28

 

روز عاشورا


و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت(29)

پاورقیها:


1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
2. اللهوف، ص35.
4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
5. بحارالانوار، ج44، ص381.
6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8. تاریخ طبری، ج5، ص410.
9. بحارالانوار، ج44، ص386.
10. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
11. عوالم العلوم، ج17، ص237.
12. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
13. همان.
14. بحارالانوار، ج44، ص386.
15. انساب الاشراف، ج3، ص180.
16. ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
17. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
18. كشف الغمة، ج2، ص47.
19. بحارالانوار، ج44، ص388.
20. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.
29. شعر از غلامرضا سازگار.

منبع:نشریه مبلغان ، شماره 51

[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 20:53 ] [ ] [ ]
امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام
 
 
                                              
 
       
 
 
 

 
 
 
 

اول نوبت یک هاست!
 
 

یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود.

یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد.

یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید.

یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله  نماز خواندی.

یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی.

یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظه‌ای به خدا شرک نورزید.

یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بت‌ها را شکست.

یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی.

یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود.

یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود.

یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند.

یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید.

یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید.

یا علی! تو تنها کسی هستی که زره‌ات پشت نداشت.

یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگ‌های پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت.

یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند.

یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند.

یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت.

یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار می‌گیرد.

یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه می‌نوشم به او بنوشانید.

یک‌های تو تمام نشدنی است!
 
 
 

       
 
 
 
 
 
.
.
 
 
 


حالا فقط چند تا از دوها!
 
 

یا علی! تو آنی که جز دو کس: خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله تو را نشناخت.

یا علی! تو و پیامبر صلی الله علیه و آله دو پدر امت هستید.

یا علی! هنگامی که بین دو کار قرار می‌گرفتی، سخت‌ترین آن دو را بر می‌گزیدی.

یا علی! تو پدر دو سرور جوانان بهشتی.

یا علی! تو یکی از آن دو امانت گرانبهایی هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین امت بر جای نهاد، تا به وسیله آن از گمراهی نجات یابند.

یا علی! درِ خانه تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها دو دری بودند که به مسجد باز می‌شدند؛ در حالی که سایر درها اجازه باز بودن نیافتند.

یا علی! تو همانی که ضربت شمشیرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد.

یا علی! تو را جمع اضداد خوانده‌اند؛ جنگاوری و مهرورزی، سخاوت و قناعت، عبادت و سیاست، زهد و تلاش ... آیا پایانی برای این شمارش هست؟

دوهایت هم بی انتهاست!
 
 
 
 
 
 
 



حالا فقط سه تا از سه‌ها!

 


یا علی! تو در سه سالگی به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله منتقل شدی و سومین نفر آن خانه بودی.

یا علی! تو و اهل خانه‌ات بزرگوارانی هستید که سه روز متوالی، با گرسنگی روزه گرفته، افطار خود را به مسکین و یتیم و اسیر بخشیدید.

یا علی! پیامبر فرمود: سه چیز به تو عطا گردیده که به من داده نشده، پدر همسریی چون من، همسری چون فاطمه و فرزندانی چون حسن و حسین علیهم السلام .

 

.
.

 


 

[ جمعه چهارم تیر 1389 ] [ 22:11 ] [ ] [ ]
                   

 

 

 

                                

[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 14:6 ] [ ] [ ]
 

 

 

 

 

 

جایی برای کوثر و زمزم درست کن

فضه برای فاطمه مرهم درست کن

تا داغ این شقایق زخمی نهان شود

تابوت کوچکی که بمیرم درون آن

با چند تخته چوب برایم درست کن

از جنس هیزمی که در خانه سوخت نه

از چند چوب و تخته ی محرم درست کن

طوری که هیچ خون نچکد از کناره اش

مثل هلال لاله کمی خم درست کن

 

هر سینه که دوستدار زهرا ست


آشفته و بی قرار زهرا ست


گنجینه ی هفت آسمان ها


در سینه ی خون نگار زهرا ست


از شرح کرامتش همین بس


عالم همه وامدار زهرا ست

  

من با که گویم این که بهارم خزان شده

ماهم به خاک تیره غربت نهان شده

بانوی بی نشان که به هرسو نشان زاوست

رفت از برم به قامت همچون کمان شده

 

 

فاطمیه قصه گوی رنجهاست      فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست

فاطمیه شعر داغ لاله است             قصه ی زهرای 18 ساله ست

فاطمیه شرح دیوار و در است    دفتر در مقام سخت زینب پرور است

 

 

 

شهادت حضرت زهرا ,فاطمه الزهرا
 
 
 
 
 
 
 
یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود
یا علی قبر پرستویت کجاست؟
آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟
هرچه باشد من نمک پرورده ام
دل به عشق فاطمه خوش کرده ام
حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است
فاطمه (س) حلال صدها مشکل است
 
 
 
 
 
 
زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا
شنیدم زعارفی که می فرمود
حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا
 
 
 
 
 

دیدم که ازپس در پهلوی من شکسته است
فریاد من درآنجا علی علی علی بود
بر روی سینه من با میخ در نوشتند
این جرم گفتن علی علی علی بود
من هم زخون سینه بر روی در نوشتم
تنها گناه زهرا علی علی علی بود

 

 

 کاش مهدی به جهان چهره هویدا میکرد
گره از مشکل پیچیده ما وا میکرد
کاش می آمد و با آمدنش از ره مهر
قبر مخفی شده فاطمه پیدا میکرد

 

مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه كبري
چراگم شد نشان قبر آن انسيه‎ْ حورا

هنوز از رحلت ختم رسل نگذشته ايامي
نگين خاتم پيغمبران بشكست وا ويلا

 

[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:35 ] [ ] [ ]

 

 

 

 

نام : حسن

شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق

لقب : الخاص

کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع)

نام پدر :امام علی النقی (ع)

نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل

تاریخ ولادت : هشتم  ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجری

محل ولادت : مدینه طیبه

مدت امامت : 6 سال

تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری

محل دفن : سامراء

 

آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و  مرهمي  برتمامي رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها.                 

                                                       به اميد ظهورش

زندگينامه

در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، در شهر تاریخی و پایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام و از یک مادر دانشمند و پرفضیلت دیده به جهان گشود مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل  بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی  می بردند .

نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است .

روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود . مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است.

دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد:

1-       پنج سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش.

2-       شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی .

3-       هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق .

سیرت امام حسن عسگری (ع)


امام حسن عسگری (ع ) بیانی شیرین و جذاب و شخصیتی الهی، باشکوه و وقار و مفسری بی نظیر برای قرآن مجید بود . راه مستقیم عترت و شیوه صحیح تفسیر قرآن را به مردم و به ویژه برای اصحاب بزرگوارش در ایام عمر کوتاه خود روشن کرد .

چگونگي انتخاب امام به امامت:

امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علي مردي  پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است.

امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد.

 

موضع علمي و آموزشي امام:

 مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها،‌ كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است)....

كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،‌كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، ‌با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.

 

موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي:

ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود.

امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد.....

ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون

مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند....

ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد....

موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد،‌ پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)

 

موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت :

ـ  امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند .......

ـ براين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند.......

ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت:

 1-  مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص

2-  آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت  اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند....

بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت:

الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».

 

ب‌) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»

 

ج‌) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»

 

3-  راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود.............

 

شهادت امام( ع)

از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم،‌ در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.

 

     تاليفات امام حسن عسكري (ع)

     1-  تفسير قرآن منسوب به او

     2-  نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري

     3-  مجموعه حكم، مواعظ و كلمات قصار امام كه در كتب حديث و تاريخ ثبت است.

     4 - «رساله المنقبه» درمسائل حلال و حرام كه منسوب به اوست و «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است

 

 

[ سه شنبه سوم فروردین 1389 ] [ 19:40 ] [ ] [ ]
 

      

 

 

                                  ز احمد تا احد یک میم فرق است
                                  جهانی اندراین یک میم غرق است
                                  یقینا میم احمد میم مستی ست
                                  که سر مست از جمالش چشم هستی ست
                                  زاحمد هردو عالم آبرو یافت
                                   دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت
                                  اگر احمد نبود آدم کجا بود
                                  خدا را آیه ای محکم کجا بود
                                 چه می پرسند کاین احمد کدام است
                                 که ذکرش لذت شرب مدام است
                                 همان احمد که آوازش بهار است
                                 دلیل خلقت لیل و نهارست
                                 همان احمد که فرزند خلیل است
                                 قیام بت شکنها را دلیل است
                                 همان احمد که ستار العیوب است
                                 دلیل راه و علام الغیوب است
                                 همان احمد که جامش جام وحی است
                                 به دستش ذوالفقار امر و نهی است
                                 همان احمد که ختم الانبیا شد
                                 جناب کنت و کنزا" مخفیا شد
                                 همان اول که اینجا آخر آمد
                                 همان باطن که بر ما ظاهر آمد
                                 همان احمد که سرمستان سرمد
                                 بخوانندش ابوالقاسم محـمد (ص)
                                 محمد میم و حا ء و میم و دال است
                                تدارک بخش عدل و اعتدال است
                                محمد رحمه للعالمین است
                               کرامت بخش صد روح الامین است
                               محمد پاک و شفاف و زلال است
                               که مرآت جمال ذوالجلال است
                               محمد تا نبوت را برانگیخت
                               ولایت را به کام شیعیان ریخت
                              ولایت باده ی غیب و شهود است
                              کلید مخزن سر وجود است
                              محمد با علی روز اخوت
                             ولایت را گره زد بر نبوت
                             محمد را علی آینه دار است
                             نخستین جلوه اش در ذوالفقار است.

 

 

 

       

[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 1:6 ] [ ] [ ]
 

                        

                          

 

 

 

 

ای کربلا! ای کعبه عشق وامیدم 

                                                   بعداز جدائیها به دیدارت رسیدم


ای کربلا! آغوش بگشا زینب آمد                          

                                                 من زینبم کز رنج دوریها رسیدم


  هرروز دیدم کربلای تازه ای را 

                                                ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم


ای قافله سالار زینب! دیده بگشا 

                                               تا گویمت با دیده گریان چه دیدم


  هر چند با دستت به قلبم صبر دادی

                                            من همچوحسین هر جا شهامت آفریدم


  اما دو جادست غمم از پا در آورد 

                                           کز خودشدم بی خودگریبان را دریدم


یکجا که دشمن برلبانت چوب می زد 

                                          یکجا سرت را بر فراز نی چو دیدم


بشنیده بودم صوت قرآنت بسی لیک 

                                         نشنیده بودم من زنی آنهم شنیدم

[ جمعه شانزدهم بهمن 1388 ] [ 13:41 ] [ ] [ ]

 

 

يا سيد الشهداء

 

 

آخرين نماز امام حسين عليه السلام در صحراي کربلا

در روز عاشورا شنيده ايد و مي دانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعني تا ظهر عاشورا غالب صحابه امام حسين عليه السلام و تمام بني هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند، زنده بودند. فقط در حدود سي نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازي كه به وسيله دشمن انجام شد، قبل از ظهر بخاك افتادند و شهيد شدند والا باقي ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند.

مردي از اصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله! وقت نماز است، و ما دلمان مي خواهد براي آخرين بار نماز جماعتي با شما بخوانيم. ابا عبدالله نگاهي كرد، تصديق كرد كه وقت نماز است.

مي گويند اين جمله را فرمود: «ذكرت الصلوة يا: ذكرت الصلوة» اگر ذكرت باشد، يعني نماز بيادت افتاد.

اگر ذكرت باشد يعني نماز را بياد ما آوري. «ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين» نماز را ياد كردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد. مردي كه سر بر كف دست گذاشته است، يك چنين مجاهدي را امام دعا مي كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.

ببنيد نمازگزار واقعي چه مقامي دارد! فرمود: بله نماز مي خوانيم. همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند، نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت، يعني انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند، براي اينكه مجال نيست، در آنجا بايد مخفف خواند.

چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم مي خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمي در مقابل دشمن بايستند و نيمي به امام جماعت اقتدا كنند.

امام جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مي كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند. بعد آنها مي روند پست را از رفقاي خودشان مي گيرند در حالي كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است. سربازان ديگر مي آيند و نماز خودشان را با ركعت دوم امام مي خوانند.

ابا عبدالله چنين نماز خوفي خواند ولي وضع ابا عبدالله يك وضع خاصي بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده اي كه مي خواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بي حيايي بي شرم حتي در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت.

در حالي كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تير اندازي كرد، دو نوع تير اندازي، هم تير زبان كه يكي فرياد كرد: حسين! نماز نخوان، نماز تو فايده اي ندارد، تو بر پيشواي زمان خودت يزيد، ياغي هستي، لذا نماز تو قبول نيست! و هم تيرهائي كه از كمانهاي معموليشان پرتاب مي كردند.

يكي دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براي ايشان سپر قرار داده بودند، روي خاك افتادند. يكي از آنها سعيدبن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد، ديگر نزديك جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالين او رساندند. وقتي به بالين او رسيدند، او جمله عجيبي گفت عرض كرد: يا ابا عبدالله! اوفيت؟ آيا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مي كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد. اين بود نماز ابا عبدالله در صحراي كربلا.

ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت، ذكر گفت، «سبحان الله» گفت ، «بحول الله و قوته اقوم واقعد» گفت، ركوع و سجود كرد، دو سه ساعت بعد از اين نماز براي حسين (ع) نماز ديگري پيش آمد، ركوع ديگري پيش آمد، سجود ديگري پيش آمد آبشكل ديگري ذكر گفت. اما ركوع ابا عبدالله آن وقتي بود كه تيري به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد. آيا مي دانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلي بود؟

سجود بر پيشاني نشد چون ابا عبدالله قهرا از روي اسب بر زمين افتاد. طرف راست صورتش را روي خاكهاي گرم كربلا گذاشت. ذكر ابا عبدالله اين بود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله»

[ دوشنبه هفتم دی 1388 ] [ 12:13 ] [ ] [ ]
 

 

                        عباس، یعنی الفبای مروّت

 


               گنبد قمر بنی هاشم در شب بین الحرمین

 

 

همیشه‌ی خدا نام عباس با یاد حسین همخانه بوده است! چرا که عباس گفته است: «زندگی ام در بندگی حسین معنا می‌شود» و این یعنی نهایت عشق.

هرم عطش را که می‌شنود، رخصت می‌گیرد و دل به دریا می‌زند.

شریعه، هنوز چشم های نگران عباس را در حافظه دارد و اگر نم اشک عباس نبود، برای همیشه، فرات عقیم می‌ماند.

عباس به مرگ نمی‌اندیشید، به مرگ می‌خندد و می‌داند شهادت، پشت نخلها ایستاده است. برای شهادت انتظار می‌کشد و انتظار چقدر دشوار است.

عباس چشم به راه شهادت است و غمناک از وعده ای که نتوانسته به آن وفا کند؛ وعده آب به اصحاب خمیه.

چه سخت می‌گذرد بر عباس و چه آشوبی است در دلش.

شهادت، انتظار کودکان و اهل خیمه، فرات، شرم و... در نگاه عباس صف کشیده‌اند و چشمان او، فراتی زاینده است که تلخ می‌جوشد.

عباس رمز مردانگی و راز وفاداری های شگفت آور است.

نام عباس، یادآور خانه کاهگلی امّ البنین است!

نام عباس، تبسم اشتیاق بر لبان حسین است.

راز مردانگی در دستان او نهفته است و فرات تا همیشه عطش، تشنه دستهای با وفای او خواهد ماند.

عباس و آب، توأمان وفاداری‌اند بر کناره شط.

ترنم عاشقانه کلمه عباس، روح بخش دل های بی جان است و قرار جان های پریشان.

عباس

عباس

عباس


برگرفته از کتاب: از عشق تا دمشق - مجتبی تونه ای

تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری

[ شنبه پنجم دی 1388 ] [ 12:1 ] [ ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الهی بحق الحسین ! اشف صدر الحسین ! بظهور الحجه .....
امکانات وب