|
به یاد ارباب تشنه لب |
هدف از سجده بر مهر كربلا بر دو اصل اساسي و با ارزش مستند مي باشد. اصل اول: نيكو است كه نمازگزار براي نماز، خاكي را برگزيند كه به پاكي آن يقين داشته باشد، ديگر فرقي ندارد كه از چه زميني باشد و يا از كدام بخش از زمين هاي جهان، زيرا همه زمين ها در جواز سجده مساوي اند و هيج امتيازي از اين جهت بر يكديگر ندارند. در واقع سجده بر زمين پاك، مانند مراعات كردن پاكي لباس و بدن و مكان نماز از سوي نمازگزار است. مسلمان بايد براي خويش خاك پاكي را بر گزيند كه در وطن و در سفر بر آن سجده نمايد، به خصوص در سفر؛ زيرا اطمينان به پاكي هر زميني كه در آن فرود مي آيد و آن را به عنوان سجده گاه مي گزيند، ممكن نيست، پس از چه راهي به پاكي هر مكاني (از قبيل شهر ها، روستاها، مسافر خانه ها، كاروانسراها، منزل هاي وسط راه، ميدان ها، جايگاه هاي مسافران، ترمينال ها و منزلگاه غريبان) حكم كند؟! در حالي كه در اين مكان ها هر انساني ـ اعم از مسلمان و غير مسلمان - و گروه هايي از مردم كه نسبت به دستور هاي ديني در ارتباط با پاكي و نجاست بي تفاوت هستند فرود مي آيند. پس چه مانعي دارد كه مسلمانان در دين خويش، احتياط كنند و همراه خود، خاك پاكي داشته باشند كه هنگام نماز بر آن سجده كنند؛ به خاطر پرهيز از سجده كردن بر اشيائي پليد، نجس و كثيف؛ زيرا هرگز با بودن آنها تقرب به خداوند به دست نمي آيد. و بنابر سنت پيامبر صلي الله عليه و آله سجده بر آنها جايز نيست وعقل سليم هم آن را نمي پذيرد. (به خصوص) بعد از تاكيد زياد بر پاكي اعضا ولباس نماز گزار و نهي از نماز گزاردن در بعضي از مكان ها مانند: آشغال داني، كشتارگاه، قبرستان، كنار راه ها، حمام، خوابگاه شتران(1) و دستور به تطهير و پاك نمودن مساجد و خوشبو كردن آنها(2). انسان هاي با تقوا و فقيهان گذشته در قرن هاي اول به اين نظريه عمل مي كردند. مسروق بن اجدع(3) (از تابعين وفقهاي بزرگ و مورد اعتماد همگان) در سفرهايش آجر خام (گل خشك) به همراه خود مي برد و بر آن سجده مي كرد. اين روايت را حافظ ابو بكر بن ابي شيبه امام اهل سنت و مورد اعتماد آنان با دو سند نقل كرده است: ((هنگامي كه مسروق به سفر مي رفت، به همراه خود آجر خامي را مي برد كه در كشتي بر آن سجده كند))(4). اصل اولي در نزد شيعه همين است و اين اصل پيشينه اي در زمان صحابه و تابعين داشته است. اصل دوم: قاعده ي اعتبار اقتضاي تفاضل و برتري برخي از زمين ها، بر برخي ديگر است. اين قاعده مي طلبد كه آثار و حالات زمين ها و ديدگاه ما نسبت به آنها مختلف باشد. اين امر طبيعي و عقلي است و بين تمام ملت ها جاري مي باشد؛ زيرا زمين ها و مكان ها، با اضافه و انتساب ارزش پيدا مي كنند. با اين ارزش و مزيت، مقررات خاصي در باره ي آنها جاري مي گردد و احكامي از آنها انتزاع مي شود كه بي اعتنايي به آنها جايز نيست. مثلا ساختمان ها و بنا ها اگر منتسب به دربار پادشاهي باشند، به نام پادشاه شناخته مي شوند و از شأن خاص و احكام منحصر به فردي برخود دار مي شوند كه مراعات آنها بر مردم ضروري است و هم چنين پذيرفتن و اجرا كردن قانون هايي كه در ارتباط با آنها وضع مي شود. همين امر در ارتباط با زمين ها، و ساختمان ها و شهر هاي منسوب به خداوند، جاري مي شود؛ زيرا اينها داراي اهميت خاص، احكام ديني و لوازم و روابطي هستند كه رعايت و مراقبت آنها بر كسي كه ذات خويش را تسليم خداوند نموده، لازم است. به سبب همين اعتبار عمومي است كه براي كعبه احكام خاصي وجود دارد و حرم از شأن منحصر به فردي برخود دار است. مسجد مكه و مدينه احكام خاص به خود را دارند. هم چنين براي مساجد، معبدها، صومعه ها (محل عبادت راهبان) و كليساها احكامي مانند رعايت حرمت، كرامت، و پاكي و نجاست، و ممنوعيت وارد شدن جنب و حائض به مساجد، نهي مؤكد از فروش آنها و احكام و حدود ديگر وجود دارد و اين ناشي از انتساب آنها به خداوند متعال است . مكه مكرمه به عنوان حرم امن قرار داده شده و مردم جهت انجام حج از راه هاي دور به سوي آن روي مي آورند و انجام مناسك در آن واجب گشته است. همه اين مقررات از باب انتساب و اضافه است و همين، سبب برگزيده شدن آن از سوي خداوند از بين تمام زمين ها است. هم چنين بر شمردن مدينه ي منوره به عنوان حرم الهي و قرار دادن احكامي در ارتباط با حرمت اهل آن و خاك آن و كسي كه در آن فرود مي آيد و كسي كه در آن دفن مي شود، همه اينها به جهت اضافه و انتساب آن به خداوند است و به جهت اينكه مدينه پايتخت و اقامتگاه خاتم پيامبران حضرت محمد صلي الله عليه و آله مي باشد. اين اعتبار و قانون اضافه، اختصاصي به شرع ندارد؛ بلكه امري طبيعي و مورد پذيرش اسلام است. اين اصل، تنها درباره برتري برخي از زمين ها نسبت به برخي ديگر نمي باشد؛ بلكه در همه موارد، برتري و تفاضل وجود دارد؛ مانند برتري دادن پيامبران، اوصيا، اوليا، صديقين، شهيدان، مؤمنان و هر كسي كه براي او يك نوع برتري نسبت به ديگري در اسلام قرار داده شده است. اين اصل محور دايره ي وجود است كه به وسيله ي آن هر چيز وجود پيدا مي كند. و ميل و رغبت نسبت به كارها به آن منتهي مي شود و بخش ها، و محبت ها، و علاقه ها و رابطه ها همه از اين اصل وجود مي آيد. در اين باره سؤال هاي ذيل قابل مطرح است: چه چيزي پيامبر صلي الله عليه و آله را واداشت كه بر فرزندش امام حسين عليه السلام بگريد و عزاداري بر پا نمايد و خاك كربلا را ببويد و بر آن بوسه زند؟ چه چيزي ام سلمه همسر گرامي پيامبر صلي الله عليه و آله را واداشت كه خاك كربلا را در كيسه اي قرار دهد و آن را به لباس خود ببندد؟ چه چيزي اين امر را بر فاطمه زهراء عليها السلام روا داشت كه تربت پاك قبر پدرش را بگيرد و آن را ببويد؟ چه چيزي امير المؤمنين علي عليه السلام را واداشت كه به هنگام فرود به سر زمين كربلا، به اندازه يك مشت از خاك آن را بردارد و ببويد و بگريد تا اين كه زمين از اشك هاي آن حضرت خيس شود؟ و مي فرمايد: از درون اين زمين، هفتاد هزار نفر محشور مي شوند و بدون حساب وارد بهشت مي كردند و هيثمي مي گويد: رجال حديث همه ثقه هستند(5). بدين ترتيب در نزد انسان انديشمند آگاه و آزاد، سر فضيلت خاك كربلا و نيز انتساب آن به خداوند و تقدس و حرمت آن و صاحبش از جهت قرب و نزديكي به خداوند كاملا روشن مي شود. پس نسبت به مقدس بودن خاكي كه آرامگاه كشته ي راه خدا و فرمانده سربازان بزرگ الهي ـ كه جان خويش را در راه او نثار كردند ـ چه مي پنداري؟ كربلا آرامگاه ولي خداوند وفرزند ولي او است كه دعوت كننده و راهنما و قيام كننده ي در راه خداوند مي باشد. كربلا ديار كسي است كه جان خويش و خانواده اش را قرباني راه خداوند نمود؛ كسي كه براي بزرگداشت دين خداوند، گسترش توحيد، استواري معارف الهي و دين، جانش را در كف گذاشت و تقديم خدا نمود. پس چرا خداوند به او مباهات ننمايد و چگونه از خون او محافظت نكند، زيرا وقتي كه امام حسين عليه السلام خون خويش را به سوي آسمان انداخت حتي قطره اي از آن به زمين برنگشت(6)؟ چگونه ياد امام حسين عليه السلام در زمين و آسمان جاودان نباشد، در حالي كه محبت خداوند در تمام وجود و قلب او ريشه دوانيده است؟ آيا سجده در نماز هاي روزانه بر خاكي كه اين همه اهميت دارد ـ آن هم به جهت تقرب به خداوند ـ بهتر و سزاوارتر از ساير زمين ها و خاك ها نمي باشد؟ بهتر از سجده كردن بر قاليچه، و فرش و قالي هاي بافتني نمي باشد كه در سنت هيچ گونه مجوزي براي سجده كردن بر روي آنها وجود ندارد؟ پس اگر كسي بخواهد به خداوند تقرب پيدا كند و جايگاه ويژه اي داشته باشد، و خضوع و خشوع و عبوديت را داشته باشد، مناسب است كه گونه و پيشاني را بر خاكي بگذارد كه در باطن آن درس هاي دفاع از دين خداوند نهفته باشد. با توجه به اسرار سجده بر زمين آيا شاسته نيست بر خاكي سجود شود كه در آن راز عزت، عظمت و جلال خداوند و رمز عبوديت و فروتني در برابر او به روشن ترين مظاهر و علامات آن در آن وجود دارد؟ آيا سزاوار نيست كه بر خاكي سجده شود كه در آن دلايل روشن توحيد و جان نثاري در راه خداوند وجود دارد سجده بر خاكي كه دعوت به مهرباني قلب و وجدان وشفقت، در آن وجود دارد؟ آيا سزوار و بهتر نيست كه سجده گاه ما بر خاكي باشد كه چشمه هاي خون در آن جاري شده و خود را به رنگ حب خداوند رنگين نموده و بر دوستي خالص الهي بنا شده است؟ و نيز بر خاكي كه با خون شخصي مخلوط گشته كه خداوند او را تطهير و محبت او را پاداش رسالت پيامبر صلي الله عليه و آله قرار داده است ، اين خاك با خون سيد جوانان اهل بهشت، يادگار حضرت محمد صلي الله عليه و آله در ميان امتش آميخته گشته است. پس بنابر اين دو اصل، ما مقداري از خاك درخشنده ي كربلا را به شكل مهر مي سازيم و بر آن سجده مي كنيم، چنان كه مسروق بن اجدع آجر خامي (گل خشك) از خاك مدينه منوره همراه خود برمي داشت و بر آن سجده مي نمود. او از شاگردان مكتب خلفاي راشدين و فقيه اهل مدينه و معلم سنت نبوي بود و نمي توان او را متهم به بدعت كرد. راستي در كدام يك از اين دو اصل، دشواري و بيراهگي وجود دارد؟ و كدام يك از آنها تضاد با دستورات قرآن و يا مخالفت با سنت خدا و پيامبر صلي الله عليه و آله دارد؟ و كدام يك از اين دو اصل ناشناخته و بدعت شمرده شده است؟ و كدام يك از آنها موجب خروج از حكم عقل و منطق و اعتبار مي باشد؟ برداشتن خاك كربلا به عنوان سجده گاه در نزد شيعيان، واجب نمي باشد و در شرع و دين هم واجب نشده است و از اموري نيست كه مذهب آن را الزام كرده باشد. هيچ كدام از شيعيان از جهت روا بودن سجده، فرقي بين خاك كربلا و ديگر زمين ها نمي گذارند، سجده بر خاك كربلا در نزد آنان امري است كه عقل آن را نيكو شمرده و برگزيدن آن براي سجده از باب بهتر بودن در نظر عقل، و منطق و اعتبار است. بسياري از شيعيان در سفر غير از مهر كربلا، از ديگر چيزهايي كه سجده كردن بر آنها جايز است (مانند حصير پاك و سجاده ي بافته شده از برگ خرما) به همراه خود مي برند و در نماز هايشان بر آنها سجده مي كنند(7). اضافه بر تمام مواردي كه گذشت روايات صحيح زيادي وجود دارد كه نسبت به تبرك به اين تربت پاك و بوسيدن و فضيلت سجده و اهتمام به آن از اهل بيت عليهم السلام وارد شده است. ----------------------------- 1. . سنن ابن ماجه: 1: 252. 2. . همان: 1: 256. 3. . مسروق بن اجدع عبد الرحمن بن مالك همداني ابو عايشه، متوفاي سال 62 هجري از تابعين بزرگ است كه از رجال صحاح شش گانه مي باشد و از ابو بكر و عمر و عثمان و علي× روايت مي كند: فقيهي است عابد و ثقه و نيكوكار، او از اصحاب ابن مسعود است كه به مردم سنت پيامبر را آموزش مي داد و هنگامي كه مرگش فرا رسيد چنانكه در طبقات ابن سعد آمده گفت خدايا از تو در خواست مي كنم بر امري كه پيامبر و ابو بكر و عمر آن را جز سنت قرار نداده اند نميرم. تاريخ البخاري الكبير: 2: 35، طبقات ابن سعد: 6: 50- 60: جرح و تعديل ابن حاتم 1: 396، تهذيب التهذيب 10: 109- 111. 4. . المصنف: 12 باب من كان يحمل في السفينه شيئا يسجد عليه. 5. . مجمع الزوائد: ج 9: ص191. 6. . تاريخ الشام ابن عساكر: 4: 338، كفايه حافظ گنجي: 284. 7. . سيرتنا و سنتنا، عبد الحسين اميني: 158- 167. موضوعات مرتبط: هدف از سجده بر مهر كربلا [ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ 13:53 ] [ ]
[ ]
روز دوم
روز سوم 1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیهالسلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
روز چهارم
روز پنجم
روز ششم 1. در این روز عبیداللّه بن زیاد نامهای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كردهام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من ميفرستند.
روز هفتم
روز هشتم
روز نهم
چهار حادثه مهم شب عاشورا محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم. امام علیهالسلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
روز عاشورا
تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت پاورقیها:
منبع:نشریه مبلغان ، شماره 51 [ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 20:53 ] [ ]
[ ]
امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام
![]() ![]() اول نوبت یک هاست! یا علی! تو نخستین کسی هستی که به پیامبر صلی الله علیه و آله ایمان آورد و تنها کسی که با او در غار حراء همراه بود. یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که در کعبه به دنیا آمد. یا علی! در میان صحابه تنها تویی که خدا نامت را برگزید. یا علی! تو نخستین کسی هستی که با پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی. یا علی! تو نخستین کسی هستی که بر پیکر پاک پیامبر صلی الله علیه و آله نماز خواندی. یا علی! در میان صحابه تو تنها کسی هستی که لحظهای به خدا شرک نورزید. یا علی! تنها تویی که در خانه کعبه، پا بر دوش پیامبر صلی الله علیه و آله گذارد و بتها را شکست. یا علی! تو نخستین جانشین و وصی بعد از پیامبر هستی. یا علی! تو نخستین و تنها کسی هستی که قرآن را زیر نظر پیامبر صلی الله علیه و آله به ترتیب نزول و با تمام مشخصات جمع آوری نمود. یا علی! تنها تو اگر نبودی، در سراسر جهان هستی هم شأنی برای زهرای اطهر نبود. یا علی! تنها تویی که خدا در کتابش پسرانت را، پسران رسول خدا صلی الله علیه و آله خواند. یا علی! تنها تو را، پیامبر صلی الله علیه و آله به برادری خویش برگزید. یا علی! تو تنها کسی هستی که هیچ گاه از جنگ نگریخت و هیچ کس به جنگ با تو پیشقدم نشد، جز آن که به هلاکت رسید. یا علی! تو تنها کسی هستی که زرهات پشت نداشت. یا علی! تو تنها کسی هستی که در تمام جنگهای پیامبر صلی الله علیه و آله شرکت داشتی جز تبوک، و تو ماندی تا از فتنه منافقان جلوگیری نمایی؛ سپاه اسلام نیز بدون برخورد از تبوک بازگشت. یا علی! تنها تو، درِ قلعه خیبر را از جا بر کندی؛ در حالی که عده زیادی از مردان، توان جابجا کردن آن را نداشتند. یا علی! تنها تویی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از 120000 نفر، بر پیشواییت، اقرار و بیعت گرفت و همگان به نام امیرالمؤمنین بر تو سلام کرده، تبریک گفتند. یا علی! تو تنها کسی هستی که نسل پیامبر صلی الله علیه و آله از طریق او ادامه یافت. یا علی! تنها تویی که محبتت، سرفصل کارنامه مؤمنان قرار میگیرد. یا علی! تنها تویی که در مورد قاتلت سفارش کردی: خوراکش را خوب و بسترش را نرم کنید، از غذای من به او بخورانید و از آن چه مینوشم به او بنوشانید. یکهای تو تمام نشدنی است! ![]() .
![]() . حالا فقط چند تا از دوها! یا علی! تو آنی که جز دو کس: خدای تعالی و رسول صلی الله علیه و آله تو را نشناخت. یا علی! تو و پیامبر صلی الله علیه و آله دو پدر امت هستید. یا علی! هنگامی که بین دو کار قرار میگرفتی، سختترین آن دو را بر میگزیدی. یا علی! تو پدر دو سرور جوانان بهشتی. یا علی! تو یکی از آن دو امانت گرانبهایی هستی که پیامبر صلی الله علیه و آله در بین امت بر جای نهاد، تا به وسیله آن از گمراهی نجات یابند. یا علی! درِ خانه تو و رسول خدا صلی الله علیه و آله تنها دو دری بودند که به مسجد باز میشدند؛ در حالی که سایر درها اجازه باز بودن نیافتند. یا علی! تو همانی که ضربت شمشیرت در جنگ خندق، برتر از عبادت دو گروه انس و جن شمرده شد. یا علی! تو را جمع اضداد خواندهاند؛ جنگاوری و مهرورزی، سخاوت و قناعت، عبادت و سیاست، زهد و تلاش ... آیا پایانی برای این شمارش هست؟ دوهایت هم بی انتهاست! ![]() ![]() ![]() حالا فقط سه تا از سهها!
.
![]() .
![]() [ جمعه چهارم تیر 1389 ] [ 22:11 ] [ ]
[ ]
[ چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 ] [ 14:6 ] [ ]
[ ]
جایی برای کوثر و زمزم درست کن فضه برای فاطمه مرهم درست کن تا داغ این شقایق زخمی نهان شود تابوت کوچکی که بمیرم درون آن با چند تخته چوب برایم درست کن از جنس هیزمی که در خانه سوخت نه از چند چوب و تخته ی محرم درست کن طوری که هیچ خون نچکد از کناره اش مثل هلال لاله کمی خم درست کن هر سینه که دوستدار زهرا ست من با که گویم این که بهارم خزان شده
فاطمیه قصه گوی رنجهاست فاطمیه تفسیر سوز مرتضی ست
![]() ![]() یا علی رفتم بقیع اما چه سود
هرچه گشتم فاطمه(س) آنجا نبود یا علی قبر پرستویت کجاست؟ آن گل صد برگ خوش بویت کجاست؟ هرچه باشد من نمک پرورده ام دل به عشق فاطمه خوش کرده ام حج من بی فاطمه (س) بی حاصل است فاطمه (س) حلال صدها مشکل است ![]() زآن روزی که سیلی خورد زهرا
سیه شد روزگار اهل معنا شنیدم زعارفی که می فرمود حکم فرج را کند زهرای سیلی خورده امضا ![]() دیدم که ازپس در پهلوی من شکسته است
کاش مهدی به جهان چهره هویدا میکرد
مسلمانان چرا شب دفن شد صديقه كبري
[ سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389 ] [ 12:35 ] [ ]
[ ]
نام : حسن شهرت : عسگری زکی هادی ، سراج ، رفیق لقب : الخاص کنیه : ابو محمد معروف به « ابن رضا» (ع) نام پدر :امام علی النقی (ع) نام مادر: سوسن يا حديثه يا سليل تاریخ ولادت : هشتم ماه ربیع الثانی سال 232 هجری یا 231 هجری محل ولادت : مدینه طیبه مدت امامت : 6 سال تاریخ شهادت : هشتم ماه ربیع الاول سال 260 هجری محل دفن : سامراء
آسمان ديده بر زمين گشوده بود و مدينه، شب انتظارش را به دست صبح اميد مي سپرد که ناگاه در صبح دمي حيات بخش آفرينش، تولدي دوباره کرد و يازدهمين روشنگرش را به هستي بخشيد. عرش به برکت ميلاد جهان افروز امام عسکري (ع) بزم شادي گستراند. تولد او موعودي را بشارت دهنده است که ظهورش، سپيده دمي است به سوي روشنايي و مرهمي برتمامي رنج ها و مقصد تمام رفتن ها و رسيدن ها. به اميد ظهورش زندگينامه در عصر حکومت و خلافت متوکل سفاک ترین خلفای بنی العباس ، ابومحمد حسن بن علي، امام يازدهم از ائمه عشر (ع) و سيزدهمين معصوم از چهارده معصوم (ع)، در شهر تاریخی و پایگاه نشر اسلام مدینه در خانه ی امام هادی دهمین پیشوای جهان اسلام و از یک مادر دانشمند و پرفضیلت دیده به جهان گشود مادرش بانويي صالحه و عارفه به نام سوسن يا حديثه يا سليل بود که بانوان مدینه از محضر پر فیض او بهره های علمی می بردند . نامی که برای این مولود انتخاب گردید همتای نام جد بزرگوارش امام حسن مجتبی بود که تجدید کننده خاطرات نخستین ثمره ی باغ پر بار رسالت است . روز میلاد مبارک او به اتفاق اغلب سیره نویسان اسلامی در روز هشتم ربیع الثانی به سال 232 هجری بود . مدت كوتاه حيات امام به سه دوره تقسيم مي گردد: تا چهار سال و چند ماهگي امام (و به قولي تا 13 سالگي) از عمر شريفش در مدينه سر برده، تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا مي زيسته (او پدر بزرگوارش امام هادي (ع) در محله عسگر قرارگاه سپاه در شهر سامرا زندگي مي كردند و به عسگري لقب يافتند) و تا 29 سالگي يعني شش سال و اندي پس از رحلت امام دهم (ع) در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي بر ستون را بر عهده داشته است. دوران زندگی کوتاه امام حسن عسگری بر سه دوره ی مشخص تقسیم میگردد: 1- پنج سال در حجاز در شهر زادگاه خود در حضور و مراقبت پدر بزرگوارش. 2- شانزده سال در عراق قبل از دوران امامت وپیشوائی . 3- هفت سال دوران کوتاه وپربار امامت وزعامت در عراق . سیرت امام حسن عسگری (ع)
چگونگي انتخاب امام به امامت: امام هادي (ع) پسر ديگري به نام ابو جعفر محمد داشت كه بنا به برخي از روايات از جمله روايتي كه شيخ طوسي در كتاب الغيبت آورده مقرر بود امامت شيعه به او برسد و امام دهم به امامت او اشارت فرموده بود....... محمدبن علي مردي پارسا و مورد احترام اصحاب پدر خويش بود اما اين پسر در زمان حيات امام از دنيا رفت و بعضي از شيعيان دين از اين بابت به انديشه فرو رفته از جمله ابوهاشم داود بني قاسم جعفري گويد من در اين انديشه بودم كه امام هادي (ع) فرمود: بلي خداوند بجاي ابوجعفر, ابو محمد (امام حسن عسگري (ع)) را امام قرار داد. همچنانكه دربارة اسمعيل (فرزند امام صادق (ع) ) و امام كاظم (ع) چنين شد. اين روايت يكي از روايات مهم دال بر نص امامت امام حسن عسگري (ع) است. امام دهم را برادر ديگري بود به نام جعفر كه نزد شيعيان به لقب كذاب معروف شد. بعد از آنكه امام عسگري (ع) از سوي پدر به امامت منصوب گرديد. جعفر مدعي وي گرديد و شروع به كار شكني و توطئه گري و فتنه انگيزي بسيار نمود و بعد از رحلت حضرت امام حسن عسگري (ع) دعوي امامت كرد و منكر وجود امام غايب (عج) شد.
موضع علمي و آموزشي امام: مواضع علمي او (ع) در پاسخهاي قاطع و استوار در مورد شبهه ها و افكار كفر آميز و بيان كردن حق، باورشان مناظره و گفتگوهاي موضوعي و مناقشه ها و بحثهاي علمي، و همزمان با آن فعاليتها، كوششهاي ديگر از قبيل صادركردن بيانيه هاي علمي و ... (بوده است).... كندي (ابويوسف يعقوب بن اسحاق) فيلسوف عراقي در زمان امام (ع) پيرامون متناقضات قرآن،كتابي تدوين كرد بوسيله بعضي از منسوبان به حوزه علمي او، با او تماس گرفت و كوشش او را با شكست روبرو كرد وكندي را قانع فرمود كه در اشتباه بوده است. كندي توبه كرد اوراق خود را سوزانيد.
موضع نظارت بر پايگاههاي مردمي: ـ موضع امام (ع) در اين زمينه، نظارت بر پايگاههاي مردي خود و پشتيباني از آن پايگاهها و بالابردن درجه آگاهي آنها و مجهز كردن آن با همه اسلوبها و روشهاي پايداري و بالابردن به سطح پشتازان متعهد بود. امام غالباً آنان را هشدار مي داد تا در دام عباسيان نيفتد ودر مصائب روزگار از نظر اقتصادي و اجتماعي به علت بدبختيها و رفتار بيرحمانه حكام كه با آن روبرو مي شدند، به آنان كمك مي رسانيد..... ـ براي امام از مناطق گوناگون اسلامي كه پايگاههاي توده اي او آنجا بود، بوسيله نمايندگان او كه در آن مناطق پراكنده بودند اموال بسيار مي بردند و امام با دقت بسيار و با روشهاي گوناگون مي كوشيدند تا آن امر را كاملاً از چشم دولتيان بپوشاند و به نحوي پنهاني عمل كند.... ـ دولت عباسيان در برابر ياران امام (ع) و در پايگاههايي كه پشتيبان ا بودند، قاطعانه و بيرحمانه ايستادگي مي كرد و براي از ميان برداشتن خط مشي و برنامه امام و پراكندن و اداره كردن ياران او كوششهاي فراوان بعمل آورد.... موضع امام درمقابل آن كوششها، پندگويي بود كه به ياران دلداري مي داد و مي فرمود: (تهيدست و با ما بودن، بهتر كه توانگر بودن و با غير ما بودن. كشته شدن با ما، بهتر كه زنده بودن با دشمن! ما براي هر كس كه به ما پناه آورد، پناهگاهيم و براي آن كس كه بخواهد به وسيله ما ببيند، نوريم، و آن كس را كه به ما پناه آورده، عصميتم و هر كس كه ما را دوست بدارد بحقيقت در بزرگي و مقام با ما است و هر كس كه از ما منحرف گردد، جاي او در آتش است)
موضع چهارم آماده كردن مسئله غيبت : ـ امام حسن عسكري (ع) كه به وضوح مي ديد كه اراده الهي براي ايجاد دولت الله بر روي زمين و در برگرفتن همه جهان انسانيت و گرفتن دست مستضعفان در زمين، تا خوف آنان به امنيت خاطر تبديل گردد و خداي را عبادت كنند و هيچ چيز را شريك او نگيرند ....... ـ براين تعلق گرفته است كه فرزندش غيبت كند....... ـ فعاليت امام حسن عسكري (ع) و برنامه ريزي او در تحقق بخشيدن هدف مزبور به دو كار مقدماتي نيازداشت: 1- مخفي كردن مهدي (عج) از چشم مردن و نشان دادن وي فقط به بعضي از خواص 2- آنكه به هر ترتيب، فكر غيبت را در اذهان و افكار رسوخ دهد و به مردم بفهماند كه اين مسئوليت اسلامي را بايد تحمل كنند و مردم را به اين انديشه و متفرعات آن عادت دهند.... بيانيه امام حسن عسكري (ع) سه شكل داشت: الف) ...... بيانيه هاي كلي و عمومي درباره صفات مهدي (ع) از قبيل: «وقتي قيام كند، در ميان مردم با علم خود داوري خواهدكرد مانند داوري داود كه از بينه و دليل پرسشي نمي كرد».
ب) توجيه و نقد سياسي در مورد اوضاع موجود، و مقرون كردن آن به انديشه وجود مهدي (ع) و ضرورت ايجاد دگرگونيها از سوي او و از اين قبيل است: «وقتي قائم خروج كند به ويران كردن منابر و جايگاههاي خصوصي در مساجد فرمان خواهد داد اين جايگاهها به منظور امنيت و محافظت خليفه از تعدي، و براي افزودن هيبت او در دل ديگران بنا شده است.»
ج) اعلاميه هاي كلي براي پايگاهها و اصحابش كه در آن، ابعاد انديشه غيبت براي آنان و ضرورت آمادگي و عمل به آن از ناحيه رواني و اجتماعي توضيح داده شده بود، تا غيبت امام (ع) و جدايي او را از آنان بپذيرند. امام به ابن بابويه نامه اي نوشت و در آن فرمود: «بر تو باد بردباري و انتظار گشايش، پيمبر فرمود: برترين عمل امت من انتظار كشيدن گشايش است و شيعه ما پيوسته در اندوه است تا فرزندم ظهوركند........»
3- راه ديگري كه امام براي آمادگي غيبت دراذهان مردم انجام داد پنهان نمودن خود و برقراري رابطه با دوستان و طرفداران ازطريق مكاتبه و مراسله بوده است. همچنين نظام و روش وكالتي و وساطتي كه امام حسن عسكري (ع) با پايگاههاي مردمي خود برگزيد، روشي ديگر از روشهاي بود كه براي فهماندن مسئله غيبت آماده شده بود.............
شهادت امام( ع) از ابو الاديان نقل كرده اند كه گفت: من خادم امام عسكري بودم و رسائل او را به شهرهاي ديگر مي بردم و جواب مي آوردم، در بيماري منتهي به رحلت وي هم نزد او رفتم نامه هايي را كه نوشته بود به من داد و فرمود به مداين ببرم من رفتم و پس از پانزده روز برگشتم اما ديدم بانگ زاري و شيون از خانه امام بلند است و جعفر بن علي بر در خانه ايستاده به تعزيت شيعيان پاسخ مي دهد. با خود گفتم اگر اين مرد امام شد باشد كار امامت دگرگون خواهد شد. در اين آن خادمي بيامد و به جعفر گفت كار تكفين تمام شد بيا بر جنازه برادرت نماز بگزار جعفر و همه حاضران به داخل خانه رفتند من هم رفتم و امام را كفن شده ديدم. جعفر پيش رفت تا در نماز امامت كند وقتي خواست تكبير بگويد ناگهان كودكي با چهرة گندمگون و موئي كوتاه و مجعد و دندانهايي كه بينشان گشادگي بود پيش آمد ورداي جعفر را كشيده گفت: اي عم عقب برو من براي نماز بر پدرم از تو شايسته ترم جعفر در حاليكه رنگش از خشم تيره شد عقب رفت و آن كودك بر جنازه امام نماز گزارد او مهدي موعود امام دوازدهم (عج) بود.
تاليفات امام حسن عسكري (ع) 1- تفسير قرآن منسوب به او 2- نامه آن حضرت به اسحاق ابن اسماعيل نيشابوري 3- مجموعه حكم، مواعظ و كلمات قصار امام كه در كتب حديث و تاريخ ثبت است. 4 - «رساله المنقبه» درمسائل حلال و حرام كه منسوب به اوست و «ابن شهر آشوب» در كتاب «مناقب» از آن سخن گفته است
[ سه شنبه سوم فروردین 1389 ] [ 19:40 ] [ ]
[ ]
ز احمد تا احد یک میم فرق است
[ پنجشنبه سیزدهم اسفند 1388 ] [ 1:6 ] [ ]
[ ]
ای کربلا! ای کعبه عشق وامیدم بعداز جدائیها به دیدارت رسیدم
من زینبم کز رنج دوریها رسیدم
ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
تا گویمت با دیده گریان چه دیدم
من همچوحسین هر جا شهامت آفریدم
کز خودشدم بی خودگریبان را دریدم
یکجا سرت را بر فراز نی چو دیدم
نشنیده بودم من زنی آنهم شنیدم [ جمعه شانزدهم بهمن 1388 ] [ 13:41 ] [ ]
[ ]
آخرين نماز امام حسين عليه السلام در صحراي کربلا
در روز عاشورا شنيده ايد و مي دانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعني تا ظهر عاشورا غالب صحابه امام حسين عليه السلام و تمام بني هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند، زنده بودند. فقط در حدود سي نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازي كه به وسيله دشمن انجام شد، قبل از ظهر بخاك افتادند و شهيد شدند والا باقي ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند.
مردي از اصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله! وقت نماز است، و ما دلمان مي خواهد براي آخرين بار نماز جماعتي با شما بخوانيم. ابا عبدالله نگاهي كرد، تصديق كرد كه وقت نماز است.
مي گويند اين جمله را فرمود: «ذكرت الصلوة يا: ذكرت الصلوة» اگر ذكرت باشد، يعني نماز بيادت افتاد.
اگر ذكرت باشد يعني نماز را بياد ما آوري. «ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين» نماز را ياد كردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد. مردي كه سر بر كف دست گذاشته است، يك چنين مجاهدي را امام دعا مي كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.
ببنيد نمازگزار واقعي چه مقامي دارد! فرمود: بله نماز مي خوانيم. همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند، نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت، يعني انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند، براي اينكه مجال نيست، در آنجا بايد مخفف خواند.
چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم مي خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمي در مقابل دشمن بايستند و نيمي به امام جماعت اقتدا كنند.
امام جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مي كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند. بعد آنها مي روند پست را از رفقاي خودشان مي گيرند در حالي كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است. سربازان ديگر مي آيند و نماز خودشان را با ركعت دوم امام مي خوانند.
ابا عبدالله چنين نماز خوفي خواند ولي وضع ابا عبدالله يك وضع خاصي بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده اي كه مي خواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بي حيايي بي شرم حتي در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت.
در حالي كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تير اندازي كرد، دو نوع تير اندازي، هم تير زبان كه يكي فرياد كرد: حسين! نماز نخوان، نماز تو فايده اي ندارد، تو بر پيشواي زمان خودت يزيد، ياغي هستي، لذا نماز تو قبول نيست! و هم تيرهائي كه از كمانهاي معموليشان پرتاب مي كردند.
يكي دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براي ايشان سپر قرار داده بودند، روي خاك افتادند. يكي از آنها سعيدبن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد، ديگر نزديك جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالين او رساندند. وقتي به بالين او رسيدند، او جمله عجيبي گفت عرض كرد: يا ابا عبدالله! اوفيت؟ آيا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مي كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد. اين بود نماز ابا عبدالله در صحراي كربلا.
ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت، ذكر گفت، «سبحان الله» گفت ، «بحول الله و قوته اقوم واقعد» گفت، ركوع و سجود كرد، دو سه ساعت بعد از اين نماز براي حسين (ع) نماز ديگري پيش آمد، ركوع ديگري پيش آمد، سجود ديگري پيش آمد آبشكل ديگري ذكر گفت. اما ركوع ابا عبدالله آن وقتي بود كه تيري به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد. آيا مي دانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلي بود؟
سجود بر پيشاني نشد چون ابا عبدالله قهرا از روي اسب بر زمين افتاد. طرف راست صورتش را روي خاكهاي گرم كربلا گذاشت. ذكر ابا عبدالله اين بود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله» [ دوشنبه هفتم دی 1388 ] [ 12:13 ] [ ]
[ ]
عباس، یعنی الفبای مروّت
همیشهی خدا نام عباس با یاد حسین همخانه بوده است! چرا که عباس گفته است: «زندگی ام در بندگی حسین معنا میشود» و این یعنی نهایت عشق. هرم عطش را که میشنود، رخصت میگیرد و دل به دریا میزند. شریعه، هنوز چشم های نگران عباس را در حافظه دارد و اگر نم اشک عباس نبود، برای همیشه، فرات عقیم میماند. عباس به مرگ نمیاندیشید، به مرگ میخندد و میداند شهادت، پشت نخلها ایستاده است. برای شهادت انتظار میکشد و انتظار چقدر دشوار است. عباس چشم به راه شهادت است و غمناک از وعده ای که نتوانسته به آن وفا کند؛ وعده آب به اصحاب خمیه. چه سخت میگذرد بر عباس و چه آشوبی است در دلش. شهادت، انتظار کودکان و اهل خیمه، فرات، شرم و... در نگاه عباس صف کشیدهاند و چشمان او، فراتی زاینده است که تلخ میجوشد. عباس رمز مردانگی و راز وفاداری های شگفت آور است. نام عباس، یادآور خانه کاهگلی امّ البنین است! نام عباس، تبسم اشتیاق بر لبان حسین است. راز مردانگی در دستان او نهفته است و فرات تا همیشه عطش، تشنه دستهای با وفای او خواهد ماند. عباس و آب، توأمان وفاداریاند بر کناره شط. ترنم عاشقانه کلمه عباس، روح بخش دل های بی جان است و قرار جان های پریشان. عباس عباس عباس برگرفته از کتاب: از عشق تا دمشق - مجتبی تونه ای تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری [ شنبه پنجم دی 1388 ] [ 12:1 ] [ ]
[ ]
|
|