
|
ای کربلا! ای کعبه عشق وامیدم بعداز جدائیها به دیدارت رسیدم
من زینبم کز رنج دوریها رسیدم
ای کربلا! تا بر سر کویت رسیدم
تا گویمت با دیده گریان چه دیدم
من همچوحسین هر جا شهامت آفریدم
کز خودشدم بی خودگریبان را دریدم
یکجا سرت را بر فراز نی چو دیدم
نشنیده بودم من زنی آنهم شنیدم
آخرين نماز امام حسين عليه السلام در صحراي کربلا
در روز عاشورا شنيده ايد و مي دانيد كه كشتارها اغلب بعدازظهر صورت گرفت يعني تا ظهر عاشورا غالب صحابه امام حسين عليه السلام و تمام بني هاشم و خود اباعبدالله كه بعد از همه شهيد شدند، زنده بودند. فقط در حدود سي نفر از اصحاب ابا عبدالله در يك جريان تير اندازي كه به وسيله دشمن انجام شد، قبل از ظهر بخاك افتادند و شهيد شدند والا باقي ديگر تا ظهر عاشورا را در قيد حيات بودند.
مردي از اصحاب ابا عبدالله يكوقت متوجه شد كه الان اول ظهر است، آمد عرض كرد يا ابا عبدالله! وقت نماز است، و ما دلمان مي خواهد براي آخرين بار نماز جماعتي با شما بخوانيم. ابا عبدالله نگاهي كرد، تصديق كرد كه وقت نماز است.
مي گويند اين جمله را فرمود: «ذكرت الصلوة يا: ذكرت الصلوة» اگر ذكرت باشد، يعني نماز بيادت افتاد.
اگر ذكرت باشد يعني نماز را بياد ما آوري. «ذكرت الصلوة جعلك الله من المصلين» نماز را ياد كردي، خدا تو را از نماز گزاران قرار بدهد. مردي كه سر بر كف دست گذاشته است، يك چنين مجاهدي را امام دعا مي كند كه خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد.
ببنيد نمازگزار واقعي چه مقامي دارد! فرمود: بله نماز مي خوانيم. همانجا در ميدان جنگ نماز خواندند، نمازي كه در اصطلاح فقه اسلامي نماز خوف ناميده مي شود. نماز خوف مثل نماز مسافر دو ركعت است نه چهار ركعت، يعني انسان اگر در وطن هم باشد باز بايد دو ركعت بخواند، براي اينكه مجال نيست، در آنجا بايد مخفف خواند.
چون اگر همه به نماز بايستند وضع دفاعيشان بهم مي خورد، سربازان موظف هستند در حال نماز نيمي در مقابل دشمن بايستند و نيمي به امام جماعت اقتدا كنند.
امام جماعت يك ركعت را كه خواند صبر مي كند تا آنها ركعت ديگرشان را بخوانند. بعد آنها مي روند پست را از رفقاي خودشان مي گيرند در حالي كه امام همينطور منتظر نشسته يا ايستاده است. سربازان ديگر مي آيند و نماز خودشان را با ركعت دوم امام مي خوانند.
ابا عبدالله چنين نماز خوفي خواند ولي وضع ابا عبدالله يك وضع خاصي بود زيرا چندان از دشمن دور نبودند. لهذا آن عده اي كه مي خواستند دفاع كنند نزديك ابا عبدالله ايستاده بودند و دشمن بي حيايي بي شرم حتي در اين لحظه هم آنها راحت نگذاشت.
در حالي كه اباعبدالله مشغول نماز بود، دشمن شروع به تير اندازي كرد، دو نوع تير اندازي، هم تير زبان كه يكي فرياد كرد: حسين! نماز نخوان، نماز تو فايده اي ندارد، تو بر پيشواي زمان خودت يزيد، ياغي هستي، لذا نماز تو قبول نيست! و هم تيرهائي كه از كمانهاي معموليشان پرتاب مي كردند.
يكي دو نفر از صحابه ابا عبدالله كه خودشان را براي ايشان سپر قرار داده بودند، روي خاك افتادند. يكي از آنها سعيدبن عبدالله حنفي به حالي افتاد كه وقتي نماز ابا عبدالله تمام شد، ديگر نزديك جان دادنش بود. آقا خودشان را به بالين او رساندند. وقتي به بالين او رسيدند، او جمله عجيبي گفت عرض كرد: يا ابا عبدالله! اوفيت؟ آيا من حق وفا را بجا آوردم؟ مثل اينكه هنوز هم فكر مي كرد كه حق حسين آنقدر بزرگ و بالاست كه اين مقدار فداكاري هم شايد كافي نباشد. اين بود نماز ابا عبدالله در صحراي كربلا.
ابا عبدالله در اين نماز تكبير گفت، ذكر گفت، «سبحان الله» گفت ، «بحول الله و قوته اقوم واقعد» گفت، ركوع و سجود كرد، دو سه ساعت بعد از اين نماز براي حسين (ع) نماز ديگري پيش آمد، ركوع ديگري پيش آمد، سجود ديگري پيش آمد آبشكل ديگري ذكر گفت. اما ركوع ابا عبدالله آن وقتي بود كه تيري به سينه مقدس وارد شد و ابا عبدالله مجبور شد تير را از پشت سر بيرون بياورد. آيا مي دانيد سجود ابا عبدالله به چه شكلي بود؟
سجود بر پيشاني نشد چون ابا عبدالله قهرا از روي اسب بر زمين افتاد. طرف راست صورتش را روي خاكهاي گرم كربلا گذاشت. ذكر ابا عبدالله اين بود: «بسم الله و بالله و علي ملة رسول الله»
عباس، یعنی الفبای مروّت همیشهی خدا نام عباس با یاد حسین همخانه بوده است! چرا که عباس گفته است: «زندگی ام در بندگی حسین معنا میشود» و این یعنی نهایت عشق. هرم عطش را که میشنود، رخصت میگیرد و دل به دریا میزند. شریعه، هنوز چشم های نگران عباس را در حافظه دارد و اگر نم اشک عباس نبود، برای همیشه، فرات عقیم میماند. عباس به مرگ نمیاندیشید، به مرگ میخندد و میداند شهادت، پشت نخلها ایستاده است. برای شهادت انتظار میکشد و انتظار چقدر دشوار است. عباس چشم به راه شهادت است و غمناک از وعده ای که نتوانسته به آن وفا کند؛ وعده آب به اصحاب خمیه. چه سخت میگذرد بر عباس و چه آشوبی است در دلش. شهادت، انتظار کودکان و اهل خیمه، فرات، شرم و... در نگاه عباس صف کشیدهاند و چشمان او، فراتی زاینده است که تلخ میجوشد. عباس رمز مردانگی و راز وفاداری های شگفت آور است. نام عباس، یادآور خانه کاهگلی امّ البنین است! نام عباس، تبسم اشتیاق بر لبان حسین است. راز مردانگی در دستان او نهفته است و فرات تا همیشه عطش، تشنه دستهای با وفای او خواهد ماند. عباس و آب، توأمان وفاداریاند بر کناره شط. ترنم عاشقانه کلمه عباس، روح بخش دل های بی جان است و قرار جان های پریشان. عباس عباس عباس برگرفته از کتاب: از عشق تا دمشق - مجتبی تونه ای تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
• راه حسين، کوتاهترين راه رسيدن به بهشت است.
اهميت حجه الوداع هجرت پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم و خروج آن حضرت از مکه معظمه نقطه عطفي در تاريخ اسلام به شمار مي آيد و بعد از اين هجرت، حضرت سه بار به مکه سفر کرده اند. بار اول در سال هشتم پس از صلح حديبيه به عنوان عمره وارد مکه شدند و طبق قراردادي که با مشرکين بسته بودند فوراً بازگشتند. بار دوم در سال نهم به عنوان فتح مکه وارد اين شهر شدند، و پس از پايان برنامه ها و برچيدن بساط کفر و شرک و بت پرستي به طائف رفتند و هنگام بازگشت به مکه آمده و عمره بجا آوردند و سپس به مدينه بازگشتند. سومين و آخرين بار بعد از هجرت که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم وارد مکه شدند در سال دهم هجري بعنوان حجه الوداع بود که حضرت براي اولين بار به طور رسمي اعلان حج دادند تا همه مردم در حد امکان حاضر شوند. در اين سفر دو مقصد اساسي در نظر بود، و آن عبارت بود از دو حکم مهم از قوانين اسلام که هنوز براي مردم به طور کامل و رسمي تبيين نشده بود: يکي حج، و ديگري مسئله خلافت و ولايت و جانشيني بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم.
آغاز سفر حج پس از اعلان عمومي، مهاجرين و انصار و قبايل اطراف مدينه و مکه و حتي بلاد يمن و غير آن بسوي مکه سرازير شدند تا جزئيات احکام حج را شخصاً از پيامبرشان بياموزند و در اولين سفر رسمي حضرت، به عنوان حج شرکت داشته باشند. اضافه بر آنکه حضرت اشاراتي فرموده بودند که امسال سال آخر عمر من است و اين مي توانست باعث شرکت همه جانبه مردم باشد. جمعيتي حدود يکصد و بيست هزار نفر (گاهي بيشتر از آن را هم نقل کرده اند) در مراسم حج شرکت کردند که فقط هفتاد هزار نفر آنان از مدينه به همراه حضرت حرکت کرده بودند، بطوريکه لبيک گويان از مدينه تا مکه متصل بودند. حضرت چند روز به ماه ذي الحجه مانده از مدينه خارج شدند و بعد از ده روز طي مسافت در روز سه شنبه پنجم ذي الحجه وارد مکه شدند. اميرالمومنين عليه السلام هم که قبلاً از طرف حضرت به يمن و نجران براي دعوت به اسلام و جمع آوري خمس و زکات و جزيه رفته بودند به همراه عده اي در حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن براي ايام حج به مکه رسيدند. با رسيدن ايام حج در روز نهم ذي الحجه حضرت به موقف عرفات رفتند و بعد از آن اعمال حج را يکي پس از ديگري انجام دادند، و در هر مورد واجبات و مستحبات آن را براي مردم بيان فرمودند.
خطابه اول در مني در عرفات دستور الهي نازل شد که علم و ودايع انبياء عليهم السلام را به علي بن ابي طالب عليه السلام منتقل کند و او را به عنوان خليفه و جانشين خود معرفي کند. در مني پيامبر صلي اله عليه و اله و سلم اولين خطابه خود را ايراد فرمودند که در واقع يک زمينه سازي براي خطبه غدير بود. در اين خطبه ابتدا اشاره به امنيت اجتماعي مسلمين از نظر جان و مال و آبروي مردم نمودند، و سپس خونهاي بناحق ريخته شده و اموال بناحق گرفته شده در جاهليت را رسماً مورد عفو قرار دادند تا کينه توزيها از ميان برداشته شود و جوّ اجتماع براي تامين امنيت آماده شود. سپس مردم را برحذر داشتند که مبادا بعد از او اختلاف کنند و بر روي يکديگر شمشير بکشند. در اينجا تصريح فرمودند که: اگر من نباشم علي بن ابي طالب در مقابل متخلفين خواهد ايستاد. سپس حديث ثقلين بر لسان مبارک حضرت جاري شد و فرمودند: من دو چيز گرانبها در ميان شما باقي مي گذارم که اگر به اين دو تمسک کنيد هرگز گمراه نمي شويد: کتاب خدا و عترتم يعني اهل بيتم. اشاره اي هم داشتند به اينکه عده اي از همين اصحاب من روز قيامت به جهنم برده مي شوند. نکته جالب توجه اينکه در اين خطابه، اميرالمومنين عليه السلام سخنان حضرت را براي مردم تکرار مي کردند تا آنان که دورتر بودند بشنوند.
خطابه دوم در مسجد خيف در مني در روز سوم از توقف در مني، بار ديگر حضرت فرمان دادند تا مردم در مسجد خيف اجتماع کنند. در آنجا نيز خطابه اي ايراد فرمودند که ضمن آن صريحاً از مردم خواستند که گفته هاي ايشان را خوب به خاطر بسپارند و به غائبان برسانند. در اين خطبه به اخلاص عمل و دلسوزي براي امام مسلمين و تفرقه نينداختن سفارش فرمودند و تساوي همه مسلمانان در برابر حقوق و قوانين الهي را اعلام کردند. بعد از آن بار ديگر متعرض مسئله خلافت شدند و حديث ثقلين بر لسان حضرت جاري شد، و بار ديگر براي غدير زمينه را آماده کردند. در اين مقطع، منافقين کاملاً احساس خطر کردند و قضيه را جدي گرفتند و برنامه هاي خود را آغاز کردند و پيمان نامه نوشتند و هم قسم شدند.
لقب اميرالمؤمنين در مکه جبرئيل، لقب اميرالمؤمنين را به عنوان اختصاص آن به علي بن ابي طالب عليه السلام از جانب الهي آورد، اگر چه اين لقب قبلاً نيز براي آن حضرت تعيين شده بود. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم دستور دادند تا يک يک اصحابش نزد علي عليه السلام بروند و به عنوان اميرالمؤمنين بر او سلام کنند و السلام عليک يا اميرالمؤمنين بگويند، و بدينوسيله در زمان حيات خود، از آنان اقرار بر امير بودن علي عليه السلام گرفت. در اينجا ابوبکر و عمر به عنوان اعتراض به پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم گفتند: آيا اين حقي از طرف خدا و رسولش است؟ حضرت غضبناک شده فرمودند: حقي از طرف خدا و رسولش است، خداوند اين دستور را به من داده است.
اعلان رسمي براي حضور در غدير با اينکه انتظار مي رفت پيامبر خدا در اولين و آخرين سفر حج خود مدتي در مکه بمانند، ولي بلافاصله پس از اتمام حج حضرت به منادي خود بلال دستور دادند تا به مردم اعلان کند: فردا کسي جز معلولان نبايد باقي بماند، و همه بايد حرکت کنند تا در وقت معين در غدير خم حاضر باشند. غدير کمي قبل از جحفه که محل افتراق اهل مدينه و اهل مصر و اهل عراق و اهل نجد بود به امر خاص الهي انتخاب شد. در اين مکان، آبگير و درختان کهنسالي وجود داشت. هم اکنون نيز، غدير محل شناخته شده اي در دويست و بيست کيلومتري مکه و به فاصله دو ميل قبل از جحفه به طرف مکه قرار دارد، و مسجد غدير و محل نصب اميرالمؤمنين عليه السلام محل عبادت و زيارت زائران است. براي مردم بسيار جالب توجه بود که پيامبرشان - بعد از ده سال دوري از مکه – بدون آنکه مدتي اقامت کنند تا مسلمانان به ديدارشان بيايند و مسايل خود را مطرح کنند، بعد از اتمام مراسم حج فوراً از مکه خارج شدند و مردم را نيز به خروج از مکه و حضور در غدير امر نمودند. صبح آن روز که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم از مکه حرکت کردند، سيل جمعيت که بيش از صد و بيست هزار نفر (و به قولي صد و چهل هزار، و به قول ديگر صد و هشتاد هزار نفر) تخمين زده مي شدند به همراه حضرت حرکت کردند. حتي عده اي حدود دوازده هزار نفر از اهل يمن که مسيرشان به سمت شمال نبود همراه حضرت تا غدير آمدند.
اجتماع خطابه و جزئيات خطبه همينکه به منطقه کراع الغميم - که غديرخم در آن واقع شده – رسيدند، حضرت مسير حرکت خود را به طرف راست جاده و به سمت غدير تغيير دادند و فرمودند: أَيُّهَا النَّاسُ أَجِيبُوا دَاعِيَ اللَّهِ أَنَا رَسُولُ اللَّه اي مردم، دعوت کننده خدا را اجابت کنيد که من پيام آور خدايم. و اين کنايه از آن بود که هنگام ابلاغ پيام مهمي فرا رسيده است. سپس فرمان دادند تا منادي ندا کند: «همه مردم متوقف شوند و آنانکه پيش رفته اند بازگردند و آنانکه پشت سر هستند توقف کنند» تا آهسته آهسته همه جمعيت در محل از پيش تعيين شده جمع گردند. و نيز دستور دادند: کسي زير درختان کهنسالي که در آنجا بود نرود و آن موضع خالي بماند. پس از اين دستور همه مرکبها متوقف شدند، و کساني که پيشتر رفته بودند بازگشتند و همه مردم در منطقه غدير پياده شدند و هر يک براي خود جايي پيدا کردند، و کم کم آرام گرفتند. شدت گرما در اثر حرارت آفتاب و داغي زمين سوزنده و به حدي ناراحت کننده بود که مردم و حتي خود حضرت گوشه اي از لباس خود را به سرانداخته و گوشه اي از آن را زيرپاي خود قرار داده بودند، و عده اي از شدت گرما عباي خود را به پايشان پيچيده بودند. از سوي ديگر، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم سلمان و ابوذر و مقداد را فراخواندند و به آنان دستور دادند تا به محل درختان کهنسال بروند و آنجا را آماده کنند. آنها خارهاي زير درختان را کندند و سنگهاي ناهموار را جمع کردند و زير درختان را جارو کردند و آب پاشيدند. در فاصله بين دو درخت روي شاخه ها پارچه اي انداختند تا سايباني از آفتاب باشد، و آن محل براي برنامه سه روزه اي که حضرت در نظر داشتند کاملاً مساعد شود. سپس در زير سايبان، سنگها را روي هم چيدند و از رواندازهاي شتران و ساير مرکبها هم کمک گرفتند و منبري به بلندي قامت حضرت ساختند و روي آن پارچه اي انداختند، و آنرا طوري بر پا کردند که نسبت به دو طرف جمعيت در وسط قرار بگيرد و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هنگام سخنراني مشرف بر مردم باشد تا صداي حضرت به همه برسد و همه او را ببينند. البته ربيعه بن اميه بن خلف کلام حضرت را براي مردم تکرار مي کرد تا افرادي که دورتر قرار داشتند مطالب را بهتر بشنوند.
پيامبر و اميرالمؤمنين عليهما السّلام بر فراز منبر انتظار مردم به پايان رسيد. ابتدا منادي حضرت نداي نماز جماعت داد، و سپس نماز ظهر را به جماعت خواندند. بعد از آن مردم ناظر بودند که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم بر فراز آن منبر ايستادند و اميرالمؤمنين عليه السلام را فراخواندند و به ايشان دستور دادند بالاي منبر بيايند و در سمت راستشان بايستند. قبل از شروع خطبه، اميرالمومنين عليه السلام يک پله پايين تر بر فراز منبر در طرف راست حضرت ايستاده بودند. سپس آن حضرت نگاهي به راست و چپ جمعت نمودند و منتظر شدند تا مردم کاملاً جمع شوند. پس از آماده شدن مردم، پيامبر اکرم صلي الله عليه و اله و سلم سخنراني تاريخي و آخرين خطابه رسمي خود را براي جهانيان آغاز کردند.
دو اقدام عملي بر فراز منبر در اثناء خطبه، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دو اقدام عملي بر فراز منبر انجام دادند که بسيار جالب توجه بود: 1- علي بن ابي طالب عليه السلام بر فراز دست پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پس از مقدمه چيني و ذکر مقام خلافت و ولايت اميرالمؤمنين عليه السلام، براي آنکه تا آخر روزگار راه هرگونه شک و شبهه بسته باشد و هر تلاشي در اين راه در نطفه خنثي شود، ابتدا مطلب را به طور لساني اشاره کردند، و سپس به صورت عملي براي مردم بيان کردند. بدين ترتيب که ابتدا فرمودند: باطن قرآن و تفسير آنرا براي شما بيان نمي کند مگر اين کسي که من دست او را مي گيرم و او را بلند مي کنم و بازويش را گرفته او را بالا مي برم. بعد از آن، حضرت گفته خود را عملي کردند، و بازوي علي بن ابي طالب عليه السلام را گرفتند. در اين هنگام اميرالمؤمنين عليه السلام دست خود را به سمت صورت حضرت باز کردند تا آنکه دستهاي هر دويشان به سوي آسمان قرار گرفت. سپس پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم اميرالمومنين عليه السلام را از جا بلند کردند تا حدي که پاهاي آن حضرت محاذي زانوهاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم قرار گرفت و مردم سفيدي زير بغل آن دو را ديدند، که تا آن روز ديده نشده بود. در اين حال فرمودند: هر کس من مولي و صاحب اختيار اويم اين علي مولي و صاحب اختيار اوست. 2- بيعت با قلبها و زبانها اقدام ديگر حضرت آن بود که چون بيعت گرفتن از فرد فرد آن جمعيت انبوه، ار طرفي غير ممکن بود و از سوي ديگر امکان داشت افراد به بهانه هاي مختلف از بيعت شانه خالي کنند و حضور نيابند، و در نتيجه نتوان التزام عملي و گواهي قانوني از آنان گرفت، لذا حضرت در اواخر سخنانشان فرمودند: اي مردم، چون با يک کف دست و با اين وقت کم و با اين سيل جمعيت، امکان بيعت براي همه وجود ندارد، پس شما همگي اين سخني را که من مي گويم تکرار کنيد و بگوييد: ما فرمان تو را که از جانب خداوند درباره علي بن ابي طالب و امامان از فرزندانش به ما رساندي اطاعت مي کنيم و به آن راضي هستيم، و با قلب و جان و زبان و دستمان با تو بر اين مدعا بيعت مي کنيم ... عهد و پيمان در اين باره براي ايشان از ما، از قلبها و جانها و زبانها و ضماير و دستمان گرفته شد. هر کس به دستش توانست وگرنه با زبانش بدان اقرار کرده است. پيداست که حضرت، عين کلامي را که مي بايست مردم تکرار کنند به آنان القا فرمودند و عبارات آن را مشخص کردند تا هر کس به شکل خاصي براي خود اقرار نکند، بلکه همه به آنچه حضرت از آنان مي خواهد التزام دهند و بر سر آن بيعت نمايند. وقتي کلام پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پايان يافت همه مردم سخن او را تکرار کردند و بدينوسيله بيعت عمومي گرفته شد.
بيعت مردان پس از پايان خطبه، مردم به سوي پيامبر و اميرالمؤمنين صلوات الله عليهما و آلهما هجوم آورند، و با ايشان به عنوان بيعت دست مي دادند، و هم به پيامبر و هم به اميرالمؤمنين عليهما السلام تبريک و تهنيت مي گفتند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم هم مي فرمودند: اَلْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي فَضَّلَنَا عَلَي جَمِيعِ الْعَالَمِين. عبارت تاريخ چنين است: پس از اتمام خطبه، صداي مردم بلند شد که: آري، شنيديم و طبق فرمان خدا و رسول با قلب و جان و زبان و دستمان اطاعت مي کنيم. بعد به سوي پيامبر و اميرالمومنين صلوات الله عليهما و آلهما ازدحام کردند و براي بيعت سبقت مي گرفتند و با ايشان دست بيعت مي دادند. براي آنکه رسميت مسئله محکم تر شود، وآن جمعيت انبوه بتوانند مراسم بيعت را به طور منظم و برنامه ريزي شده اي انجام دهند، پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا دو خيمه برپا شود. يکي را مخصوص خودشان قرار دادند تا در آن جلوس نمايند، و امر کردند تا مردم جمع شوند. پس از آن مردم دسته دسته در خيمه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم حضور مي يافتند و با آن حضرت بيعت نموده و به او تبريک و تهنيت مي گفتند. سپس در خيمه مخصوص اميرالمومنين عليه السلام حاضر مي شدند و به عنوان امام و خليفه بعد از پيامبرشان با او بيعت مي کردند و به عنوان اميرالمومنين بر او سلام مي کردند، و اين مقام والا را به آن حضرت تبريک و تهنيت مي گفتند. نکته قابل توجهي که در هيچيک از پيروزي هاي پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم – چه در جنگها و چه ساير مناسبتها و حتي فتح مکه – سراغ نداريم، اين است که حضرت در روز غدير مکرر مي فرمود: به من تبريک بگوييد، به من تهنيت بگوييد، زيرا خداوند مرا به نبوت و اهل بيتم را به امامت اختصاص داده است . و اين نشانه فتح بزرگ و در هم شکستن کامل سنگرهاي کفر و نفاق است. برنامه بيعت و تهنيت تا سه روز ادامه داشت، و اين مدت را حضرت در غدير اقامت داشتند. بسيار بجاست که در اين مقطع به قطعه جالبي از تاريخ اين بيعت اشاره کنيم: اولين کساني که در غدير با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت نمودند و خود را از ديگران جلو انداختند همانهايي بودند که زودتر از همه آنرا شکستند و پيش از همه پيمان خود را زير پا گذاشتند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، طلحه و زبير، که بعد از پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم يکي پس از ديگري رو در روي اميرالمؤمنين عليه السلام ايستادند. جالبتر اينکه عمر بعد از بيعت اين کلمات را بر زبان مي راند: افتخار برايت باد، گوارايت باد اي پسر ابي طالب، خوشا به حالت اي ابا الحسن، اکنون تو مولاي من و مولاي هر مرد و زن مومني شده اي! نکته ديگري که بار ديگر چهره دو رويان را روشن ساخت اين بود که پس از امر پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم همه مردم بدون چون و چرا با اميرالمؤمنين عليه السلام بيعت مي کردند، ولي ابوبکر و عمر با آنکه پيش از همه خود را براي بيعت به ميان انداخته بودند قبل از بيعت به صورت اعتراض گفتند: آيا اين امر از طرف خداوند است يا از طرف رسولش (يعني: از جانب خود مي گويي)؟ حضرت فرمودند: از طرف خدا و رسولش است، و نيز فرمودند: آري حق است از طرف خدا و رسولش که علي اميرالمؤمنين است.
بيعت زنان پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دستور دادند تا ظرف آبي آوردند، و پرده اي زدند که نيمي از ظرف آب در يک سوي پرده و نيم ديگر آن در سوي ديگر قرار بگيرد، تا زنان با قرار دادن دست خود در يک سوي آب، و قرار دادن اميرالمومنين عليه السلام دستشان را در سوي ديگر با حضرت بيعت کنند؛ به اين صورت بيعت زنان هم انجام گرفت. همچنين دستور دادند تا زنان هم به حضرتش تبريک و تهنيت بگويند، و اين دستور را درباره همسران خويش مؤکد داشتند. يادآور مي شود که بانوي بزرگ اسلام حضرت فاطمه زهرا عليها السلام از حاضرين در غدير بودند. همچنين کليه همسران پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در آن مراسم حضور داشتند.
عمامه سحاب پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم در اين مراسم عمامه خود را که سحاب نام داشت، به عنوان تاج افتخار بر سر اميرالمومنين عليه السلام قرار دادند و انتهاي عمامه را بر دوش آن حضرت آويزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است. خود اميرالمومنين در اين باره چنين فرموده اند: پيامبر در روز غديرخم عمامه اي بر سرم بستند و يک طرفش را بر دوشم آويختند و فرمودند: خداوند در روز بدر و حنين، مرا بوسيله ملائکه اي که چنين عمامه اي به سر داشتند ياري نمود.
شعر غدير بخش ديگري از مراسم پر شور غدير، درخواست حسان بن ثابت بود. او به حضرت عرض کرد: يا رسول الله، اجازه مي فرماييد شعري را که درباره علي بن ابي طالب (به مناسبت اين واقعه عظيم) سروده ام بخوانم؟ حضرت فرمودند: بخوان ببرکت خداوند. حسان گفت: اي بزرگان قريش، سخن مرا به گواهي و امضاي پيامبر گوش کنيد. و سپس اشعاري را که در همانجا سروده بود خواند که به عنوان يک سند تاريخي از غدير ثبت شد و به يادگار ماند. ذيلاً متن عربي شعر حسان و سپس ترجمه آنرا معني آوريم: أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ النَّبِيَّ مُحَمَّداً آيا نمي دانيد که محمد پيامبر خدا صلي الله عليه و اله و سلم کنار درختان غديرخم با حالت ندا ايستاد، و اين در حالي بود که جبرئيل از طرف خداوند پيام آورده بود که در اين امر سستي مکن که تو محفوظ خواهي بود، و آنچه از طرف خداوند بر تو نازل شده به مردم برسان، و اگر نرساني و از ظالمان بترسي و از دشمنان حذر کني رسالت پروردگارشان را نرسانده اي. در اينجا بود که پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم دست علي عليه السلام را با دست راست بلند کرد و با صداي بلند فرمود: هر کس از شما که من مولاي او هستم و سخن مرا بياد مي سپارد و فراموش نمي کند، مولاي او بعد از من علي است، و من فقط به او – نه به ديگري – به عنوان جانشين خود براي شما راضي هستم. پروردگارا هر کس علي را دوست بدارد او را دوست بدار، و هر کس با علي دشمني کند او را دشمن بدار. پروردگارا ياري کنندگان او را ياري فرما بخاطر نصرتشان امام هدايت کننده اي را که در تاريکيها مانند ماه شب چهارده روشني مي بخشد. پروردگارا خوار کنندگان او را خوار کن و روز قيامت که براي حساب مي ايستند خودت جزا بده.
ظهور جبرئيل در غدير مسئله ديگري که پس از خطبه پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم پيش آمد و بار ديگر حجت را بر همگان تمام کرد، اين بود که مردي زيبا صورت و خوشبوي را ديدند که در کنار مردم ايستاده بود و مي گفت: بخدا قسم، روزي مانند امروز هرگز نديدم. چقدر کار پسر عمويش را مؤکد نمود، و براي او پيماني بست که جز کافر به خداوند و رسولش آنرا برهم نمي زند. واي بر کسي که پيمان او را بشکند. در اينجا عمر نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: شنيدي اين مرد چه گفت؟! حضرت فرمودند: آيا او را شناختي؟ گفت: نه. حضرت فرمودند: او روح الامين جبرئيل بود. تو مواظب باش اين پيمان را نشکني، که اگر چنين کني خدا و رسول و ملائکه و مومنان از تو بيزار خواهند بود!
معجزه غدير، امضاي الهي واقعه عجيبي که به عنوان يک معجزه، امضاي الهي را بر خط پايان غدير ثبت کرد جريان حارث فهري بود. در آخرين ساعات از روز سوم، او به همراه دوازده نفر از اصحابش نزد پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم آمد و گفت: اي محمد! سه سوال از تو دارم: آيا شهادت به يگانگي خداوند و پيامبري خودت را از جانب پروردگارت آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا نماز و زکات و حج و جهاد را از جانب پروردگار آورده اي يا از پيش خود گفتي؟ آيا اين علي بن ابي طالب که گفتي ٍّ مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِيٌّ مَوْلَاه ... از جانب پروردگار گفتي يا از پيش خود گفتي؟ حضرت در جواب هر سه سوال فرمودند: خداوند به من وحي کرده است و واسطه بين من و خدا جبرئيل است و من اعلان کننده پيام خدا هستم و بدون اجازه پروردگارم خبري را اعلان نمي کنم. حارث گفت: خدايا اگر آنچه محمد مي گويد حق و از جانب توست سنگي از آسمان بر ما ببار يا عذاب دردناکي بر ما بفرست. و در روايت ديگر چنين است: خدايا، اگر محمد در آنچه مي گويد صادق و راستگو است شعله اي از آتش بر ما بفرست. همينکه سخن حارث تمام شد و براه افتاد خداوند سنگي را از آسمان بر او فرستاد که از مغزش وارد شد و از دُبُرش خارج گرديد و همانجا او را هلاک کرد. در روايت ديگر: ابر غليظي ظاهر شد و رعد و برقي بوجود آمد و صاعقه اي رخ داد و آتشي فرود آمد و همه دوازده نفر را سوزانيد. بعد از اين جريان، آيه سَأَلَ سائِلٌ بِعَذابٍ واقِع (1) لِلْکافِرينَ لَيْسَ لَهُ دافِعٌ (2) ... نازل شد. پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم به اصحابشان فرمودند: آيا ديديد و شنيديد؟ گفتند: آري. و با اين معجزه، بر همگان مسلم شد که غدير از منبع وحي سرچشمه گرفته و يک فرمان الهي است.
پايان مراسم غدير بدين ترتيب پس از سه روز، مراسم پايان پذيرفت و آن روزها به عنوان ايام الولايه در ذهنها نقش بست. گروهها و قبائل عرب، هر يک با دنيايي از معارف اسلام، پس از وداع با پيامبرشان و معرفت کامل به جانشين او راهي شهر و ديار خود شدند، و پيامبر صلي الله عليه و اله و سلم عازم مدينه گرديد. خبر واقعه غدير در شهرها منتشر شد و به سرعت شايع گرديد و به گوش همگان رسيد، و بدينگونه خداوند حجتش را بر مردم تمام کرد.
امام جواد (علیه السلام) فرمود: كسى كه بر مركب صبر بنشیند به مقصد پیروزى خواهد رسید. و هر كس كار زشتى را نیكو شمارد در آن شریك است. و فرمود: روز اجراى عدالت درباره ظالم سخت تر است از روز ستمكارى ظالم بر مظلوم و فرمود: ستمكار و كمك كننده به او و راضى به عمل او شریك یكدیگرندو از سخنان اوست كه فرمود: نعمت خداوند، بر بنده هنگامى فراوان شود كه كمك بسیار بر مردم كند. و نیكوكاران بیش از نیازمندان به انجام كار نیك نیاز دارند. و نیز فرمود: كسى كه گوش جان به سخن گوینده اى دهد، مثل آن است كه او را بندگى كرده است، پس اگر گوینده از خدا بگوید، بندگى خدا كرده و اگر از شیطان بگوید، بندگى شیطان كرده است. و فرمود: ثلاث یبلغن بالعبد رضوان الله تعالى: كثرة الاستغفار و لین الجانب و كثرة الصدقة; سه چیز است كه انسان را به رضوان خداوند تعالى مى رساند: استغفار زیاد، خوشرویى و خوش برخوردى با مردم و زیاد صدقه دادن.و نیز فرمود: سه چیز در هر كس باشد پشیمان نمى شود: اجتناب از عجله، مشورت با خِبره و توكل به پروردگار در هنگام تصمیم بر كار.و فرمود : من عمل على غیر علم افسد اكثر مما یصلح; هر كس بدون دانش وآگاهى دست به كارى بزند فساد كارش بیش از اصلاح باشد. شخصى از امام جواد (علیه السلام) تقاضا كرد او را در جمله اى كوتاه نصیحتى جامع فرماید . امام فرمود: صُن نفسك عن عار العاجلة و نار الاجلة; خود را از كارهایى كه موجب ننگ در دنیا ا و عذاب در آخرت مى شود حفظ كن
دعاهای هر روز ماه مبارک رمضان
بسم الله الرحمن الرحیم دعای روز اول خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان « از یاد تو » هوشیار وبیدار ساز وهم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان واز زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران . دعای روز دوم خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم . دعای روز سوم خدایا در این روز مرا هوش و بیداری در کار اطاعتت نصیب فرما واز سفاهت وجهالت وکارهای باطل دور گردان واز هر چیزی واز هر چیزی که در این روز نازل می فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود وکرمت ای بخشنده ترین بخشندگان . دعای روز چهارم خدایا مرا در این روز بر اقامه و انجام فرمانت قوت بخش وحلاوت وشیرینی ذکرت را بمن بچشان وبرای ادای شکر خود به کرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشی ات مرا از گناه محفوظ دار ای بصیرترین بینایان عالم . دعای روز پنجم خدایا مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار ده و از بندگان صالح مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده ، به حق لطف و رأفتت ای مهربانترین مهربانان عالم . دعای روز ششم خدایا مرا در این روز به واسطه ارتکاب عصیانت خوار مساز وبه ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و از موجبات خشم و غضبت دور گردان ، به حق احسان ونعمتهای بیشمار تو به خلق ای منتهای آرزوی مشتاقان . دعای روز هفتم خدایا مرا در این روز به روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان دور ساز وذکر دائم که تمام روز به یاد تو باشم نصیبم فرما ، به حق توفیق بخشی خود ای رهنمای گمراهان عالم . دعای روز هشتم خداوندا در این روز مرا ترحم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشاء و انتشار سلام در مسلمانان و مصاحبت نیکان نصیب فرما ، به حق انعامت ای پناه آرزومندان عالم . دعای روز نهم ای خدا مرا نصیبی کامل از رحمت واسطه خود عطا فرما و به ادله و براهین روشن خود هدایت فرما و پیشانی مرا بگیر و به سوی رضا وخشنودی که جامع هر نعمت است سوق ده ، به حق دوستی ومحبتت ای آرزوی مشتاقان . دعای روز دهم خداوندا مرا در این روز از آنان که در تمام امور بر تو توکل کنند ونزد تو فوز وسعادت یابند واز مقربان درگاه تو باشند قرار ده ، به حق احسانت ای منتهای آرزوی طالبان . دعای روز یازدهم خداوندا در این روز احسان و نیکویی را محبوب من وفسق ومعاصی را ناپسند من قرار ده ودر این روز خشم وآتش قهرت را به من حرام گردان به یاری خود ای فریاد رس فریاد رسان . دعای روز دوازدهم خدایا در این روز مرا به زیور ستر وعفت نفس بیارای وبه جامه قناعت وکفاف بپوشان وبه کار عدل وانصاف بدار واز هر چه ترسانم مرا ایمن ساز به نگهبانی خود ای نگهدار وعصمت بخش خدا ترسان عالم . دعای روز سیزدهم خدایا در این روز مرا از پلیدی وکثافات هوای نفس وگناهان پاک ساز وبر حوادث خیر وشر وقضا ، قدرت صبر وتحمل عطا کن وبر تقوی وپرهیزگاری ومصاحبت نیکوکاران عالم موفق دار ، به یاری خود ای مایه شادی واطمینان خاطر مسکینان . دعای روز چهاردهم خدایا در این روز مرا به لغزشهایم مؤاخذه مفرما وعذر خبط وخطایم بپذیر ومرا هدف تیرهای وآفتهای عالم قرارر مده به حق عزت وجلالت اب عزت بخش اهل اسلام . دعای روز پانزدهم : خدایا در این روز طاعت بندگان خاشع وخاضع نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خدا ترس را به من عطا فرما ، به حق امام بخشی خود ای ایمنی دلهای ترسان . دعاي روز شانزدهم: خدايا در اين روز مرا به موافقت " اعمال وافکار" نيکان عالم موفق بدار واز رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در اين بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده , به حقّ الهّيت ومعبوديت اي خداي عالميان. دعاي روز هفدهم: ای خدا مرا در ای روز به اعمال صالحه راهنمايي کن وحاجتها و آرزوهايم را بر آورده ساز اي کسي که نيازمند به شرح وسئوال بندگان نيستي, اي خدايي که ناگفته به حاجات وبه سرائر خلق آگاهي بر محمد و آل اطهار او درود فرست. دعاي روز هيجدهم: خداوندا مرا در این روز براي برکات سحرها بيدار ومتنبه ساز ودلم را به روشني انوار سحر منوّر گردان و تمام اعضاء وجوارهم را برای آثار وبرکات اين روز مسخّر فرما به حق نور جمال خود اي روشني بخش دلها عارفان . دعاي روز نوزدهم: خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان وراهم را به سوي خيراتش سهل وآسان ساز واز حسنات مقبول آن مرا محروم مسازای راهنمای به سوي دين حق وحقيقت آشکار. دعاي روز بيستم: خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روي من بگشا ودرهاي آتش دوزخ را ببند مرا توفيق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای فروز آورنده وقار وسکينه بر دلهاي اهل ايمان. دعاي روز بيست ويکم: خداوندا در اين روز مرا به سوي رضا وخشنودي خود راهنمايي کن وشيطان را بر من مسلط مگردان وبهشت را منزل ومقامم قرار ده, اي برآورنده حاجات معرفت ومشتاقان حق وحقيقت. دعاي روز بيست ودوم: خداوندا در اين روز درهاي فضل وکرمت را به روي من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنوديت موفقم بدار ودر وسط بهشتهايت مرا مسکن ده, اي پذيرنده دعالي پريشانان. دعاي روز بيست وسوم: خدايا در اين روز مرا از گناهان پاکيزه گردان و از هر عيب پاک ساز ودلم را در آزمايش رتبه دلهاي اهل تقوي بخش, اي پذيرنده عذر لغزشهاي گناهکاران. دعاي روز بيست وچهارم: خدايا در اين روز از تو درخواست مي کنم آنچه را که رضاي تو در اوست, وبه تو پناه مي برم از آنچه تو را پسند است, و از تو توفيق مي خواهم که دراين روز به فرمان تو باشم وهيچ نافرماني نکنم, اي عطا بخش سئوال کنندگان. دعاي روز بيست وپنجم: خداوندا مرا در اين روز محب دوستانت ودشمن دشمنانت قرار ده ودر راه روش به طريقه وسنت خاتم پيعمبرانت بدار اي عصمت بخش دلهاي پيعمبران. دعاي روز بيست وششم: اي خدا در اين روز سعيم را در راه طاعتت بپذير وجزاي خير عطا فرما وگناهم را در اين روز ببخش و عملم را مقبول وعيبم را مستور گردان, اي بهترين شنواي صداي خلق. دعاي روز بيست وهفتم: خداوندا در اين روز فضيلت ليلة القدر را نصيب من گردان وتمام امور وکارهاي مشکل را آسان کن وعذرهايم را بپذير ورز وگناهم را محو ونابود ساز اي روف ومهربان در حق صالحان. دعاي روز بيست وهشتم: اي خدا دراين روز به اعمال نافله ومستحبات مرا بهره وافرا عطا فرما وبه حاضر و آماده ساختن مسائل درحقم کرم فرما و وسيله مرابين وسايل واسباب به سوي حضرتت نزديک ساز اي خدايي که سماجت والحاح بندگان ترا (از کار لطف وبخشش) باز نخواهد داشت. دعاي روز بيست ونهم: خدايا در اين روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان وهم توقيق وحفظ از گناهان روزي فرما ودلم را از تاريکيهاي مشکوک واوهام پاک دار اي مهربان بر بندگان مومنت . دعاي روز سي ام خداوندا در اين روز روزه مرا با جزاي خير ومقبول حضرتت آن گونه قرار ده که مورد پسند خود ورسولت واقع گردد وفروع آن را به واسطه اصول آن که ايمان وتوجه به توست محکم اساس گردان به حق سيد ما محمد وآل اطهارش وستايش خداي را که پروردگار عالميان است.
شب : 1 ش (3) - در آن چند عمل است :1 - آنکه طلب هلال کند و بعضى استهلال اینماه را واجب دانسته اند.2 - چون رؤ یت هلال کرد اشاره بهلال نکند بلکه رو بقبله کند و دستها را باسمان بلند کند و بگوید ربى و ربک الله الخ و بخواند دعاى هلال را که ((ابن عقیل )) واجب دانسته و اگر وقت داشته باشد بخواند دعاهائى را که ((سید)) در ((اقبال )) از رسولخدا(ص ) و امیر المؤ منین علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام و حضرت کاظم علیه السلام براى هلال روایت کرده اند.3 - بخواند دعاى 43 صحیفه کامله را در وقت رؤ یت هلال هر ماه و خصوص هلال اینماه .4 - مجامعت باحلال خود کندو این از خصوصیات اینماه است و الا در ماههاى دیگر جماع در شب اول مکروه است .5 - غسل شب اول ماه کند.6 - در نهر جارى غسل کند و سى کف آب بر سر بریزد.7 - زیارت قبر امام حسین علیه السلام کند تا گناهانش ریخته شود و ثواب حجاج و معتمرین آنسال را دریابد.8 - در این شب ابتدا کند بخواندن هزار رکعت نماز این ماه بنحویکه در فصل اول گذشت .9- آنکه در نماز نافله این شب و سایر شبهاى اینماه سوره انافتحنا بخواند.10 - دو رکعت نماز کند در این شب در هر رکعت حمد و سوره انعام بخواند و سؤ ال کند که حق تعالى از او کفایت شرور کند.11 - بخواند دعاى اللهم ان هذا الهشر المبارک الخ و این دعائى است که حضرت صادق علیه السلام در شب آخر شعبان و در این شب میخواند.12 - بعد از نماز مغرب بخواند این دعاى وارده از حضرت ((جواد(ع ))) را که در ((اقبال )) است : اللهم یامن یملک التدبى الخ .13 - بخواند در این شب ایندعاى ماءثور از حضرت صادق (ع ) را که در اقبال است : الهم رب شهر رمضان نزل القرآن الخ .14 - بخواند دعاى 44 صحیفه کامله را که در وقت دخول ماه رمضان حضرت سجاد(ع ) میخواند.15 - بخواند دعاى وارده از حضرت موسى بن جعفر(ع ) را:(( اللهم انى اسئلک باسمک الذى دان له کل سئى )) الخ .16 - بخواند اللهم ان هذا شهر رمضان الخ و این دعا را سید در اقبال ذکر کرده پس از آن دعاى بسیار طویلى از حضرت صادق (ع ) نقل کرده که فرموده مى خوانى آن را در وقت حضور ماه رمضان .17 - بخواند این دعا را که حضرت صادق (ع ) از حضرت رسول خدا(ص )، نقل کرده است که در وقت دخول ماه رمضان میخواندند:(( اللهم انه قد دخل شهر رمضان اللهم رب شهر رمضان الذى انزلت فیه القران و جعلته بینات من الهدى و الفرقان اللهم فبارک لنافى شهر رمضان و اعنا على صیامه و صلوته و تقبله منا ))بدانکه (( سید ابن طاوس )) از براى هر شب از این ماه دعواتى از کتاب (( ابن ابى قرة )) نقل کرده و از جمله براى این شب چهار دعا ذکر فرموده هر که طالب است رجوع کند باقبل و دعاهاى امشب و سایر شبها را بخواند.و بدان نیز که شیخ شهید ره از امیر المؤ منین (ع ) براى هر شب از این ماه نمازى نقل کرده مادر ذکر هر شب نماز را نقل میکنیم .اما نماز امشب چهار رکعت است در هر رکعت حمد یکمرتبه و توحید پانزده مرتبه و در این شب سنه 145 خروج کرد در بصره : ابراهیم بن عبدالله محض قتیل باخمرى و بیعت کردند بااو وجوه مردم چنانچه در عمدة الطالب است .* روز : 1 در آن چند عمل است :1 - غسل کردن در آب جارى و ریختن سى کف آب بر سر که باعث ایمنى از جمیع دردها و بیماریها است در تمام سال .2 - کفى از گلاب برو بزند تا ز خوارى و پریشانى نجات یابد و قدرى گلاب هم بر سر خود بزند تا در آن سال از سرسام ایمن شود.3 - دو رکعت نماز اول ماه و تصدق را بعمل آورد.4 - دو رکعت نماز کند در رکعت اول حمد وانافتحناه و در دوم حمد و هر سوره که خواهد تا حق تعالى جمیع بدیها را در آنسال از او دور گرداند و در حفظ خدا باشد تا سال آینده .5 - بعد از طلوع فجر این دعا را بخواند:(( اللهم قد حضر شهر رمضان وقد افتر ضت علینا صیامه و انزلت فیه القران آن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان اللهم اعنا على صیامه و تقلبه منا و تسلمه منا و لنافى یسر منک و عافیة انک على کل شئى قدیر. ))6 - ایندعا را بخواند اگر در شب نخوانده المحمد الله الذى هدانا لحمده و ایندعاى 44 صحیفه است و همچنین بخواند دعاى نبوى (ص ) و کاظمى (ص ) را اگر در شب نخوانده بدانکه سید ابن طاوس ره ، از براى هر روز این ماه دعاهاى مخصوصى نقل کرده و ما در اینجا اکتفا میکنیم بنقل دعاى مختصر هر روز دعاى این روز: (( اللهم اجعل صیامى فیه صیام الصائمین و قیامى فیه قیام القائیمن و نبهنى فیه عن نومة الغافلین و هب لى فیه جرمى یا اله العالمین و اعف عنى یا عافیا عین المجرمین . )) برگرفته از سایت تبیان
دوباره ماه شعبان رسيد، ماهي كه در آن نورهاي درخشاني پا به عالم دنيا گذاشتند و با وجود خود به جهان حياتي دوباره بخشيدند از ميان اين گوهرهاي ناب هستي امام حسين عليه السلام و امام عصر عليه السلام درخشش بيشتري دارند كه يكي در سوم شعبان و ديگري در نيمه ماه شعبان گيتي را با آمدنشان نوراني كردند، يكي با نگاه سرخ خويش فداكاري، از جان گذشتن براي دين و پايداري را به ما ميآموزد و ديگري با نگاه سبزش، اميد به آينده، در انتظار عدالت، به دنبال راستي و زيبايي بودن را به ما نويد ميدهد. اين دو امام گرانمايه پيوندهاي ناگسستني با هم دارند.
امام مهدي عليه السلام در خَلق و خُلق شبيه جدش امام حسين عليه السلام ميباشد او مانند جدش حسين عليه السلام علم و قدرت و شجاعت و سازش ناپذيري و بيعت نكردن با ظالمان ميباشد. به دنبال برپايي حق و عدالت در سراسر جهان است. ياد امام مهدي عليه السلام تسكين بخش دل امام حسين عليه السلام و يارانش در شب عاشورا است و ياد امام حسين عليه السلام، امام مهدي عليه السلام را در شب و روز نالان قرار داده است. او كه هر روز جد غريبش را ياد ميكند و در سوگ او ماتم ميگيرد و در انتظار روز عاشورايي است كه دستور قيام به او داده شود و كار نيمه تمام جد غريبش را در برپايي دولت كريمه اهل بيت عليهم السلام به پايان برساند.
براي اينكه پيوند ميان اين دو را فراموش نكنيم؛ در شب ميلاد امام زمان عليه السلام، شب قدر و در دعاي ندبه از حسين عليه السلام ياد ميكنيم و شعار سپاهيان حضرت مهدي عليه السلام «يا لثارات الحسين» است و حضرت مهدي عليه السلام با ياد او قيام خود را آغاز ميكند از طرف ديگر در زيارت عاشورا، در ميلاد امام حسين عليه السلام و در تعزيت روز عاشورا ياد حضرت مهدي عليه السلام را فراموش نميكنيم و از خدا ميخواهيم ما را از ياوران آن امام منتظر براي خونخواهي آن امام شهيد قرار دهد.
در روايتي ميخوانيم:
حضرت سيد الشهدا عليه السلام در كربلا رو به اصحاب و ياوران خود كرد و فرمود:
جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: فرزندم حسين عليه السلام در سرزمين كربلا غريبانه، تنها و با لب تشنه به شهادت مي رسد هر كسي او را ياري دهد همانا مرا و فرزندش حضرت مهدي عليه السلام را ياري كرده است.[1]
اما براي ما كه در كربلا حاضر نبوديم و نتوانستيم جان خود را فداي سالار شهيدان كنيم حالا چگونه ميتوانيم در زمرة ياري گران آنان باشيم؟ در پاسخ ميتوان گفت، ياري كردن را ميتوان به ياري قلبي و زباني و عملي انجام داد.
ياري قلبي
ياري قلبي يعني ما در دل خواهان ياري امام حسين عليه السلام باشيم و بگوييم اگر ما آن زمان حاضر بوديم آن امام غريب را ياري ميكرديم. امام رضا عليه السلام به ابن شعيب ميفرمايد: اي فرزند شبيب اگر خوشحال ميشوي ثواب كساني را كه در راه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيدهاند را ببري هر وقت او را ياد كردي بگو «يا ليتني كنت معهم فافوز فوزاً عظيما» اي كاش با آنان بودم و به آن رستگاري عظيم ميرسيدم.[2]
اما ياري قلبي وقتي حاصل ميشود كه ما امامان عليهم السلام و جايگاه آنان را به درستي بشناسيم و بعد از شناخت درست، وليّ نعمت بودنشان را مورد تصديق و پذيرش قرار دهيم. شناخت قلبي منتهي به محبت قلبي ميشود و به دنبال محبت و علاقه ياري قلبي به وجود ميآيد.
ياري زباني
ياري زباني مرحلهاي بالاتر از ياري قلبي است يعني انسان آنچه را در دل به آن عقيدهمند است بر زبان جاري كند اگر امام حسين و امام زمان عليهم السلام را در دل قبول دارد، بوسيله زبان عقيده قلبي خود را بيان كند و در پرتو اظهار زباني وليّ نعمت خويش را ياري كند. ما ميتوانيم با برپايي مجالس ياد اهل بيت عليهم السلام در ميلادها و شهادتها و در روزهايي كه منسوب به آنان است و با خواندن زيارتها و دعاهاي منسوب به آنان به ياري زباني آنان برخيزيم.
ياري عملي
كاملترين ياري وقتي حاصل ميشود كه انسان بعد از ياري قلبي و زباني، با رفتار خويش در عمل، ياريگر امام خود باشد و اگر انسان با كردار خويش، خود را در مسير بندگي پروردگار متعال قرار دهد و با رفتار خود ديگران را به اين مسير هدايت كند به بهترين صورت امام حسين و امام عصر عليهم السلام را ياري كرده است. هشام بن حكم در اوايل سنين جواني وقتي كه تازه بر صورتش مو روييده بود بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد. امام عليه السلام او را بالاتر از همه بزرگان اصحاب خويش در كنار خود جاي دادند و وقتي ديدند اين كار بر سالخوردگان سنگين و گران آمده است هشام را اينگونه معرفي فرمودند: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه ويده» اين شخص با قلب و زبان و رفتار خود ياور ما است.[3]
در پايان يادآور ميشويم كه اگر ميخواهيم ياري كننده امام حسين عليه السلام و امام مهدي عليه السلام در اين زمان باشيم؛ بهترين كار زنده نگاه داشتن ياد آن دو امام بزرگوار در همه جا با بيان زندگي و رفتار و هدفها و فضايل آنان است و بهترين راه براي اين كار نشان دادن فضايل آنان در رفتار و كردار است كه اين بهترين شيوه تبليغ است تا زينت و مايه سرافرازي آنان باشيم نه مايه سرافكندي و شرمساري آنان. به اميد آنكه پروردگار انسانها ما را از ياوران حضرت مهدي عليه السلام براي برپايي دولت نور و عدالت و برچيدن بيداد و ستمگري قرار دهد.
سيد حسن زماني
كارشناس و پژوهشگر
پي نوشت
[1] . معالي السبطين، ج1، ص208 ـ رياض القدس، ج1، ص263.
[2] . بحار الانوار، ج44، ص286.
[3] . بحارالانوار، ج10، ص295، حد4.
جلوه ى ذات خداى دادگستر اكبر آمد
بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سىام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقهاى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد: اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2) اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد. شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كردهاند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمدهاند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوههاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانهام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3) و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد: و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4) يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند. در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود. يا رب هذا الغسق الدجى هاتفى ندا كرد: خصصتما بالولد الزكى علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كردهاند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت. يا اهل بيت المصطفى النبى و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است. همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نمودهاند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازهاش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9) و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت: و قد علموا ان ابننا لا مكذب يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثلابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10) اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد: و دعوتنى و علمت انك ناصحى بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت: ألم تعلموا انا وجدنا محمدا شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد: و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13) يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينىنوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) . بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازهاى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سرودهاند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد. ولدته فى حرم الاله امه مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود. آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود. در شبى كه ستارههاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود . قابلههاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشايندهاند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم. پىنوشتها: (1) حبشىهاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت. (2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر. (3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19 (4) فصول المهمه ص .14 (5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم. (6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است. (7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406 (8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشهام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد. (9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14 (10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139 (11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است. (12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است. (13) ينابيع المودة باب 52 ص .152 (14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81
حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت پاک و مطهر عالیترین عنصر خلقت، محمد مصطفی(ص) و یگانه کفو و همتای امیرالمؤمنین(ع) مورد احترام خاک تا افلاک و ملک تا ملکوت اعلی است. گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان که خلقت جهان، در گرو آن حوریه منزه است، چنان دل و جان بشر خاکی را لبریز میسازد که توان سخن گفتن را از آدمی میگیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر خیره کننده دیدگان هربیناست. شخصیتی که تنها پیشوایان معصوم(ع) او را شناختند و دیگران تنها زوایایی از شخصیت آن بانوی بزرگ اسلام را خواهند شناخت. از اینرو، در این نوشتار مختصر، برآنیم ابعاد شخصیتی آن حضرت را در کلمات گوهربار پیشوایان معصوم(ع) که همتای آن حضرتند، مورد بررسی قرار دهیم. پیامبر اکرم(ص) در موارد گوناگون و به مناسبتهای مختلف و با تعابیر متفاوت مقام و عظمت فاطمه(س) را ستوده است. آن حضرت که خود مربی فاطمه(س) بوده و در پرورش جنبههای وجودی او بزرگترین نقش را داشته است، بهتر از هر کس میتواند درباره وی و ویژگیهای والایش سخن بگوید. بنابراین، شایسته است برخی سخنان گوهربار پیامبر(ص) را که در شأن و عظمت آن بانوی بزرگ بیان شده، مرور نماییم. فاطمه، برترین زنان عالم است؛ پیامبر اکرم(ص) در مناسبتهای بسیار فرمود: فاطمه(س) بهترینِ زنان جهان است. روزی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) در محضر پیامبر(ص) بودند، که آن حضرت فرمود: پروردگارا! تو خود میدانی اینان اهلبیت و گرامیترین انسانها نزد من هستند؛ پس دوست بدار کسانی که اینها را دوست میدارند و دشمن بدار کسانی که اینان را دشمن میدارند .. . و کمک کن کسانی را که به اینها کمک میکنند و آنان را از هر ناپاکی، پاک گردان و آنان را از هر گناهی در امان بدار؛ آنگاه، فرمود: یا علی! تو امام امت و جانشین من هستی، که مومنان را به سوی بهشت هدایت میکنی و گویا میبینم دخترم «فاطمه» در حالی که بر اسبی از نور سوار است و فرشتگان زیادی اطراف اویند، وارد صحنه قیامت میشود، و زنان مؤمن امتم را به بهشت سوق میدهد. پس هر زنی که در شبانهروز نماز بخواند و روزه به جا آورد و حج کند و زکات مالش را بپردازد و از شوهرش اطاعت کند و بعد از من، ولایت «علی» را بپذیرد، با شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت میشود؛ او سرور زنان جهان است. سؤال شد، آیا فاطمه(س) سرور زنان این جهان است؟ فرمود: مریم دختر عمران، بانوی زنان زمان خود بود؛ ولی، فاطمه(س) سرور همه زنان جهان از اولین و آخرین است. او هنگامی که در محراب عبادت میایستد، هفتادهزار فرشته از فرشتگان مقرّب الهی بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم میگفتند، او را نیز مورد خطاب قرار داده و میگویند: «ان الله اصطفاکِ و طهرّکِ و اصطفاکِ علی نساء العالمین؛ همانا خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و در میان زنان جهان تو را برتری داد.» عایشه میگوید: روزی صدیقه طاهره نزد پیامبر(ص) آمد در حالی که حرکت او از فاطمه سؤال کردم: چرا گریه میکنی؟ قبل از جواب فاطمه(س)، بار دیگر پیامبر سخنی آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از این خبر خوشحال شد و خندید. من گفتم: تا امروز چنین خوشحالی همراه با غم ندیدم. سبب این دو را از ایشان جویا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمیکنم. این راز همچنان پوشیده ماند تا زمانی که پیامبر خدا(ص) رحلت فرمود؛ آنگاه بار دیگر سؤال را با ایشان مطرح کردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پیامبر به من فرمود: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه میکرد، ولی امسال دو بار. من از این امر متوجه شدم که زمان رحلتم فرا رسیده است و تو از خاندان من، نخستین کسی هستی که به من ملحق میشوی. از این سخن پیامبر(ص) ناراحت شدم. سپس فرمود: آیا خوشحال نمیشوی که به تو خبر دهم: «برترین زنان بهشت یا زنان با ایمان هستی؟! از شنیدن این خبر خوشحال شدم و خندیدم.» «سیده» زنی است که برتر از دیگران باشد. ملاکهای فضیلت معیارهای مادی و زودگذر نیست که این مرام کمخردان است، بلکه معیار برتری در نظام ارزشی اسلام فضایل خاص معنوی است، از این رو فاطمه(س) سیدة نساء معرفی شده است. فاطمه(س) برترین زنهای جهان است و مطرح شدن او به عنوان یکی از بهترین چهار زن جهان (خدیجه همسر پیامبر(ص)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم) منافاتی با این احادیث که فاطمه(س) را بهترین زنان میداند، ندارد؛ زیرا جمع این احادیث به این است که، زهرا(س) برترین آن چهار زن است. چنان که رسول خدا(ص) خطاب به حذیفه فرمود: فرشتهای که تاکنون به زمین نیامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمین آمد تا به من سلام کند و مژده دهد: که فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند. آیه تطهیر درباره فاطمه است؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند اراده کرد که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهلبیت پیامبر بزداید و شما را از هر عیبی پاک و منزه نماید.» ابن عربی در شرح این آیه شریفه میگوید: «رجس، عبارت است از هرچیزی که موجب پستی انسان بوده و بر اهلبیت(ع) ناروا باشد؛ زیرا در زبان عرب به هر آلودگی «رجس» اطلاق میگردد...». نکته بسیار حائز اهمیت در خصوص این آیه شریفه این است که پیامبر اکرم(ص) پس از نزول آن در طی شش ماه، همهروزه که از مقابل خانه فاطمه(س) عبور میکرد و راهی مسجد میشد، در مقابل خانه دخترش میایستاد و میفرمود: «الصلوة اهلالبیت؛ ای اهلبیت پیامبر! نماز» و آنگاه، این آیه (تطهیر) را قرائت میکرد. شأن نزول این آیه شریفه از زبان «امسلمه» که در منابع اهلسنت و شیعه نقل شده، چنین است، او میگوید: این آیه در خانه من نازل شد، در حالی که علی و فاطمه و حسن و حسین حاضر بودند؛ سپس پیامبر آنان را جمع کرد و عبایی بر سر آنان کشید و عرضه داشت: «اللهم ان لکل نبی اهلاً و ثقلاً و هؤلاء اهلبیتی و ثقلی؛ خدایا! هر پیامبری را اهلی و ثقلی است؛ اینها اهلبیت و سرمایه و ثقل من هستند.» عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو خوبی؛ ولی، اینان خاندان (و ثقل) منند. اختصاص «اهلبیت» به این پنج تن بزرگوار در این آیه شریفه، به قدری واضح است که امام علی(ع) در احتجاج با خلفا، به آن استناد میجوید و آنان نیز بدون درنگ استشهاد حضرت را تصدیق میکنند. فاطمه محور حق و باطل است؛ در روایات مختلف و به مناسبتهای گوناگون از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «انّ الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛ خداوند به هنگام خشمگین شدن فاطمه خشمگین میشود؛ و هنگام خشنودی او خشنود میگردد.» و در برخی روایات چنین نقل شده است: «انها بضعة منی یؤذینی ما آذاها؛ او پاره تن من است، هر که او را آزرده نماید، مرا آزرده کرده است.» و در بعضی نقلها اضافه شده است: «... و یسرّنی ما سرّها؛ آنچه او را شاد نماید، مرا شاد میگرداند.» ابن قتیبه دینوری مینویسد: «... فاطمه(س) به «ابوبکر و عمر» فرمود: شما را به خدا آیا نشنیدید که پیامبر(ص) فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و خشم او خشم من است. پس هر کس دخترم «فاطمه» را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که او را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر آن شخص که او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است؟ آنان گفتند: بلی؛ ما این سخن را از آن حضرت شنیدیم؛ آنگاه، به آنان فرمود: من شهادت میدهم که شما مرا به خشم آوردید...». از روایات درمییابیم که اگر کسی فاطمه(س) را خشمگین کند، رسول خدا(ص) را به خشم آورده است و از آنجا که رسول خدا(ص) جز برای خدا و مطابق رضای او خشمگین نمیشود، پس خشم فاطمه(س) نیز فقط برای خداست. بنابراین روشن میشود که در فاطمه(س) چیزی جز خدا، سهم و شریک نیست و این همان تطهیر و توحید خالص و عصمت است. براین اساس، غضب و رضای آن بانوی بزرگ اسلام، مساوی غضب و رضای حقتعالی است. یعنی، او محور حق و باطل است. در اطاعت خداوند، مددکار نیکویی بود؛ امام علی(ع) در پاسخ پیامبر(ص) که پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ عرضه داشت: بهترین یاور در اطاعت از خداوند. آنگاه، پیامبر(ص) از فاطمه(س) درباره علی(ع) پرسید: آن حضرت در پاسخ عرضه داشت: او را بهترین شوهر یافتم؛ سپس پیامبر(ص) در حق آن دو گوهر پاک، دعا کرد و در ضمن دعا عرض کرد: پروردگارا! به فرزندان این دو برکت ده و آنان را از پیشوایان جامعه قرار ده، حضرت فاطمه(س) با تمام توان در مقابل دسیسههای منافقان ایستادگی نمود و با شیوههای مختلف از حریم دین و ولایت علی(ع) دفاع کرد؛ تا جایی که با بذل جان و پیگیری سیاست بینظیر، دلهای مستعد را متوجه حقانیت مولی علی(ع) ساخت. پس از رحلت رسول اکرم(ص) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنیهاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبهای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حقکشیها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنتهای جاهلی انتقاد کرد. او در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود میدانست. گاهی شبها همراه علی(ع) به در خانه مهاجرین و انصار میرفت و حمایت از ولایت و وصیّت رسول خدا را در یادها زنده میکرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرامیخواند، اگرچه جز کلامی سرد و بیمهر نمیشنید! آن بانوی بزرگوار، عنایت ویژهای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (ع) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالبهای مختلف، بدان اهتمام و جدّیت میورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیریهای حضرت فاطمه(س) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان(ع)» بود. در آن هنگامه غمآلود مدینه که علی(ع) را به زور برای بیعت با ستمگران به مسجد میبردند، فاطمه(س) به میان جمعیت آمد و بین امام و آنان قرار گرفت و فرمود: سوگند به خدا، نمیگذارم پسر عموی مرا ظالمانه به سوی مسجد ببرید. وای بر شما چه زود به خدا و رسولش خیانت کردید، با اینکه رسول خدا(ص) پیروی از ما و دوستی با ما را به شما سفارش کرده است...؛ آنگاه که امام را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا(س) وارد مسجد شد و فرمود: رها کنید پسر عموی مرا. قسم به آن خدایی که محمد را به حق برانگیخت، اگر از علی دست برندارید، گیسوان خویش را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده در برابر خدا فریاد خواهم زد. در مسجد وقتی که «عمر» با شمشیر برهنه، علی(ع) را تهدید کرد که اگر بیعت نکنی، گردنت را میزنم، در این هنگام حضرت زهرا(س) خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! آیا میخواهی شوهرم را از دستم بگیری؟ سوگند به خدا اگر دست از او برنداری، موی سرم را پریشان میکنم و گریبان چاک زده کنار قبر پدرم، رسول خدا(ص)، میروم. سپس دست امام حسن و حسین(ع) را گرفت و به سوی قبر پیامبر به راه افتاد. حضرت علی(ع) به سلمان فرمود: سلمان! فاطمه(س) را دریاب، گویی دو طرف مدینه را مینگرم که به لرزه درآمده، سوگند به خدا، اگر او گریبان چاک نماید و کنار قبر پیامبر نفرین و ناله سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمیماند و زمین همه آنها را در کام مرگبار خود فرو میبرد. سلمان شتابان خدمت حضرت زهرا(س) رسید و گفت: ای دختر محمّد(ص)! خداوند پدرت را مایه رحمت جهانیان قرار داده است، خواهش میکنم به خانه برگرد و نفرین در حق مردم نادان مکن. حضرت پاسخ داد: ای سلمان! آنها قصد جان علی (ع) را دارند، من در شهادت علی(ع) نمیتوانم صبر کنم، صبرم تمام شده. .. سلمان گفت: امام علی(ع) مرا فرستاد و فرمود که به شما بگویم: به خانه بازگردید و نفرین نکنید. وقتی که حضرت زهرا(س) پیام امام را شنید، فرمود: حال که شوهر و امام من فرمان داده که به خانه بازگردم، میروم و صبر میکنم و از او اطاعت میکنم. بعد از این که دست از امام برداشتند، امام علی(ع) تنها و مظلوم از مسجد مدینه بیرون آمده و راه خانه را در پیش گرفت. حضرت زهرا(س) به شوهر معصوم خود نگریسته و فرمود: علی جان! جانم فدای جان تو، جان و روح من سپر بلاهای جان تو. یا ابالحسن (ع)! همواره با تو خواهم بود. اگر تو در خیر و نیکی به سر بری، با تو خواهم زیست و با تو خواهم بود. آری، تا زهرا(س) زنده بود، علی(ع) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه(س)، حُرمت حضرت امیرمؤمنان(ع) را تا حدّی پاس میداشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی(ع) تنها و بیپناه و مظلومتر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد. علی(ع) پیوسته به همسری با حضرت فاطمه(س) افتخار مینمود؛ چنان که در دیوان منسوب به آن حضرت، در ضمن اشعاری به وجود همسری با فاطمه(س) و قرابت با رسول خدا(ص) مباهات نموده است که ترجمه چند بیت از آن اشعار چنین است: «من به نعمتی که فرازنده هفتآسمان برای من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد، افتخار میکنم. در اطراف میدان جنگ کسی را همانند من نمییابی. من در اسلام آوردن از دیگران سبقت گرفتم؛ آنگاه که طفلی زیبا بودم، به اسلام گرویدم. من به محمد(ص) نزدیکتر از دیگران هستم. اگر کسی هست بیاید و بررسی کند. مرا از علم آن قدر سرشار ساخت تا فقیه گردیدم. افتخار من نسبت به تمام مردم به واسطه خویشاوندی با رسول خدا(ص) بیشتر است؛ زیرا آن حضرت پدر زن من و پدر فرزندانش میباشد. پس افتخار میکنم که رسول خدا(ص) مرا داماد کرد و فاطمه(س) را به ازدواج من درآورد.» و نیز فرمود: «زهرا(س) محبوبی است که حبیب دیگری نمیتواند جای او را بگیرد و برای غیر او در قلب من جایی نیست.» حضرت علی(ع) در موارد گوناگونی برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری چون فاطمه(س) استناد میکرد؛ از جمله: 1. در جریان سقیفه علی(ع) ضمن برشمردن فضایل و کمالات خویش و این که او باید بعد از پیامبر(ص) رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهدهدار شود، به ابوبکر فرمود: تو را به خدا سوگند میدهم! آیا آن کسی که رسول خدا او را برای همسری دخترش «فاطمه» برگزید و فرمود: «خداوند او را به همسری تو (علی) درآورد، من هستم یا تو؟! ابوبکر پاسخ داد: تو هستی.» 2. در جریان شورای ششنفره که به توصیه خلیفه دوم برای انتخاب جانشین وی 3. معاویه در دوران حکومت غاصبانهاش به علی(ع) نامهای مینویسد و برای خود افتخارها و امتیازهای علی(ع) را مدعی میشود. علی(ع) در پاسخ، ضمن رد امتیازهای بی اساس معاویه، به فضیلتها و امتیازهای خود اشاره کرده، میفرماید: نمیبینی مردمی از مهاجران را در راه خدا شهید نمودند که همگان از فضیلتی برخوردار بودند، تا آن که شهید ما حمزه شربت شهادت نوشید و به «سیدالشهداء» ملقب گردید، و چون رسول خدا(ص) بر او نماز خواند، به گفتن هفتاد تکبیر او را مخصوص گرداند؟! نمیبینی مردمانی در راه خدا دست خود را دادند و ذخیرهای از فضیلت برای خود نهادند، و چون یکی از ما را ضربتی رسید و دست وی جدا گردید (جعفر بن ابی طالب)، «طیارش» خواندند که در بهشت به سر برد و «ذوالجناحین» که با دو بال پرد؟! و اگر نبود که خدا خود ستودن را نهی کرد، گوینده (علی) فضیلتهای فراوانی برمیشمرد که دلهای مؤمنان با آن آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست...آنگاه فرمود: پیامبر(ص) از میان برخاست و دروغگو ابوجهل از شماست. اسدالله از ماست و «اسدالاحلاف» از شماست. دو سید جوانان اهل بهشت از ماست و «صبیة النار» از شماست، کودکانی که نصیب آنان آتش گردید. «...منا خیر نساء العالمین، و منکم حمالة الحطب، و فی کثیر مما لنا و علیکم؛ بهترین زنان جهان افتخار ما و آن هیزمکش ننگ شماست. و بسیاری از این قبیل افتخارها و ننگها که مرز میان هاشمیان و امویان است. این فضیلتها از ماست و آن فضیلتها از شماست...». در این فراز از سخنان علوی دو شخص از دو حزب رودر روی هم معرفی شده است، که هردو از نظر جنسیت در شمار بانوان هستند. از حزبالله، حضرت «فاطمه(س)» و از حزب شیطان، «ام جمیل» عمه معاویه و همسر ابولهب. اگر از نظر خصوصیتهای فردی به موضوع بنگریم، کفر ام جمیل و ایمان حضرت فاطمه(س) بر ما بسی روشن میشود. اگر در جنبههای اجتماعی آن تعمق کنیم، آنها در در دو جبهه مخالف، یکی برای نابودی اسلام و رسول اکرم(ص) میکوشد و دیگری برای سرافرازی اسلام آیین احمدی تلاش میکند. از اینرو، درباره یکی سوره «تبت» فرود میآید و در شأن و عظمت دیگری سوره «کوثر» نازل میشود. امام حسن(ع) در موارد متعددی درباره مادر گرامیش، سخن گفته است، از جمله نقل شده است: مادرم را در شب جمعهای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام میبرد و بسیار برای آنان دعا میکرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمیکنی و از خدا چیزی نمیخواهی؛ همانگونه که برای دیگران دعا میکنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه، سپس اهل خانه.» امام حسین(ع) در موارد متعددی از مادرش فاطمه(س) به عظمت یاد کرده و از این که مادری، چون فاطمه دارد، مباهات میکند و آن را از امتیازات و برتری خود بر دیگران میشمارد. چنان که در جریان عاشورا این موضوع به روشنی مشاهده میشود. چهارمین پیشوای شیعیان، امام سجاد (ع)، نیز در مواردی در شأن و عظمت و مرتبت فاطمه(س) سخن گفته است؛ از جمله: امام سجاد(ع) میفرماید: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالی که خون از بدنش میجوشید، به سینه چسبانید و فرمود: پسرم! دعایی را که مادرم فاطمه زهرا(س) به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته و پیامبر آن را از جبرییل فرا گرفته که به هنگام گرفتاری و نیاز شدید و مشکلی که برای وی پیش میآمد بخواند، از من فرا گیر و بخوان: «بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفس عن المکروبین یا مفرج عن المغمومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر صلی علی محمد و آل محمد.» از امام باقر(ع) درباره مقام و عظمت حضرت فاطمه(س) روایات بسیاری نقل شده است. چنان که نقل شده «جابر» به امام باقر(ع) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من به فدایت گردم! درباره فضیلت جدهات، «فاطمه(س)» حدیثی برایم نقل کن که هر گاه آن را برای شیعیان نقل کنم، خوشحال شوند. حضرت فرمود: پدرم از جدم و او از رسول خدا نقل میکند: چون روز قیامت فرا میرسد... ، برای پیامبران و انبیای الهی، منبرهایی از نور نصب میکنند که منبر من از همه بالاتر است. آنگاه، خداوند فرمان میدهد: ای محمد! سخنرانی کن. من هم چنان سخنانی میگویم که هیچ کدام از پیامبران همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه برای اوصیاء منبرهایی از نور نصب میکنند و برای وصی من علی در وسط آن منبرها، منبری نصب میشود که از همه آنها بالاتر است. سپس خداوند فرمان میدهد: ای علی! خطبه بخوان و علی سخنانی بیان میکند که هیچ کس از اوصیاء، همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه، برای فرزندان پیامبران منبرهایی نصب میشود و برای دو فرزندم، (حسن و حسین) منبری از نور نصب میشود و به آنها گفته میشود: سخن بگویید. آنان چنان سخنانی بر زبان جاری کنند که هیچ کدام از فرزندان پیامبران، همانند آن را نشنیده باشند. آنگاه جبرئیل ندا میدهد: فاطمه دختر محمد کجاست؟ سپس خداوند از اهل محشر میپرسد: امروز عظمت از آن کیست؟ محمد و علی و حسن و حسین میگویند: از خدای یکتای قهار. آن گاه خداوند میفرماید: ای اهل محشر! امروز من کرامت را برای محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم. سرها را پایین بیندازید و چشمها را فرو بندید، چون فاطمه میخواهد به بهشت برود. سپس جبرئیل ناقهای از ناقههای بهشتی میآورد و حضرت فاطمه بر آن سوار میشود و در حالی که فرشتگان زیادی او را احاطه کردهاند، وی را به بهشت میآورند. فاطمه هنگامی که به نزدیک بهشت میرسد، درنگ مینماید. خداوند میفرماید: درنگ شما برای چیست؟ فاطمه عرضه میدارد: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزی مقامم شناخته شود. خداوند میفرماید: ای دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هر کس را که دوستی تو یا دوستی یکی از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت کن. سپس امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! ای جابر! در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرندهای که دانه خوب را از دانه بد جدا میکند، از بین جمعیت جدا میکند، هنگامی که شیعیان آن حضرت همراهش به نزدیک بهشت رسیدند، آنان نیز درنگ میکنند. خداوند میفرماید: ای دوستان من! درنگ شما برای چیست، در حالی که فاطمه درباره شما شفاعت کرده است؟ آنان پاسخ میدهند: دوست داریم در چنین روزی منزلت ما روشن شود. خداوند میفرماید: دوستان من! نظر افکنید و هر کس که به جهت محبت فاطمه، شما را دوست میدارد یا شما را مهمانی کرده یا به شما لباس داده یا شربت آبی به شما داده یا در غیاب شما از شما دفاع کرده، برگیرید و همراه خود به بهشت ببرید. سپس امام باقر(ع) فرمود: ای جابر! در آن روز باقی نمیمانند، مگر افراد شک کننده یا کافر یا منافق (و بقیه از برکت وجود فاطمه به بهشت می روند!) همچنین آن حضرت در روایتی دیگر میفرماید: در روز قیامت بر پیشانی هر فردی، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکی از محبان اهلبیت(ع) که گناهانش زیاد است، دستور داده میشود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را میخواند که نوشته شده است: دوستدار اهلبیت. پس به خدا عرضه میدارد: الهی و سیدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز خلف وعده نمیکنی. ندا میرسد: فاطمه! راست گفتی؛ من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمیکنم. اینکه میبینی دستور دادم بندهام را به دوزخ برند، بدین جهت بود که دربارهاش شفاعت کنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند. حال بنگر، دست هرکه بر پیشانیاش «مؤمن» نوشته شده، بگیر و به بهشت ببر. علامه مجلسی (ره) در ضمن روایتی از امام صادق(ع) نقل میکند: «فاطمه، صدیقه کبرا است. محور حرکت انسانهای گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه(س) بوده است.» امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» میفرماید: منظور از «لیله» فاطمه و منظور از «قدر»؟ خداوند است. هر کس فاطمه را آنگونه که سزاوار است بشناسد، «لیلة القدر» را درک کرده است. از امام(ع) نقل شده است: همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است. سلیمان بن جعفر میگوید: از حضرت موسی بن جعفر(ع) شنیدم: در خانهای که اسم محمد، علی، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان، اسم «فاطمه» باشد، فقر و تنگدستی وارد نخواهد شد. از امام رضا(ع) روایات متعددی درباره مقام و جایگاه رفیع حضرت فاطمه(س) نقل شده است. آن حضرت از پدران بزرگوار خود از علی(ع) نقل میکند که پیامبر خدا به من فرمود: ای علی! عدهای از بزرگان قریش، مرا درباره ازدواج فاطمه، سرزنش کرده و گفتند: فاطمه را از تو خواستگاری کردیم، او را از ما دریغ داشتی به همسری علی درآوردی. به آنها گفتم: به خدا سوگند! من از پیش خود در اینباره مخالفت نکردم و به نظر شخصی او را به ازدواج علی در نیاوردم، بلکه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج علی موافقت فرمود. جبرئیل بر من نازل شده و گفت: ای محمد! خداوند عزوجل میفرماید: اگر علی(ع) را نمیآفریدم، روی زمین کفو و همشأنی برای دخترت فاطمه یافت نمیشد. نه فقط امروز، که از زمان آدم تا انقراض عالم، فاطمه کفوی نداشته است و نخواهد داشت. برتری فاطمه(س) بر همگان؛ همسری با فاطمه زهرا(س) آنچنان سبب کمال و برتری و مباهات است، که امام رضا(ع) از پدر و اجداد گرامیش نقل میکند که پیامبر به فرمود: تو پدرزنی همچون من داری، که من چنین پدرزنی ندارم، همسری چون فاطمه به تو داده شده، که به من داده نشده است، حسن و حسین به تو داده شده، که به من داده نشده است. از آن حضرت درباره حضرت زهرا(س) روایاتی نقل شده که به دو مورد بسنده میکنیم. موسی بن قاسم گوید به حضرت جواد عرض کردم: «در ایام حج از طرف مادرت نیز زیارت کردم و گاهی هم نکردم؛ فرمود: آن را زیاد کن؛ زیرا این برترین چیزی است که بدان عمل میکنی.» زکریا بن آدم نقل میکند: «در محضر امام رضا(ع) بودم که امام جواد(ع) در حالی که چهار سال از عمر مبارکش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست، دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدایت! چرا اینچنین در فکر و اندیشهای؟ پاسخ داد: به جهت ستمهایی که نسبت به مادرم «فاطمه» انجام دادند.» آن حضرت درباره علت نامگذاری حضرت صدیقه طاهره به «فاطمه» از رسول خدا نقل میکند: دخترم فاطمه را بدان جهت «فاطمه» نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم دور نگه میدارد. از امام حسن عسکری(ع) نیز روایاتی درباره حضرت فاطمه(س) رسیده است. بهشت درخشان از نور زهرا است؛ امام حسن عسکری(ع) از پدران بزرگوارش از علی(ع) نقل میکند که پیامبر(ص) فرمود: آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت به خود مباهات میکردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقی بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این دو بندهام را به فردوس برین ببر! زمانی که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویی افتاد که جامهای زیبا از جامههای بهشتی در برداشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهرهاش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایی چهرهاش بهشت نورانی گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پیامبری است که از نسل تو میباشد که در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش علی بن ابیطالب است. گفت: این دو گوشواره که بر دو گوش او است، چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین میباشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شدهاند؟ گفت: بلی؛ اینان در علم مکنون خداوند چهار هزار سال پیش از آنکه تو آفریده شوی، وجود داشتند. از آن حضرت نقل شده است: زنی خدمت حضرت زهرا(س) شرفیاب شده، عرض میکند: مادر ناتوانی دارم که نسبت به مسائل نماز شبهاتی دارد. مرا فرستاده است که از شما بپرسم. حضرت پاسخ او را داد: مجددا سوال دیگری مطرح کرد که پاسخ شنید. باز هم سؤالی دیگر تا به ده سؤال رسید و پاسخ گرفت. زن از سؤالهای بسیار، شرمنده شده، گفت: بیش از این شما را به زحمت نمیاندازم! حضرت فرمود: هرچه میخواهی، سؤال کن. سپس برای تقویت روحیه وی فرمود: اگر به کسی کاری واگذار کنند، مثلاً بار سنگینی را به او بدهند که به ارتفاع بلندی حمل کند و در برابر، صد هزار دینار مزد بدهند، آیا احساس خستگی میکند؟ زن پاسخ داد: خیر؛ حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشی که جواب میگویم، پاداشی به مراتب بیشتر از این از خداوند دریافت میکنم. پس سزاوارتر است از جواب پرسشها خسته نشوم. آنگاه فرمود: از پدرم (ص) شنیدم که فرمود: در روز قیامت عالمان شیعه، در پیشگاه خداوند حاضر میشوند و به اندازه دانششان و کوششی که در راه ارشاد بندگان خدا نمودهاند، به آنان مقام و مرتبه داده میشود؛ بهطوری که به برخی از آنان «یک میلیون نور» میدهند. عدهای از شیعیان درباره جانشینی حضرت امام حسن عسکری(ع) با یکدیگر اختلاف داشتند. در اینباره خدمت حضرت مهدی(عج) نامهای نوشتند و جریان اختلاف را ذکر کردند. حضرت ضمن پاسخ به نامه آنها فرمود: «و فی ابنة رسول الله(ص) لی اسوة حسنه؛ دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشق و الگوی نیکویی است.» حضرت مهدی (عج) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول میکند و آنچنان حکومتی در روی زمین تشکیل میدهد که تا به حال ایجاد نشده است و عدالت را در تمام کره زمین حاکم میگرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود میداند. آنچه گذشت، قطره و جلوهای از سخنان گوهربار حضرات معصومان(ع) درباره شأن و جلالت و جایگاه رفیع فاطمه زهرا(س) سرور زنان اولین و آخرین بود. به امید آنکه مورد عنایت آن بانوی با عظمت واقع شود و در جهان واپسین، ما را مشمول شفاعت خویش قرار دهد منبع: حوزه نت
تعداد امامزادگان شايسته تعظيم و تجليل در «دار الايمان قم»كه بر فراز قبور مطهرشان گنبد و سايبان هستبه چهارصد نفرمىرسد. در ميان اين چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قم نورافشانىمىكنند، ماه تابانى كه همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشانخود قرار داده، تربت پاك شفيعه محشر، كريمه اهلبيتپيمبر(عليهم السلام)، دخت گرامى موسى بن جعفر، حضرت معصومه(س)مىباشد. پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار، حاج محمدتقى تسترى، مولف قاموسالرجال مىنويسد: «درميان فرزندان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امامرضا(ع)، كسى همسنگ حضرت معصومه(س) نمىباشد. » محدث گرانقدرحاج شيخ عباس قمى به هنگام بحث از دختران حضرت موسى بنجعفر(ع)، مىنويسد: «برحسب آنچه به مارسيده، افضل آنها سيده جليله معظمه، فاطمهبنت امام موسى(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.» بررسىشخصيتبرجسته و فضايل گسترده حضرت معصومه(س) در اين صفحاتنمىگنجد. در اين نوشته به برخى از ويژگيهاى آن خاتون دوسرااشاره مىكنيم: بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامى اسلام است كه در قرآنكريم از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. و گستردگى آن باجمله بلند: (ولسوف يعتيك ربك فترضى) بيان گرديده است. همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مكرم شفاعت گستردهاى دارند كه بسيار وسيعو جهان شمول است و مىتواند همه اهالى محشر را فراگيرد: 1- خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام اللهعليها. 2- شفيعه روزجزا، حضرت فاطمه معصومه(س). در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا سلام الله عليها همين بس كهشفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج پيك وحى طاقهابريشمى از جانب پروردگار آورد كه در آن، جمله «خداوند مهريهفاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمد(ص) قرار داد.» باكلك تقدير نقش بسته بود. اين حديث از طريق اهل سنت نيز آمده است. بعد از فاطمه زهرا سلام الله عليها از جهت گستردگى شفاعت،هيچ كس و حد اقل هيچ بانويى به شفيعه محشر، حضرت معصومهدخت موسى بن جعفر سلام الله عليها نمىرسد، كه امام به حقناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در اين رابطه مىفرمايد: «تدخل بشفاعتها شيعتناالجنه باجمعهم»: «با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مىشوند.» بر اساس روايتى كه مرحوم سپهر در «ناسخ» از امام رضا(ع)روايت كرده، لقب «معصومه» را به حضرت معصومه، امام هشتماعطا كردهاند. طبق اين روايت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم كمن زارنى» «هركس حضرت معصومه را درقم زيارت كند، همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.» اينروايت را مرحوم محلاتى نيز به همين تعبير نقل كرده است.با توجه به اين كه عصمتبه چهارده معصوم(عليهم السلام) منحصرنيست، بلكه همه پيامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند.و علت اشتهار حضرت رسول اكرم، فاطمه زهرا و امامان(عليهمالسلام) به «چهارده معصوم» آن است كه آنها علاوه بر مصونيت ازگناهان صغيره و كبيره، از «ترك اولى» نيز كه منافات با عصمتندارد، پاك و مبرا بودند. مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند: «العباس» و «على الاكبر» دلائل عصمتحضرت ابوالفضل و حضرتعلىاكبر(عليهماالسلام) را بر شمردهاست. و مرحوم نقدى در كتاب«زينب الكبرى» از عصمتحضرت زينب سلام الله عليها سخنگفته است. و مولف «كريمه اهلبيت» شواهد عصمتحضرت معصومه(س)را بازگو نموده است. و با توجه به اين كه حضرت معصومه(س) نام شريفشان «فاطمه»است و در حال حيات به «معصومه» ملقب نبودند، تعبير امام(ع)دقيقا به معناى اثبات عصمت است، زيرا بر اساس قاعده معروف:«تعليق حكم به وصف مشعر بر عليت است» دلالتحديثشريف برعصمت آن بزرگوار بىترديد خواهد بود. آيت الله سيد نصر الله مستنبط از كتاب «كشف اللئالى» نقلفرموده كه روزى عدهاى از شيعيان وارد مدينه شدند و پرسشهايىداشتند كه مىخواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقديمنمودند، چون عزم سفر كردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزلامام(ع) شرفياب شدند، امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنهاامكان توقف نداشتند، از اين رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشهارا نوشتند و به آنها تسليم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدينه منوره خارج شدند، در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادفشدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند. هنگامى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصومه(س) راملاحظه كردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به اين كهحضرت معصومه(س) به هنگام دستگيرى پدر بزرگوارش خردسال بود،اين داستان از مقام بسيار والا و دانش بسيار گسترده آن حضرتحكايت مىكند. بر اساس روياى صادقهاى كه مرحوم آيت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سيدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مىكردند، قبر شريف حضرت معصومه(س) جلوهگاه قبر گم شدهمادر بزرگوارش حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها مىباشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيلهاى كه ممكن باشد، محل دفنحضرت زهرا سلام الله عليها را به دست آورد، به اين منظورختم مجربى را آغاز مىكند و چهل شب آن را ادامه مىدهد، تا درشب چهلم به خدمتحضرت باقر و يا حضرت صادق(عليهماالسلام)شرفياب مىشود، امام(ع) به ايشان مىفرمايد: «عليك بكريمه اهل البيت» «به دامن كريمه اهلبيت پناهببريد.» عرض مىكند: بلى من هم اين ختم را براى اين منظور گرفتهام كه قبر شريفبىبى را دقيقا بدانم و به زيارتش بروم. امام(ع) فرمود: منظور من قبر شريف حضرت معصومه درقم مىباشد.»سپس ادامه داد: «براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمهسلام الله عليها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجليگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براىقبر شريف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروترا بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.» امام جعفر صادق(ع) در ضمن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم بهگروهى از اهالى رى بيان كردند، فرمودند: «تقبض فيها امراءه هى من ولدى، واسمها فاطمه بنت موسى، تدخلبشفاعتها شيعتنا الجنه باجمعهم» «بانويى از فرزندان من بهنام «فاطمه» دختر موسى، در آنجا رحلت مىكند، كه با شفاعت اوهمه شيعيان ما وارد بهشت مىشوند.» راوى مىگويد: من اين حديثرا هنگامى از امام صادق(ع) شنيدم كه حضرت موسى بن جعفر(ع)هنوز ديده به جهان نگشوده بود. پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قم پيش ازولادت پدر بزرگوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخآن حضرت حكايت مىكند. در احاديث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصوير آن در آسمانچهارم به رسول اكرم(ص) ارائه شده است. اميرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيلدر آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده وخاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كردهاست. امام كاظم(ع) قم را عشآل محمد (آشيانه آل محمد(ص)) ناميده و يكى از درهاى بهشت رااز آن اهلقم دانسته. امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم»(آمرزيده) تعبير كرده و امام حسن عسكرى(ع) از حسن نيت آنهاتمجيد كرده و با تعبيرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اينها و دهها حديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قم ازپيشوايان معصوم به ما رسيده، فضيلت و عظمت اين سرزمين را براىهمگان روشن مىسازند، جز اين كه بايد ديد راز و رمز اين همهشرافت و قداست چيست؟ حديث فوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پيشگوئىاز امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مىدارد وروشن مىسازد كه اين همه فضيلت و شرافت، از ريحانه پيامبر،كريمه اهلبيت، مهين بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمهمىگيرد، كه در اين سرزمين ديده از جهان فرو بسته، گردو خاكاين سرزمين را توتياى ديدگان حور و ملائك نموده است.
ريشه عاشورا در سقيفه
1- مصباح كفعمي، ص 509.
گريه امام حسين ب ) امام جامع بين تكاليف مختلف بود
امام حسين عليه السلام در عوالم وجود و جايگاه ايشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرينش و بعد از آفرينش تا روز قيامت مقصد دوم ؛ در اين محل نور امام بعد از خلق آن منبع:کتاب خصائص الحسینیه
نصب على(عليه السلام) به خلافت , در روز غدير سه روز طول كشيد تا مراسم بيعت و تهنيت به پايان رسيد حال , تكليف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـليفه رسول خدا منصوب شده , مردم او را شناخته و با او بيعت كرده اند ديگر وقت آن رسيده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پيامبر(ص ) اميرالمؤمنين را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) ناميده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هايش آويخت و فرمود: يا على العمائم تيجان العرب , يعنى عمامه تاج عرب است
همه چيز درباره مسلم بن عقيل وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الکونين را تفسير کند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند. به ياد روح بزرگ انسانهاى خودساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهرههاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون «مسلم بن عقيل» و «هاني بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدفهايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزشهاى متعالى را مىجويند. انسانهاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند. «مسلم بن عقيل» يکى از اين چهرههاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداکار راه حق، ياد آور همه خوبيها، رشادتها و جوانمرديهاست؛ و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درسآموز و الهامبخش و سازنده است. حماسه مسلمبن عقيل در کوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت سيدالشهدا عليه السلام و سفير انقلاب کربلا و پيشمرگ حماسه تاريخساز و جاويدان عاشورا بود. درباره «مسلم بن عقيل» ، چه مىتوان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مىتوان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگىاش، و چه مىتوان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقيل» کيست؟ تجسمى از ارزشهاى والاى مکتب؛ الگو و اسوهاى از يک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست سپرده و قدم در راه حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده. در ميان جوانان برومند «بنىهاشم»، «مسلم بن عقيل»، فرزند عقيل يکى از چهرههاى تابناک و شخصيتهاى بارز، به شمار مىرفت. «عقيل» برادر حضرت على عليه السلام و دومين فرزند ابوطالب بود. «مسلم بن عقيل»، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى که شخصيت انسانى و اسلامى «مسلم بن عقيل» در آن شکل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد. از آغاز کودکى، در ميان جوانان بنىهاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسين عليهماالسلام بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درسهاى حماسه و ايثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقيل» کسانى، چون «ابوطالب» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مىگذاشتند و «مسلم بن عقيل»، شاخهاى پربار از اين اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلتهاى برجسته را از نياکان خود به ارث برده بود. به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بين سالهاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصبهاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى که اميرالمؤمنين عليهالسلام لشگر خود را صف آرايى مىکرد، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عبدالله بن جعفر و «مسلم بن عقيل» را بر جناح راست سپاه، مامور کرد. شناسنامه «مسلم بن عقيل» را، پيش از آن که از نياکان و سرزمين و قبيله جستجو کنيم، بايد در فکر، عمل و زندگانىاش بيابيم؛ اين بهترين معرف «مسلم بن عقيل» است. «مسلم بن عقيل»، در دوران خلافت على عليه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت دو فرزندش، حسنين عليهماالسلام تجسم پيدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر اين آستان فدا کرد. در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام که از سختترين دورههاى تاريخ اسلام نسبت به پيروان اهلبيت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقيل» با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مىشد. پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام که امامت به حسين بن على عليهماالسلام رسيد تا مرگ معاويه که يک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقيل» را در کنار امام حسين عليه السلام مىبينيم. در اين دوره بيست ساله، يعنى از شهادت على عليه السلام تا حادثه کربلا بسيارى از کسان، يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها کردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بىدردسر را برگزيدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ايمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرايط دشوار مىدانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبيل الله پرداختند. ارزش و فضيلت پيروان حق در آن دوره، به خصوص وقتى آشکارتر مىشود که به شرايط دشوار ديندارى و حقپرستى در روزگار سلطه امويان آگاه باشيم. حضرت على عليه السلام از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل» نقل مىکند که آن حضرت فرمودند: «من او را (عقيل) به دو جهت دوست دارم: يکى، به خاطر خودش، و يکى هم به خاطر اين که پدرش ابوطالب او را دوست مىداشت.» و در آخر، خطاب به على عليه السلام فرمود: «فرزند او «مسلم بن عقيل» کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مىريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مىفرستند.» معاويه، پس از بيست سال سلطنت استبدادى مُرد. يزيد، پس از معاويه بر سر کار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مىخواست اباعبدالله الحسين عليه السلام را هم به بيعت وادار کند، که سيدالشهدا نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهرهبردارى کند. سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسين عليه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت با يزيد، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسين عليه السلام خوشحال و اميدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوى را به ياد داشتند و در اين شهر، شخصيتهاى برجسته و چهرههاى درخشانى از مسلمانان متعهد و ياران اهلبيت بودند. از اين رو نامهها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهرههاى معروف شيعه در کوفه و بصره به امام حسين عليه السلام نوشتند، که تعداد اين نامهها به هزاران مىرسيد. کوفيان، گروهى را هم به نمايندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى» به نزد آن حضرت فرستادند و نامههايى همراه آنان ارسال کردند. در ميان نامهها و امضاها، نام شخصيتهاى بزرگى از کوفه همچون «شبث بن ربعى» و «سليمان بن صرد» و «مسيب بن نجبه» و ... به چشم مىخورد که از آن حضرت مىخواستند مردم را به بيعت با خود دعوت کند و به کوفه بيايد و يزيد را از خلافت خلع کند. امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوتهاى مکرر مردم کوفه، عکس العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزيابى دقيق اوضاع کوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشکل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت شهر و مردم، به او بدهد. حضرت حسين بن على عليهماالسلام مناسبترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلم بن عقيل» ديد، که هم آگاهى سياسى و درايت کافى داشت، و هم تقوا و ديانت، و هم خويشاوند نزديک امام بود. به نمايندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم «مسلم بن عقيل» را با شما به کوفه مىفرستم، اگر مردم با او بيعت کردند؛ من نيز خواهم آمد. اين که امام از «مسلم بن عقيل» به عنوان «برادرم» و «فرد مورد اعتمادم» نام مىبرد، ميزان اعتبار و لياقت و کفايت مسلم بن عقيل را مىرساند. آن گاه «مسلم بن عقيل» را طلبيد و به او فرمود: به کوفه مىروى، اگر ديدى که دل و زبان مردم يکى است و آنچنان که در اين نامهها نوشتهاند متحدند و مىتوان به وسيله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنويس و «مسلم بن عقيل» را وصيت و سفارش کرد، به اين که: پرهيزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعاليتهاى خود را پوشيده دار؛ اگر مردم، يکدل و يک جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن. اعزام «مسلم بن عقيل» و فرستادن اين پيام به کوفه، پاسخى به همه نامهها و دعوتها و طومارها بود. محتواى پيام امام، در اين چند محور، خلاصه مىشود: 1 - تاييد کامل از «مسلم بن عقيل» به عنوان برادر، پسر عمو و نمايندهاى مورد اطمينان. 2 - محدوده مسؤوليت «مسلم بن عقيل» در کوفه نسبت به ارزيابى وحدت کلمه و صداقت مردم. 3 - پاسخى به دعوتهاى مکرر، به عنوان اتمام حجت. 4 - درخواست از مردم براى حمايت و اطاعت از «مسلم بن عقيل». «مسلم بن عقيل» با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اينک، «مسلم بن عقيل»، با شهرى رو به روست، حادثه خيز و پر ماجرا و با گرايشهاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مىگذراند. شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مىآمدند و با «مسلم بن عقيل» ديدار و بيعت مىکردند و «مسلم بن عقيل» هم نامه امام حسين عليه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مىخواند. روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين عليه السلام که با نمايندهاش «مسلم بن عقيل»، بيعت مىکردند افزوده مىشد تا اين که پس از چند روز، به هزاران نفر مىرسيد. با وجود اين همه بيعتگران جان بر کف و انقلابيهاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمايت حسين عليه السلام و بر انداختن حکومت يزيد، «مسلم بن عقيل»، طى نامهاى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد. کنون «مسلم بن عقيل»، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است حضورش مايه دلگرمى اميدواران است شکوه و هيبتى دارد، ميان کوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکههاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقيقتهاست، ز «رفتن»ها و «ماندن»هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پاييد، تمام شعلهها ناگه فرو خوابيد ... يزيد براى حفظ سلطه و حاکميت بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن زياد» با حفظ سمت، والى کوفه نيز شد. ماموريت ابن زياد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقيل» را دستگير کند و سپس او را محبوس يا تبعيد کند، يا به قتل برساند. مردمى که با «مسلم بن عقيل» بيعت کرده و در انتظار آمدن حسين بن على عليهماالسلام به کوفه بودند، با ورود ابن زياد به کوفه، وضعى ديگر پيدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاکم بر شما و بيت المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار کنم. پس هر کس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل روشن مىشود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقيل» هم برسانيد که از خشم و غضب من بترسد.» از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن زياد، رؤساى قبايل و محلهها را طلبيد و برايشان صحبتهاى تهديدآميز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت. حزب اموى، که مىرفت بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميعها و فريبکاريها و تبليغهاى دامنهدار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگيرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيريها و خشونتها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت. «مسلم بن عقيل»، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که ياد شد، پيش آمد. از آن جا که ابن زياد، براى سرکوبى انقلابيها به دنبال رهبر اين نهضت؛ يعنى «مسلم بن عقيل» مىگشت، «مسلم بن عقيل» مىبايست جاى امنتر و مطمئنترى انتخاب کند. اين بود که مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى» رفت. «هانى بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهرههاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود که هواداران و نيروهاى مسلح و سوارهاى که تعدادشان به هزاران نفر ميرسيد در اختيار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درک کرده بود و در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام هم در جنگهاى جمل و صفين و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهلبيت پيامبر برخوردار بود. اينک، بار ديگر موقعيتى پيش آمده بود که «هانى»، صداقت و ايمان و تعهد خويش را نسبت به حق نشان دهد و در اين شرايط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذيراى «مسلم بن عقيل» گردد که در راس نيروهاى شيعى است و تحت تعقيب از سوى حاکم کوفه. نهضت «مسلم بن عقيل» و هوادارانش، صورت مخفيترى گرفت و ارتباط ها پنهانتر انجام مىشد. با تغيير شرايط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابيهاى شيعه تبديل شده بود که با کمترين غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پيش بيايد. سياست کلى «ابن زياد» نابودى «مسلم بن عقيل» و شکست اين نهضت بود و براى اين کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت: 1 - جستجو و تعقيب «مسلم بن عقيل» و طرفدارانش. 2 - خريدن سران شهر و چهرههاى با نفوذ. براى پي بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل» و اطلاع از قرارها و برنامهها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقيل»، راهى که از سوى ابنزياد پيش گرفته شد، استفاده از يک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت برساند. اين عامل نفوذى ابن زياد کسى جز «معقل» نبود. معقل که از سرسپردگان حکومت بود، با دريافت سه هزار درهم، مأموريت يافت که به عنوان يک هوادار «مسلم بن عقيل» و طرفدار نهضت با طرفداران «مسلم بن عقيل» تماس بگيرد و به عنوان يک انقلابى، که مي¬خواهد اين پولها را براى صرف در راه انقلاب و تهيه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقيل» تحويل دهد، کم کم به پيش «مسلم بن عقيل» راه يافته و از خانه او و تشکيلات و افراد مؤثر، گزارش تهيه کرده و به ابن زياد خبر دهد. به اين صورت، کم کم اين جاسوس ابن زياد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقيل» بود راه پيدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پولها را به او تحويل داد و به تدريج خود را يکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبحها زودتر از همه ميآمد و ديرتر از همه ميرفت و اخبار درونى نهضت را به عبيدالله زياد، گزارش ميداد. با پى بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل» و مرکزيت نهضت و افراد مؤثر در جريان مبارزه، ابن زياد، بيشتر احساس خطر کرد و تصميم گرفت که هر چه زودتر دست به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غير قابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابيها را در هم شکند. اين بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پيشگامان آن و چهرههاى سرشناس تشکيلات «مسلم بن عقيل» کشيده شد و اولين گام، دستگيرى «هانى» بود. نقش «هانى» در نهضت، بسيار بود؛ از اين رو والى کوفه به فکر دستگيرى «هانى» افتاد تا از اين طريق به «مسلم بن عقيل» هم دسترسى پيدا کند، زيرا ميدانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقيل» عملى نيست و نيروهاى زيادى که در اختيار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس بايد با نقشهاي پاى هانى را به «دارالاماره» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بين او و «مسلم بن عقيل» جدايى بيفتد. «هانى» به بهانه مريضى پيش «عبيدالله زياد» نميرفت، تا اين که ابن زياد، چند نفر را در پى او فرستاد و با اين بهانه که والى کوفه ميخواهد تو را ببيند، او را به دارالاماره بردند. ابن زياد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهديدآميز، همراه با تطميع، بيان ميکرد. قساوت و خشونت از گفتارش ميباريد. بيشترين تهديد، نسبت به کسانى بود که به «مسلم بن عقيل» پناه دهند و مژده جايزه به کسى داد که «مسلم بن عقيل» را يا خبرى از او را نزد او بياورد. «مسلم بن عقيل» نايب و نماينده حسين بود. نسخهاى برابر با اصل. تصميم گرفته بود کربلايى در کوفه بر پا سازد، و حماسهاى به ياد ماندنى و درسى عظيم از قدرت رزمى و روحى يک «مؤمن» در تاريخ، بر جاى بگذارد. و اين چنين کوفه که به خاطر نهضت براى «مسلم بن عقيل» «وطن» شده بود، اينک به غربت تبديل شده است. «مسلم بن عقيل» بيياوري چون «هاني». و «مسلم بن عقيل»، غريبى در وطن! «مسلم بن عقيل» براى يافتن خانهاى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچهها غريبانه ميگشت و نميدانست به کجا ميرود. و اما در کوفه، همه درها به روي «مسلم بن عقيل» بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسايش خويش را در سر داشت. تا اين که پس از چند روز آوارگي در محله «بنى بجيله» زنى به نام «طوعه» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن زياد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غيرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهميد که مهمانِ خانهشان کسى جز «مسلم بن عقيل» نيست. بسيار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جايزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگويد. و سپاهيان ابن زياد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقيل» به خانه طوعه يورش بردند. حضرت «مسلم بن عقيل» يک تنه در برابر انبوهى از سپاهيان ابن زياد ايستاده بود و دليرانه مقاومت و جنگ ميکرد. هر هجومى را با شمشير دفع ميکرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى ميزد. «مسلم بن عقيل»، تصميم داشت که تا آخرين قطره خون و تا واپسين دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در يک حلقه محاصره از پشت سر، نيزهاى بر او زده و او را به زمين افکندند و بدين گونه، اسيرش کردند. طبق برخى از نقلها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقيل» در آن افتاد و اسير شد. «مسلم بن عقيل» را گرفتند؛ آزادهاى که در انديشه نجات آن اسيران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى ديگر از حماسه در پيش ديدگان تاريخ، نمودار شد. حضرت «مسلم بن عقيل» با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد: من امروز، از خُم خون، ميچشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نيست. از اين مردن سرافرازم که پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نکردم سجده بر دينار، نسودم لحظهاى پيشانيام بر زر، کنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند ميميرم که من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نميبايست گرييدن. ولى ناگاه «مسلم بن عقيل» را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا اليه راجعون» يکى از سران سپاه ابن زياد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى اين کارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه کند. «مسلم بن عقيل» گفت: «به خدا سوگند! گريهام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلکه گريه من براى خانوادهام و براى حسين بن على و خانواده اوست، که به سوى شما ميآيند.» در زير برق سرنيزهها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش ميانديشيد و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همين کوفه در حرکت بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسين عليه السلام نبود. «مسلم بن عقيل» را به بالاى دارالاماره ميبردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبير ميگفت، خدا را تسبيح ميکرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود ميفرستاد و ميگفت: خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ باز که دست از يارى ما کشيدند، حکم کن! شکوه و عظمت «مسلم بن عقيل» در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، ديدنى بود. گرچه آنان، اين قهرمان اسير و دست بسته را با تحقير و توهين براى کشتن به آن بالا برده بودند، ليکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چيز ديگرى است که ديدههاى بصير و دلهاى آگاه، شکوهش را مييابند. با ضربت شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و ... پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا کردند. پس از شهادت «مسلم بن عقيل»، به سراغ «هانى» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقيل» را از بدن جدا کردند. در حالي که اين چنين با خداي خود ميگفت: «بازگشت به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!» آن فرومايگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچهها و گذرها بر خاک کشيدند. خبر اين بيحرمتى به همه رسيد. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن زياد بدن «هانى» و «مسلم بن عقيل» را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقيل»، بيسر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشيد به خاک سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست. در پى اين شهادتها که وضع کوفه اين گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسين عليهالسلام هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى اين شهر ميآمد. حسين بن على عليهماالسلام در يکى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت «مسلم بن عقيل»، «هانى بن عروه» و «عبدالله يقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى «مسلم بن عقيل» و «هانى» از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت خويش جمع گردان، که تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامهاى را که محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما ميخواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست... آرامگاه حضرت «مسلم بن عقيل»، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى - ديوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسيله راهرو کوتاهى از مسجد ميتوان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقيل» عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشکيل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقيل» و در سمت شمالى صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد. سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل» و «هاني بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا عليه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق» و «آزادى» است. تاريخ طبرى نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه) ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه)
بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .
امام صادق (ع) شیعه واقعی را چنین معرفی میکنند: شیعتنا اهل الورع والاجتهاد و اهل الوفاء والامانة و اهل الزهد والعباده شيعه يعني پيرو واقعي ائمه (ع) و براي شناخت آن علايم و نشانههايي از طريق خود معصومين (ع) در روايات بيان شده است که از مهمترين آنها انجام واجبات و ترک محرمات و در مرحله بعدي انجام مستحبات و ترک مکروهات است. همچنين متخلق شدن به صفات پسنديده و دوري از اخلاقهاي بد و دوستدار واقعي خدا و رسول و ائمه (ع) بودن و.... که ذکر همه آنها در اين نوشته ممکن نيست. براي آگاهي بيشتر ر. ک: 1- فضائل الشيعه، شيخ صدوق 2- صفات الشيعه، شيخ صدوق خصوصيات شيعه واقعي در يک کلمه تقوا و کار براي خداوند است که قرآن ميفرمايد: إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ يک موعظه مي کنم و آن اين که براي خدا کار کنيد. همچنين ميفرمايد: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِي خداوند فقط از متقين قبول مي کند. امام صادق (ع) درباره وظيفه شيعيان فرموده است: کونوا لنازينا ولا تکونوا لناشيناً زينت و سبب افتخار ما باشيد نه اين که باعث شرمندگي ما باشيد. در اين راستا حضرت علي (ع) ميفرمايد: اعيوني بورع واجتهاد وسداد سعي کنيد تقوا و ورع داشته باشيد. در اين راه تلاش کنيد و استقامت داشته باشيد و امام صادق (ع) شيعه واقعي را چنين معرفي ميکنند: شيعتنا اهل الورع والاجتهاد و اهل الوفاء والامانة و اهل الزهد والعباده، اصحاب احدي و خمسين رکعة في اليوم والليلة، القائمون بالليل، الصائمون بالنهار، يزکون اموالهم و يحجون البيت و يجتنبون کل محرم شيعيان ما اهل پارسايي و سختکوشي [در عبادت] هستند، اهل وفاداري و امانتداري اند. اهل زهد و عبادتاند. آنانند که در شبانهروز 51 رکعت نماز ميگزارند. شبها را به عبادت سپري ميکنند و روزها را به روزهداري. زکات اموال خود را ميپردازند و از هر حرامي دوري ميکنند،(1).امام باقر (ع) نيز فرمودهاند: ما شيعتنا الا من اتقي اللَّه و اطاعه و ما کانوا يعرفون الا بالتواضع والتخشع واداء الامانه و کثرة ذکراللَّه شيعه ما کسي نيست مگر کسي که از خدا بترسد و او را فرمان برد آنان جز با فروتني و خاکساري و امانتداري و بسياري ياد خدا شناخته نميشوند،(2).نه تشيع و پيروي، بدون محبت و عشق واقعي مقدور است و نه عشق و محبت واقعي، بدون دنباله روي تصور ميشود ولي در عين حال بايد توجه نمود که محبت به اهل بيت به طور کلي از دو مرحله: 1- عنوان، اسمي، شناسنامهاي و ادعائي، 2- محبت واقعي برخاسته از شناخت و آگاهي، برخوردار است که تنها عشق ومحبت واقعي برخاسته از شناخت و عمق است که انسان را به مشابهت و پيروي عملي و مشاکلت با شخصيت و زندگي امام محبوب (ع) وا ميدارد و محبت ادعائي سطحي و شناسنامهاي ارزش کاربردي چنداني ندارد و به حقيقت نميتوان هر مدعي محبت را شيعه واقعي بشمار آورد. اما ناگفته نماند که محبت يک شعله گرمي بخش دروني است که فروزش آن داراي درجات ميباشد و به هر مقدار محبت به شوق نزديک شود ثمر بخشي آن در رفتار نمايانتر است ولي بايد دانست که محبت اهل بيت (ع)، چنان اکسير اعظم و گوهر گرانبهائي است که پايداري آن در دل و جان هر انساني حتي به مقدار اندک، منشاء برکات و توفيقات فراوان در دنيا و آخرت ميشود. بنابراين اگر چه محبان علي (ع)، شيعه واقعي نباشند، امّا زمينه مساعد بسيار خوبي براي نجات از آلودگي و راهيابي به سعادت دارند.
|
درباره وبلاگ![]()
الهی بحق الحسین ! اشف صدر الحسین ! بظهور الحجه .....
88/10/01 - 88/10/30 88/09/01 - 88/09/30 88/08/01 - 88/08/30 88/06/01 - 88/06/31 88/05/01 - 88/05/31 88/04/01 - 88/04/31 88/02/01 - 88/02/31 88/01/01 - 88/01/31 87/10/01 - 87/10/30 87/09/01 - 87/09/30 87/08/01 - 87/08/30 87/07/01 - 87/07/30 87/06/01 - 87/06/31 87/05/01 - 87/05/31 87/04/01 - 87/04/31 87/03/01 - 87/03/31 87/02/01 - 87/02/31 87/01/01 - 87/01/31 86/12/01 - 86/12/29 86/11/01 - 86/11/30 86/10/01 - 86/10/30 86/09/01 - 86/09/30 86/08/01 - 86/08/30 86/06/01 - 86/06/31 86/05/01 - 86/05/31 86/04/01 - 86/04/31 86/03/01 - 86/03/31 86/02/01 - 86/02/31 86/01/01 - 86/01/31 85/12/01 - 85/12/29 85/11/01 - 85/11/30 85/10/01 - 85/10/30 پیوندها
بیمار عشق حسین پیوندهاآرشیو موضوعی
The Best Games Online |