تبليغاتX
السلام عليكَ يا ابا عَبداللهِ وَ علي الاَرواح الَّتي حَلت بفنآئِكَ عليكَ مِني سلامُ الله ابداً ما بَقيتُ وَ بقيَ الليلُ وَ النهارَوَ لاجعلهُ اللهُ اخرَ العهدِمني لزيارتكم السلامُ علي الحسين وعلي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين ")

به یاد ارباب تشنه لب
 

برگي از مظلوميت حضرت زهرا ( عليها السلام)

 

 

 شهادت حضرت زهرا(سلام الله عليها) يادآور بزرگترين جنايت تاريخ در حق آل الله است؛‌ظلم و ستمي كه شيون افلاكيان را در آورده و ناله ملائك را در پي داشته. فاجعه اي كه دل صاحب الزمان(عجل الله تعالي فرجه الشريف) را هماره در اندوه دارد و اشك مباركش را در جريان. ياد آوري مظلوميت حضرت زهرا ( عليها السلام) موجب تقويت ولايت دوستداران اهل بيت( عليهم السلام) است.

حضرت فاطمه ( عليها السلام) در روزهاى آخر زندگى
فاطمه (عليها السلام) در روزهاى آخر زندگى، «اسماء بنت عميس‏» را فراخواند و فرمود: دوست ندارم بر پيكر زن پارچه ‏اى بيفكنند و اندام وى زير آن نمايان باشد.
اسماء پاسخ داد: من چيزى به شما نشان خواهم داد كه درحبشه ديدم سپس چند شاخه‏تر خواست، آنها را خم كرد و پارچه ‏اى بر روى آن كشيد و تابوت گونه ساخت. فاطمه ( عليها السلام) فرمود: چه چيز خوبى است كه در آن پيكر زن و مرد قابل تشخيص نيست. اى اسماء! هنگامى كه جان دادم تو مرا غسل بده و نگذار كسى نزد جنازه من بيابد . اين اولين تابوتى بود كه در اسلام ساخته شد و هنگامى كه فاطمه ( عليها السلام) آن را ديد تبسمى كرد كه تنها تبسم او بعد از وفات پدرش رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بود. (1)
بيمارى فاطمه ( عليها السلام) روز بروز سخت‏تر مى‏شد، فرزندان زهرا (سلام الله عليها) بخاطر مادرشان بشدت نگران بودند و دل پاك على ( عليه السلام) از اندوه فاطمه (سلام الله عليها) در خون نشسته بود.
روز وفات، زهرا ( عليها السلام) وصاياى خود را به على (عليه اسلام) بيان فرمود و ايشان به شدت گريست.
فاطمه ( عليها السلام) ضمن سفارش فرزندانش به على ( عليه السلام) فرمود: يا على! مرا شبانه و آن هنگام كه چشمها در خواب است غسل بده، كفن كن و به خاك بسپار. دوست ندارم كسانى كه حقم را غصب كردند به تشييع جنازه من حاضر شوند و يا بر من نماز بخوانند. (2)
هنگامى كه وفات فاطمه (سلام الله عليها) نزديك شد، به «سلمى‏» (3) فرمود تا مقدارى آب آورد. زهرا (سلام الله عليها) غسل كرد و بخوبى بدن خود را شستشو داد، لباسهاى پاكيزه خود را خواست و آنها را پوشيد; سپس از سلمى خواست تا رختخوابش را وسط حجره بگستراند آنگاه رو به قبله دراز كشيد; دستها را زير صورت نهاد و گفت من هم اكنون قبض روح خواهم شد. خود را پاكيزه كرده‏ام كسى مرا برهنه نكند. (4)
پس از وفات فاطمه ( عليها السلام) حسن وحسين ( عليهما السلام) وارد خانه شدند و سراغ مادرشان را گرفتند، گفتند اكنون هنگام استراحت مادر ما نيست اسماء (5) به آنان گفت عزيزانم مادرتان از دنيا رفت.
حسن و حسين (ع) روى جنازه مادر افتادند و آن را مى‏بوسيدند و گريه مى‏كردند. حسن (ع) مى ‏گفت: مادرجان با من سخن بگو. حسين (ع) مى‏ گفت: مادر جان من حسين توام، قبل از آنكه بخاطر غم فراقت روح از بدنم جدا شود با من سخن بگو.
يتيمان زهرا (سلام الله عليها) به جانب مسجد شتافتند تا پدرشان را از مرگ غم انگيز مادر با خبر كنند. وقتى خبر وفات زهرا (سلام الله عليها) به على (ع) رسيد از شدت غم و اندوه بيتاب شد و فرمود اى دختر پيامبر (ص) تو تسلى بخش من بودى بعد از تو از كه تسليت‏بجويم. (6)
صداى شيون يتيمان زهرا (سلام الله عليها) آواى جانسوز عزا بود كه بگوش مردم مدينه رسيد. عده‏اى ازخواص بنى هاشم به درون خانه رفتند، مردم مدينه نيز بيرون خانه اجتماع كردند و در حالى كه بشدت مى‏گريستند منتظر بودند جنازه زهرا (سلام الله عليها) را از خانه بيرون آورند تا در تشييع جنازه شركت كنند ناگاه ابوذر از خانه خارج شد و گفت: پراكنده شويد چون تشييع جنازه به تاخير افتاد. (7)
شبانگاه على (عليه السلام) پيكر پاك فاطمه (سلام الله عليها) را غسل داد. (8) در هنگام غسل وى اسماء نيز با على (ع) همكار داشت. (9)
تنى چند از پاك مردان و رازداران اهل بيت؛ چون سلمان فارسى، مقداد، ابوذر، عمار و حذيفه، عبدالله بن مسعود (10) ، عباس و عقيل همراه حسن و حسين و على (عليهم السلام) بر پيكر دختر پيغمبرنماز گزاردند. (11) شبانه فاطمه (سلام الله عليها) رادفن كردند، على (عليه السلام) او را بخاك سپرد (12) و اجازه نداد تا ابوبكر بر جنازه او حاضر شود (13) على (عليه السلام) جايگاه زهرا (سلام الله عليها) را با زمين يكسان ساخت تا مزارش شناخته نشود. (14) و به روايتى صورت چند قبر بنا كرد تا مزار واقعى مخفى بماند. (15)
 

سخنان حضرت على (عليه السلام) بر مزار حضرت زهرا(سلام الله عليها)
كلينى عالم و محدث معروف شيعى - متوفاى 328 ه.ق - مى‏نويسد:
پس از وفات فاطمه (سلام الله عليها)، على (عليه السلام) او را پنهان به خاك سپرد و جاى قبرش را ناپديد كرد، سپس برخاست روبه مزار رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) كرد و گفت:
سلام بر تو يا رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) ! از من و از دخترت كه به ديدار تو آمده و اكنون در كنارت زير خاك خفته ‏است، خداوند چنين خواسته كه او زودتر از ديگران به تو ملحق شود.
اى پيامبر خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) ! شكيبائى ‏ام از فراق محبوبه ‏ات به پايان رسيده، و خويشتن داري ام بخاطر جدايى سرور زنان عالم از دست رفته است. اما چه چاره جز آنكه طبق سنت تو بر مصائب صبر كنم، آنچنان كه در مصيبت جدائي ات صبر نمودم. من سرّ تو را در آرامگاهت نهادم و تو بر روى سينه من جاى دادى «همه از خدائيم و به سوى خدا باز خواهيم گشت‏» همانا امانت‏ به صاحبش رسيد و گروگان دريافت گشت و زهرا (سلام الله عليها) از دستم گرفته شد. اى رسول خدا (ص) پس از او آسمان و زمين در منظر نگاهم زشت مى ‏نمايد. اندوهم جاودانه شد و شبم در بيخوابى مى‏ گذرد و غمم پيوسته در دل است تا خدا مرا در جوار تو ساكن گرداند.
غصه‏اى دارم كه از شدتش دل به خون نشسته و اندوهى دارم بهت آور، چه زود جمع ما را به پريشانى كشانيد و ميان ما جدائى افكند تنها بسوى خداوند شكايت مى ‏برم به همين زودى دخترت از همدست شدن امتت بر ربودن حقش به تو خبر خواهد داد، همه سرگذشت را از او بپرس و گزارش را از او بخواه، چه بسا درد دلهائى كه چون آتش در سينه ‏اش مى‏ جوشيد و در دنيا راهى براى گفتن و شرح دادن آن نيافت او هم اكنون مى ‏گويد و خداوند هم داورى مى ‏كند و او بهترين داوران است. سلام بر شما سلام وداع كننده كه نه خشمگين است و نه دلتنگ اگر مى ‏روم بخاطر دلتنگي ام نيست و اگر بمانم بخاطر بدگماني ام به خدا از آنچه به صابران وعده داده نباشد.
آه، آه صبر آرام بخش و زيباست و اگر بيم چيرگى ستمكاران نبود براى هميشه چون معتكفان دراينجا مى‏ ماندم و چون فرزند مرده شيون سرمى ‏دادم و سيل آسا مى‏ گريستم. خدا گواه است كه دخترت پنهان بخاك سپرده مى‏ شود در حالى كه حقش غصب شد و از ارثش محروم گشت. با اينكه هنوز روزى چند از وفاتت نگذشته بود و بر خاطره ‏ها از يادت غبار كهنگى ننشسته بود.
اى رسول خدا! دل را به ياد تو آرام ميدارم درود خدا بر تو و سلام و رضوان خدا بر فاطه (سلام الله عليها) باد» . (16)
على (عليه السالم) از فراق فاطمه ( عليها السلام) به شدت اندوهگين بود، رنج و اندوه على (ع) در سخنان از دل برآمده‏اى كه دركنار مزار زهرا (سلام الله عليها) گفته است هويدا است. گاه نيز سوز دل خود را در مرثيه ‏هايى كه مى‏ سرود و يا زمزمه ‏مى ‏كرد نشان مى ‏داد. در ديوانى كه منسوب به اميرالمومنين (ع) است شعرى با نوزده بيت آمده كه على (ع) آنرا بر مزار فاطمه زهرا ( عليها السلام) سروده است. (17)
اما ابوالعباس مبرد - متوفاى 285 ه - دو بيت از آن شعرها را با اندكى تفاوت ذكر كرد. و گويد على (ع) به اين اشعار تمثل جست.
لكل اجتماع من خليلين فرقه *** و كل الذى دون الممات قليل
و ان افتقادى واحدا بعد واحد *** ‌دليل على ان لايدوم خليل (18)
جمع هر دو دوستى را عاقبت فراق و پريشانى است و هر چيز جز مرگ ناچيز است و اينكه من دوستى را پس از دوست ديگر از دست مى‏ دهم نشان آن است كه هيچ دوستى جاويد نمى ‏ماند.

 

در جستجوى مزار فاطمه ( عليها السلام)
«و لاى الامور تدفن سرا بضعة المصطفى و يعفى ثراها»
پاره تن مصطفى چرا پنهان بخاك سپرده شد و مزارش پنهان ماند؟
بدون هيچ ترديدى پس از دفن شبانه و مخفيانه زهرا (ع) مزارش نيز پنهان داشته شد. اما چرا بايستى درشهر پيامبر (ص) مزار تنها دخترش كه به فاصله كوتاهى از او به ديدار خدا شتافت مخفى بماند؟ چرا نبايد آنگونه كه شايسته مقام اوست انبوه مردم در عزاى او و تشييع جنازه‏ اش شركت كنند و بر او نماز بگزارند و دفنش نمايند؟ آيا اينها بخاطر اجراى وصيت زهرا (ع) نبود؟ از اين رو آن روزها كسى بدرستى جايگاه مزار فاطمه (ع) را نمى ‏دانست و اگر كسى از على (ع) سراغ مزار فاطمه (ع) را مى‏گرفت‏به احتمال قوى پاسخش به سكوت برگزار مى ‏شد.
سكوتى كه در آن هزاران نكته اعتراض آميز نهفته بود زيرا على (ع) سعى و اصرار فراوان در پنهان داشتن مزار زهرا (ع) داشت‏ بدين خاطر جايگاه مزار فاطمه را با زمين يكسان كرد آنگاه صورت هفت قبر (19) و يا چهل قبر در بقيع ترتيب داد و هنگامى كه مردم به بقيع رفتند صورت چهل قبر را ديدند از اين روشناخت مزار فاطمه (ع) بر آنان مشكل افتاد. (20)
طبرى در دلائل الامامه مى ‏نويسد آن روز صبح مى‏ خواستد زنها را ببرند كه قبرها را نبش كنند و جنازه زهرا (ع) را از قبر بيرون آوردند و بر آن نماز بخوانند اما با تهديد على (ع) منصرف شدند. (21)
با اين وجود در مورد مزار فاطمه زهرا (ع) چهار قول وجود دارد:
1- برخى مزار فاطمه (ع) را در بقيع مى‏ دانند از جمله اربلى در كشف الغمه و سيد مرتضى در عيون المعجزات (22) اهل سنت نيز عموما بر اين باورند آنان مزارى را كه دركنار مزار چهار امام (ع) وجود دارد مزار فاطمه دختر رسول خدا (ص) مى‏ دانند. (23)
2- برخى چون ابن سعد و ابن جوزى گويند فاطمه (سلام الله عليها) رادر خانه عقيل دفن نموده ‏اند. (24)
3- برخى مزار فاطمه (سلام الله عليها) را در روضه پيامبر (ص) مى ‏دانند.
4- عده ‏اى گويند فاطمه (ع) را در خانه ‏اش دفن نمودند كه قرائن، روايات و اقوال زيادى اين قول را تاييد مى ‏كند كه عبارتنداز:
1- هيچ دليلى نداشت كه على (ع) فاطمه زهرا (ع) را در جوار پيامبر (ص) به خاك نسپارد زيرا خانه فاطمه (ع) دركنار خانه رسول خدا (ص) بود و بنابراين خانه فاطمه فضيلت ‏بيشترى نسبت ‏به بقيع داشت آنگونه كه حتى بعدها ابوبكر و عمر هم هنگام مرگشان وصيت كردند در جوار پيامبر ( صلى الله عليه و آله) دفن شوند. امام حسن مجتبى (ع) هم هنگام شهادت وصيت نمود كنار جدش بخاك سپرده شود كه متاسفانه اهل بيت (ع) هنگام اجراى وصيت ‏با مخالفت ‏برخى روبرو شدند. (25)
و از اين رو حضرت را در كنار جده ‏اش «فاطمه بنت اسد» بخاك سپردند. (26)
در اينجا روشن مى ‏شود: اول آنكه اهل بيت تاكيد داشتند تا در كنار پيامبر (ص) به خاك سپرده شوند و دوم امام حسن ( عليه السلام) كنار مزار فاطمه بنت اسد دفن گرديد بنابراين مزارى كه در بقيع در كنار مزار چهار امام ( عليهم السلام) قرار دارد مزار فاطمه بنت اسد است نه مزار فاطمه زهراء (ع) !
2- هر چند دفن فاطمه (ع) شبانه صورت گرفت اما با توجه با بافت ‏شهرى مدينه در آن زمان انتقال فاطمه (ع) از خانه ‏اش به بقيع و عبور ازكوچه ‏هاى تنگ و از جلوى خانه‏ هاى كوچكى كه به سبك روستاها غالبا حياطى هم نداشتند چندان آسان نمى‏ نمايد زيرا كافى است تنها در اين مسير چشمى بيدار باشد و يا بيدار شود و همه نقشه ‏ها بر باد رود.
3- سخن على (ع) بر مزار فاطمه (ع) كه پس از دفن او برخاست و رو به قبر پيامبر (ص) كرد و فرمود «السلام عليك يا رسول الله عنى و عن ابنتك النازلة فى جوارك‏» (27) يعنى: سلام بر تو اى رسول خدا (ص) ازمن و از دخترت كه در جوار تو فرود آمده.
و طبق نقل كلينى: «السلام عليك عنى و عن ابنتك و زائرك و البائنة فى الثرى ببقعتك‏» (28) يعنى: اى رسول خدا (ص) ! از من و دخترت كه به ديدار تو آمده و در كنارت كه زير خاك آرميده درورد باد.
از هر دو عبارت كافى و نهج البلاغه چنين استفاده مى ‏شود كه على (ع) پس ازدفن فاطمه (ع) رو به قبر پيامبر (ص) كرد. بنابراين معلوم مى ‏شود قبر شريف نبوى (ص) در پيش روى او بود، و اگر على (ع) در بقيع بود بايستى رو به سوى قبر حضرت مى ‏كرد نه رو به قبر شريف پيامبر. ديگر اينكه به تصريح ذكر شده كه فاطمه (ع) در جوار پيامبر (ص) و در كنار او به خاك سپرده شده است.
4- شيخ صدوق ابن بابويه عالم بزرگ شيعه - متوفاى 389 ه - گويد: برايم ثابت ‏شده كه فاطه (ع) رادر خانه‏ اش دفن نمودند، پس از آنكه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه (ع) در مسجد واقع شد. من ساليكه به سفر حج رفتم در مدينه رو به سوى خانه فاطمه (ع) كه از اسطوانه روبروى باب جبرئيل تا پشت‏ حظيره مرقد نبوى است نمودم و در آنجا زيارت فاطمه را به جا آوردم. (29)
گروهى ديگر از علماء نظير علامه حلى و علامه مجلسى معتقدند كه فاطمه (ع) را درخانه ‏اش دفن نمودند. (30) /
5- شيخ طوسى - متوفاى 460 ق - گويد صحيح آن است كه فاطمه (ع) در خانه ‏اش يا روضه پيامبر (ص) دفن گرديد، زيرا حديث ‏شريف پيامبر (ص) اين مطلب را تاييد مى‏ كند كه فرمود: «ما بين قبرى و منبرى روضة من رياض الجنه‏» بين قبر و منبرم باغى از گلشن‏هاى بهشت است. (31)
در صورتى كه مكان روضه را وسيعتر بدانيم قول شيخ طوسى نيز قابل قبول است و گرنه خانه فاطمه (ع) ما بين قبر و منبر پيامبر (ص) نبوده است بلكه پايين قبر پيامبر (ص) قرار داشته است.
6- درسال 886 ق بدنبال آتش سوزى درمسجد نبوى در مدينه سمهودى تاريخ نگار و مدينه شناس معروف كه ازعلويان مصرى ساكن مدينه بود ماموريت نظارت بر تعميرات را به عهده گرفت از اين رو به مقصوره قدم نهاد تا به كار خويش پردازد در هنگام تعمير قبرى در زير كف اطاق حضرت فاطمه ( عليها السلام) پيدا شد كه بايد قبر فاطمه (ع) دختر پيامبر (ص) باشد. (32)
7- وجود مزار شريف فاطمه (ع) درحجره ‏اش معروف و مشهور بوده زيرا به عهد سمهودى خدّام حرم شريف نبوى (ص) مردم را هنگام زيارت مردم را راهنماى مى ‏كردند تا جلو حجره فاطمه (ع) قدرى از كنار ضريح پيامبر (ص) فاصله گيرند مبادا پا بر مزار فاطمه (ع) نهند. زيرا مى ‏دانستد كه بنا بر يكى از اقوال آنجا مزار فاطمه (ع) است. (33)
8- مردى از امام جعفر صادق (ع) مكان مزار فاطمه (ع) را سؤال نمود حضرت فرمود: «در خانه ‏اش دفن شد» . (34)
9- به موجب روايتى كه معتبرترين كتب شيعه نظير اصول كافى، عيون اخبار الرضا، مناقب و ديگر كتابها آن را نقل كرده‏اند: مردى از حضرت رضا (ع) مكان قبر فاطمه (ع) را پرسيد حضرت فرمود فاطمه (ع) را در خانه ‏اش دفن نمودند بعد از آنكه بنى اميه مسجد را توسعه دادند قبر فاطمه (ع) در مسجد واقع شد. (35)
10- مردى بنام ابراهيم بن محمد همدانى نامه ‏اى به امام على النقى نوشت و از حضرت محل دفن فاطمه (ع) را سؤال كرد. امام در پاسخ وى نوشت او را كنار جدم رسول خدا (ص) بخاك سپردند. (36)
بنابراين با توجه به دلائلى كه ذكر شد جاى ترديد باقى نمى ماند كه فاطمه زهرا ( عليها السلام) در خانه ‏اش دفن گرديد بخصوص كه ائمه عليهم السلام نيز اين موضوع را با صراحت‏ بيان فرموده ‏اند و به يقين فرزندان بهتر جاى قبر مادرشان را مى‏ دانند و اهل خانه از درون خانه بهتر خبر دارند اگر فاطمه (سلام الله عليها) دستور ساختن نعش رابه اسماء مى‏ دهد نه براى اين است كه جسد او را مى ‏خواستند جابجا كنند بلكه بدين جهت است كه چند تنى كه بر او نماز مى ‏گزارند پيكرش را نبيند و اگر على (ع) صورت قبرهایى در بقيع بنا مى‏ كند بدان خاطر است تا مزارهاى واقعى در آن مقطع خاص زمانى مخفى بماند و اگر با كسانى كه قصد شكافتن آن قبرهاى غير واقعى را دارند به مقابله جدى برمى‏ خيزد بدان خاطر است كه اگر آن شبه قبرها شكافته شود بر آنان ترديدى نخواهد ماند كه فاطمه در خانه ‏اش به خاك سپرده شده و هر چند على (ع) مزار فاطمه را با زمين يكسان قرار داده بود اما كنجکاويها راز نهفته را آشكار مى‏ كرد. بعد از گذشت آن دوران خاص ديگر پنهان داشتن مزار دليل خاص نداشت و از اين رو فرزندان فاطمه (ع) يعنى حضرت امام جعفر صادق امام رضا و امام على النقى (كه درود خدا بر آنان باد) با صراحت فرمودند كه مزار فاطمه (عليها لاسلام) درخانه ‏اش مى ‏باشد و در كنار پيامبر ( صلى الله عليه و آله) بخاك سپرده شده است. اكنون تنها پاسخ به اين سوال باقى است كه مكان حجره فاطمه زهراء ( عليها السلام) در مسجد نبوى كجاست؟
در پاسخ به اين سوال مورخ كبير اهل سنت ‏شيخ محمود بن محمد النجار در كتابش الدرة الثمينه فى اخبار المدينه چنين مى ‏نويسد: قبر فاطمه رضى الله عنها در خانه اوست كه عمر بن عبد العزيز آن را ضميمه مسجد كرد خانه او امروز داخل مقصوره و پشت ‏حجره پيامبر (ص) است و در آن محرابى قرار دارد. همچنين قبر پيامبر (ص) وسائر حجرات همسرانش در مسجد قرار دارد. (37)


تاريخ وفات
در تاريخ وفات حضرت زهرا (ع) نيز اختلاف است عده ‏اى از علماء شيعه و سنى وفات فامه زهرا (ع) را 75 روز (38) و عده اى 95 روز بعد از وفات پيامبر (ص) مى‏ دانند. (39)
يكى از مواردى كه موجب اختلاف شده اين است كه در خط كوفى تقطه گذارى وجود نداشته است. و از اين رو خمس و سبعون (75 روز) و خمس و تسعون (95 روز) هر دو يكسان نوشته مى ‏شده كه در خواندن و قرائت آن اشتباه پيش آمده است.
با توجه به اينكه وفات پيامبر (ص) در روز دوشنبه 28 صفر سال يازدهم هجرى قمرى مطابق 7 خرداد سال 11 ه.ش اتفاق افتاد بنابر گفته اول (75 روز) تاريخ وفات فاطمه (ع) 13 جمادى الاولى سال يازدهم ه.ق مطابق هفدهم مردادماه سال 11 هجرى شمسى و بنابر گفته دوم (95 روز) تاريخ 3 جمادى الاخر سال 11 ه.ق مطابق با ششم شهريور سال 11 هجرى شمسى مى ‏باشد البته گفته‏ هاى ديگر در تاريخ وفات حضرت زهرا هست اما فاصله 75 روز يا 95 روز با نظر اهل بيت (ع) هماهنگ است از اين رو ما را با ديگر گفته ‏ها كارى نيست. با توجه به قرائنى چند آنچه صحيح‏تر مى ‏نمايد 95 روزاست. (40) .

پی نوشت
--------------------------------------------------
1. طبقات ج 8 ص 18- سنن بيهقى ج 4 ص 34- ذخائر العقبى ص 53- بحار الانوار ج 43 ص 189.
2. بحار الانوار ج 43 ص 192.
3. سلمى همسر ابى رافع كنيز پيامبر (ص) بود كه حضرت وى را آزاد فرموده بود بعدها افتخار خدمتگزارى به فاطمه را يافات و به خاطر تشابه اسميش به اسماء برخى تاريخ نگاران اين جريان را به اسماء نسبت داده‏ اند ر.ك. به پاورقى ج 43 ص 181 بحار الانوار.
4. مسند الامام احمد بن حنبل ج 6 ص 163- حلية الاولياء ج 2 ص 43- ذخائر العقبى ص 43- اسدالغابه ج 5 ص 590- امالى مفيد ص 172.
5.شايد هم خود سلمى!.
6. بحار الانوار ج 43 ص 186.
7. بحار الانوار ج 43 ص 192.
8. طبقات ابن سعد ج 8 ص 18.
9. كشف الغمه بحار الانوار ج 3 ص 185 و 189 و 184.
10. تفسير فرات بن ابراهيم ص 215- رجال كشى ص 4- اختصاص ص 5.
11. بحار الانوار ج 43 ص 183.
12. طبقات ج 8 ص 18.
13. انساب الاشراف.
14. بحار الانوار ج 43 ص 193.
15. دلائل الامامه ص 46.
16. اصول كافى ج 1 ص 458- كشف الغمه - دلائل الامامه ص 47 امالى مفيد ص 165- درنهج البلاغه بطور خلاصه‏ تر ياد شده خطبه 194 نهج البلاغه فيض ص 651 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 10 ص 265.
17. بحار الانوار ج 43 ص 216.
18. كامل ابوالعباس مبرد ج 4 ص 30.
19. بحار الانوار ج 43 ص 182.
20. دلائل الامامه ص 46.
21. دلائل الامامه ص 46.
22. كشف الغمه عيون المعجزات ص 47.
23. نگاه كنيد به تصاوير شماره 7و8.
24. طبقات ج 8 ص 20 تذكرة الخواص.
25. مقاتل الطالبين ص 48 و 49- كشف الغمه ج 1 ص 586- تاريخ يعقوبى ج 2 ص - 255 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد ج 16. ص 14.
26. كشف الغمه ج 1 ص 586 مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 44 ارشاد مفيد ص 192- فتوح ابن اعثم ج 4، ص 208.
27. نهج البلاغه فيض ص 652- خطبه 195.
28. اصول كافى ج 1 ص 458.
29. من لا يحضره الفقيه ج 2 ص 341.
30. بحار الانوار ج 43 ص 188- منتقى علامه حلى - مراة العقول ج 1 ص 39.
31. بحار الانوار ج 43 ص 185.
32. مكه مكرمه مدينه منوره ص 160.
33. وفاء الوفاء ج 2 ص 469 و ص 906.
34. قرب الاسناد ص 161- بحار الانوار ج 10 ص 192.
35. دفنت فى بيتها فلما زادت بنو امية فى المسجد صارت فى المسجد» . اصول كافى ج 1ص 461 عيون اخبار الرضا ج 1 ص 311 مناقب ابن شهر آشوب ج 3 139 مراة العقول ج 5 ص 349- معانى الاخبار ص 268.
36. رياحين الشريعه ج 2 ص 93.
37. الدرة الثمينه فى اخبار المدينه ص 359 و 360 نگاه كنيد به تصوير شماره 9.
38. اصول كافى ج 1 ص 458 الامامه و السياسه ج 1 س 20 دلائل الامامه ص 45 كشف الغمه.
39. روايتى از امام باقر (ع) .
40. ر.ك به مصباح المتهجد ص 732 مصباح كفعمى ص 511 اقبال سيد بن طاوس ص 623- دلائل الامامة ص 45 بحار الانوار ج 43 ص 170 و 180- منتخب التواريخ ص 102 منتهى الامال ص 99.

برگرفته از سایت http://www.erfan.ir
پايگاه استاد حسين انصاريان

+ نوشته شده توسط در جمعه هفدهم خرداد 1387 و ساعت 12:30 |

فضيلت حضرت فاطمه زهرا (س) بر انبياء

در فضيلت حضرت زهرا (س) روايات بسيارى آمده كه به چند دسته تقسيم مى‏شود:

از جمله رواياتى وجود دارد كه نشان مى‏دهد اطاعت از صدّيقه كبرى (س) بر همه مخلوقات و تمام أنبياء (عليهم‏ السلام) واجب است.

از حضرت باقر (ع) چنين نقل شده است: (وَ لَقَدْ كانَتْ عَلَيْها السلام مَفْرُوضَةَ الطاعَةِ عَلى جَميع مَنْ خَلَقَ الله مِنَ الْجِنَّ وَالأنْسِ وَالطَّيْرِ وَالْوَحْشِ وَالأنبِياءِ وَالملائِكَةِ...).

(و به تحقيق اطاعت از او [حضرت فاطمه زهرا (س)] بر تمام مخلوقات خداوند از جن، انس، پرندگان، حيوانات وحشى، انبياء و فرشتگان واجب بوده است) .

روايات ديگر از انتخاب شدن اهل‏بيت (عليهم ‏ السلام) توسط خداوند متعال خبر مىدهد در اين باره رسول الله (ص) به اميرالمؤمنين (ع) فرمودند:

(اِنَّ الله عَزَّ وَ جَلَّ أَشْرَفَ عَلى الدُّنْيا فَاخْتارَنى مِنْها عَلى رِجالِ الْعالَمينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّانِيَةَ فَاخْتارَكَ عَلى رِجالِ الْعالَمينَ، ثُمَّ اطَّلَعَ الثّالِثَةَ فَاخْتارَ الأئمَّةَ مِنْ وُلْدِكَ عَلى رِجَالِ العَالَمِيْنَ ثُمَّ اطَّلَعَ الرّابِعَةَ فَاخْتَارَ فاطِمَةَ على نساء العالَمينَ)(1).

(به‏راستى كه خداى متعال به دنيا نظرى كرد پس مرا از بين آن همه بر تمام مردان جهان انتخاب نمود، و در مرتبه دوم تو را (اى على) بر همه مردان جهان انتخاب كرد، و در مرتبه سوّم ائمّه هدى را بر جميع مردان برترى داد، سپس از ميان همه زنان عالم فاطمه زهرا (س) را انتخاب كرد) .

با توجّه به همتائى آن حضرت با پيامبر اكرم (ص) كه اين حديث به آن اشاره دارد، و همچنين فضيلت حضرت را بر جميع انبياء ثابت مى‏كند و به ضميمه ادلّه‏اى كه او را بر فرزندان معصومش برترى مى‏دهد، واضح است كه ايشان از جميع انبياء (عليهم ‏ السلام) افضل و بالاتر هستند.

در كتاب كمال‏الدين چنين آمده است: (... ثُمَّ اطَّلَعَ إلى الأرْضِ إطّلاعةً ثالثةً فاخْتارَكِ و وَلَديْكِ...)(2).

(حسن و حسين عليهما السلام) را انتخاب نمود(3).

و نظير آن، گفته خداى متعال است در حديث قدسى: (يا مُحَمَّد إنّى خَلَقْتُكَ وَ خَلَقْتُ عَلِيّا وَ فاطِمَةَ وَالْحَسَن وَالْحُسَيْن مِنْ سِنْخِ نُورى وَ عَرَضْتُ وِلايَتَكُمْ عَلى اَهْلِ السَّمواتِ وَالأرَضينَ فَمَنْ قَبِلَها كانَ عِنْدى مِنَ الْمُؤْمِنينَ...)(4).

(اى محمّد، به‏درستى كه من تو را و على و فاطمه و حسن و حسين را از نور خود آفريدم، آنگاه ولايت شما را بر اهل آسمانها و زمينها عرضه كردم، پس هر كس آن را پذيرفت نزد من از مؤمنين خواهد بود) .

روايتى كه به طور صريح و آشكار فضيلت ايشان را ثابت مى‏كند. از فرمايش رسول اكرم (ص) است كه:

(ما تَكامَلَتِ النُّبُوَّةُ لِنَبِىِّ حَتّى أَقَرَّ بِفَضْلِها وَ مُحَبَّتِها)(5).

(نبوّت و پيامبرى براى هيچ پيغمبرى كامل نمى‏شود مگر اينكه به محبّت و فضيلت فاطمه زهرا (س) اقرار داشته باشد) .

فاطمه زهرا (س) از تمام انبياء بجز رسول اكرم (ص) بالاتر است چون پيامبر اسلام (ص) آن بزرگوار را پاره تن خود معرفى كردند(6).

و هنگامى كه رسول گرامى اسلام (ص) از تمام انبياء افضل و برتر باشد، پس پاره? تن او نيز چنين خواهد بود(7).

الف: نام حضرت زهرا (س) بر عرش الهى و درب بهشت

قال رسول الله (ص):

(وَلَيْلَةً عُرِجَ بى إلى السَّماءِ رَأيْتُ عَلى بابِ الْجَنَّةِ مَكْتُوبا لا اِلهَ اِلاّ الله، مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله عِلىٌّ حَبيبُ الله وَالْحَسَنُ وَالْحُسَينُ صَفْوَةُ الله، فاطِمَةُ خِيَرَةُ الله، عَلى باغِضِهِمْ لَعْنَةُ الله) .

رسول خدا (ص) فرمود:

در شب معراج كه به آسمان (و عالم بالا) رفتم، بر درب بهشت چنين نوشته ديدم، كه خدائى نيست جز خداى يكتا، و محمّد فرستاده خداست، على دوست او، حسن و حسين برگزيده خالص خدايند، فاطمه بهترين انتخاب اوست، نفرين خدا بر كسى باد كه دشمنى و بغض آنان را در قلب خود داشته باشد(8).

و رسول مكرم (ص) فرموده است:

(أنا وَ عَلىٌ وَ فاطِمَةُ وَالْحَسَنُ وَالحُسَيْنُ كُنّا فى سُرادِقِ الْعَرشِ: نُسَبِّحُ الله فَسَبَّحَتِ المَلائِكَةُ بِتَسْبيحِنا قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم بِألْفَى عام، فَلَمّا خَلَقَ الله عَزَّ وَ جَلَّ آدم امر المَلائِكَةَ انْ يَسْجُدُوا لَهُ وَلَمْ يُؤْمَرُوا بِالسُّجُودِ الاّ لأجْلِنا...)(9).

من و على و فاطمه و حسن و حسين در زير خيمه عرش خدا جاى داشتيم، به تسبيح پروردگار مشغول بوديم، پس تسبيح گفتند ملائكه به تسبيح ما قبل از آنكه خداوند عزوجل خلق كند آدم را به دو هزار سال، و هنگامى كه آدم آفريده شد به ملائكه دستور داده شد كه براى آدم سجده نمايند، و اين سجده در واقع به خاطر ما بود.

و در روايت ديگرى چنين فرموده است:

لمّا خلق الله إبراهيم كشف عن بصره، فنظر فى جانب العرش نورا فقال: إلهى و سيّدى ما هذا النّور؟ قال يا ابراهيم هذا نور محمّد صفوتى، قال إلهى و سيّدى و أرى نور إلى جانبه؟ قال يا إبراهيم هذا نور على ناصر دينى، قال: إلهى و سيّدى و أرى نورا ثالثا يلى النّورين؟ قال: يا إبراهيم هذا نور فاطمة تلى أباها و بعلها)(10).

وقتى خداوند، ابراهيم را آفريد، پرده از ديدگان او برطرف شد، پس به جانب عرش الهى نظرى افكند و عرض كرد: خداوندا، اين چه نورى است.

فرمود: اين نور محمّد، برگزيده خالص من است.

عرض كرد: مولاى من، نورى را در كنار آن مشاهده مى‏كنم؟

فرمود: اين نور على يارى كننده دين من است.

عرض كرد: نور سومى را نزد آن دو نور مى‏بينم؟

فرمود: اى ابراهيم اين نور فاطمه است كه در كنار پدر و شوهرش قرار دارد.

ب ـ آفرينش نور ايشان قبل از حضرت آدم (ع)

از حضرت صادق (ع) چنين نقل شده كه حضرت رسول اكرم (ص) فرمودند:

(خلق نور فاطمة قبل ان تخلق الأرض والسّماء... خلقها الله عزّوجلّ من نوره قبل ان يخلق آدم...)(11).

ج ـ حكايت كشتى حضرت نوح (ع)

وقتى كه ميخهاى كشتى را كوبيد پنج ميخ باقى ماند، چون دست او به اوّلين آنها رسيد، از آن نورى همانند يك ستاره درخشان تابيد.

ميخ اوّل به نام رسول اكرم (ص) بود و دوم اختصاص به نام مبارك حضرت اميرالمؤمنين (ع) و بقيّه آن به نام حضرت زهرا (س) و امام حسن و امام حسين (عليهما السلام) بود، كه در اين باره رسول گرامى (ص) مى‏فرمايد:

(ولولانا ما سارت السّفينة بأهلها)(12).

اگر ما نبوديم كشتى حركت نمى‏كرد و به ساحل نمى‏رسيد.

د ـ آموختن نام مقدّس آنان به پيامبران (عليهم‏ السلام)

از حضرت مهـدى (ع) وارد شده كه جناب زكريّا (ع) ، از پروردگار متعال، آموختن نامهاى پـنج نور مقدّس را درخواست نمود(13) ، و آنچه كه دراين باره از حضرت باقر (ع) درذيل آيه شريفه (ولقد عهدنا إلى آدم من قبل...)(14) نقل شده است كه مى‏فرمايند: كلماتى در باره محمّد، على، فاطمه، حسن، حسين و امامان از نسل ايشان بوده است(15).

هـ ـ مطالبى كه در باره منزلت ايشان در روز قيامت است

مانند سخن پيامبر بزرگوار (ص):

(... والّذى بعثنى بالحقّ إنّ جهنّم لتزوفر زفرة لا يبقى ملك مقرّب ولا نبى مرسل الاّ صعق فينادى إليها ان يا جهنّم يقول لك الجبّار اسكنى بعزّى واستقرّى حتّى تجوز فاطمة بنت محمّد صلّى‏ الله عليه و آله و سلّم إلى الجنان...) .

قسم به آن خدائى كه مرا به حق فرستاده است: جهنّم (روز قيامت) صدائى خواهد كرد كه فرشتگان و پيامبران از صداى آن، فرياد شان بلند مى‏شود و به آن مى‏گويند: آرام باش تا اينكه فاطمه دختر محمّد (ص) به بهشت وارد شود(16).

و ـ آنچه بر افضل بودن ايشان بر ائمه هدى (عليهم‏ السلام) دلالت دارد.

مانند فرموده امام حسين (ع):

(امى خير منّى)(17) مادرم زهرا از من بهتر است. و روايات ديگر(18).

البته ائمه هدى (عليهم‏ السلام) از اين جهت همگى مانند ايشان هستند (همه آنان بر جميع پيامبران برتر مى‏دارند) و رواياتى مانند نماز خواندن حضرت عيسى (ع) پشت سر حضرت مهدى (عج) مؤيد اين مطلب است(19).


1 ـ (فاطمة الزهرا) علامه امينى: صفحه43 چاپ تهران.

2 ـ كمال الدين: ص262 ح1.

3 ـ قبلا گذشت كه امام حسين (ع) مى‏فرمايد: (مادرم از من بهتر است) .

4 ـ اين حديث در بسيارى از مصادر مذكور است از جمله منتخب الأثر و غيبت شيخ طوسى و تأويل الآيات و مقتل خوارزمى و فرائد السمطين و تفسير فرات، مراجعه شود به عوالم العلوم فاطمة الزهراء: ص13 و 14.

5 ـ مدينة المعاجر سيد هاشم بحرانى رحمة الله عليه، كما اينكه حديث ديگرى را نيز نقل مى‏كند كه خداوند متعال مى‏فرمايد: (هذا نُورى... افَضَّلُهُ عَلى جَميع الأنبِياءِ...) (اين نور من است، و من آن را بر همه پيامبران برترى مى‏دهم) .

اين حديث در كتاب علل الشرايع و مصباح الأنوار ذكر شده، پس به كتاب عوالم العلوم ص61 مراجعه شود، در كتاب لسان الميزان هم چنين آمده است: (لَمّا خَلَقَ الله آدَمَ وَ حَوّاءَ تَبَخْتَرا فى‏الجَنَّةِ وَ قالَ: مَنْ أَحْسَنُ مِنّا؟ فَبَيْنَما هُما كَذلِكَ اِذهُما بِصُورَةِ جارِيَةٍ لَمْ يُرَ مِثْلُها، لَها نُورٌ شَعْشَعانى يَكادُ يُطفى الأبصارَ قالَ: يا رَبَّ ما هذِهِ؟ قالَ: صُورَةُ فاطِمَةَ...) (هنگامى كه خداى متعال آدم و حوا را آفريد، با حالت تبختر و برازندگى در بهشت راه مى‏رفتند، و مىگفتند: چه كسى از ما دو نفر بهتر است؟ در آن حالت بطور ناخود آگاه با صورت زيباى بانويى كه مانندش تا كنون رؤيت نشده بود برخورد نمودند، نور درخشانى داشت كه همه ديده‏ها را به خود جلب مى‏كرد. گفتند: بار پروردگارا اين كيست؟ خداوند تبارك و تعالى فرمود: اين صورت فاطمه است...).

كتاب (بهجة قلب المصطفى) ، صفحه76 .

6 ـ نه فقط از نظر مادى و جسمى بلكه از نظر روحى نيز چنين است.

7 ـ دلائل الامامة طبرى: ص28 چاپ نجف اشرف.

8 ـ كتاب بغداد: ج1 ص259.

9 ـ تأويل الآيات: ج2 ص509.

10 ـ كتاب الاربعون ابن ابى‏فوارس به نقل از عوالم: صفحه17 و18 و نظير اين گونه روايات بسيار است، مى‏توان به كتاب كشف الغمه: ج1 ص454 و منتخب الأثر و غيبت شيخ طوسى و تأويل الآيات و مقتل خوارزمى مراجعه نمود. و نظير آن در كتاب علل الشرايع و دلائل الامامة نيز ديده مى‏شود.

11 ـ عوالم صفحه16، 17، 28 و در كتاب فرائد السمطين از ابو هريرة چنين نقل شده است: (هنگامى كه خداى متعال آدم را آفريد و از روح خود دراو دميد، به جانب عرش نظرى افكند، ناگاه انوار خمسه طيّبه در حالى كه در ركوع و سجود بودند چشمان او را خيره كرد...) و نظير همين روايت در كتاب عوالم فاطمه زهرا (س) صفحه22 از كتاب كمال الدين و صفحه24 از كتاب كافى نقل شده است. با توجّه به اين موضوع كه سبقت در آفرينش دليل بر افضليت است، به دليل قاعده امكان اشرف كه در معقول ثابت شده است.

12 ـ عبقات الانوار مجلد حديث سفينه، و مخفى نماند كه به بركت پنج نور مقدّس، حضرت نوح (ع) و يارانش نجات پيدا كردند.

13 ـ بحار الانوار: ج52 ص84.

14 ـ سوره طه: آيه115.

15 ـ مناقب ابن شهر آشوب.

16 ـ بحار الانوار: ج22 ص492.

17 ـ ارشاد: ص232 چاپ بيروت.

18 ـ به صفحه7 همين كتاب مراجعه شود.

19 ـ بحار الانوار: ج14 ص 349 ح12 باب24 .

+ نوشته شده توسط در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 و ساعت 15:45 |
img/daneshnameh_up/d/d4/muhammad1.jpg

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

قبیله قریش و نیاکان پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم):

قبیله قریش که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از میان آنها بپاخاست، یکی از بانفوذترین قبایل عرب بوده و بعد از اسلام نیز تا قرنها بر جهان اسلام حکومت کرده است. بیشتر شهرت قریش مربوط به "قصی بن کلاب" جد چهارم پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله و سلم) است. "عبدمناف" فرزند قصی، جد سوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)، از نجابت و خوشرفتاری خاصی با مردم برخوردار بود. "هاشم" جد دوم پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز جزو چهره‌های درخشان قریش بود، و فرزند او "عبدالمطلب"، جد اول پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از نامی‌ترین و عاقل‌ترین افراد عرب در زمان خود به شمار می‌رفت. او بود که چاه زمزم را که پر شده بود حفر کرد و وظیفه آب دادن به حاجیان و رسیدگی و پذیرایی از آنها به او رسید. نسل پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت اسماعیل‌ (علیه السلام) رسیده که همه آنها حنیف یعنی یکتاپرست بوده‌اند.

عبدالله، پدر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) کوچکترین پسر عبدالمطلب، در میان قریش از لحاظ زیبایی و حجب و حیا مشهور بود. او با آمنه (سلام الله علیها) دختر وهب که به پاکی و عفت معروف بود ازدواج کرد. عبدالله برای تجارت به شام رفت و در راه بازگشت از شام بیمار شد و در مدینه بستری گردید. او در سن 25 سالگی در مدینه وفات یافت.

بدین ترتیب پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) در روز هفدهم ربیع الاول عام الفیل (مطابق سال 580 میلادی) در شهر مکه متولد گردید. عام الفیل، یعنی سالی که فردی به نام ابرهه به دستور پادشاه حبشه (نجاشی) با سپاه زیادی تصمیم به ویران کردن خانه خدا گرفت. ولی قبل از انجام این عمل دسته‌ای از پرندگان که با منقار و پاهای خود، سنگهایی را حمل می‌کردند در بالای سر سپاه ظاهر شدند و این سنگها را روی سر سپاهیان ریختند که باعث از بین رفتن سپاه شد.

در شب میلاد پیامبر تحولاتی در جهان به وقوع پیوست. در عالم بالا، بهشت و نهر کوثر را زینت کردند و به مناسبت ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   در آنجا تغییراتی به وقوع پیوست.

 بهشت در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم)   سپس به بهشت گفته شد: شاد باش و خود را زینت کن  که پیامبر دوستداران تو به دنیا آمد. بهشت از این خبر مسرور شد و تا روز قیامت شاد خواهد ماند.

 

مخلوقات در شب میلاد

در شبی که پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم)   متولد شد. دنیا به قدری نورانی شده بود که شیاطین ترسیدند و در بین خود گفتند: در زمین اتفاقی عظیم افتاده است.

همچنین در آن شب سنگ ها و خاک ها و درخت ها از شدت نور مسرور شدند و آنچه در آسمان و زمین بود برای پروردگار تسبیح گفت. در آن شب هیچ کوهی نماند مگر آنکه لااله الاالله می گفت و شاخ و برگ و میوه های درختان تا چهل روز از شادی میلاد پیامبر تقدیس پروردگار می گفتند.

 ستارگان در شب میلاد

در شب ولادت پیامبر(صلی اله علیه وآله و سلم)آسمان شهاب باران می شد لذا اهل مکه ترسیدند و گفتند گمان داریم این علامات ظاهر شدن ساعتی است که اهل کتاب از آن خبر می دادند.

عده ای از اهل مکه وحشتزده نزد پیرمرد دانایی رفتندو گفتند: آیا این از علامات قیامت است؟

او گفت: به ستارگانی نگاه کنید که راهنمای شما در دریا و خشکی هستند اگر آنها حرکت کرده اند بدانید که قیامت رسیده است و اگرحرکت نکردند بدانید که امری عظیم اتفاق می افتد.

همچنین شخصی از بزرگان مکه گفت:

ستارگانی را که علامت فصل های تابستان و زمستان هستندرا بنگرید اگر آنها حرکت کردند بدانید که دنیا هلاک می گردد و اگر آن ستارگان ثابت بودند و ستاره های دیگر به حرکت درآمدند بدانید که امر عظیمی در شرف وقوع است.

عده ای نزد کاهن رفتند و از او درباره حرکت ستارگان سوال کردند و او پاسخ داد: خبر جدیدی در بنی هاشم رخ داده است.

و آنان به راستی صاحبان فضیلت از میان آنها کسی متولد می شود که ظالمان را از بین خواهد برد.

کعبه در شب ولادت

اولین نشانه ای که از ولادت پیامبر(صلی الله علیه وآله و سلم) در مکه ظاهر شد و بت های که در آن بودند با صورت بر زمین افتادند و صدایی فریاد و ولوله از آنها برخاست. سپس صیحه ای از آسمان شنیده شد که گفت: حق آمد و باطل از میان رفت و باطل نابود شدنی است.

پس از آن هاتفی از کعبه ندا کرد: ای قریشیان، بشیر و نذیر آمد که عزت ابدی و نفع کثیر همراه وی است و او محمد خاتم پیامبران است.

عبدالمطلب می گوید من در شب ولادت نوه ام محمد، لحظاتی در کعبه بودم که ناگهان دیدم بت ها از مکان خود سقوط کردند و با صورت بر زمین افتادند. آنگاه صدایی از دیوار کعبه شنیدم که می گفت: مصطفی متولد شد که کفار به دست او هلاک خواهند شد او کعبه را از عبادت بت ها یطهیر خواهد کرد و مردم را به سوی عبارت خدا دعوت می کند.

در همان شب به امر غیبی بت ها از داخل خانه خدا بیرون آورده می شدند و در نزدیکی حجرالاسود با صورت بر زمین می افتادند.

 

پایگاه های کفر در شب میلاد

گذشته از بت ها که در شب میلاد پیامبر سرنگون می شدند، دو پایگاه بزرگ کفر نیز در آن شب نابود شد یکی آتشکده فارس بود که زرتشتیان هزار سال در حفظ آتش آن کوشیده بودند و هرگز خاموش نشده بود این معبد در آن شب ناگهان خاموش شد و همه موبدان و بزرگان مجوس را در حیرت فرو برد.

دیگری دریاچه عظیم ساوه بود که مردم آن را می پرستیدند این دریاچه با آن همه آب در شب ولادت ناگهان خشک شد و پرستندگان آن را متحیر ساخت.

 

                                                                                                                     برگرفته ازسایت تبیان

 

 

+ نوشته شده توسط در سه شنبه ششم فروردین 1387 و ساعت 0:15 |

 

 

فرمایشات امام حسن عسگری(ع)

«خنده بی‏دلیل و بی مورد از جهل و نادانی است».

«آسایش کینه توزان از همه مردم کمتر است».

«چه بد است زیرا فرد دورو، برادرش را در حضورش می‏ستاید و در نبودش بدگویی می‏کند، اگر عطایی یابد بر او حسد ورزد، و چون گرفتار شود تنهایش گذارد».

«مؤمن برای مؤمن مایه برکت است».

«اندیشه و خِرد فردِ احمق در دهان او است، و دهانِ فرد حکیم در اندیشه و خرد اوست».

«گستاخی فرزند بر پدر در ایّام کودکی، مایه ناسپاسی او در ایّام بزرگی است».

«اظهار شادی در حضور فرد غمگین دور از ادب و انسانیت است».

«فروتنی و تواضع نعمتی است که هیچکس به آن حسد نورزد».

«هر کس که برادرش را بصورت مخفی نصیحت کند، بدون شک او را آراسته است، و اگر او را بصورت آشکار نصیحت کند، رسوایش ساخته است».

«هر کس بدی و شر بیفشاند، ندامت و پشیمانی درو کند».

پیامهایی در ارتباط با شهادت امام حسن عسگری(ع)

شهادت

امام حسن عسکری(ع) در روز جمعه و هنگام نماز صبح از این دنیا به سرای باقی می‏شتابند. جمعه، روز خوب خدا و در وقت نماز صبحگاهی؛ یعنی هنگامه ملاقات با خدا. آن حضرت که خود می‏دانستند شبی دیگر در دنیا نخواهند بود، آهنگ نماز می‏کنند تا آخرین نیایشهایشان را ملکوتیان بشنوند و وقتی اراده کردند تا کام تشنه‏شان را لختی تازه کنند؛ حال ایشان به ضعف و سُستی گرایید و روح مقدسشان به عالم بقا روانه گشت و اینچنین آرام و با قلبی مطمئن راهی ابدیت می‏شوند.

ضمیر روشن و امیدوار امام تنها متوجّه خداوند و دستورات خالق یکتا بود و ایشان به پیروان خود آموختند که دنیا را با تمامی سختی‏هایش آسان بگیرند زیرا آخرت، منزلگاه جاودانه است و آسایش در آن سرا خواهد بود.

سامراءِ سیاهپوش

وقتی امام حسن عسگری(ع) چشم از جهان فرو می‏بندند و به دیار دوست می‏شتابند سامرا سیاهپوش می‏شود و خلق به ماتمی بزرگ گرفتار می‏آیند. فضای شهر سامرا که مرکز سلطنت و پایتخت خلافت بود ضجّه و شیون فرا می‏گیرد و بزرگ و کوچک، مرد و زن همه سوگوار فرزند پاک خاندان نبوّت می‏شوند و اینچنین مسلمین رهبر و مقتدای بزرگ دیگری را از دست می‏دهند و به غم هجران مبتلا می‏گردند.

کوکب هدایتگری

زندگی مردان بزرگ سراسر پندآموز و عبرت‏آمیز است و آنانکه به دنبال راه هدایت و سعادت هستند باید پیرو و دنباله رو آنانی باشند که دانای راز و بَلَد راهند و امام حسن عسگری(ع) از کوکبهای درخشان هدایتگری هستند که مرام ایشان واگویه معرفت والایشان است. امامی که از خوف و خشیت خداوند همواره سر بر سجده می‏نهادند، روزها را به روزه می‏نشستند و شبها را به نیایش برمی‏خاستند.

پرهیزکاری

پارسایی و پرهیزکاری از خصوصیات مؤمنان راستین است. آنانکه از معرفت، قطره‏ای طَرْفه بربستند؛ آرام نگیرند و اطاعت پیشه گیرند پس چگونه می‏توان تصور کرد احوال آنانی را که خود در دریای معرفت الهی غوطه‏ور بوده و هر لحظه خود را در محضر خدای خویش می‏دیدند و از این روست که امام عسکری(ع) همواره لباس زبر و خشن بر تن داشتند. (برای خدا) و بر روی آن لباسی نیکو (برای مردم).

دادرس بینوایان

موحدان و مؤمنان واقعی هر چند دلْ در گرو اعمال خود ننهاده‏اند اما در آبادانی عاقبت خود تلاش می‏کنند لذا همواره تیمارخوار و یار و مددکار همنوعانی نیز هستند که در مصائب و شدائد روزگار گرفتار آمده‏اند و زندگی آنان در گروِ دستگیری و رفع حوائج است و چه زیبا و شکوهمند است تماشای بزرگانی که بی هیچ رنگ و ریائی به نیازمندان و محتاجان توجّه می‏کنند و اعتنا می‏ورزند و چنین مرامی به یقین نشأت گرفته و وام دار زندگانی رهبران بزرگ دینی ماست و اینچنین بوده است زندگانی امام و مرادمان حضرت عسکری(ع) ـ که همواره دادرس بینوایان و منجی تهیدستان بودند و با بخشش و کرامت و سخاوت خود محرومین را از بیچارگی و اضطرار می‏رهانیدند.

پیام امام

کلام معصوم(ع) خواندنی است و باید آن را آویزه گوش قرار داد و به کار بست؛ امام حسن عسکری برای علی بن حسین بن بابویه قمی ـ که از بزرگان فقهی شیعه محسوب می‏شود ـ چنین نوشته‏اند:

«... سفارش می‏کنم به پرهیزکاری در پیشگاه خدا و بر پا داشتن نماز و پرداخت زکات زیرا نماز کسی که زکات نمی‏پردازد پذیرفته نمی‏شود و به تو سفارش می‏کنم که از خطای مردم درگذری و خشم خویش فرو بری و به خویشاوند صله و رسیدگی نمایی و با برادران مواسات کنی و در رفع نیازهای آنان در سختی و آسایش بکوشی و در برابر نادانی و بی‏خردی افراد بُردبار باشی و در دین ژرف نگر و در کارها استوار و با قرآن آشنا باشی.

سفارش امام

از نوشته‏های امام عسکری(ع) به علی بن الحسین بن بابویه قمی است که مرقوم فرمودند:

«اعتصام به ریسمان پروردگار داشته باش... عاقبت خیر به متقین تعلّق دارد، بهشت جایگاهِ خداپرستان و دوزخ محل ملحدین است، دشمنی جایز نیست مگر بر ستمگران و خدایی نیست جز اللّه که بهترین خالقین است و درود بر بهترین خلق او حضرت محمد و عترت پاکیزه‏اش.

این کلام و توصیه امام معصوم است و هر آنکس به گوش جان بشنود به یقین به رستگاری خواهد رسید و هر که از آن رو برتابد، نگون بخت خواهد شد.

حامل علوم الهی

پُر دانشی دلیل بر فضل و کمال است و امامان معصوم چون جمیع علوم الهی را در سینه دارند از کاملترین و فاضل‏ترین بندگان مقرّب الهی‏اند و دانش هم دلالت راه است و هم آستانه جاه و کمال و امام عسکری(ع)، مرجع عالمان و محققان زمان و مأوی تشنگان وادی علم و دانایی بودند. در فضل و عظمت علمی آن امام همام همین بس که شاگردان ممتازی را برای جامعه روزگار خود تربیت نمودند تا آنان نیز در گسترش و جمع‏آوری علوم آل الله بکوشند و مبانی دین را برای آیندگان زنده نگاه دارند و حامل گفتارهای ناب و ناقل دانشهای پر ارج امام عسکری(ع) باشند

+ نوشته شده توسط در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 و ساعت 12:16 |

 

شهادت محسن ابن علی

 

 

1- ابن شهر آشوب در كتاب «المناقب» خود جلد سوم صفحه 132 از كتاب «المعارف» ابن قتيبه دينورى نقل مى كند :

«فرزندان فاطمه(عليها السلام) عبارتنداز :حسن ،حسين،زينب وأم كلثوم (عليهم السلام) و همانا «محسن» از ضربه «قنفذ » كشته شد.

2ـ مسعودى در«اثبات الوصيه» صفحه 142 مى نويسد:

«... آنان در هجوم به خانه، فاطمه(عليها السلام) سيده زنان را در پشت درب چنان فشار دادند كه محسن را سقط كرد!»

3ـ شهرستانى در كتاب «الملل والنحل» چاپ بيروت جلد اول صفحه 57 مى گويد:نظام گفته است :

«همانا عمر چنان ضربه اى به شكم فاطمه(عليها السلام) در روز بيعت زد كه فاطمه(عليها السلام)جنين خود را از شكم انداخت.»

4ـ ذهبى در كتاب «الميزان الا عتدال» جلد اول صفحه 139 رقم 552 مى نويسد:

«اِنَّ عمر رَفَسَ فاطمه حتّى اُسقطتْ بمحسن »

«بدون شك عمر چنان لگدى به فاطمه (عليها السلام) زد كه «محسن» از او سقط شد.»

5ـ صفدى در كتاب خود به نام «الوافى بالوفيات» جلد ششم صفحه 17 مى گويد:

«نظام معتزلى معتقد است كه بدون شك عمر در روز بيعت چنان فاطمه را زد كه «محسن »رااز شكم انداخت.»

6ـ الاسفرائينى التميمى دركتاب«الفرق بين الفرق» صفحه 107 مشابه عبارت فوق را مى آورد.

7ـ الحموئى الجوينى الشافعى در كتاب«الفرائد السمطين» جلد دوم صفحه 35 با اسناد خود از ابن عباس روايت مى كند كه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند:«... بدرستيكه مى بينم بعد از من غم و غصه در خانه دخترم فاطمه(عليها السلام)وارد مى شود وهتك حرمت مى شود وحقّش غصب مى شود واز ارثش منع مى شود و پهلويش شكسته مى شود و او ندا مى دهد يا محمداه!پس جواب داده نمى شود!»

8 ـ ابن ابى الحديد معتزلى در «شرح نهج البلا غه» چاپ بيروت جلد چهاردهم صفحه 192 مى گويد:

« عده اى از مشركين از جمله «هباربن أسود» به قصد اذيت كردن زينب دختر حضرت رسول اكرم(صلى الله عليه وآله)(كه از مكه به سمت مدينه حركت كرده بود) ناقه او را تعقيب كردند. اول كسى كه از مشركين به ناقه زينب رسيد هبّاربن أسود بودكه به محض رسيدن نيزه اى بطرف هودج زينب رها كرد. زينب كه حا مله بود از اين حمله ترسيدو چون كه به مدينه رسيد بچه اش را سقط كرده بود . بهمين خاطر پيامبر(صلى الله عليه وآله)دستور داد كه هر كجا هبّار بن أسود را ديدند آن را به قتل برسانند.»

ابن ابى الحديد بعد از نقل اين خبر مى گويد: اين خبر را براى «نقيب أبى جعفر» كه خدايش رحمت كند خواندم.

نقيب گفت:«وقتى رسول خدا (صلى الله عليه وآله) بخاطر ترساندن زينب و سقط شدن فرزند او ، خون «هبّار بن أسود» را مباح كرد، روشن است كه اگر در زمان فاطمه (عليها السلام) زنده بود بدون شك خون كسانى كه فاطمه (عليها السلام) را ترسانده تا بچه اش را سقط كرد، مباح مى كرد.»

ابن ابى الحديد مى گويد به نقيب گفتم: آيا مى توانم اين خبر را كه «عده اى فاطمه (عليها السلام) را ترساندند تا اين كه فرزندش محسن را سقط كرد.» از شما نقل كنم، نقيب گفت:«نه! از من نقل نكن و لكن بطلان اين خبر را نيز از من نقل نكن چرا كه من در مورد اين خبر نظر و عقيده اى نمى دهم!!»

در تحليل سخن نقيب بايد گفت كه اين سخن نقيب نشان مى دهد كه وقوع ماجراى (اسقاط جنين) براى او به اثبات رسيده است چرا كه اگر چنين نبود با توجه به عقيده مذهبى او ماجرا را به طور كامل نفى مى كرد و مى گفت: بطلان اين خبر را از من نقل كن ولى از آنجا كه براى او اثبات شده ولى تعصب مذهبى او اجازه نمى دهد كه به طور قطعى ماجرا را تصديق كند پس آن را در بوته شك و ابهام مى گذارد و مى گويد من در اين مورد شك دارم!!

* * * * *

 

اعتراف ابوبكر به اشتباه و خطاى خود.

براى تكميل بحث ما در اين قسمت تعدادى از رواياتى كه علماى اهل سنت در كتابهايشان مبنى بر اين كه ابوبكر در روزهاى آخر عمر خود صراحتاً به اشتباهش در مورد هجوم به خانه حضرت زهراء(عليها السلام) اعتراف كرد، خواهيم آورد اگر چه تعداد اين گونه روايات بسيار زياد است فقط به برخى از آنها اشاره مى كنيم.

1- ابن جرير طبرى (تاريخ الامم و الملوك ج2 / 619)

«ابوبكر گفت: همانا بر هيچ چيز دنيا تأسف نمى خورم مگر بر سه كار كه انجام دادم و اى كاش انجام نمى دادم... اى كاش به خانه فاطمه بى احترامى نكرده بودم اگر چه بر عليه من اعلان جنگ مى نمودند».

2- مسعودى (مروج الذهب ج2 / 194)

«ابوبكر گفت: باكى بر من نيست مگر بر سه چيز كه انجام دادم و اى كاش انجام نداده بودم... اى كاش خانه فاطمه را مورد تفتيش قرار نداده بودم. »

3- طبرانى (المعجم الكبير ج1 / 62)

«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (عليها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را ترك مى كردم اگر چه بر عليه من پيمان جنگ بسته مى شد».

4- ابن ابى الحديد (شرح نهج البلاغه ج2 / 47)

«ابوبكر گفت: اى كاش به خانه فاطمه حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه در آنجا بر عليه من پيمان جنگ بسته مى شد».

5- متقى هندى (كنزل العمال ج5 / 631)

«ابوبكر گفت: پس اى كاش به خانه فاطمه (عليها السلام) حمله ور نشده بودم و آنجا را به حال خود وا مى گذاشتم اگر چه بر عليه من پيمان جنگ مى بستند».

و در اينجا به برخى از علماى اهل سنّت كه عباراتى مشابه عبارات فوق در كتابهاى خود آورده اند اشاره مى كنيم.

ـ دهلوى هندى (ازالة الخفاء ج2 / 29).

ـ ذهبى (ميزان الاعتدال ج2 / 215).

ـ ابن حجر عسقلانى (لسان الميزان ج4 / 219).

ـ ابن قتيبه دينورى (الامامة و السياسة ج1 / 18).

ـ حافظ ابو عبيد (الاموال صفحه 194) و ... .

حال اگر هر انسان منصفى عقل و و جدان خود را قاضى قرار دهد و اين عبارات و رواياتى كه علماى بزرگ اهل سنت در كتابهايشان از زبان خود ابوبكر نقل كرده اند مورد مطالعه قرار دهد به وضوح مسأله هجوم و احراق بيت بر او مشخص مى شود و در جواب آن دسته كه قائل هستند در مورد مسأله بيعت گرفتن فقط تهديد به آتش زدن خانه بوده و بعد از تهديد عمر همه كسانى كه در خانه بودند به صورت عادى از خانه خارج شدند و بيعت كردند، خواهد گفت كه اگر اين بيعت گرفتن خيلى عادى و معمولى انجام شده بود و مسأله هجوم و احراق بيت نبود ديگر چه جاى اين پشيمانى ها و افسوس هاى ابوبكر باقى مى ماند و ديگر اينگونه ابوبكر شخصاً اعتراف به اشتباه خود نمى كرد ولى ما از اين اعترافات آشكار ابوبكر مى فهميم كه حتماً بى احتراميهاى بزرگى به خاندان پيامبر(صلى الله عليه وآله) در مورد مسأله بيعت گرفتن شده است و فقط مسأله تهديد نبوده است

+ نوشته شده توسط در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 15:12 |

 

 

 

 

 

 

 

سلام بر تو اي فرستاده خوبي ها، اي مهربانترين فرشته خاک. تو از ملکوت آسمان به زمين فرا خوانده شدي تا انسان را با معناي واقعي اش آشنا کني. تو، آفتاب روشن حقيقت بودي در شام تيره زندگي. از مشرق دلها برآمدي و اکنون، آسمان تب دار غروب جانگداز توست.

 

 

 

شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله ؟؟؟

 


وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴


محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمى‏گرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامت‏كنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول !!! این هفته قصد داریم در رابطه با کیفیت شهادت و قاتلین آن حضرت صحبت کنیم:
کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (۱)

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (۲)

علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (۳)

در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴)

شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (۵)

بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است. (۶)

حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد. (۷)

ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است. (۸)

رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود. (۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما (اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود. (۱۰)

پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند ؟؟؟

rasool4



زمان شهادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله


ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است. (المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم.
در تمامی این مصادر فاصله ۱۲ الی ۱۴ روز فاصله بین دستور حمله به شام و شهادت بیان شده است. شهادت ایشان در سال ۱۱ هجری و در سن شصت و سه سالگی بوده است.

اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند.

ثانیا:فاصله زمانی زیادی بین غدیر و دستور حمله به شام به رهبری اسامه نبوده است.

ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت.

رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود.

ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند.


عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول ص


 

rasool7


روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود. (الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵)
در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید.
گفتیم: (مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده: (اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست!
اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت. (۱۱)

اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است ؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید ؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو (سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد ؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند ؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند ؟

ثانیا: جمله آخر حضرت (همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند.

در الطب النبوی ابن جوزی ج۱ص۶۶ میگوید: به او دوا خوراندند در حالیکه بیهوش بود و چون به هوش آمد فرمود: چه کسی با من چنین کرد. این کار زنهائی است که از آنجا آمده اند و با دست به سوی حبشه اشاره کرد. و در روایات صحیح آمده که عایشه و حفصه حبشی بودند.

این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند.

عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید: (اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن (عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند. (۱۲)

و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند. (۱۳)

و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴)

منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب (ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند.

---------------------------
اسناد:
۱-المجدد فی الانساب. محمد بن محمد علوی ص۶
۲-المقنعه شیخ مفید ص۴۵۶ و منتهی المطلب حلی ج۲ص۸۸۷
۳-منتهی المطلب حلی ج۲ ص۸۸۷
۴-جامع الرواه محمد علی اردبیلی ج۲ص۴۶۳
۵-تهذیب الاحکام ج۶ص۱ و بحار الانوار ج۲۲ص۵۱۴
۶-السیره النبویه ابن کثیر دمشقی ج۴ص۴۴۹
۷-المستدرک. ج۳ص۶۰
۸-السیره نبویه ابن کثیر ج۴ص۴۴۹ و البدایه و النهایه ج۶ص۳۱۷و۳۲۲
۹-بصائر الدرجات ص۱۴۸و بحارالانوار ج۱۷ص۴۰۵و ج۴۰ص۱۳۹
۱۰-کفایه الاثر-خراز قمی ص ۱۶۲ و وسائل الشیعه ج۱۴ص۲ و بحارالانوار ج۴۵ص۱ و من لایحضره الفقیه ج۴ص۱۷
۱۱-سنن البخاری ج۷ص۱۷ و ج۸ص۴۰ و سنن مسلم ج۷ ص ۲۴و۱۹۴- تاریخ طبری ج۲ص۴۳۸
۱۲-تفسیرالعیاشی ج۱ص۲۰۰ و بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶وج۲۸ص۲۱
۱۳-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶
۱۴-بحارالانوار ج۲۲ص۵۱۶



به امید ظهور منتقم حضرت زهرا سلام الله علیها

یا علی یا علی یا علی
اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

 

یا عشق ادرکنی

 

 

+ نوشته شده توسط در جمعه هفدهم اسفند 1386 و ساعت 10:4 |

 

 

 

 

سلام بر حسين و اربعينش، سلام بر اربعين و زائرانش! و سلام بر اندوه هاي دل آنان كه به سوغات بر مزار كشتگان، عشق بردند و به مويه نشستند. به شوق زيارت صحن و سراي جان فزايت، اربعين شهادتت را به سوگ مي نشينيم، يا حسين!

 

 

 

 اربعين از رازهاي هستي است و اربعين حسين (ع) روز بسط لطف اوست بر پيروان و دوستدارانش. و در مقام حسين (ع) همين بس كه در زيارت اربعينش خطاب به جدشان محمد مصطفي (ص) و پدر بزرگوارشان حضرت علي (ع) و مادر گراميشان فاطمه (س) ميگوييم كه خداوند عزاداري شما را در رثاء حسين (ع) فبول فرمايد.
 

 اربعين در فرهنگ عاشورا

در فرهنگ عاشورا، اربعين به چهلمين شب شهادت حسين بن علي(ع) گفته ميشود که مصادف با روز بيستم ماه صفر است. از سنتهاي مردمي گرامي داشت چهلم مردگان است، که به ياد عزيز فوت شده خويش، خيرات و صدقات ميدهند و مجلس ياد بود  بر پا ميکنند، در روز بيستم صفر نيز، شيعيان، مراسم سوگواري عظيمی را در کشورها و شــــهرهاي مختلف به ياد عاشوراي حسيني بر پا ميکنند. عاشقان و پيروان آن امام، در سحال اســـــرار اربعين به ذکر پرداخته و  باران اشکبار  چشم خويش را با مظلوميت حسين و يارانش پيوند مي زنند. اين راه، راه تداوم عشق است و بي گمان هيچگاه بي رهرو نخواهد بود.

 

 نخستين اربعين

در نخستين اربعين شهادت امام حسين (ع)، جابر بن عبدالله انصاري و عطيه عوفي موفق به زيارت تربت و قبر سيد الشهدا شدند. بنا به برخي نقلها، در همان اربعين، کاروان اسراي اهل بيت (ع) دربازگشت از شام و سر راه مدينه، از کربلا گذشتند و با جابر ديدار کردند. البته برخي از مورخان نيز آن را نفي کرده و نپذيرفته اند، از جمله مرحوم محدث قمي در «منتهي الامال» دلايلي ذکر ميکند که ديدار اهل بيت از کربلا در اربعين اول نبوده است. به هر حال، تکريم اين روز و احياي خاطره غمبار عاشورا، رمز تداوم شعور عاشورايي در زمانهاي بعد بوده است.

  

 اربعين و عرفان

 اربعين از رازهاي هستي، خصوصيت عدد چهل و اسرار نهفته در آن براى ما روشن نيست. البته چه بسا، با توجه به ويژگى ‏هاى انسان، «چهل بار» تكرار يك رفتار پسنديده موجب ملكه  معنوى و تعميق آن رفتار و قابليت نزول فيض خاص خداوند مى ‏شود. در فرهنگ اسلامى هم عدد چهل (اربعين) جايگاه ويژه اى دارد. چله نشينى براى رفع حاجات، حفظ كردن چهل حديث، اخلاص چهل صباح، كمال عقل در چهل سالگى، دعا براى چهل مؤمن، از اين نمونه هاست.

آمده است که چون حضرت موسي (ع) را قابل استماع کلام بي واسطه خداوند ميکردند چهل روز به خلوت فرستادند و خداوند فرمود: «… و اذا واعدنا موسي اربعين ليله »

پيامبر حکيم (ص) فرمود:

« من اخلص لله اربعين يوماً فجر الله ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه»: هر كس چهل روز فقط براى خداوند تعالى اخلاص چشمه های خداوند ورزد حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى‏ سازد.»

صاحب مرصاد العباد، عارف نامي نجم الدين شيرازي نيز گفته است: "و عدد اربعين را خاصيتي است در استکمال چيزها که اعداد ديگر را نيست." چنانکه در حديث صحيح آمده است:

ان خلق احدکم بجمع في بطن امه اربعين يوما ثم يکون علقه مثل ذلک.

و خواجه عليه السلام ظهور چشمه هاي حکمت از دل بر زبان را اختصاص اخلاص اربعين صباحا فرموده است، و حوالت کمال تخمير طينت آدم عليه السلام به اربعين صباحا کرد و از اين نوع بسيار است."

 

+ نوشته شده توسط در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت 14:34 |
 

ويژگيها، صفات پسنديده و ارزشهاى اخلاقى و عبادى در تجلّى گاه عاشوراروز تبلور ارزشها


از ويژگيهاى آن حضرت كه منشاء و سرچشمه ديگر صفات و امتيازات او گرديد، اين بود كه فرمان خاصّ آفريدگارش را در روز بزرگ و جاودانه عاشورا، به سبك بى نظيرى به انجام رسانيد و خدا را به گونه اى عبادت كرد كه نه كسى پيش از او توفيق آن را يافته بود و نه پس از او.
1 عبادت او در آن روز تاريخى و حماسه ساز، عبادتى جامع ، كامل ، پرمحتوا و دربردارنده تمامى اقسام و ابعاد و چهره هاى يك سيستم عبادى كامل بود و از عبادتهاى بدنى و قلبى گرفته تا ظاهرى و باطنى ، روحانى و معنوى ، واجب و مستحب و ديگر چهره ها و جلوه هاى پرستش خالصانه و عاشقانه خدا در آن موج مى زد و از هر نمونه و نوع آن ، بهترين و كاملترين و زيباترينش در عبادت و عبادتگاه حسين عليه السلام تبلور يافت .
و در يك روز! آرى ! يك روز شكوهمند و به ياد ماندنى ! آفريدگار تواناى هستى به انواع و اقسام پرستشها و در تمامى جلوه ها و چهره ها پرستيده شد.
2 آن روز علاوه بر اينكه روز بزرگ عبادت و نيايش بود، روز تبلور ارزشهاى انسانى نيز بود، به همين جهت بود كه در كنار عاشقانه ترين و خالصانه ترين نيايشها و عبادتها، تمامى مكارم اخلاقى و صفات پسنديده انسانى به صورت همگون و ناهمگون در بهترين صورت ممكن ، در چشم انداز بشريّت قرار گرفت .
3 بر اين دو شاهكار بزرگ ، دو شاهكار ديگر بايد افزود، نخست : تحمّل قهرمانانه شديدترين آزمايش روزگار و شكيبايى همه جانبه و پايدارى وصف ناپذير در برابر آن و ديگر سپاس و شكرگزارى بر شدايد، در برترين و بالاترين شكل ممكن .


دين جامع و كامل  


آفريدگار تواناى هستى ، همواره بندگان خويش را براساس ‍ موقعيّ