تبليغاتX


به یاد ارباب تشنه لب

به یاد ارباب تشنه لب

دعاهای  هر روز ماه مبارک رمضان 

 

 

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دعای روز اول

خدایا روزه مرا در این روز مانند روزه داران حقیقی که مقبول توست قرار ده ، واقامه نمازم را مانند نمازگزاران واقعی مقرر فرما ، ومرا از خواب غافلان « از یاد تو » هوشیار وبیدار ساز وهم در این روز جرم و گناهم را ببخش ای خدای عالمیان واز زشتیهایم عفو فرما ای عفو کننده از گنهکاران .

 

 

دعای روز دوم

خدایا مرا در این روز به رضا و خشنودیت نزدیک ساز و از خشم وغضبت دور ساز وبرای قرائت قرآنت موفق گردان به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان عالم .

 

 

دعای روز سوم

خدایا در این روز مرا هوش و بیداری در کار اطاعتت نصیب فرما واز سفاهت وجهالت وکارهای باطل دور گردان واز هر چیزی واز هر چیزی که در این روز نازل می فرمایی مرا نصیب بخش به حق جود وکرمت ای بخشنده ترین بخشندگان .

 

 

دعای روز چهارم

خدایا مرا در این روز بر اقامه و انجام فرمانت قوت بخش وحلاوت وشیرینی ذکرت را بمن بچشان وبرای ادای شکر خود به کرمت مهیا ساز و در این روز به حفظ و پرده پوشی ات مرا از گناه محفوظ دار ای بصیرترین بینایان عالم .

 

 

دعای روز پنجم

خدایا مرا در این روز از توبه و استغفار کنندگان قرار ده و از بندگان صالح مطیع خود مقرر فرما و هم در این روز مرا از دوستان مقرب درگاه خود قرار ده ، به حق لطف و رأفتت ای مهربانترین مهربانان عالم .

 

 

دعای روز ششم

خدایا مرا در این روز  به واسطه ارتکاب عصیانت خوار مساز وبه ضرب تازیانه قهرت کیفر مکن و از موجبات خشم و غضبت دور گردان ، به حق احسان ونعمتهای بیشمار تو به خلق ای منتهای آرزوی مشتاقان .

 

 

دعای روز هفتم

خدایا مرا در این روز به روزه و اقامه نماز یاری کن و از لغزشها و گناهان دور ساز وذکر دائم که تمام روز به یاد تو باشم نصیبم فرما ، به حق توفیق بخشی خود ای رهنمای گمراهان عالم .

 

 

دعای روز هشتم

خداوندا در این روز مرا ترحم به یتیمان و اطعام به گرسنگان و افشاء و انتشار سلام در مسلمانان و مصاحبت نیکان نصیب فرما ، به حق انعامت ای پناه آرزومندان عالم .

 

 

دعای روز نهم

ای خدا مرا نصیبی کامل از رحمت واسطه خود عطا فرما و به ادله و براهین روشن خود هدایت فرما و پیشانی مرا بگیر و به سوی رضا وخشنودی که جامع هر نعمت است سوق ده ، به حق دوستی ومحبتت ای آرزوی مشتاقان .

 

 

دعای روز دهم

خداوندا مرا در این روز از آنان که در تمام امور بر تو توکل کنند ونزد تو فوز وسعادت یابند واز مقربان درگاه تو باشند قرار ده ، به حق احسانت ای منتهای آرزوی طالبان .

 

 

دعای روز یازدهم

خداوندا در این روز احسان و نیکویی را محبوب من وفسق ومعاصی را ناپسند من قرار ده ودر این روز خشم وآتش قهرت را به من حرام گردان به یاری خود ای فریاد رس فریاد رسان .

 

 

دعای روز دوازدهم

خدایا در این روز مرا به زیور ستر وعفت نفس بیارای وبه جامه قناعت وکفاف بپوشان وبه کار عدل وانصاف بدار واز هر چه ترسانم مرا ایمن ساز به نگهبانی خود ای نگهدار وعصمت بخش خدا ترسان عالم .

 

 

دعای روز سیزدهم

خدایا در این روز مرا از پلیدی وکثافات هوای نفس وگناهان پاک ساز وبر حوادث خیر وشر وقضا ، قدرت صبر وتحمل عطا کن وبر تقوی وپرهیزگاری ومصاحبت نیکوکاران عالم موفق دار ، به یاری خود ای مایه شادی واطمینان خاطر مسکینان .

 

 

دعای روز چهاردهم

خدایا در این روز مرا به لغزشهایم مؤاخذه مفرما وعذر خبط وخطایم بپذیر ومرا هدف تیرهای وآفتهای عالم قرارر مده به حق عزت وجلالت اب عزت بخش اهل اسلام .

 

 

دعای روز پانزدهم :

خدایا در این روز طاعت بندگان خاشع وخاضع نصیب من گردان و شرح صدر مردان فروتن خدا ترس را به من عطا فرما ، به حق امام بخشی خود ای ایمنی دلهای ترسان .

 

 

دعاي روز شانزدهم:

خدايا در اين روز مرا به موافقت " اعمال وافکار" نيکان عالم موفق بدار واز رفاقت اشرار جهان دور گردان و مرا در اين بهشت دارالقرار به رحمتت منزل ده , به حقّ الهّيت ومعبوديت اي خداي عالميان.

 

 

دعاي روز هفدهم:

ای خدا مرا در ای روز به اعمال صالحه راهنمايي کن وحاجتها و آرزوهايم را بر آورده ساز اي کسي که نيازمند به شرح وسئوال بندگان نيستي, اي خدايي که ناگفته به حاجات وبه سرائر خلق آگاهي بر محمد و آل اطهار او درود فرست.

 

 

دعاي روز هيجدهم:

خداوندا مرا در این روز براي برکات سحرها بيدار ومتنبه ساز ودلم را به روشني انوار سحر منوّر گردان و تمام اعضاء وجوارهم را برای آثار وبرکات اين روز مسخّر فرما به حق نور جمال خود اي روشني بخش دلها عارفان .

 

 

دعاي روز نوزدهم:

خدایا در این روز بهره مرا از برکاتش وافر گردان وراهم را به سوي خيراتش سهل وآسان ساز واز حسنات مقبول آن مرا محروم مسازای راهنمای به سوي دين حق وحقيقت آشکار.

 

 

دعاي روز بيستم:

خداوندا در این روز درهای بهشتها را به روي من بگشا ودرهاي آتش دوزخ را ببند مرا توفيق تلاوت قرآن عطا فرما ، ای فروز آورنده وقار وسکينه بر دلهاي اهل ايمان.

 

 

دعاي روز بيست ويکم:

خداوندا در اين روز مرا به سوي رضا وخشنودي خود راهنمايي کن وشيطان را بر من مسلط مگردان وبهشت را منزل ومقامم قرار ده, اي برآورنده حاجات معرفت ومشتاقان حق وحقيقت.

 

 

دعاي روز بيست ودوم:

خداوندا در اين روز درهاي فضل وکرمت را به روي من بگشا و برمن برکاتت را نازل فرما وبر موجبات رضا وخشنوديت موفقم بدار ودر وسط بهشتهايت مرا مسکن ده, اي پذيرنده دعالي پريشانان.

 

 

دعاي روز بيست وسوم:

خدايا در اين روز مرا از گناهان پاکيزه گردان و از هر عيب پاک ساز ودلم را در آزمايش رتبه دلهاي اهل تقوي بخش, اي پذيرنده عذر لغزشهاي گناهکاران.

 

 

دعاي روز بيست وچهارم:

خدايا در اين روز از تو درخواست مي کنم آنچه را که رضاي تو در اوست, وبه تو پناه مي برم از آنچه تو را پسند است, و از تو توفيق مي خواهم که دراين روز به فرمان تو باشم وهيچ نافرماني نکنم, اي عطا بخش سئوال کنندگان.

 

 

دعاي روز بيست وپنجم:

خداوندا مرا در اين روز محب دوستانت ودشمن دشمنانت قرار ده ودر راه روش به طريقه وسنت خاتم پيعمبرانت بدار اي عصمت بخش دلهاي پيعمبران.

 

 

دعاي روز بيست وششم:

اي خدا در اين روز سعيم را در راه طاعتت بپذير وجزاي خير عطا فرما وگناهم را در اين روز ببخش و عملم را مقبول وعيبم را مستور گردان, اي بهترين شنواي صداي خلق.

 

 

دعاي روز بيست وهفتم:

خداوندا در اين روز فضيلت ليلة القدر را نصيب من گردان وتمام امور وکارهاي مشکل را آسان کن وعذرهايم را بپذير ورز وگناهم را محو ونابود ساز اي روف ومهربان در حق صالحان.

 

 

دعاي روز بيست وهشتم:

اي خدا دراين روز به اعمال نافله ومستحبات مرا بهره وافرا عطا فرما وبه حاضر و آماده ساختن مسائل درحقم کرم فرما و وسيله مرابين وسايل واسباب به سوي حضرتت نزديک ساز اي خدايي که سماجت والحاح بندگان ترا (از کار لطف وبخشش) باز نخواهد داشت.

 

 

دعاي روز بيست ونهم:

خدايا در اين روز مرا سراپا به رحمت خود در پوشان وهم توقيق وحفظ از گناهان روزي فرما ودلم را از تاريکيهاي مشکوک واوهام پاک دار اي مهربان بر بندگان مومنت .

 

 

دعاي روز سي ام

خداوندا در  اين روز روزه مرا با جزاي خير ومقبول حضرتت آن گونه قرار ده که مورد پسند خود ورسولت واقع گردد وفروع آن را به واسطه اصول آن که ايمان وتوجه به توست محکم اساس گردان به حق سيد ما محمد وآل اطهارش وستايش خداي را که پروردگار عالميان است.

 

 

 

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت16:49توسط | |

 
 
 
به نقل از کتاب فیض العلام فى عمل الشهور و وقایع الایام
نوشته آیة اللّه حاج شیخ عباس قمى قدّس سرّه الشّریف
 
 

شب : 1 ش (3) - در آن چند عمل است :1 - آنکه طلب هلال کند و بعضى استهلال اینماه را واجب دانسته اند.2 - چون رؤ یت هلال کرد اشاره بهلال نکند بلکه رو بقبله کند و دستها را باسمان بلند کند و بگوید ربى و ربک الله الخ و بخواند دعاى هلال را که ((ابن عقیل )) واجب دانسته و اگر وقت داشته باشد بخواند دعاهائى را که ((سید)) در ((اقبال )) از رسولخدا(ص ) و امیر المؤ منین علیه السلام و امام جعفر صادق علیه السلام و حضرت کاظم علیه السلام براى هلال روایت کرده اند.3 - بخواند دعاى 43 صحیفه کامله را در وقت رؤ یت هلال هر ماه و خصوص هلال اینماه .4 - مجامعت باحلال خود کندو این از خصوصیات اینماه است و الا در ماههاى دیگر جماع در شب اول مکروه است .5 - غسل شب اول ماه کند.6 - در نهر جارى غسل کند و سى کف آب بر سر بریزد.7 - زیارت قبر امام حسین علیه السلام کند تا گناهانش ریخته شود و ثواب حجاج و معتمرین آنسال را دریابد.8 - در این شب ابتدا کند بخواندن هزار رکعت نماز این ماه بنحویکه در فصل اول گذشت .9- آنکه در نماز نافله این شب و سایر شبهاى اینماه سوره انافتحنا بخواند.10 - دو رکعت نماز کند در این شب در هر رکعت حمد و سوره انعام بخواند و سؤ ال کند که حق تعالى از او کفایت شرور کند.11 - بخواند دعاى اللهم ان هذا الهشر المبارک الخ و این دعائى است که حضرت صادق علیه السلام در شب آخر شعبان و در این شب میخواند.12 - بعد از نماز مغرب بخواند این دعاى وارده از حضرت ((جواد(ع ))) را که در ((اقبال )) است : اللهم یامن یملک التدبى الخ .13 - بخواند در این شب ایندعاى ماءثور از حضرت صادق (ع ) را که در اقبال است : الهم رب شهر رمضان نزل القرآن الخ .14 - بخواند دعاى 44 صحیفه کامله را که در وقت دخول ماه رمضان حضرت سجاد(ع ) میخواند.15 - بخواند دعاى وارده از حضرت موسى بن جعفر(ع ) را:(( اللهم انى اسئلک باسمک الذى دان له کل سئى )) الخ .16 - بخواند اللهم ان هذا شهر رمضان الخ و این دعا را سید در اقبال ذکر کرده پس از آن دعاى بسیار طویلى از حضرت صادق (ع ) نقل کرده که فرموده مى خوانى آن را در وقت حضور ماه رمضان .17 - بخواند این دعا را که حضرت صادق (ع ) از حضرت رسول خدا(ص )، نقل کرده است که در وقت دخول ماه رمضان میخواندند:(( اللهم انه قد دخل شهر رمضان اللهم رب شهر رمضان الذى انزلت فیه القران و جعلته بینات من الهدى و الفرقان اللهم فبارک لنافى شهر رمضان و اعنا على صیامه و صلوته و تقبله منا ))بدانکه (( سید ابن طاوس )) از براى هر شب از این ماه دعواتى از کتاب (( ابن ابى قرة )) نقل کرده و از جمله براى این شب چهار دعا ذکر فرموده هر که طالب است رجوع کند باقبل و دعاهاى امشب و سایر شبها را بخواند.و بدان نیز که شیخ شهید ره از امیر المؤ منین (ع ) براى هر شب از این ماه نمازى نقل کرده مادر ذکر هر شب نماز را نقل میکنیم .اما نماز امشب چهار رکعت است در هر رکعت حمد یکمرتبه و توحید پانزده مرتبه و در این شب سنه 145 خروج کرد در بصره : ابراهیم بن عبدالله محض قتیل باخمرى و بیعت کردند بااو وجوه مردم چنانچه در عمدة الطالب است .*

 روز : 1 در آن چند عمل است :1 - غسل کردن در آب جارى و ریختن سى کف آب بر سر که باعث ایمنى از جمیع دردها و بیماریها است در تمام سال .2 - کفى از گلاب برو بزند تا ز خوارى و پریشانى نجات یابد و قدرى گلاب هم بر سر خود بزند تا در آن سال از سرسام ایمن شود.3 - دو رکعت نماز اول ماه و تصدق را بعمل آورد.4 - دو رکعت نماز کند در رکعت اول حمد وانافتحناه و در دوم حمد و هر سوره که خواهد تا حق تعالى جمیع بدیها را در آنسال از او دور گرداند و در حفظ خدا باشد تا سال آینده .5 - بعد از طلوع فجر این دعا را بخواند:(( اللهم قد حضر شهر رمضان وقد افتر ضت علینا صیامه و انزلت فیه القران آن هدى للناس و بینات من الهدى و الفرقان اللهم اعنا على صیامه و تقلبه منا و تسلمه منا و لنافى یسر منک و عافیة انک على کل شئى قدیر. ))6 - ایندعا را بخواند اگر در شب نخوانده المحمد الله الذى هدانا لحمده و ایندعاى 44 صحیفه است و همچنین بخواند دعاى نبوى (ص ) و کاظمى (ص ) را اگر در شب نخوانده بدانکه سید ابن طاوس ره ، از براى هر روز این ماه دعاهاى مخصوصى نقل کرده و ما در اینجا اکتفا میکنیم بنقل دعاى مختصر هر روز دعاى این روز:

(( اللهم اجعل صیامى فیه صیام الصائمین و قیامى فیه قیام القائیمن و نبهنى فیه عن نومة الغافلین و هب لى فیه جرمى یا اله العالمین و اعف عنى یا عافیا عین المجرمین . ))

 برگرفته از سایت تبیان

 

 

+نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت16:45توسط | |

       

 

       

 

 

 

 

            

 

 

              http://downloadpack.files.wordpress.com/2008/08/shaban-15th.jpg

دوباره ماه شعبان رسيد، ماهي كه در آن نورهاي درخشاني پا به عالم دنيا گذاشتند و با وجود خود به جهان حياتي دوباره بخشيدند از ميان اين گوهر‌هاي ناب هستي امام حسين عليه السلام و امام عصر عليه السلام درخشش بيشتري دارند كه يكي در سوم شعبان و ديگري در نيمه ماه شعبان گيتي را با آمدنشان نوراني كردند، يكي با نگاه سرخ خويش فداكاري، از جان گذشتن براي دين و پايداري را به ما مي‌آموزد و ديگري با نگاه سبزش، اميد به آينده، در انتظار عدالت، به دنبال راستي و زيبايي بودن را به ما نويد مي‌دهد. اين دو امام گرانمايه پيوند‌هاي ناگسستني با هم دارند.

امام مهدي عليه السلام در خَلق و خُلق شبيه جدش امام حسين عليه السلام مي‌باشد او مانند جدش حسين عليه السلام علم و قدرت و شجاعت و سازش ناپذيري و بيعت نكردن با ظالمان مي‌باشد. به دنبال برپايي حق و عدالت در سراسر جهان است. ياد امام مهدي عليه السلام تسكين بخش دل امام حسين عليه السلام و يارانش در شب عاشورا است و ياد امام حسين عليه السلام، امام مهدي عليه السلام را در شب و روز نالان قرار داده است. او كه هر روز جد غريبش را ياد مي‌كند و در سوگ او ماتم مي‌گيرد و در انتظار روز عاشورايي است كه دستور قيام به او داده شود و كار نيمه تمام جد غريبش را در برپايي دولت كريمه اهل بيت عليهم السلام به پايان برساند.

براي اين‌كه پيوند ميان اين دو را فراموش نكنيم؛ در شب ميلاد امام زمان عليه السلام، شب قدر و در دعاي ندبه از حسين عليه السلام ياد مي‌كنيم و شعار سپاهيان حضرت مهدي عليه السلام «يا لثارات الحسين» است و حضرت مهدي عليه السلام با ياد او قيام خود را آغاز مي‌كند از طرف ديگر در زيارت عاشورا، در ميلاد امام حسين عليه السلام و در تعزيت روز عاشورا ياد حضرت مهدي عليه السلام را فراموش نمي‌كنيم و از خدا مي‌خواهيم ما را از ياوران آن امام منتظر براي خونخواهي آن امام شهيد قرار دهد.

در روايتي مي‌خوانيم:

حضرت سيد الشهدا عليه السلام در كربلا رو به اصحاب و ياوران خود كرد و فرمود:

جدم رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمودند: فرزندم حسين عليه السلام در سرزمين كربلا غريبانه، تنها و با لب تشنه به شهادت مي رسد هر كسي او را ياري دهد همانا مرا و فرزندش حضرت مهدي عليه السلام را ياري كرده است.[1]

اما براي ما كه در كربلا حاضر نبوديم و نتوانستيم جان خود را فداي سالار شهيدان كنيم حالا چگونه مي‌توانيم در زمرة ياري گران آنان باشيم؟ در پاسخ مي‌توان گفت، ياري كردن را مي‌توان به ياري قلبي و زباني و عملي انجام داد.

 

 

 

 

              

      

 

ياري قلبي

ياري قلبي يعني ما در دل خواهان ياري امام حسين عليه السلام باشيم و بگوييم اگر ما آن زمان حاضر بوديم آن امام غريب را ياري مي‌كرديم. امام رضا عليه السلام به ابن شعيب مي‌فرمايد: اي فرزند شبيب اگر خوشحال مي‌شوي ثواب كساني را كه در راه امام حسين عليه السلام به شهادت رسيده‌اند را ببري هر وقت او را ياد كردي بگو «يا ليتني كنت معهم فافوز فوزاً عظيما» اي كاش با آنان بودم و به آن رستگاري عظيم مي‌رسيدم.[2]

اما ياري قلبي وقتي حاصل مي‌شود كه ما امامان عليهم السلام و جايگاه آنان را به درستي بشناسيم و بعد از شناخت درست، وليّ نعمت بودنشان را مورد تصديق و پذيرش قرار دهيم. شناخت قلبي منتهي به محبت قلبي مي‌شود و به دنبال محبت و علاقه ياري قلبي به وجود مي‌آيد.

 

         

       

 

 

 

ياري زباني

ياري زباني مرحله‌اي بالاتر از ياري قلبي است يعني انسان آن‌چه را در دل به آن عقيده‌مند است بر زبان جاري كند اگر امام حسين و امام زمان عليهم السلام را در دل قبول دارد، بوسيله زبان عقيده قلبي خود را بيان كند و در پرتو اظهار زباني وليّ نعمت خويش را ياري كند. ما مي‌توانيم با برپايي مجالس ياد اهل بيت عليهم السلام در ميلاد‌ها و شهادت‌ها و در روزهايي كه منسوب به آنان است و با خواندن زيارت‌ها و دعاهاي منسوب به آنان به ياري زباني آنان برخيزيم.

 

          

          

 

 

ياري عملي

كاملترين ياري وقتي حاصل مي‌شود كه انسان بعد از ياري قلبي و زباني، با رفتار خويش در عمل، ياري‌گر امام خود باشد و اگر انسان با كردار خويش، خود را در مسير بندگي پروردگار متعال قرار دهد و با رفتار خود ديگران را به اين مسير هدايت كند به بهترين صورت امام حسين و امام عصر عليهم السلام را ياري كرده است. هشام بن حكم در اوايل سنين جواني وقتي كه تازه بر صورتش مو روييده بود بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شد. امام عليه السلام او را بالاتر از همه بزرگان اصحاب خويش در كنار خود جاي دادند و وقتي ديدند اين كار بر سالخوردگان سنگين و گران آمده است هشام را اين‌گونه معرفي فرمودند: «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه ويده» اين شخص با قلب و زبان و رفتار خود ياور ما است.[3]

در پايان يادآور مي‌شويم كه اگر مي‌خواهيم ياري كننده امام حسين عليه السلام و امام مهدي عليه السلام در اين زمان باشيم؛ بهترين كار زنده نگاه داشتن ياد آن دو امام بزرگوار در همه جا با بيان زندگي و رفتار و هدف‌ها و فضايل آنان است و بهترين راه براي اين كار نشان دادن فضايل آنان در رفتار و كردار است كه اين بهترين شيوه تبليغ است تا زينت و مايه سرافرازي آنان باشيم نه مايه سرافكندي و شرمساري آنان. به اميد آن‌كه پروردگار انسان‌ها ما را از ياوران حضرت مهدي عليه السلام براي برپايي دولت نور و عدالت و برچيدن بيداد و ستمگري قرار دهد.

 

 

سيد حسن زماني

كارشناس و پژوهشگر

 

 

 

پي نوشت


[1] . معالي السبطين، ج1، ص208 ـ رياض القدس، ج1، ص263.

[2] . بحار الانوار، ج44، ص286.

[3] . بحارالانوار، ج10، ص295، حد4.


+نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت17:5توسط | |

 

 


 

آمد گل لیلا نور دل زهرا

 

جلوه ى ذات خداى دادگستر اكبر آمد
مرحبا آئينه ى روى پيمبر اكبر آمد
از قدومش شد هويدا جنت موعود ما را
آنكه شد خلد مخلّد پاى تا سر اكبر آمد
داد مرغ شب نويد جانفزا بر ظلمت شب
كاشكارا شد سحر شمس منور اكبر آمد
شد گل افشان مقدم او را ملك با شوق و شادى
زان كه امشب نوگل زهراى اطهر اكبر آمد
مولد او مى‏كند تفسير ايثار و شهادت
در شجاعت ثانى ساقى كوثر اكبر آمد
او شبيه آمد محمد را به خلق و خلق و منطق
خاتم پيغمبران را ياد آور اكبر آمد
آنكه باشد مصحف و ايمان و تقوا را عصاره
از براى چرخ عزّ و جاه محور اكبر آمد
تا ز موج فتنه آرد كشتى دين را به ساحل
ناخدا و بادبان، سكّان و لنگر اكبر آمد
آمده درياى فضل وجود را تابنده گوهر
بر سر تقوا و دين رخشنده افسر اكبر آمد
جام عشق ايزد آمد، شبه روى احمد آمد
آنكه دارد بر لبان خويش كوثر اكبر آمد


اى « سماوى» مژده‏اى امشب بده نسل جوان را
گو شما را بهترين الگو و رهبر اكبر آمد

 

 

 

 

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت17:15توسط | |

ولادت و حسب و نسب

بنا بوشته مورخين ولادت على عليه السلام در روز جمعه 13 رجب در سال سى‏ام عام الفيل (1) بطرز عجيب و بيسابقه‏اى در درون كعبه يعنى خانه خدا بوقوع پيوست،محقق دانشمند حجة الاسلام نير گويد:

اى آنكه حريم كعبه كاشانه تست‏ 
بطحا صدف گوهر يكدانه تست‏ 
گر مولد تو بكعبه آمد چه عجب‏ 
اى نجل خليل خانه خود خانه تست

پدر آنحضرت ابو طالب فرزند عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف و مادرش هم فاطمه دختر اسد بن هاشم بود بنا بر اين على عليه السلام از هر دو طرف هاشمى نسب است (2)

اما ولادت اين كودك مانند ولادت ساير كودكان بسادگى و بطور عادى نبود بلكه با تحولات عجيب و معنوى توأم بوده است مادر اين طفل خدا پرست بوده و با دين حنيف ابراهيم زندگى ميكرد و پيوسته بدرگاه خدا مناجات كرده و تقاضا مينمود كه وضع اين حمل را بر او آسان گرداند زيرا تا باين كودك حامل بود خود را مستغرق در نور الهى ميديد و گوئى از ملكوت اعلى بوى الهام شده بود كه اين طفل با ساير مواليد فرق بسيار دارد.

شيخ صدوق و فتال نيشابورى از يزيد بن قعنب روايت كرده‏اند كه گفت من با عباس بن عبد المطلب و گروهى از عبد العزى در كنار خانه خدا نشسته بوديم كه فاطمه بنت اسد مادر امير المؤمنين در حاليكه نه ماه باو آبستن بود و درد مخاض داشت آمد و گفت خدايا من بتو و بدانچه از رسولان و كتابها از جانب تو آمده‏اند ايمان دارم و سخن جدم ابراهيم خليل را تصديق ميكنم و اوست كه اين بيت عتيق را بنا نهاده است بحق آنكه اين خانه را ساخته و بحق مولودى كه در شكم من است ولادت او را بر من آسان گردان ، يزيد بن قعنب گويد ما بچشم خودديديم كه خانه كعبه از پشت(مستجار) شكافت و فاطمه بدرون خانه رفت و از چشم ما پنهان گرديد و ديوار بهم بر آمد چون خواستيم قفل درب خانه را باز كنيم گشوده نشد لذا دانستيم كه اين كار از امر خداى عز و جل است و فاطمه پس از چهار روز بيرون آمد و در حاليكه امير المؤمنين عليه السلام را در روى دست داشت گفت من بر همه زنهاى گذشته برترى دارم زيرا آسيه خدا را به پنهانى پرستيد در آنجا كه پرستش خدا جز از روى ناچارى خوب نبود و مريم دختر عمران نخل خشك را بدست خود جنبانيد تا از خرماى تازه چيد و خورد(و هنگاميكه در بيت المقدس او را درد مخاض گرفت ندا رسيد كه از اينجا بيرون شو اينجا عبادتگاه است و زايشگاه نيست) و من داخل خانه خدا شدم و از ميوه‏هاى بهشتى و بار و برگ آنها خوردم و چون خواستم بيرون آيم هاتفى ندا كرد اى فاطمه نام او را على بگذار كه او على است و خداوند على الاعلى فرمايد من نام او را از نام خود گرفتم و بادب خود تأديبش كردم و او را بغامض علم خود آگاه گردانيدم و اوست كه بتها را از خانه من ميشكند و اوست كه در بام خانه‏ام اذان گويد و مرا تقديس و تمجيد نمايد خوشا بر كسيكه او را دوست دارد و فرمانش برد و واى بر كسى كه او را دشمن دارد و نافرمانيش كند. (3)

و چنين افتخار منحصر بفردى كه براى على عليه السلام در اثر ولادت در اندرون كعبه حاصل شده است بر احدى از عموم افراد بشر چه در گذشته و چه در آينده بدست نيامده است و اين سخن حقيقتى است كه اهل سنت نيز بدان اقرار و اعتراف دارند چنانكه ابن صباغ مالكى در فصول المهمه گويد:

و لم يولد فى البيت الحرام قبله احد سواه و هى فضيلة خصه الله تعالى بها اجلالا له و اعلاء لمرتبته و اظهارا لتكرمته. (4)

يعنى پيش از آنحضرت احدى در خانه كعبه ولادت نيافت مگر خود او واين فضيلتى است كه خداى تعالى به على عليه السلام اختصاص داده تا مردم مرتبه بلند او را بشناسند و از او تجليل و تكريم نمايند.

در جلد نهم بحار در مورد وجه تسميه آنحضرت بعلى چنين نوشته شده است كه چون ابوطالب طفل را از مادرش گرفت بسينه خود چسباند و دست فاطمه را گرفته و بسوى ابطح آمد و به پيشگاه خداوند تعالى چنين مناجات نمود.

يا رب هذا الغسق الدجى‏ 
و القمر المبتلج المضى‏ء 
بين لنا من حكمك المقضى‏ 
ماذا ترى فى اسم ذا الصبى (5)

هاتفى ندا كرد:

خصصتما بالولد الزكى‏ 
و الطاهر المنتجب الرضى‏ 
فاسمه من شامخ على‏ 
على اشتق من العلى (6)

علماى بزرگ اهل سنت نيز در كتب خود بهمين مطلب اشاره كرده‏اند و محمد بن يوسف گنجى شافعى با تغيير چند لفظ و كلمه در كفاية الطالب چنين مينويسد كه در پاسخ تقاضاى ابوطالب ندائى برخاست و اين دو بيت را گفت.

يا اهل بيت المصطفى النبى‏ 
خصصتم بالولد الزكى‏ 
ان اسمه من شامخ العلى‏ 
على اشتق من العلى (7)

و در بعضى روايات آمده است كه فاطمه بنت اسد پس از وضع حمل(پيش از اينكه بوسيله نداى غيبى نام او على گذاشته شود) نام كودك را حيدر نهاد و هنگاميكه او را قنداق كرده بدست شوهر خود ميداد گفت خذه فانه حيدرة و بهمين جهت آنحضرت در غزوه خيبر بمرحب پهلوان معروف يهود فرمود: 
انا الذى سمتنى امى حيدرة 
ضرغام اجام و ليث قسورة (8)

و چون نام آنحضرت على گذاشته شد نام حيدر جزو ساير القاب بر او اطلاق گرديد و از القاب مشهورش حيدر و اسد الله و مرتضى و امير المؤمنين و اخو رسول الله بوده و كنيه آنجناب ابو الحسن و ابوتراب است.

همچنين خدا پرستى و اسلام آوردن فاطمه و ابوطالب نيز از روايات گذشته معلوم ميشود كه آنها در جاهليت موحد بوده و براى تعيين نام فرزند خود بدرگاه خدا استغاثه نموده‏اند،فاطمه بنت اسد براى رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بمنزله مادر بوده و از اولين گروهى است كه به آنحضرت ايمان آورد و بمدينه مهاجرت نمود و هنگام وفاتش نبى اكرم صلى الله عليه و آله و سلم پيراهن خود را براى كفن او اختصاص داد و بجنازه‏اش نماز خواند و خود در قبر او قرار گرفت تا وى از فشار قبر آسوده گردد و او را تلقين فرمود و دعا نمود. (9)

و ابوطالب هم موحد بوده و پس از بعثت رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم بدو ايمان آورده و چون شيخ و رئيس قريش بود لذا ايمان خود را مصلحة مخفى مينمود،در امالى صدوق است مردى بابن عباس گفت اى عمو زاده رسولخدا مرا آگاه گردان كه آيا ابوطالب مسلمان بود؟گفت چگونه مسلمان نبود در حاليكه ميگفت:

و قد علموا ان ابننا لا مكذب‏ 
لدينا و لا يعبأ بقول الا باطل

يعنى مشركين مكه دانستند كه فرزند ما(محمد صلى الله عليه و آله و سلم) نزد ما مورد تكذيب نيست و بسخنان بيهوده اعتناء نميكند مثل ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه ايمان خود را در دل مخفى نگهميداشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو ثواب بآنها داد،حضرت صادق عليه السلام هم فرمود مثل‏ابوطالب مثل اصحاب كهف است كه در دل ايمان داشتند و ظاهرا مشرك بودند و خداوند دو پاداش (يكى براى ايمان و يكى براى تقيه) بآنها داد. (10)

اشعار زيادى از ابوطالب در مدح پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مانده است كه اسلام وى از مضمون آنها كاملا روشن و هويداست چنانكه به آنحضرت خطاب نموده و گويد:

و دعوتنى و علمت انك ناصحى‏ 
و لقد صدقت و كنت قبل امينا 
و ذكرت دينا لا محالة انه‏ 
من خير اديان البرية دينا (11)

بحضرت صادق عرض كردند كه(اهل سنت) گمان كنند كه ابوطالب كافر بوده است فرمود دروغ گويند چگونه كافر بود در حاليكه ميگفت:

ألم تعلموا انا وجدنا محمدا 
نبيا كموسى خط فى اول الكتب (12)

شيخ سليمان بلخى صاحب كتاب ينابيع المودة درباره ابوطالب گويد:

و حامى النبى و معينه و محبه اشد حبا و كفيله و مربيه و المقر بنبوته و المعترف برسالته و المنشد فى مناقبه ابياتا كثيرة و شيخ قريش ابوطالب. (13)

يعنى ابوطالب كه رئيس و بزرگ قريش بود حامى و كمك پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم بود و او را بسيار دوست داشت و كفيل معيشت و مربى آنحضرت بود و بنبوتش اقرار و برسالتش اعتراف داشت و در مناقب او اشعار زيادى سروده است.(درباره اثبات ايمان ابوطالب مطالب زيادى در كتب دينى‏نوشته شده و كتابهاى مستقلى نيز مانند كتاب ابوطالب مؤمن قريش برشته تأليف در آمده است) .

بارى ولادت على عليه السلام در اندرون كعبه مفاخر بنى هاشم را جلوه تازه‏اى بخشيد و شعراى عرب و عجم در اينمورد اشعار زيادى سروده‏اند كه در خاتمه اين فصل بچند بيت از سيد حميرى ذيلا اشاره ميگردد.

ولدته فى حرم الاله امه‏ 
و البيت حيث فنائه و المسجد 
بيضاء طاهرة الثياب كريمة 
طابت و طاب وليدها و المولد 
فى ليلة غابت نحوس نجومها 
و بدت مع القمر المنير الاسعد 
ما لف فى خرق القوابل مثله‏ 
الا ابن امنة النبى محمد (14)

مادرش او را در حرم خدا زائيد در حاليكه بيت و مسجد الحرام آستانه او بود.

آن مادر نورانى كه لباسهاى پاكيزه ببر داشت و خود پاكيزه بود و مولود او و محل ولادت نيز پاكيزه بود.

در شبى كه ستاره‏هاى منحوسش ناپيدا بوده و سعيدترين ستاره بهمراه ماه پديد آمده بود .

قابله‏هاى(دنيا) هيچ مولودى را مانند او لباس نپوشاينده‏اند(يعنى هرگز مولودى مانند او بدنيا نيامده) بجز پسر آمنه محمد پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم.

پى‏نوشتها:

(1) حبشى‏هاى فيل سوار كه باصحاب فيل سوار كه باصحاب فيل مشهورند تحت فرماندهى ابرهه براى ويران كردن كعبه بمكه آمده بودند كه خداوند همه آنها را هلاك نمود و خود ابرهه نيز آخرين نفر بود كه بهلاكت رسيد چنانكه در قرآن كريم فرمايد: (ألم تر كيف فعل ربك باصحاب الفيل؟) اعراب حجاز آن سال را مبارك شمرده و نامش را عام الفيل گذاشتند و ولادت نبى اكرم نيز در همانسال بوده است تا 71 سال پس از آنواقعه يعنى تا سال 18 هجرى عام الفيل مبدأ تاريخ مسلمين بود ولى در سال مزبور كه ششمين سال خلافت عمر بود برهنمائى حضرت امير از عام الفيل صرفنظر و سال هجرت نبوى مبدأ تاريخ مسلمانان قرار گرفت.

(2) ابوطالب پيش از ولادت على عليه السلام داراى سه پسر ديگر هم بود كه به ترتيب عبارتند از طالب،عقيل،جعفر.

(3) امالى صدوق مجلس 27 حديث 9ـروضة الواعظين جلد 1 ص 76ـبحار الانوار جلد 35 ص 8ـكشف الغمه ص .19

(4) فصول المهمه ص .14

(5) اى پروردگار صاحب شب تاريك و ماه نور دهنده از حكم مقضى خود براى ما آشكار كن كه اسم اين كودك را چه بگذاريم.

(6) شما دو نفر (ابوطالب و فاطمه) اختصاص يافتيد بفرزند پاكيزه و برگزيده و پسنديده پس نام او على است و على از نام خداوند على الاعلى مشتق شده است.

(7) ينابيع المودة باب 56 ص 255ـكفاية الطالب ص .406

(8) من آنكسم كه مادرم نام مرا حيدر نهاد،شير بيشه‏ام چنان شيرى كه زورمند و پنجه افكن باشد.

(9) اعلام الورىـاصول كافى جلد 2 ابواب تاريخـامالى صدوق مجلس 51 حديث .14

(10) امالى صدوق مجلس 89 حديث 12 و 13ـروضة الواعظين جلد 1 ص 139

(11) بحار الانوار جلد 35 ص 124ـمرا(بدين خود) دعوت كردى و من دانستم كه يقينا تو خير خواه منى و تو از اين پيش راستگو و امين بودى و دينى را بمردم عرضه داشتى كه آن بهترين اديان است.

(12) اصول كافى جلد 2 باب ابواب التاريخـآيا ندانستيد كه ما محمد(ص) را مانند موسى به پيغمبرى يافتيم كه در كتابهاى گذشته نامش نوشته شده است.

(13) ينابيع المودة باب 52 ص .152

(14) روضة الواعظين جلد 1 ص .81

+نوشته شده در دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت12:42توسط | |

 حضرت فاطمه(س) به روایت معصوم(ع)

مقدمه

حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها دخت پاک و مطهر عالی‏ترین عنصر خلقت، محمد مصطفی(ص) و یگانه کفو و همتای امیرالمؤمنین(ع) مورد احترام خاک تا افلاک و ملک تا ملکوت اعلی است.

گاهی شکوه بانوی بزرگ جهان که خلقت جهان، در گرو آن حوریه منزه است، چنان دل و جان بشر خاکی را لبریز می‏سازد که توان سخن گفتن را از آدمی می‏گیرد. جایگاه رفیع فاطمه اطهر خیره کننده دیدگان هربیناست. شخصیتی که تنها پیشوایان معصوم(ع) او را شناختند و دیگران تنها زوایایی از شخصیت آن بانوی بزرگ اسلام را خواهند شناخت. از این‏رو، در این نوشتار مختصر، برآنیم ابعاد شخصیتی آن حضرت را در کلمات گوهربار پیشوایان معصوم(ع) که همتای آن حضرتند، مورد بررسی قرار دهیم.

فاطمه(س) از نگاه پیامبر(ص)

پیامبر اکرم(ص) در موارد گوناگون و به مناسبتهای مختلف و با تعابیر متفاوت مقام و عظمت فاطمه(س) را ستوده است. آن حضرت که خود مربی فاطمه(س) بوده و در پرورش جنبه‏های وجودی او بزرگترین نقش را داشته است، بهتر از هر کس می‏تواند درباره وی و ویژگی‏های والایش سخن بگوید. بنابراین، شایسته است برخی سخنان گوهربار پیامبر(ص) را که در شأن و عظمت آن بانوی بزرگ بیان شده، مرور نماییم.

فاطمه، برترین زنان عالم است؛ پیامبر اکرم(ص) در مناسبتهای بسیار فرمود: فاطمه(س) بهترینِ زنان جهان است. روزی علی و فاطمه و حسن و حسین(ع) در محضر پیامبر(ص) بودند، که آن حضرت فرمود: پروردگارا! تو خود می‏دانی اینان اهل‏بیت و گرامی‏ترین انسانها نزد من هستند؛ پس دوست بدار کسانی که اینها را دوست می‏دارند و دشمن بدار کسانی که اینان را دشمن می‏دارند .. . و کمک کن کسانی را که به اینها کمک می‏کنند و آنان را از هر ناپاکی، پاک گردان و آنان را از هر گناهی در امان بدار؛ آن‏گاه، فرمود: یا علی! تو امام امت و جانشین من هستی، که مومنان را به سوی بهشت هدایت می‏کنی و گویا می‏بینم دخترم «فاطمه» در حالی که بر اسبی از نور سوار است و فرشتگان زیادی اطراف اویند، وارد صحنه قیامت می‏شود، و زنان مؤمن امتم را به بهشت سوق می‏دهد. پس هر زنی که در شبانه‏روز نماز بخواند و روزه به جا آورد و حج کند و زکات مالش را بپردازد و از شوهرش اطاعت کند و بعد از من، ولایت «علی» را بپذیرد، با شفاعت دخترم فاطمه وارد بهشت می‏شود؛ او سرور زنان جهان است. سؤال شد، آیا فاطمه(س) سرور زنان این جهان است؟ فرمود: مریم دختر عمران، بانوی زنان زمان خود بود؛ ولی، فاطمه(س) سرور همه زنان جهان از اولین و آخرین است. او هنگامی که در محراب عبادت می‏ایستد، هفتادهزار فرشته از فرشتگان مقرّب الهی بر او سلام گفته و همان ندایی را که به مریم می‏گفتند، او را نیز مورد خطاب قرار داده و می‏گویند: «ان الله اصطفاکِ و طهرّکِ و اصطفاکِ علی نساء العالمین؛ همانا خداوند تو را برگزید و پاکیزه گردانید و در میان زنان جهان تو را برتری داد.»

عایشه می‏گوید: روزی صدیقه طاهره نزد پیامبر(ص) آمد در حالی که حرکت او

29 شباهت زیادی به راه رفتن پیامبر(ص) داشت. رسول خدا تا چشمش به جمال فاطمه افتاد، فرمود: آفرین بر تو دخترم. آن‏گاه او را کنارش، نشاند. بعد از مدتی، سخنی آرام در گوش او گفت: زهرا(س) از شنیدن این سخن گریان شد.

از فاطمه سؤال کردم: چرا گریه می‏کنی؟ قبل از جواب فاطمه(س)، بار دیگر پیامبر سخنی آهسته با دختر خود گفت و زهرا(س) از این خبر خوشحال شد و خندید.

من گفتم: تا امروز چنین خوشحالی همراه با غم ندیدم. سبب این دو را از ایشان جویا شدم. فاطمه(س) در جواب فرمود: من راز پدر را افشاء نمی‏کنم.

این راز همچنان پوشیده ماند تا زمانی که پیامبر خدا(ص) رحلت فرمود؛ آن‏گاه بار دیگر سؤال را با ایشان مطرح کردم، فاطمه(س) در پاسخ فرمود: در آن روز پیامبر به من فرمود: جبرئیل در هر سال یک بار قرآن را بر من عرضه می‏کرد، ولی امسال دو بار. من از این امر متوجه شدم که زمان رحلتم فرا رسیده است و تو از خاندان من، نخستین کسی هستی که به من ملحق می‏شوی. از این سخن پیامبر(ص) ناراحت شدم. سپس فرمود: آیا خوشحال نمی‏شوی که به تو خبر دهم: «برترین زنان بهشت یا زنان با ایمان هستی؟! از شنیدن این خبر خوشحال شدم و خندیدم.»

«سیده» زنی است که برتر از دیگران باشد. ملاکهای فضیلت معیارهای مادی و زودگذر نیست که این مرام کم‏خردان است، بلکه معیار برتری در نظام ارزشی اسلام فضایل خاص معنوی است، از این رو فاطمه(س) سیدة نساء معرفی شده است.

فاطمه(س) برترین زنهای جهان است و مطرح شدن او به عنوان یکی از بهترین چهار زن جهان (خدیجه همسر پیامبر(ص)، مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم) منافاتی با این احادیث که فاطمه(س) را بهترین زنان می‏داند، ندارد؛ زیرا جمع این احادیث به این است که، زهرا(س) برترین آن چهار زن است. چنان که رسول خدا(ص) خطاب به حذیفه فرمود:

فرشته‏ای که تاکنون به زمین نیامده بود، از خداوند اجازه گرفت و به زمین آمد تا به من سلام کند و مژده دهد: که فاطمه سرور زنان بهشت است و حسن و حسین سرور جوانان اهل بهشت هستند.

آیه تطهیر درباره فاطمه است؛ «انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا؛ خداوند اراده کرد که هرگونه رجس و پلیدی را از شما اهل‏بیت پیامبر بزداید و شما را از هر عیبی پاک و منزه نماید.»

ابن عربی در شرح این آیه شریفه می‏گوید: «رجس، عبارت است از هرچیزی که موجب پستی انسان بوده و بر اهل‏بیت(ع) ناروا باشد؛ زیرا در زبان عرب به هر آلودگی «رجس» اطلاق می‏گردد...».

نکته بسیار حائز اهمیت در خصوص این آیه شریفه این است که پیامبر اکرم(ص) پس از نزول آن در طی شش ماه، همه‏روزه که از مقابل خانه فاطمه(س) عبور می‏کرد و راهی مسجد می‏شد، در مقابل خانه دخترش می‏ایستاد و می‏فرمود: «الصلوة اهل‏البیت؛ ای اهل‏بیت پیامبر! نماز» و آن‏گاه، این آیه (تطهیر) را قرائت می‏کرد.

شأن نزول این آیه شریفه از زبان «ام‏سلمه» که در منابع اهل‏سنت و شیعه نقل شده، چنین است، او می‏گوید: این آیه در خانه من نازل شد، در حالی که علی و فاطمه و حسن و حسین حاضر بودند؛ سپس پیامبر آنان را جمع کرد و عبایی بر سر آنان کشید و عرضه داشت: «اللهم ان لکل نبی اهلاً و ثقلاً و هؤلاء اهل‏بیتی و ثقلی؛ خدایا! هر پیامبری را اهلی و ثقلی است؛ اینها اهل‏بیت و سرمایه و ثقل من هستند.»

عرض کردم: ای رسول خدا! آیا من از اهل تو نیستم؟ فرمود: تو خوبی؛ ولی، اینان خاندان (و ثقل) منند.

اختصاص «اهل‏بیت» به این پنج تن بزرگوار در این آیه شریفه، به قدری واضح است که امام علی(ع) در احتجاج با خلفا، به آن استناد می‏جوید و آنان نیز بدون درنگ استشهاد حضرت را تصدیق می‏کنند.

فاطمه محور حق و باطل است؛ در روایات مختلف و به مناسبتهای گوناگون از پیامبر(ص) نقل شده است که فرمود: «انّ الله لیغضب لغضب فاطمه و یرضی لرضاها؛ خداوند به هنگام خشمگین شدن فاطمه خشمگین می‏شود؛ و هنگام خشنودی او خشنود می‏گردد.» و در برخی روایات چنین نقل شده است: «انها بضعة منی یؤذینی ما آذاها؛ او پاره تن من است، هر که او را آزرده نماید، مرا آزرده کرده است.» و در بعضی نقلها اضافه شده است: «... و یسرّنی ما سرّها؛ آنچه او را شاد نماید، مرا شاد می‏گرداند.»

ابن قتیبه دینوری می‏نویسد: «... فاطمه(س) به «ابوبکر و عمر» فرمود: شما را به خدا آیا نشنیدید که پیامبر(ص) فرمود: خشنودی فاطمه، خشنودی من و خشم او خشم من است. پس هر کس دخترم «فاطمه» را دوست بدارد، مرا دوست داشته و کسی که او را خشنود کند، مرا خشنود کرده است و هر آن شخص که او را به غضب آورد مرا به غضب آورده است؟ آنان گفتند: بلی؛ ما این سخن را از آن حضرت شنیدیم؛ آن‏گاه، به آنان فرمود: من شهادت می‏دهم که شما مرا به خشم آوردید...».

از روایات درمی‏یابیم که اگر کسی فاطمه(س) را خشمگین کند، رسول خدا(ص) را به خشم آورده است و از آنجا که رسول خدا(ص) جز برای خدا و مطابق رضای او خشمگین نمی‏شود، پس خشم فاطمه(س) نیز فقط برای خداست. بنابراین روشن می‏شود که در فاطمه(س) چیزی جز خدا، سهم و شریک نیست و این همان تطهیر و توحید خالص و عصمت است. براین اساس، غضب و رضای آن بانوی بزرگ اسلام، مساوی غضب و رضای حق‏تعالی است. یعنی، او محور حق و باطل است.

فاطمه(س) در نگاه علی(ع)

فاطمه مددکار علی(ع)

در اطاعت خداوند، مددکار نیکویی بود؛ امام علی(ع) در پاسخ پیامبر(ص) که پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ عرضه داشت: بهترین یاور در اطاعت از خداوند. آن‏گاه، پیامبر(ص) از فاطمه(س) درباره علی(ع) پرسید: آن حضرت در پاسخ عرضه داشت: او را بهترین شوهر یافتم؛ سپس پیامبر(ص) در حق آن دو گوهر پاک، دعا کرد و در ضمن دعا عرض کرد: پروردگارا! به فرزندان این دو برکت ده و آنان را از پیشوایان جامعه قرار ده،

30 تا به فرمان تو، امت را به اطاعت از تو رهنمون شوند.

فاطمه(س) اولین مدافع ولایت علی(ع)

حضرت فاطمه(س) با تمام توان در مقابل دسیسه‏های منافقان ایستادگی نمود و با شیوه‏های مختلف از حریم دین و ولایت علی(ع) دفاع کرد؛ تا جایی که با بذل جان و پیگیری سیاست بی‏نظیر، دلهای مستعد را متوجه حقانیت مولی علی(ع) ساخت. پس از رحلت رسول اکرم(ص) که خلافت غصب شد و «فدک» را از او گرفتند، همراه زنان بنی‏هاشم به مسجد آمد و در جمع مسلمانان حاضر، در خطبه‏ای غرّا که پشت پرده خواند، از بدعتها، ستمها، حق‏کشی‏ها، فراموش کردن وصیّت پیامبر و احیای سنتهای جاهلی انتقاد کرد. او در اثبات حق و مقابله با انحراف در رهبری امت اسلامی، از هیچ کوششی فروگذار نکرد و این امر را تکلیف خود می‏دانست. گاهی شبها همراه علی(ع) به در خانه مهاجرین و انصار می‏رفت و حمایت از ولایت و وصیّت رسول خدا را در یادها زنده می‏کرد و آنان را به دفاع از حقّ شوهرش در مسئله خلافت و حقّ خودش فرامی‏خواند، اگرچه جز کلامی سرد و بی‏مهر نمی‏شنید! آن بانوی بزرگوار، عنایت ویژه‏ای به مسئله دفاع از امامت و ولایت امام علی (ع) داشت و به عنوان یک وظیفه اجتماعی در قالبهای مختلف، بدان اهتمام و جدّیت می‏ورزید. در مسئله «فدک» آن چیزی که جوهر اصلی کارها و پیگیری‏های حضرت فاطمه(س) بود، همان دفاع از «حقّ ولایت حضرت امیرمؤمنان(ع)» بود. در آن هنگامه غم‏آلود مدینه که علی(ع) را به زور برای بیعت با ستمگران به مسجد می‏بردند، فاطمه(س) به میان جمعیت آمد و بین امام و آنان قرار گرفت و فرمود: سوگند به خدا، نمی‏گذارم پسر عموی مرا ظالمانه به سوی مسجد ببرید. وای بر شما چه زود به خدا و رسولش خیانت کردید، با این‏که رسول خدا(ص) پیروی از ما و دوستی با ما را به شما سفارش کرده است...؛ آن‏گاه که امام را مظلومانه و با ستم به مسجد بردند، حضرت زهرا(س) وارد مسجد شد و فرمود: رها کنید پسر عموی مرا. قسم به آن خدایی که محمد را به حق برانگیخت، اگر از علی دست برندارید، گیسوان خویش را پریشان کرده و پیراهن رسول خدا را بر سر افکنده در برابر خدا فریاد خواهم زد.

در مسجد وقتی که «عمر» با شمشیر برهنه، علی(ع) را تهدید کرد که اگر بیعت نکنی، گردنت را می‏زنم، در این هنگام حضرت زهرا(س) خطاب به ابوبکر فرمود: ای ابوبکر! آیا می‏خواهی شوهرم را از دستم بگیری؟ سوگند به خدا اگر دست از او برنداری، موی سرم را پریشان می‏کنم و گریبان چاک زده کنار قبر پدرم، رسول خدا(ص)، می‏روم. سپس دست امام حسن و حسین(ع) را گرفت و به سوی قبر پیامبر به راه افتاد. حضرت علی(ع) به سلمان فرمود: سلمان! فاطمه(س) را دریاب، گویی دو طرف مدینه را می‏نگرم که به لرزه درآمده، سوگند به خدا، اگر او گریبان چاک نماید و کنار قبر پیامبر نفرین و ناله سر دهد، دیگر مهلتی برای مردم مدینه باقی نمی‏ماند و زمین همه آنها را در کام مرگبار خود فرو می‏برد. سلمان شتابان خدمت حضرت زهرا(س) رسید و گفت: ای دختر محمّد(ص)! خداوند پدرت را مایه رحمت جهانیان قرار داده است، خواهش می‏کنم به خانه برگرد و نفرین در حق مردم نادان مکن. حضرت پاسخ داد: ای سلمان! آنها قصد جان علی (ع) را دارند، من در شهادت علی(ع) نمی‏توانم صبر کنم، صبرم تمام شده. .. سلمان گفت: امام علی(ع) مرا فرستاد و فرمود که به شما بگویم: به خانه بازگردید و نفرین نکنید. وقتی که حضرت زهرا(س) پیام امام را شنید، فرمود: حال که شوهر و امام من فرمان داده که به خانه بازگردم، می‏روم و صبر می‏کنم و از او اطاعت می‏کنم. بعد از این که دست از امام برداشتند، امام علی(ع) تنها و مظلوم از مسجد مدینه بیرون آمده و راه خانه را در پیش گرفت. حضرت زهرا(س) به شوهر معصوم خود نگریسته و فرمود: علی جان! جانم فدای جان تو، جان و روح من سپر بلاهای جان تو. یا ابالحسن (ع)! همواره با تو خواهم بود. اگر تو در خیر و نیکی به سر بری، با تو خواهم زیست و با تو خواهم بود.

آری، تا زهرا(س) زنده بود، علی(ع) حامی نیرومندی داشت. به تعبیر بعضی از بزرگان: «به خاطر فاطمه(س)، حُرمت حضرت امیرمؤمنان(ع) را تا حدّی پاس می‏داشتند؛ اما پس از شهادت آن مظلومه، علی(ع) تنها و بی‏پناه و مظلومتر شد.» در یک جمله، فاطمه، فدایی امامت و رهبریت شد.

مباهات علی(ع) به همسری فاطمه(س)

علی(ع) پیوسته به همسری با حضرت فاطمه(س) افتخار می‏نمود؛ چنان که در دیوان منسوب به آن حضرت، در ضمن اشعاری به وجود همسری با فاطمه(س) و قرابت با رسول خدا(ص) مباهات نموده است که ترجمه چند بیت از آن اشعار چنین است: «من به نعمتی که فرازنده هفت‏آسمان برای من فرستاد و مرا به آن اختصاص داد، افتخار می‏کنم.

در اطراف میدان جنگ کسی را همانند من نمی‏یابی. من در اسلام آوردن از دیگران سبقت گرفتم؛ آن‏گاه که طفلی زیبا بودم، به اسلام گرویدم. من به محمد(ص) نزدیکتر از دیگران هستم. اگر کسی هست بیاید و بررسی کند. مرا از علم آن قدر سرشار ساخت تا فقیه گردیدم.

افتخار من نسبت به تمام مردم به واسطه خویشاوندی با رسول خدا(ص) بیشتر است؛ زیرا آن حضرت پدر زن من و پدر فرزندانش می‏باشد. پس افتخار می‏کنم که رسول خدا(ص) مرا داماد کرد و فاطمه(س) را به ازدواج من درآورد.»

و نیز فرمود: «زهرا(س) محبوبی است که حبیب دیگری نمی‏تواند جای او را بگیرد و برای غیر او در قلب من جایی نیست.»

حضرت علی(ع) در موارد گوناگونی برای اثبات حقانیت خود به داشتن همسری چون فاطمه(س) استناد می‏کرد؛ از جمله:

1. در جریان سقیفه علی(ع) ضمن برشمردن فضایل و کمالات خویش و این که او باید بعد از پیامبر(ص) رهبری و هدایت جامعه اسلامی را عهده‏دار شود، به ابوبکر فرمود: تو را به خدا سوگند می‏دهم! آیا آن کسی که رسول خدا او را برای همسری دخترش «فاطمه» برگزید و فرمود: «خداوند او را به همسری تو (علی) درآورد، من هستم یا تو؟! ابوبکر پاسخ داد: تو هستی.»

2. در جریان شورای شش‏نفره که به توصیه خلیفه دوم برای انتخاب جانشین وی

31 تشکیل شده بود و حضرت علی(ع) یکی از آنان محسوب می‏شد، حضرت خطاب به سایر اعضا فرمود: شما را به خدا سوگند می‏دهم! آیا در بین شما به جز من کسی هست که همسرش بانوی زنان جهان باشد؟ همگی پاسخ دادند: نه.

3. معاویه در دوران حکومت غاصبانه‏اش به علی(ع) نامه‏ای می‏نویسد و برای خود افتخارها و امتیازهای علی(ع) را مدعی می‏شود. علی(ع) در پاسخ، ضمن رد امتیازهای بی اساس معاویه، به فضیلتها و امتیازهای خود اشاره کرده، می‏فرماید: نمی‏بینی مردمی از مهاجران را در راه خدا شهید نمودند که همگان از فضیلتی برخوردار بودند، تا آن که شهید ما حمزه شربت شهادت نوشید و به «سیدالشهداء» ملقب گردید، و چون رسول خدا(ص) بر او نماز خواند، به گفتن هفتاد تکبیر او را مخصوص گرداند؟! نمی‏بینی مردمانی در راه خدا دست خود را دادند و ذخیره‏ای از فضیلت برای خود نهادند، و چون یکی از ما را ضربتی رسید و دست وی جدا گردید (جعفر بن ابی طالب)، «طیارش» خواندند که در بهشت به سر برد و «ذوالجناحین» که با دو بال پرد؟! و اگر نبود که خدا خود ستودن را نهی کرد، گوینده (علی) فضیلتهای فراوانی برمی‏شمرد که دلهای مؤمنان با آن آشناست و در گوش شنوندگان خوش آواست...آن‏گاه فرمود: پیامبر(ص) از میان برخاست و دروغگو ابوجهل از شماست. اسدالله از ماست و «اسدالاحلاف» از شماست. دو سید جوانان اهل بهشت از ماست و «صبیة النار» از شماست، کودکانی که نصیب آنان آتش گردید.

«...منا خیر نساء العالمین، و منکم حمالة الحطب، و فی کثیر مما لنا و علیکم؛ بهترین زنان جهان افتخار ما و آن هیزم‏کش ننگ شماست. و بسیاری از این قبیل افتخارها و ننگها که مرز میان هاشمیان و امویان است. این فضیلتها از ماست و آن فضیلتها از شماست...».

در این فراز از سخنان علوی دو شخص از دو حزب رودر روی هم معرفی شده است، که هردو از نظر جنسیت در شمار بانوان هستند. از حزب‏الله، حضرت «فاطمه(س)» و از حزب شیطان، «ام جمیل» عمه معاویه و همسر ابولهب.

اگر از نظر خصوصیت‏های فردی به موضوع بنگریم، کفر ام جمیل و ایمان حضرت فاطمه(س) بر ما بسی روشن می‏شود. اگر در جنبه‏های اجتماعی آن تعمق کنیم، آنها در در دو جبهه مخالف، یکی برای نابودی اسلام و رسول اکرم(ص) می‏کوشد و دیگری برای سرافرازی اسلام آیین احمدی تلاش می‏کند. از این‏رو، درباره یکی سوره «تبت» فرود می‏آید و در شأن و عظمت دیگری سوره «کوثر» نازل می‏شود.

فاطمه(س) در نگاه امام حسن(ع)

امام حسن(ع) در موارد متعددی درباره مادر گرامیش، سخن گفته است، از جمله نقل شده است: مادرم را در شب جمعه‏ای دیدم که پیوسته در حال رکوع و سجود بود تا این که صبح دمید و شنیدم که مردان و زنان با ایمان را نام می‏برد و بسیار برای آنان دعا می‏کرد؛ اما ندیدم حتّی یک بار برای خود دعا کند. از روی تعجّب گفتم: مادر! چرا برای خودت دعا نمی‏کنی و از خدا چیزی نمی‏خواهی؛ همان‏گونه که برای دیگران دعا می‏کنی؟ مادرم در پاسخ فرمود: «یا بُنیَّ! اَلْجار ثُمّ الدّار؛ فرزندم! اوّل همسایه، سپس اهل خانه.»

فاطمه(س) از نگاه امام حسین(ع)

امام حسین(ع) در موارد متعددی از مادرش فاطمه(س) به عظمت یاد کرده و از این که مادری، چون فاطمه دارد، مباهات می‏کند و آن را از امتیازات و برتری خود بر دیگران می‏شمارد. چنان که در جریان عاشورا این موضوع به روشنی مشاهده می‏شود.

فاطمه(س) از نگاه امام سجاد(ع)

چهارمین پیشوای شیعیان، امام سجاد (ع)، نیز در مواردی در شأن و عظمت و مرتبت فاطمه(س) سخن گفته است؛ از جمله:

فراگیری دعای فاطمه(س)

امام سجاد(ع) می‏فرماید: در روز عاشورا، پدرم مرا در حالی که خون از بدنش می‏جوشید، به سینه چسبانید و فرمود: پسرم! دعایی را که مادرم فاطمه زهرا(س) به من آموخته است و او خود از رسول خدا فرا گرفته و پیامبر آن را از جبرییل فرا گرفته که به هنگام گرفتاری و نیاز شدید و مشکلی که برای وی پیش می‏آمد بخواند، از من فرا گیر و بخوان:

«بحق یس و القرآن الحکیم و بحق طه و القرآن العظیم یا من یقدر علی حوائج السائلین، یا من یعلم ما فی الضمیر، یا منفس عن المکروبین یا مفرج عن المغمومین، یا راحم الشیخ الکبیر، یا رازق الطفل الصغیر، یا من لا یحتاج الی التفسیر صلی علی محمد و آل محمد.»

فاطمه(س) از نگاه امام باقر(ع)

از امام باقر(ع) درباره مقام و عظمت حضرت فاطمه(س) روایات بسیاری نقل شده است. چنان که نقل شده «جابر» به امام باقر(ع) عرض کرد: ای فرزند رسول خدا! من به فدایت گردم! درباره فضیلت جده‏ات، «فاطمه(س)» حدیثی برایم نقل کن که هر گاه آن را برای شیعیان نقل کنم، خوشحال شوند. حضرت فرمود: پدرم از جدم و او از رسول خدا نقل می‏کند: چون روز قیامت فرا می‏رسد... ، برای پیامبران و انبیای الهی، منبرهایی از نور نصب می‏کنند که منبر من از همه بالاتر است. آن‏گاه، خداوند فرمان می‏دهد: ای محمد! سخنرانی کن. من هم چنان سخنانی می‏گویم که هیچ کدام از پیامبران همانند آن را نشنیده باشند.

آن‏گاه برای اوصیاء منبرهایی از نور نصب می‏کنند و برای وصی من علی در وسط آن منبرها، منبری نصب می‏شود که از همه آنها بالاتر است. سپس خداوند فرمان می‏دهد: ای علی! خطبه بخوان و علی سخنانی بیان می‏کند که هیچ کس از اوصیاء، همانند آن را نشنیده باشند. آن‏گاه، برای فرزندان پیامبران منبرهایی نصب می‏شود و برای دو فرزندم، (حسن و حسین) منبری از نور نصب می‏شود و به آنها گفته می‏شود: سخن بگویید. آنان چنان سخنانی بر زبان جاری کنند که هیچ کدام از فرزندان پیامبران، همانند آن را نشنیده باشند. آن‏گاه جبرئیل ندا می‏دهد: فاطمه دختر محمد کجاست؟

32 خدیجه دختر خویلد کجاست؟ مریم دختر عمران، آسیه دختر مزاحم، ام‏کلثوم مادر یحیی کجایند؟ آنان از جای برمی‏خیزند...

سپس خداوند از اهل محشر می‏پرسد: امروز عظمت از آن کیست؟

محمد و علی و حسن و حسین می‏گویند: از خدای یکتای قهار. آن گاه خداوند می‏فرماید: ای اهل محشر! امروز من کرامت را برای محمد و علی و حسن و حسین و فاطمه قرار دادم. سرها را پایین بیندازید و چشمها را فرو بندید، چون فاطمه می‏خواهد به بهشت برود. سپس جبرئیل ناقه‏ای از ناقه‏های بهشتی می‏آورد و حضرت فاطمه بر آن سوار می‏شود و در حالی که فرشتگان زیادی او را احاطه کرده‏اند، وی را به بهشت می‏آورند. فاطمه هنگامی که به نزدیک بهشت می‏رسد، درنگ می‏نماید. خداوند می‏فرماید: درنگ شما برای چیست؟ فاطمه عرضه می‏دارد: پروردگارا! دوست دارم در چنین روزی مقامم شناخته شود. خداوند می‏فرماید: ای دختر حبیبم! برگرد و نظر افکن و هر کس را که دوستی تو یا دوستی یکی از فرزندان تو در دلش باشد، او را گرفته و وارد بهشت کن.

سپس امام باقر(ع) فرمود: به خدا سوگند! ای جابر! در آن روز فاطمه شیعیان و دوستانش را همانند پرنده‏ای که دانه خوب را از دانه بد جدا می‏کند، از بین جمعیت جدا می‏کند، هنگامی که شیعیان آن حضرت همراهش به نزدیک بهشت رسیدند، آنان نیز درنگ می‏کنند. خداوند می‏فرماید: ای دوستان من! درنگ شما برای چیست، در حالی که فاطمه درباره شما شفاعت کرده است؟

آنان پاسخ می‏دهند: دوست داریم در چنین روزی منزلت ما روشن شود. خداوند می‏فرماید: دوستان من! نظر افکنید و هر کس که به جهت محبت فاطمه، شما را دوست می‏دارد یا شما را مهمانی کرده یا به شما لباس داده یا شربت آبی به شما داده یا در غیاب شما از شما دفاع کرده، برگیرید و همراه خود به بهشت ببرید.

سپس امام باقر(ع) فرمود: ای جابر! در آن روز باقی نمی‏مانند، مگر افراد شک کننده یا کافر یا منافق (و بقیه از برکت وجود فاطمه

به بهشت می روند!)

همچنین آن حضرت در روایتی دیگر می‏فرماید: در روز قیامت بر پیشانی هر فردی، مؤمن یا کافر نوشته شده است. پس به یکی از محبان اهل‏بیت(ع) که گناهانش زیاد است، دستور داده می‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه(س) میان دو چشمش را می‏خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل‏بیت. پس به خدا عرضه می‏دارد:

الهی و سیدی! تو مرا فاطمه نامیدی و دوستان و فرزندانم را به وسیله من از آتش دور ساختی و وعده تو حق است و هرگز خلف وعده نمی‏کنی. ندا می‏رسد: فاطمه! راست گفتی؛ من تو را فاطمه نامیدم و به وسیله تو، دوستان و پیروانت و دوستان فرزندانت و پیروانشان را از آتش دور گردانیدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمی‏کنم.

این‏که می‏بینی دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدین جهت بود که درباره‏اش شفاعت کنی و شفاعتت را بپذیرم تا فرشتگان، پیامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهی یابند. حال بنگر، دست هرکه بر پیشانی‏اش «مؤمن» نوشته شده، بگیر و به بهشت ببر.

فاطمه(س) از نگاه امام صادق(ع)

علامه مجلسی (ره) در ضمن روایتی از امام صادق(ع) نقل می‏کند: «فاطمه، صدیقه کبرا است. محور حرکت انسانهای گذشته، معرفت و شناخت حضرت فاطمه(س) بوده است.»

امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه «انا انزلناه فی لیلة القدر» می‏فرماید: منظور از «لیله» فاطمه و منظور از «قدر»؟ خداوند است. هر کس فاطمه را آن‏گونه که سزاوار است بشناسد، «لیلة القدر» را درک کرده است.

فاطمه(س) از نگاه امام کاظم(ع)

از امام(ع) نقل شده است: همانا فاطمه، صدیقه و شهیده است.

سلیمان بن جعفر می‏گوید: از حضرت موسی بن جعفر(ع) شنیدم: در خانه‏ای که اسم محمد، علی، حسن، حسین، جعفر، عبدالله و از زنان، اسم «فاطمه» باشد، فقر و تنگدستی وارد نخواهد شد.

فاطمه(س) از نگاه امام رضا(ع)

از امام رضا(ع) روایات متعددی درباره مقام و جایگاه رفیع حضرت فاطمه(س) نقل شده است.

آن حضرت از پدران بزرگوار خود از علی(ع) نقل می‏کند که پیامبر خدا به من فرمود: ای علی! عده‏ای از بزرگان قریش، مرا درباره ازدواج فاطمه، سرزنش کرده و گفتند: فاطمه را از تو خواستگاری کردیم، او را از ما دریغ داشتی به همسری علی درآوردی. به آنها گفتم: به خدا سوگند! من از پیش خود در این‏باره مخالفت نکردم و به نظر شخصی او را به ازدواج علی در نیاوردم، بلکه خداوند با ازدواج شما مخالفت و با ازدواج علی موافقت فرمود. جبرئیل بر من نازل شده و گفت: ای محمد! خداوند عزوجل می‏فرماید: اگر علی(ع) را نمی‏آفریدم، روی زمین کفو و هم‏شأنی برای دخترت فاطمه یافت نمی‏شد. نه فقط امروز، که از زمان آدم تا انقراض عالم، فاطمه کفوی نداشته است و نخواهد داشت.

برتری فاطمه(س) بر همگان؛ همسری با فاطمه زهرا(س) آن‏چنان سبب کمال و برتری و مباهات است، که امام رضا(ع) از پدر و اجداد گرامیش نقل می‏کند که پیامبر به

47 علی(ع) فرمود: سه فضیلت به تو داده شد که به من داده نشده است. علی(ع) عرض کرد: چه چیزهایی به من داده شده است؟

فرمود: تو پدرزنی همچون من داری، که من چنین پدرزنی ندارم، همسری چون فاطمه به تو داده شده، که به من داده نشده است، حسن و حسین به تو داده شده، که به من داده نشده است.

فاطمه(س) از منظر امام جواد(ع)

از آن حضرت درباره حضرت زهرا(س) روایاتی نقل شده که به دو مورد بسنده می‏کنیم.

موسی بن قاسم گوید به حضرت جواد عرض کردم: «در ایام حج از طرف مادرت نیز زیارت کردم و گاهی هم نکردم؛ فرمود: آن را زیاد کن؛ زیرا این برترین چیزی است که بدان عمل می‏کنی.»

زکریا بن آدم نقل می‏کند: «در محضر امام رضا(ع) بودم که امام جواد(ع) در حالی که چهار سال از عمر مبارکش نگذشته بود، وارد شد. وقتی نشست، دستش را روی زمین قرار داد و سر به آسمان بلند نمود و مدتی طولانی به فکر فرو رفت. امام رضا(ع) فرمود: جانم فدایت! چرا این‏چنین در فکر و اندیشه‏ای؟ پاسخ داد: به جهت ستم‏هایی که نسبت به مادرم «فاطمه» انجام دادند.»

فاطمه(س) به روایت امام هادی(ع)

آن حضرت درباره علت نامگذاری حضرت صدیقه طاهره به «فاطمه» از رسول خدا نقل می‏کند: دخترم فاطمه را بدان جهت «فاطمه» نامیدند که خداوند عزوجل او و دوستانش را از آتش جهنم دور نگه می‏دارد.

فاطمه(س) در نگاه امام عسکری(ع)

از امام حسن عسکری(ع) نیز روایاتی درباره حضرت فاطمه(س) رسیده است.

بهشت درخشان از نور زهرا است؛ امام حسن عسکری(ع) از پدران بزرگوارش از علی(ع) نقل می‏کند که پیامبر(ص) فرمود: آن هنگام که خداوند آدم و حوا را آفرید، آنان در بهشت به خود مباهات می‏کردند. آدم به حوا گفت: خداوند هیچ مخلوقی بهتر از ما نیافریده است. خداوند به جبرئیل فرمود: این

دو بنده‏ام را به فردوس برین ببر! زمانی که وارد فردوس شدند، چشمانشان به بانویی افتاد که جامه‏ای زیبا از جامه‏های بهشتی در برداشت و تاجی نورانی بر سر گذاشته و دو گوشواره درخشان به گوشش آویخته بود و بهشت از پرتو نور چهره‏اش درخشان بود. حضرت آدم به جبرئیل گفت: حبیبم جبرئیل! این بانو که از زیبایی چهره‏اش بهشت نورانی گشته، کیست؟ گفت: او فاطمه دختر محمد، پیامبری است که از نسل تو می‏باشد که در آخر الزمان خواهد آمد. گفت: این تاجی که بر سر دارد، چیست؟ پاسخ داد: شوهرش علی بن ابی‏طالب است. گفت: این دو گوشواره که بر دو گوش او است، چیست؟ پاسخ داد: دو فرزندش حسن و حسین می‏باشند. آدم گفت: حبیبم! آیا اینان پیش از من آفریده شده‏اند؟

گفت: بلی؛ اینان در علم مکنون خداوند چهار هزار سال پیش از آن‏که تو آفریده شوی، وجود داشتند.

پاداش عالمان:

از آن حضرت نقل شده است: زنی خدمت حضرت زهرا(س) شرفیاب شده، عرض می‏کند: مادر ناتوانی دارم که نسبت به مسائل نماز شبهاتی دارد. مرا فرستاده است که از شما بپرسم.

حضرت پاسخ او را داد: مجددا سوال دیگری مطرح کرد که پاسخ شنید. باز هم سؤالی دیگر تا به ده سؤال رسید و پاسخ گرفت. زن از سؤال‏های بسیار، شرمنده شده، گفت: بیش از این شما را به زحمت نمی‏اندازم! حضرت فرمود: هرچه می‏خواهی، سؤال کن.

سپس برای تقویت روحیه وی فرمود: اگر به کسی کاری واگذار کنند، مثلاً بار سنگینی را به او بدهند که به ارتفاع بلندی حمل کند و در برابر، صد هزار دینار مزد بدهند، آیا احساس خستگی می‏کند؟

زن پاسخ داد: خیر؛ حضرت فرمود: من در مقابل هر پرسشی که جواب می‏گویم، پاداشی به مراتب بیشتر از این از خداوند دریافت می‏کنم. پس سزاوارتر است از جواب پرسش‏ها خسته نشوم. آن‏گاه فرمود: از پدرم (ص) شنیدم که فرمود: در روز قیامت عالمان شیعه، در پیشگاه خداوند حاضر می‏شوند و به اندازه دانششان و کوششی که در راه ارشاد بندگان خدا نموده‏اند، به آنان مقام و مرتبه داده می‏شود؛ به‏طوری که به برخی از آنان «یک میلیون نور» می‏دهند.

فاطمه(س) در نگاه حضرت مهدی(عج)

عده‏ای از شیعیان درباره جانشینی حضرت امام حسن عسکری(ع) با یکدیگر اختلاف داشتند. در این‏باره خدمت حضرت مهدی(عج) نامه‏ای نوشتند و جریان اختلاف را ذکر کردند.

حضرت ضمن پاسخ به نامه آنها فرمود: «و فی ابنة رسول الله(ص) لی اسوة حسنه؛ دختر رسول خدا (فاطمه) برای من سرمشق و الگوی نیکویی است.»

حضرت مهدی (عج) که جهان را با ظهور و احکام نورانی خود متحول می‏کند و آن‏چنان حکومتی در روی زمین تشکیل می‏دهد که تا به حال ایجاد نشده است و عدالت را در تمام کره زمین حاکم می‏گرداند، فاطمه(س) را الگو و اسوه خود در رفتار و برنامه حکومتی خود می‏داند.

آنچه گذشت، قطره و جلوه‏ای از سخنان گوهربار حضرات معصومان(ع) درباره شأن و جلالت و جایگاه رفیع فاطمه زهرا(س) سرور زنان اولین و آخرین بود. به امید آن‏که مورد عنایت آن بانوی با عظمت واقع شود و در جهان واپسین، ما را مشمول شفاعت خویش قرار دهد

منبع: حوزه نت

+نوشته شده در شنبه نوزدهم اردیبهشت 1388ساعت0:44توسط | |


 

ويژگيهاى حضرت معصومه (س)

 

تعداد امامزادگان شايسته تعظيم و تجليل در «دار الايمان قم‏»كه بر فراز قبور مطهرشان گنبد و سايبان هست‏به چهارصد نفرمى‏رسد.

در ميان اين چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قم نورافشانى‏مى‏كنند، ماه تابانى كه همه آنها را تحت الشعاع انوار درخشان‏خود قرار داده، تربت پاك شفيعه محشر، كريمه اهل‏بيت‏پيمبر(عليهم السلام)، دخت گرامى موسى بن جعفر، حضرت معصومه(س)مى‏باشد.

پژوهشگر معاصر، علامه بزرگوار، حاج محمدتقى تسترى، مولف قاموس‏الرجال مى‏نويسد: «درميان فرزندان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام‏رضا(ع)، كسى همسنگ حضرت معصومه(س) نمى‏باشد. » محدث گرانقدرحاج شيخ عباس قمى به هنگام بحث از دختران حضرت موسى بن‏جعفر(ع)، مى‏نويسد: «برحسب آنچه به مارسيده، افضل آنها سيده جليله معظمه، فاطمه‏بنت امام موسى(ع)، معروف به حضرت معصومه(س) است.» بررسى‏شخصيت‏برجسته و فضايل گسترده حضرت معصومه(س) در اين صفحات‏نمى‏گنجد. در اين نوشته به برخى از ويژگيهاى آن خاتون دوسرااشاره مى‏كنيم:

1- شفاعت گسترده

بالاترين جايگاه شفاعت، از آن رسول گرامى اسلام است كه در قرآن‏كريم از آن به «مقام محمود» تعبير شده است. و گستردگى آن باجمله بلند: (ولسوف يعتيك ربك فترضى) بيان گرديده است. همانا دو تن ازبانوان خاندان رسول مكرم شفاعت گسترده‏اى دارند كه بسيار وسيع‏و جهان شمول است و مى‏تواند همه اهالى محشر را فراگيرد:

1- خاتون محشر، صديقه اطهر، حضرت فاطمه زهرا سلام الله‏عليها.

2- شفيعه روزجزا، حضرت فاطمه معصومه(س).

در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا سلام الله عليها همين بس كه‏شفاعت، مهريه آن حضرت است و به هنگام ازدواج پيك وحى طاقه‏ابريشمى از جانب پروردگار آورد كه در آن، جمله «خداوند مهريه‏فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمد(ص) قرار داد.» باكلك تقدير نقش بسته بود.

اين حديث از طريق اهل سنت نيز آمده است.

بعد از فاطمه زهرا سلام الله عليها از جهت گستردگى شفاعت،هيچ كس و حد اقل هيچ بانويى به شفيعه محشر، حضرت معصومه‏دخت موسى بن جعفر سلام الله عليها نمى‏رسد، كه امام به حق‏ناطق، حضرت جعفر صادق(ع) در اين رابطه مى‏فرمايد: «تدخل بشفاعتها شيعتناالجنه باجمعهم‏»: «با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى‏شوند.»

2- عصمت

بر اساس روايتى كه مرحوم سپهر در «ناسخ‏» از امام رضا(ع)روايت كرده، لقب «معصومه‏» را به حضرت معصومه، امام هشتم‏اعطا كرده‏اند. طبق اين روايت امام رضا(ع) فرمود: «من زار المعصومه بقم كمن زارنى‏» «هركس حضرت معصومه را درقم زيارت كند، همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.» اين‏روايت را مرحوم محلاتى نيز به همين تعبير نقل كرده است.با توجه به اين كه عصمت‏به چهارده معصوم(عليهم السلام) منحصرنيست، بلكه همه پيامبران، امامان و فرشتگان معصوم هستند.و علت اشتهار حضرت رسول اكرم، فاطمه زهرا و امامان(عليهم‏السلام) به «چهارده معصوم‏» آن است كه آنها علاوه بر مصونيت ازگناهان صغيره و كبيره، از «ترك اولى‏» نيز كه منافات با عصمت‏ندارد، پاك و مبرا بودند.

مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند: «العباس‏» و «على الاكبر» دلائل عصمت‏حضرت ابوالفضل و حضرت‏على‏اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده‏است. و مرحوم نقدى در كتاب‏«زينب الكبرى‏» از عصمت‏حضرت زينب سلام الله عليها سخن‏گفته است. و مولف «كريمه اهلبيت‏» شواهد عصمت‏حضرت معصومه(س)را بازگو نموده است.

و با توجه به اين كه حضرت معصومه(س) نام شريفشان «فاطمه‏»است و در حال حيات به «معصومه‏» ملقب نبودند، تعبير امام(ع)دقيقا به معناى اثبات عصمت است، زيرا بر اساس قاعده معروف:«تعليق حكم به وصف مشعر بر عليت است‏» دلالت‏حديث‏شريف برعصمت آن بزرگوار بى‏ترديد خواهد بود.

3- فداها ابوها

آيت الله سيد نصر الله مستنبط از كتاب «كشف اللئالى‏» نقل‏فرموده كه روزى عده‏اى از شيعيان وارد مدينه شدند و پرسشهايى‏داشتند كه مى‏خواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) درسفر بودند، پرسشهاى خود را نوشته به دودمان امامت تقديم‏نمودند، چون عزم سفر كردند براى پاسخ پرسشهاى خود به منزل‏امام(ع) شرفياب شدند، امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بود و آنهاامكان توقف نداشتند، از اين رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشهارا نوشتند و به آنها تسليم نمودند، آنها با مسرت فراوان ازمدينه منوره خارج شدند، در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف‏شدند و داستان خود را براى آن حضرت شرح دادند.

هنگامى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصومه(س) راملاحظه كردند، سه بار فرمودند: «فداها ابوها» «پدرش به قربانش باد.» باتوجه به اين كه‏حضرت معصومه(س) به هنگام دستگيرى پدر بزرگوارش خردسال بود،اين داستان از مقام بسيار والا و دانش بسيار گسترده آن حضرت‏حكايت مى‏كند.

4- بارگاه حضرت معصومه(س) تجليگاه حضرت زهرا(س)

بر اساس روياى صادقه‏اى كه مرحوم آيت الله مرعشى نجفى(ره) ازپدر بزرگوارش مرحوم حاج سيدمحمود مرعشى (متوفاى 1338 ه’ .)نقل مى‏كردند، قبر شريف حضرت معصومه(س) جلوه‏گاه قبر گم شده‏مادر بزرگوارش حضرت صديقه طاهره سلام الله عليها مى‏باشد.آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله‏اى كه ممكن باشد، محل دفن‏حضرت زهرا سلام الله عليها را به دست آورد، به اين منظورختم مجربى را آغاز مى‏كند و چهل شب آن را ادامه مى‏دهد، تا درشب چهلم به خدمت‏حضرت باقر و يا حضرت صادق(عليهماالسلام)شرفياب مى‏شود، امام(ع) به ايشان مى‏فرمايد: «عليك بكريمه اهل البيت‏» «به دامن كريمه اهلبيت پناه‏ببريد.» عرض مى‏كند: بلى من هم اين ختم را براى اين منظور گرفته‏ام كه قبر شريف‏بى‏بى را دقيقا بدانم و به زيارتش بروم.

امام(ع) فرمود: منظور من قبر شريف حضرت معصومه درقم مى‏باشد.»سپس ادامه داد: «براى مصالحى خداوند اراده فرموده كه محل دفن حضرت فاطمه‏سلام الله عليها همواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصومه راتجليگاه قبرآن حضرت قرار داده است. هر جلال و جبروتى كه براى‏قبر شريف حضرت زهرا مقدر بود خداوند متعال همان جلال و جبروت‏را بر قبر مطهر حضرت معصومه(س) قرار داده است.»

5- پيشگوئى امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به‏گروهى از اهالى رى بيان كردند، فرمودند: «تقبض فيها امراءه هى من ولدى، واسمها فاطمه بنت موسى، تدخل‏بشفاعتها شيعتنا الجنه باجمعهم‏» «بانويى از فرزندان من به‏نام «فاطمه‏» دختر موسى، در آنجا رحلت مى‏كند، كه با شفاعت اوهمه شيعيان ما وارد بهشت مى‏شوند.» راوى مى‏گويد: من اين حديث‏را هنگامى از امام صادق(ع) شنيدم كه حضرت موسى بن جعفر(ع)هنوز ديده به جهان نگشوده بود.

پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قم پيش ازولادت پدر بزرگوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ‏آن حضرت حكايت مى‏كند.

6- رمز قداست قم

در احاديث فراوانى از قداست قم سخن رفته، تصوير آن در آسمان‏چهارم به رسول اكرم(ص) ارائه شده است.

اميرمومنان(ع) به اهالى قم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل‏در آن سخن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده وخاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده‏است. امام كاظم(ع) قم را عش‏آل محمد (آشيانه آل محمد(ص)) ناميده و يكى از درهاى بهشت رااز آن اهل‏قم دانسته. امام هادى(ع) اهل قم را «مغفور لهم‏»(آمرزيده) تعبير كرده و امام حسن عسكرى(ع) از حسن نيت آنهاتمجيد كرده و با تعبيرات بلندى اهالى قم را ستوده است.اينها و دهها حديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قم ازپيشوايان معصوم به ما رسيده، فضيلت و عظمت اين سرزمين را براى‏همگان روشن مى‏سازند، جز اين كه بايد ديد راز و رمز اين همه‏شرافت و قداست چيست؟

حديث فوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصومه(س) به عنوان پيشگوئى‏از امام صادق(ع) نقل شد، از راز و رمز آن پرده بر مى‏دارد وروشن مى‏سازد كه اين همه فضيلت و شرافت، از ريحانه پيامبر،كريمه اهلبيت، مهين بانوى اسلام، حضرت معصومه(س) سرچشمه‏مى‏گيرد، كه در اين سرزمين ديده از جهان فرو بسته، گردو خاك‏اين سرزمين را توتياى ديدگان حور و ملائك نموده است.

 

+نوشته شده در دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت23:12توسط | |

 

 

ريشه عاشورا در سقيفه

 





بـسـيـارى از حـوادث، در ارزيـابـى بـنيادين به ريشه‌هاى كهن‌ترى منتهى مى‌شود كه گاهى فـاصـله زمـانـى بـسـيـارى مـيـان آن دو وجـود دارد، گـاهـى عـلل و اسـبـاب واسـطـه‌اى و مـيـانـى مـتـعـدّدى آن دو را بـه هـم مـتـصـّل مـى‌سازد. اگر شناخت عميق و جريان شناسانه از حوادث باشد، هم بصيرت انسان را در تـحـليـل وقـايـع مى‌افزايد، هم از تكرار برخى وقايع تلخ در دوران‌هاى بعدى جلوگيرى مى‌كند.
حـادثـه عـاشـورا يـكـى از ايـنگـونـه جـريـانـات اسـت كـه ريـشـه آن بـه پـنـجـاه سـال قـبـل و بـه مـاجـراى غـصـب خـلافـت از خـانـدان پيامبر و بازيگرى با حاكميّت دينى و خلافت اسلامى باز مى‌گردد. آن جريان انحرافى كه در مساله رهبرى و خلافت پيش آمد، به تدريج جامعه را از سـرچـشـمـه زلال مـكـتب دور ساخت، دشمنان ديرين اسلام و پيامبر، كم كم قدرت يافتند و با اسـتـيـلا بـر سـرنـوشـت مـسلمين و حكومت، اهداف و نيّات شوم خود را تحقّق بخشيدند. اگر آن ستم نـخـسـتـين نبود و گستاخى فاحش نسبت به پيامبر و خاندان گرامى او انجام نمى‌گرفت، كار امّت پـيـامـبـر بـه آنـجـا نـمـى‌رسيد كه عزيزترين چهره امّت اسلامى و يادگار معصوم پيامبر را در كربلا به شهادت برسانند و پس از آن قتل عام خونين، خاندان پيامبر را به اسارت ببرند.
لعـنـت‌هـايـى كـه در زيـارتـنـامـه‌هـا بـه (نـخـسـتـيـن ظـالم در حـق مـحـمـد و آل مـحـمـّد) ديـده مـى‌شـود، و لعـنـت بـر آنـان كـه پـايـه و اسـاس ظـلم بـر اهـل بـيـت را گـذاشـتـنـد (1) و آنـان كـه آن راه را ادامه دادند، همكارى كردند، سكوت كردند و ... همه اشاره به ريشه حادثه كربلا در سقيفه و جريانات صدر اسلام است .
عـاشـورا، در واقـع تـجـلّى نـهـايـت دشـمـنـى‌هـاى امـويـان بـا اهـل بـيـت عـصـمـت و طـهـارت بـود كـه بـا هـمـدسـتـى هـمـه عـوامـل پـيـدا و پـنـهـان شـكـل گـرفـت . اگـر وصـيـّت پـيـامـبـر دربـاره سـرنـوشـت مـسـلمـيـن پـس از خـودش عـمـل مـى‌شـد و (ولايـت) حـاكميّت مى‌يافت، آن بدعت‌ها، رجعت‌ها و شعله‌ور شدن آتش كينه و عداوت بـازمـانـدگـانِ احـزاب شـرك و ضـربـه خـوردگـان از تـيـغ اسـلام، مـجـال بـروز نمى‌يافت.
پس شهادت امام و يارانش در عاشورا، برگى ديگر از آن ستم نخستين بود. به تعبير عميق و زيباى مرحوم آية الله غروى اصفهانى: «... وقتى حرمله تير افكند، حرمله نـبـود كـه تـيـر انـداخت، بلكه تيرانداز واقعى كسى بود كه براى او زمينه‌سازى كرده بود. تـيـرى از جـانـب سـقيفـه آمد كه كمانِ آن در دست خليفه بود. آن تير، گلوى آن كودك را ندريد، بلكه بر جگر دين و قلب پيامبر فرو نشست.» (2)
تيرى هم كه روز عاشورا بر قلب حسين بن على (عليه السلام) نشست و خونِ (ثار الله) را بر زمين ريخت، در واقع در روز سقيفه رها شده بود و در عاشورا به هدف نشست!
اين كه يزيد، پس از كشتن امام حسين (عليه السلام) مغرورانه مى‌گفت كاش اجداد و نياكانم بودند و شاهد اين انـتـقـام‌گـيـرى بـودنـد، نشانه ديگرى است كه كينه او با امام، تداوم همان كينه‌هاى ابوسفيان و مشركان بنى اميّه با پيامبر و خاندان او و دين خدا بود و اين كه (ابن زياد) در كوفه به سر مبارك سيدالشهدا جسارت مى‌كرد و با چوبى كه در دست داشت بر لبهاى او مى‌زد و مى‌گفت: «يَومٌ بـِيـَومِ بَدرٍ)،(3) - اين روز در مقابل روز جنگ بدر - باز هم نشان دهنده ريشه داشتن كربلا در سقيفه است. جريان شناسى تاريخى، به حوادث، معناى ديگرى مى‌بخشد و بدون چنين شـنـاخـتـى، گـاهـى نمى‌توان از قـضـايـاى تـاريـخى تحليل درستى ارائه كرد.

مرحوم نيّر تبريزى در پيوند اين دو حادثه با هم، گفته است:
كانكه طرح بيعتِ شورا فكند خود همانجا طرح عاشورا فكند
چرخ در يثرب رها كرد از كمان تير، كاندر نينوا شد بر نشان (4)
امـام حـسـين (عليه السلام) روز عاشورا در خطبه دوّمى كه با كوفيان سخن مى‌گفت، از آنان با اين القاب و اوصاف ياد فرمود:
«مرگ بر شما اى بردگان امّت، اى بازماندگان پراكنده احزاب، اى واگذارندگان كتاب خدا، اى تـحـريـفـگـرانِ دين، اى گروه تباهى و گناه، اى دميده شدگان شيطان، اى خاموش كنندگان سـنـّت‌هـا! آيـا از ديـن طـاغـوت‌هـا حـمايت كرده، ما را خوار مى‌سازيد؟ آرى به خدا سوگند! اين نـيـرنـگـى كـهـن در شـمـاسـت كه ريشه‌هايتان بر همين استوار شده و شاخ و برگ‌هايتان بر آن روييده است و شما پليدترين ميوه اين خارستانيد و لقمه غاصبان ... .» (5)
در ايـن بـيـان نـيـز، حـضـرت، آنـان را پـس مـانـده‌هـاى هـمـان قـبـايـل و احزاب جاهلى و معاند مى‌داند و ميوه تلخ درختِ دشمنى بنى اميّه با آيين خدا مى‌شمارد. اين نـيـز نـوعى نگرش جريان شناسانه به شركت كنندگان در فاجعه تلخ عاشوراست، از چشم امام حسين (عليه السلام).
شناخت ريشه‌هاى هر حادثه و زمينه‌هاى قبلى آن، از پيام‌هاى ديگر عاشوراست.

 


1- مصباح كفعمي، ص 509.
2- فرهنگ عاشورا، ص 405، جواد محدثي.
3- وسائل الشيعه، ج 5، ص 394، حديث 8.
4- همان، حديث 7.
5- بحارالانوار، ج 98، ص 333؛ وسائل الشيعه، ج 5، ص 294، حديث 1؛ مفاتيح الجنان، ص 286.

 

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم دی 1387ساعت20:3توسط | |

 

       

                 

گريه امام حسين
امام حسين عليه السلام در كربلا در چند مورد گريه كرد:
اول : به حال اهل بيت خود گريه كرد، چرا كه اصل گريه بر اهل بيت از طاعات محسوب مى شود.
آخر امام چگونه مى توانست گريه نكند، در حالى كه ياران و برادران و فرزندان خود را از دست داده و تنها و بى كس مانده ، زمين با همه بزرگى اش ‍ برايش تنگ شده و خود و اهل بيتش لب تشنه در خيمه ها در محاصره دشمن قرار دارد، مى خواهد به ميدان برود و به آنها مى گويد كه خود را براى اسارت آماده كنيد و آنها را به صبر فرا مى خواند و براى آرام كردن آنها به زحمت مى افتد. مى خواهد به ميدان برود كه دختر كوچكش شيون كنان و سر برهنه مى آيد و دامن پدر را مى گيرد و مى گويد پدر آهسته تر، بايست تا از ديدار تو توشه برگيرم و تو را سير ببينم كه اين وداع آخر است . آنگاه دست و پاى پدر را مى بوسد. امام مى نشيند و دختر را در دامن خود مى گيرد و شديدا گريه مى كند و اشك ديدگانش را با آستين پاك مى كند و مى گويد:
سكينه جان ! بعد از من گريه تو طولانى خواهد شد. بايد بعد از مرگ من تو گريه كنى . آيا مى توان تصور كرد در چنين حالتى ، كسى طاقت بياورد و متاءثر نشود؟!
يكى ديگر از مواردى كه امام حسين گريه كرد هنگامى بود كه بر بالين برادرش عباس حاضر شد و او را ديد كه با مشك پاره بر زمين افتاده و هر دو دستانش قطع شده و به طرفى پرت شده اند. در اين حال بود كه امام سخت گريه كرد. آنگاه كه قاسم عزم ميدان كرد نيز امام را در آغوش گرفت و آنچنان گريه كرد كه از هوش رفت و زمانى هم كه بر بالين جسد قاسم آمد و ديد كه پايمال اسبان شده ، شديدا گريه كرد. زمانى هم كه فرزندش على اكبر راهى ميدان شد اشك ديدگانش جارى گرديد و دست به محاسن شريف برد و سر را بلند كرد و به درگاه پروردگارش دعا نمود. هنگامى كه خواهرش زينب سلام الله عليها را دلدارى مى داد نيز امام حسين عليه السلام گريه كردند. اگر در هر يك از اين موارد تاءمل كنى متوجه مى شوى كه براى صاحب قلب سليم و مهربان غير ممكن است در چنين حالاتى گريه نكند و در مى يابى كه در هر كدام از اين حالت ها حكمت و خصوصيتى نهفته است .
دوم : يكى ديگر از دلايل گريه امام حسين براى اين بود كه ملاحظه مى كردند، دين اسلام در حال اضمحلال و نابودى است .
دو ويژگى خاص امام در روز عاشورا :
الف ) امام حسين عليه السلام جامع بين اضداد بود:
* در روز عاشورا امام حسين عليه السلام به خاطر امورى مضطرب شدند، اما هر چه به اضطراب حضرت افزوده مى شد، قلبش آرام تر مى شد. بنابراين حسين عليه السلام همان مضطرب وقور است .
* امام حسين عليه السلام در مواردى گريه كردند، اما گريه بر صبر آن حضرت افزود تا جايى كه صبر او ملائكه را به تعجب واداشت ، پس امام گريان صبور است .
* امام حسين عليه السلام تنها و بى ياور بود، اما در همان حال ، در جلالت شاءن و عظمت ، خود يك لشكر بود، و به تنهايى وقتى به دشمن حمله مى كرد، دشمن چون گله بزى كه گرگ بر او حمله ور شده باشد، از مقابل امام مى گريخت ، پس امام تنها اما صاحب يك لشكر است .
* امام براى اتمام حجت استغاثه مى كرد، و در همان حال به فرياد هر كس ‍ كه او را صدا مى زد و مى گفت :
يا ابا عبدالله مرا درياب
مى رسيد، پس ‍ امام هم مغيث است و هم مستغيث .
* شهدا همه ، جان خود را فداى امام حسين عليه السلام كردند، امام نيز جان شريف خود را براى نجات و هدايت آنها فدا كرد. به همين خاطر برخى از حكما زبان حال حضرت را خطاب به اصحابش چنين بيان كرده اند كه : شما جان خود را فداى من كرديد و من هم خود را براى نجات شما از آتش جهنم فدا كردم . بنابراين ، امام حسين عليه السلام كسى است كه هم جان ها برايش فدا شد و هم خودش فداى جان ها شد.
* امام در حالى كه با بدن تكه تكه شده بر زمين افتاده بود، در همان حال براى نجات اهل بيت و هر كس به سوى او آمده بود، تلاش مى كرد، پس امام همان به خون غلطان تلاشگر است .
* امام عليه السلام به قدرى تشنه بودند كه زبانشان را در اطراف دهان مى گرداند، اما در عين حال سعى مى كرد تشنگان را سيراب كند. حتى امام خواستند قبل از اينكه خودشان آب بنوشند، ذوالجناح را هم سيراب كنند؛ پس امام ساقى لب تشنه است .
* براى امام حسين عليه السلام هيچ ماءمن و پناهى باقى نمانده بود، اما امام هر خائف بى پناهى را پناه بود. لذا امام حسين عليه السلام پناه بى پناهان است

ب ) امام جامع بين تكاليف مختلف بود
يكى ديگر از خصوصيات ويژه امام حسين عليه السلام اين است كه دو تكليف به ظاهر مخالف با هم را به جا آورد، كه يكى از آن دو تكليف ، واقعى و موافق با تكليف خاص آن حضرت بود (همان تكليفى كه در كتاب خاصى كه مختوم به 12 امامان و از جمله امام حسين (تكليف خاصى مقرر شده بود) و ديگرى ظاهرى كه موافق با تكليف ساير مردم بود.
اما توجيه تكليف واقعى كه امام را دعوت به اقدام به مرگ و كشته شدن و به اسارت رفتن اهل و عيال و كشته شدن كودكان ، با علم و آگاهى به اين مسائل مى كرد، اين است كه طاغوتيان بنى اميه به ويژه معاويه ، توانسته بودند با مكر و خدعه محبت مردم را به سوى خود جلب نمايند، به گونه اى كه مردم گمان مى كردند كه حق با آنهاست و على و فرزندان آن حضرت و شيعيان آنها باطلند.
حتى ناسزا و دشنام به على عليه السلام را از اجزاى نماز جمعه مى دانستند و كار به آنجا رسيده بود كه تعدادى از پيروان آنها ناسزا بر امام على را در حين خطبه فراموش كردند و به مسافرت رفتند و در بيابان موضوع را به خاطر آوردند و در همانجا قضاى آن را به جا آوردند و در آنجا مسجدى ساختند و براى تاءكيد بر اين امر نام آن را مسجد ذكر گذاشتند.
بنابراين ، اگر امام حسين عليه السلام از روى تقيه با آنها بيعت مى كرد و تسليم آنها مى شد، از حق اثرى باقى نمى ماند؛ چرا كه مردم اعتقاد پيدا مى كردند كه در ميان تمامى امت كسى مخالف آنها نيست و آنها به راستى جانشينان پيامبر (ص ) هستند؛ اما پس از اينكه امام حسين عليه السلام با آنها جنگيد و آن واقعه رخ داد و با عيال و اطفال او و حرم رسول الله آن گونه رفتار كردند، مردم بيدار شدند و به گمراهى آنها پى بردند و دريافتند كه بنى اميه سلاطين جور و ستمند و نه حجت خدا بر خلق .
اما درباره تكليف ظاهرى آن حضرت ، بايد گفت كه : امام عليه السلام براى حفظ خود و خانواده اش به هر نحو ممكن تلاش كرد، اما برايش امكان پذير نشد.
آنچنان عرصه را بر امام را به قتل برساند؛ به همين خاطر امام از آنجا با ترس ‍ خارج شد و هنگام خروج آيه فاصبح فى المدينة خائفا يترقب
  را تلاوت فرمود. آنگاه به حرم خدا پناه برد كه خداوند آن را براى مردم ، حتى كافر و قاتل و حيوانات و پرندگان و درختان ، محل امن قرار داده است . در آنجا هم قصد دستگيرى يا ترور امام را داشتند. به همين خاطر امام نتوانست مراسم حج را به پايان برساند و از مكه خارج شد. ديگر جاى امنى براى امام در روى زمين باقى نمانده بود. در اين حال بود كه تكليف ظاهرى براى حركت به سوى كوفه محقق شد؛ زيرا اهل كوفه همگى به امام نامه نوشته پيروى خود را از امام اعلام نموده و به اين ترتيب حجت را بر امام نامه تمام كردند و به ويژه بعد از آنكه مسلم بن عقيل عليه السلام به امام نامه نوشت كه مردم با او بيعت كرده اند، ديگر امام براى اينكه به سوى آنها نيايد، حجتى نداشت . وقتى امام به سوى كوفه آمد و اطلاع يافت كه آنها بيعت خود را شكسته اند، ديگر به امام اجازه بازگشت ندادند، با اين همه بايد گفت اگر امام به آنجا نمى آمد، كجا مى توانست برود؟ زمين با همه وسعتش براى امام تنگ شده بود. ديگر هيچ چاره و راهى نداشت .
* دليل اين مطلب سخن حضرت با برادرش محمد حنفيه است كه
اگر به يمن بروم يا به بيابان ها و يا در غارها و يا در داخل لانه جنبندگان زمين شوم ، مرا بيرون مى آورند و مى كشند.
همچنين امام در جواب ابوهره ازدرى كه پرسيد چه چيزى موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدت پيامبر بيرون آيى ، فرمود: ابوهره ، بنى اميه مال مرا تصاحب كردند، صبر كردم ، معترض آبرويم شدند، صبر كردم ، اما خواستند خونم را بريزند كه فرار كردم . سخنان آن حضرت خطاب به عمرو بن يوزان - پيرمردى از بنى عكرمه - نيز دلالت به همين معنا دارد: آن مرد به امام حسين عليه السلام عرض كرد: يابن رسول الله مى خواهى به كجا بروى ؟ فرمود: كوفه . آن مرد گفت : تو را سوگند مى دهم كه از رفتن به كوفه منصرف شوى . به خدا سوگند به سوى شمشيرها و نيزه ها مى روى . آنها كه براى تو نامه نوشتند و به دنبال تو فرستادند، اگر با تو بودند هزينه جنگ تو را تاءمين مى كردند و همه چيز را برايت مهيا مى نمودند، آنگاه به سوى آنها مى رفتى .
امام عليه السلام گفت : اى بنده خدا! اين امر بر من مخفى نيست ، اما هر آنچه خدا بخواهد، آن مى شود. سپس فرمود: به خدا سوگند آنها مرا دعوت نكرده اند، مگر اينكه مى خواهند خون مرا بريزند.
بخش اول فرمايش اخير امام ، بيانگر تكليف واقعى ايشان و بخش دوم آن در بيان مقام اضطرار است و اينكه مراجعت و فرار فايده اى ندارد.
همچنين بايد گفت : اگر امام با آنها بيعت هم كرده بود، او را مى كشتند؛ زيرا سخن ابن زياد دلالت بر اين امر دارد. او گفت :
حسين تابع حكم من و يزيد است ؛ يعنى خود را بايد در اختيار ما قرار دهد، يا او را مى كشيم ، يا رهايش ‍ مى سازيم .
شمر نيز گفت كه او بايد بيعت كند، بعد ببينيم راءى ما درباره او بر چه چيزى قرار مى گيرد.
پدرم فداى آن امام غريب و تنهايى بشود كه از او خواستند همچون بردگان در برابر آنها اقرار به بندگى كند!
اما اين فرمايش امام در روز عاشورا است كه به خدا سوگند در برابر شما مانند بردگان اقرار و اعتراف نمى كنم و دست ذلت و خوارى به شما نمى دهم
.

 

 

+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت13:19توسط | |

 امام حسين عليه السلام در عوالم وجود و جايگاه ايشان ازاول خلقت آن حضرت قبل از آفرينش و بعد از آفرينش تا روز قيامت
حسين مخلوق نخست
بيشتر حكما، علما و متكلمان در تعيين اولين مخلوق با هم اختلاف نظر دارند، اما بر اساس روايات صحيح فراوان ، اولين مخلوق ، نور پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله مى باشد، كه نقل سليم نيز بر آن دلالت دارد؛ چرا كه اشرفيت و كثرت اعتنا و محبوبيت در پيشگاه خداوند تعالى ، موجب تقدم در آفرينش است . در بعضى روايات (ديگر) آمده است كه نور پيامبر اسلام (ص ) و ائمه عليهم السلام اولين مخلوق است .
پس چون اين حقيقت به اثبات رسيده است كه اولين مخلوق نور نبى (ص ) و يا نور آن حضرت و ائمه اولين عليهم السلام است ، مى توان گفت كه اولين مخلوق همان نور حسين عليه السلام است ؛ زيرا پيامبر (ص ) فرمودند
: حسين منى و انا من حسين حسين از من است و من از حسين . و در روايت ديگرى آمده است ؛ انا من حسين و حسين منى من از حسينم و حسين از من .
بنابراين حسين اولين مخلوق و اولين چيزى است كه از روز اول ايجاد شده است و هر مخلوقى تابع آن حضرت است .
همه موجودات بر حسين گريانند
اگر همه موجودات بر حسين عليه السلام گريانند، جاى شگفتى نيست و اگر مى گوييم هر مخلوقى بر او اشك مى ريزد، مبالغه يا گزافه گويى نكرده ايم ، چنانچه از باب تمثيل و استعاره هم نمى باشد؛ حتى زبان حال و يا فرض ‍ ديگرى هم در كار نيست ، بلكه هم موجودات از جمله پيامبر، فرشته ، ملك ، جن و انس ، شيطان ، بهشت و جهنم ، درخت و گياه و حيوان ، خورشيد و ماه ، همه جهان ها، ماه ها و آسمان ها، زمين ها و ساكنان آنها هم ، همه براى او گريه مى كنند، و گريه هر موجودى بر حسب آن مورد، گريه حقيقى است و منظور از گريه ، گريه هر چيزى بعد از شهادت آن حضرت نمى باشد، بلكه مقصود گريه موجودات قبل از قتل امام عليه السلام نيز است . همان طور كه در زيارت منقول از حضرت حجت (عج ) در ماه شعبان آمده است كه آسمان و هر كه در آن است و زمين و هر چه در روى آن است ، به حال آن حضرت گريانند.
حتى وسايلى كه به واسطه آنها حضرت به شهادت رسيد نيز از جمله گريه كنندگان بر امام حسين عليه السلام هستند، قاتلان آن حضرت هم خارج از گريه كنندگان بر ايشان نيستند؛ زيرا آنها نيز به وجود عام و ماهيت شان دچار انكسار مى شوند و به حقايق و فطرتشان بر حسين عليه السلام گريانند، ولى به مقتضاى صفات افعالى اختيارى ، در آتش جاودانند. و گريه نمى كنند مگر وقتى كه از اعمال خود غافل باشند كه در اين حال گريه ظاهرى و اختيارى دارند، مانند كسى كه خدا را از روى ستم و طغيان انكار مى كنند، اما جان و روح شان به خدا يقين دارد.

مقصد دوم ؛ در اين محل نور امام بعد از خلق آن
سخن در اين مقصد در بيان نور امام پس از خلق و انتقال نور تا هنگام ولادت است . بدان و آگاه باش كه خداى جل جلاله همواره يگانه بوده در حالى كه نه مخلوقى بود و نه زمان و مكانى . و چون خلقت را آغاز كرد نخست افضل مخلوقات را آفريد و از نور آن ، نور على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام را مشتق ساخت و براى آنان جايگاه ها و عوالم متعدد و مختلف به وجود آورد. چنانچه اين معنا از مجموع روايات معتبر ظاهر مى شود.
آنگاه نور آن حضرت را يك بار در پشت آدم و يك بار در انگشتان او و بار ديگر در پيشانى آدم و سپس در پيشانى تمام پدران ايشان از آدم تا پدر بزرگوار پيامبر، عبدالله بن مطلب و در پيشانى تمام مادران ايشان - به هنگام حامله شدن از كسانى كه آن حضرت در صلب او بود - از حوا تا مادر نبى اسلام ، آمنه بنت وهب ، قرار داد.
ما معتقديم كه مصدر همه انوار اين جهان ها، نور نبى صلى الله عليه وآله است و امتياز نور حسين عليه السلام اين است كه از نور نبى است ؛ چرا كه حسين از اوست و او از حسين . و هنگامى كه اين دو از هم جدا شدند، نور حسين خصوصيت (خاص ) خود را يافت ، چرا كه رؤ يت آن موجب حزن و اندوه گرديد. اين امر براى آدم - هنگامى كه آن انوار در انگشتانش ظاهر شد - اتفاق افتاد و نور حسين عليه السلام در انگشت ابهام بود. اين اثر تا به حال نيز باقى است . مثلا اگر كسى كه خنده بر او غلبه پيدا كرده است ، به پشت انگشت ابهام خود بنگرد، اندوه بر او غالب مى شود. اين حالت براى ابراهيم عليه السلام نيز اتفاق افتاد.
همچنين بر زبان آوردن نام آن حضرت و شنيدن آن نيز موجب حزن مى شود؛ اين مساءله درباره آنچه منتسب به نور آن حضرت است نيز صادق مى باشد. كما اينكه در حديث ميخ ‌هاى پنج گانه كه جبرئيل امين آنها را براى حضرت نوح عليه السلام آورد تا با آنها اطراف كشتى را ميخ ‌كوب كند، آمده است : هر ميخى به نام يكى از انوار پنج گانه بود، وقتى نوح منتسب به نور امام حسين عليه السلام را گرفت ، آن ميخ درخشيد و از آن رطوبتى به رنگ خون احساس كرد. در اين باره سئوال كرد، به او گفته شد: آن ميخ منتسب به حسين است و سبب ظهور خون از آن ، شهادت ايشان است كه به نحو خاصى صورت گرفت .
حسين عليه السلام نور غالب
نورى بر پيشانى مادران به هنگام باردار شدن به يكى از اجداد پيامبر (ص ) ظاهر مى شد و همچنين بر جبين آمنه به وقت باردار شدن به پيامبر اسلام ظاهر شد، نشانه آن است كه آن مادران از اين انوار نيستند؛ بنابراين وقتى وقتى به آن نور حامله مى شدند، اثر نور در پيشانى آنان ظاهر مى شد، اما آنجا كه مادر خود از انوار باشد، وجهى براى ظهور نور نيست و بويژه نور بر چهره ظاهر مى شد، اما آنجا كه مادر خود از انوار باشد، وجهى براى ظهور نيست و بويژه نور بر چهره ظاهر نمى شود. به همين خاطر وقتى حضرت زهرا سلام الله عليها به امام حسن مجتبى عليه السلام حامله شد، نور ديگرى بر چهره زهرا ظاهر نشد؛ لكن ويژگى امام حسين عليه السلام طورى است كه وقتى مادر به حسين عليه السلام حامله شد، پيامبر اسلام (ص ) به فاطمه فرمودند: من در چهره تو نورى مى بينم و به زودى حجتى براى خلق خدا از تو متولد مى شود. و زهرا (س ) فرمود: چون به اين فرزند حامله شدم ، در شب نيازى به چراغ نداشتم .
بنابراين خصوصيت نور حسين اين است كه بر نور ظاهر مى شود و بر آن غالب مى گردد، لذا شخصى كه در هنگام شهادت آن حضرت ، در وسط روز پيكر مباركش را بر زمين افتاده ديد، گفته است : به خدا سوگند نور سيماى او مرا به خود مشغول كرد، بدان گونه كه از نظر و تاءمل در كيفيت قتل آن بزرگوار غافل شدم .
و از ديگر ويژگى هاى آن حضرت اين كه ؛ هيچ مانع و حاجبى نور ايشان را نمى پوشاند، همان شخص راوى مى گويد: نديدم كشته آغشته به خاك و خونى را كه نورانى تر از چهره حسين باشد.
خاك و خون ، مانع از نور حسين كه بر هر نورى غالب است ، نشده بود

 

منبع:کتاب خصائص الحسینیه

+نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت14:37توسط | |

 

نصب على(عليه السلام) به خلافت , در روز غدير

سه روز طول كشيد تا مراسم بيعت و تهنيت به پايان رسيد حال , تكليف خلافت كبراى الهى مـعـلـوم وخـليفه رسول خدا منصوب شده , مردم او را شناخته و با او بيعت كرده اند ديگر وقت آن رسيده بود كه مراسمى چون تاجگذارى شاهان برگزار شود پيامبر(ص ) اميرالمؤمنين را خواست و عـمـامـه خود را كه ((سحاب )) ناميده مى شد بر سر وى نهاد و دنباله هاى آن را تا روى شانه هايش آويخت و فرمود: يا على العمائم تيجان العرب , يعنى عمامه تاج عرب است
سـپـس فـرمـود: پـيـش بيا حضرت پيش آمد فرمود: برگرد حضرت برگشت  آنگاه رو به اصـحـاب كرده فرمود: ((فرشتگانى كه در روز بدر و حنين به ياريم آمدند, اين گونه عمامه بر سر داشتند  .
و فـرمـود: ((عـمامه سيماى اسلام است , عمامه علامتى است كه مسلمان را از مشرك جدا مى كند))
  و فرمود: ((ملائكه با اين شكل به نزد من آمدند))  .
بـديـن تـرتـيـب واقـعـه غـديـر بـه پـايـان رسـيـد و حاجيان هر كدام راه ديار خويش گرفته در اطراف جزيرة العرب پراكنده شدند آنان حديث ولايت را به گوش همه مسلمانان رساندند.
اكنون كه حماسه غدير به طور خلاصه معلوم شد, دو نكته قابل ذكر است :.
الف ـ صحت واقعه غدير از نظر تاريخ ,.
ب ـ مفاد كلام رسول اكرم (ص ) در خطبه روز غدير.

صحت واقعه غدير از نظر تاريخ

غـديـر چـشـمـه اى است كه زلال اسلام ناب از آن مى جوشد هركس به اين حقيقت اعتراف كند و جـان خويش , در زلال حقيقتش شستشو دهد, به پيشگاه باعظمت اسلام ناب بار مى يابد و آن كس كـه به هرعذر و بهانه , چشم از ديدن و گوش از شنيدن فرو بندد, جز صداى جرسى از دور نصيب نخواهدبرد.
غـديـر نخستين موقف و منزلى نيست كه پيامبراكرم (ص ) جانشين خود را به مردم شناسانده است آن گـرامى بارها به هر مناسبت با بيانهاى گونه گون و شيوه هاى مختلف اين حقيقت را به مردم يـادآور شده وايشان را با رهبر آينده خود آشنا كرده است همه كسانى كه با حضرتش حشر و نشرى داشـتـنـد و از اتـفـاقـات حـكومت اسلامى بى خبر نبودند, مى دانستند كه على (ع ) خليفه بلافصل پيامبر(ص ) و محبوبترين مردم ,و نزديكترين اصحاب به رسول خداست .
خـلافـت مـسـاله اى نبود كه تا سال دهم هجرت مسكوت مانده باشد خليفه پيامبر از همان روزى معلوم شد كه نبوت در مكه آشكار شد
  .
پـس از آن مـخـصـوصا در سالهاى بعد از هجرت به قدرى اين مطلب تكرار شد كه تقريبا همه اهل مدينه با آن آشنا بودند همه حديث ((منزلت )), حديث ((رايت )) و حديث ((طير))
  را شنيده بودند حديث ((ثقلين ))  مكرر بر آنها خوانده شده بود نزول آياتى چون آيه ((مودت )) آيـه ((مـبـاهـله ))  و آيه ((ولايت ))  باعث شده بود, خورشيد شخصيت اميرالمؤمنين درخششى روزافزون داشته باشد.
بـا ايـن هـمـه حـديـث غـدير از شهرتى به سزا برخوردار است همه احاديثى كه در اين زمينه وارد شده صحيح و مشهور و بعضى متواترند, ولى حديث غدير از مرز تواتر نيز گذشته است .
مرحوم علم الهدى سيد مرتضى , در اين باره مى فرمايد:.
كـسـى كـه بـراى صـحـت ايـن خبر دليل بخواهد, همانند كسى است كه براى صحت خبر غزوات وحالات معروف رسول خدا دليل بخواهد و چنان است كه گويى در اصل حجة الوداع شك داردزيرا اينها همه از جهت شهرت در يك رتبه اند.
چرا كه همه علماى شيعه اين حديث را روايت كرده و اهل حديث با اسناد خود آن را نقل نموده اند و مـورخان و سيره نويسان همان طور كه حوادث معروف را نقل مى كنند, بدون سندمخصوصى نسل در نـسـل از هـم روايـتش مى كنند و محدثان آن را در زمره احاديث صحيح درج كرده اند اين خبر مزيتى دارد كه هيچ خبر ديگرى از آن برخوردار نيست چرا كه اخبار بر دوگونه اند:.
يك دسته اخبارى است كه به سند متصل نياز ندارند, مانند خبر جنگ بدر و خيبر و جمل وصفين و همه وقايع معروفى كه مردم نسل در نسل بدون سند از آن آگاهند دسته ديگر اخبارى است كه به سند متصل نياز دارند, مثل اخبارى كه در باب احكام شرعى وارد شده است .
خبر غدير به هر دو صورت نقل شده است , يعنى در عين آنكه در كمال شهرت و از سندبى نياز است , داراى سند متصل نيز مى باشد.
افـزون بـر اينكه اخبارى كه در باب احكام شرعى نقل شده همگى خبر واحد هستند, ولى خبرغدير راويان فراوانى دارد .
مـا در اين مقال بر آن نيستيم كه راويان حديث غدير را نام ببريم , چون نه مقام را گنجايش است و نـه حـاجـتى به آن هست مرحوم علامه امينى نام راويان اين حديث را به ترتيب زمان زندگى ذكر كـرده اسـت مـا بـه ذكر شمار راويان حديث غدير در هر قرن بسنده كرده , علاقه مندان را به كتاب ارزشمند الغديرراهنمايى مى كنيم
  .
در ميان اصحاب رسول خدا (ص ) 110 نفر,.
در ميان تابعين 84 نفر,.
در ميان علماى قرن دوم هجرى 56 نفر,.
در ميان علماى قرن سوم هجرى 92 نفر,.
در ميان علماى قرن چهارم هجرى 43 نفر,.
در ميان علماى قرن پنجم هجرى 24 نفر,.
در ميان علماى قرن ششم هجرى 20 نفر,.
در ميان علماى قرن هفتم هجرى 21 نفر,.
در ميان علماى قرن هشتم هجرى 18 نفر,.
در ميان علماى قرن نهم هجرى 16 نفر,.
در ميان علماى قرن دهم هجرى 14 نفر,.
در ميان علماى قرن يازدهم هجرى 12 نفر,.
در ميان علماى قرن دوازدهم هجرى 13 نفر,.
در ميان علماى قرن سيزدهم هجرى 12 نفر,.
در ميان علماى قرن چهاردهم هجرى 19 نفر.
وهمو مى نويسد:.
ايـن حـديـث را احـمد بن حنبل با چهل سند, ابن جرير طبرى با هفتاد و اندى سند, جزرى مقرى بـاهـشـتاد سند, ابن عقده با صد و پنج سند, ابوسعد مسعود سجستانى با 120 سند و ابوبكر جعابى با125 سند روايت كرده است  .
ابـن حـجـر در كـتـاب صـواعـق نوشته است : ((اين حديث را سى نفر صحابى از پيامبر اكرم (ص ) روايت كرده اند و بسيارى از اسناد آن صحيح يا حسن است ))  .
ابن مغازلى در مناقب مى نويسد:.
حـديث غدير حديث صحيحى است كه حدود صد نفر صحابى كه عشره مبشرة نيز از آن جمله است آن را از رسـول خـدا(ص ) روايـت كـرده انـد اين حديث ثابت است و ايرادى بر آن وارد نيست واين فضيلتى است كه فقط على (ع ) حائز آن شده و هيچ كس در اين فضيلت با او شريك نيست  .
سيد بن طاوس از علماى اماميه در كتاب شريف اقبال الاعمال نوشته است :.
ابـوسـعـد مـسـعـودبـن نـاصـر سـجـستانى از علماى اهل سنت كتابى در هفده جز به نام الدرايه فى حديث الولايه تاليف كرده و اين حديث را از صد و بيست صحابى نقل كرده است .
مـحـمدبن جرير طبرى در كتابى كه به نام الردعلى الحرقوصيه نوشته , حديث ولايت را از هفتاد و پنج طريق روايت كرده است .
ابوالقاسم عبداللّه حسكانى در اين باب كتاب مستقلى به نام دعاالهداة الى ادا حق الولاة تاليف نموده اسـت ابوالعباس احمد بن سعيد بن عقده نيز كتابى به نام حديث الولايه تاليف كرده و اين حديث را از صد و پنجاه طريق روايت كرده است وى پس از نقل عبارات راويان مى نويسد:.
هـمـه ايـن كتابها جز كتاب طبرى در كتابخانه من موجود است , مخصوصا كتاب ابن عقده كه در زمان حيات خودش (330 هجرى قمرى ) نسخه بردارى شده است  .
طرفه آنكه از قرن دوم به بعد كه مرز مذاهب مشخص مى شود, هيچ يك از اين راويان شيعه نيستند درميان شيعيان نيز كمتر عالمى را مى توان يافت كه اين حديث را با اسناد مختلف نقل نكرده باشد.
اهـمـيـت حـديـث غـديـر بـه پـايه اى رسيده است كه بسيارى از دانشيان جهان اسلام , درباره آن كـتابهاى مستقل نگاشته اند به تحقيق علامه عاليقدر امينى در الغدير, تا زمان ايشان بيست و شش كـتـاب مستقل توسط عالمان برجسته در اثبات تواتر حديث غدير يا تحقيق مفاد آن به رشته تحرير درآمده است  .
ايـن قـضـيه آن چنان روشن و واضح و در نزد همگان مسلم بوده است كه اهل بيت (ع ) و معتقدان بـه ايـشـان بـه مـنـاسبت هاى مختلف بدان استدلال و احتجاج كرده اند در روايات به موارد زيادى بـرمـى خـوريـم كـه امـيرالمؤمنين (ع ) در طول سالهاى پس از وفات پيامبر اكرم (ص ) در مجالس مـختلف , اصحاب رسول خدا(ص ) را سوگند مى دادند كه آيا شما به خاطر نداريد رسول خدا(ص ) در روز غدير فرمود: من كنت مولاه و ايشان سوگند مى خوردند كه آن را به خاطر دارند .
بـنـابـر آنـچـه گذشت , حديث غدير واقعيتى است كه دست تبهكار انكار از ساحت قدس آن كوتاه اسـت و چـنـد و چون تعداد انگشت شمارى از جاهلان عالم نما نمى تواند بر دامن كبريايش گردى بـنـشـاند, چه رسد كه خورشيد روشن حقيقتش را بپوشاند از همين روست كه نويسنده دانشمند كتاب امام على (ع )عبدالفتاح عبدالمقصود مصرى , در ضمن تقريظ كتاب الغدير مى نويسد:.
حديث غدير بدون شك , حقيقتى است كه دستخوش باطل نمى شود, فروزان و درخشان است ,چون روشـنـايـى روز و آن يكى از حقايق خروشنده الهام است كه از سينه پيامبر(ص ) پراكنده گشته تا ارزش دست پرورده , برادر و برگزيده خويش در ميان امتش را معلوم كند  .

مفاد حديث غدير

جـمله اى كه در حديث غدير مورد استشهاد قرار گرفته و در حقيقت پيام اصلى واقعه غدير در آن نـهـفـتـه اسـت ايـن اسـت كه حضرت فرمود: من كنت مولاه فعلى مولاه كسانى كه به اين حديث استدلال كرده اندمولى را اولى معنا كرده اند اولى , يعنى كسى كه به تصرف سزاوارتر است به عبارت سـاده تـر يعنى كسى كه لايق سرپرستى , رهبرى و اختياردارى است بدين ترتيب معناى حديث اين است : ((هركس من رهبر وسرپرست اويم , على (ع ) هم رهبر و سرپرست اوست بنابراين تنها كسانى به رهبرى و سرپرستى پيامبراكرم (ص ) پايبند و ملتزمند كه رهبرى و سرپرستى على (ع ) را بپذيرند.
ايـنـك بـايـد دانـسـت كـه آيـا در لغت عرب , مولى به اين معنا به كار رفته است ؟ يا نه ؟
ديگر آنكه اگـربـپـذيـريـم مـولـى در لغت بدين معنا به كار رفته است , آيا در اين خطبه نيز اين معنى اراده شده است ؟ يا خير؟ .
مـرحـوم عـلامـه امينى 42 نفر از علماى بزرگ تفسير و لغت را نام مى برد كه بيست و هفت نفر از آنـان گـفته اند: مولى به معناى اولى است پانزده نفر ديگر گفته اند: اولى يكى از معانى مولى است  .
اما درباره اينكه آيا در اين حديث نيز مولى , چنان معنايى را افاده مى كند, توجه به شرايط و ظروفى كـه اين حديث در آن صادر شده , و مطالعه خطبه اى كه اين حديث در ضمن آن قرار گرفته است , هيچ شكى باقى نمى گذارد كه مولى در اين حديث هم به معناى اولى است .
زيـرا شـخـصـيـتـى چـون پيامبر اسلام (ص ) كه عقل كل , انسان كامل و بزرگترين پيامبر و سفير آسـمانى است , در روزى آن چنان گرم كه زمين چون آهن گداخته پاى مسافران را مى گدازد و خـورشـيـد مـغـز انـسان را به جوش مى آورد, در صحرايى سوزان و بدون امكانات كه اگر گوشت را بر زمين مى افكندى كباب مى شد , محلى كه هيچ كاروانى در آن توقف نمى كند, دهـهـا هزار حاجى خسته را نگه مى دارد,رفتگان را باز مى گرداند و منتظر مى ماند تا بازماندگان برسند و در گرمترين ساعات روز سخنرانى مى كندو در ضمن آن چند بار از مردم سؤال مى كند تا مـطـمئن شود صداى او را به خوبى مى شنوند, و در نهايت على (ع ) را به آنان نشان مى دهد, با نام و نسب معرفى مى كند و مى فرمايد: ((هركس كه من مولاى او هستم على هم مولاى اوست )) سپس همه حاضران را موظف مى كند اين سخن را به غايبان برسانند, و پس ازآن دستور مى دهد همه با او بـيـعـت كـنـنـد, و بـه او تـبـريك و تهنيت گويند, و عمامه خويش را بر سرش مى گذارد و به او مـى فـرمايد: ((تاج عرب عمامه است )) و به اصحاب مى فرمايد: ((فرشتگانى كه در روز بدربه ياريم آمدند, چنين عمامه هايى بر سر داشتند)).
حـال اگر فرض كنيم اين حديث بدون هر گونه قرينه و تفسير و توضيحى به دست كسى برسد و بـدون غـرض بـه آن تـوجه كند در مى يابد كه برخلاف گفته بعضى افراد بى اطلاع پيامبر(ص ) در صدد آن نيست كه بفرمايد: ((هركس من دوست او هستم على هم دوست اوست ))! يا ((هركس من يـاور او هـسـتـم , عـلى ياوراوست ))! چرا كه دوستى و ياورى , بيعت و تبريك نمى خواهد, عمامه و تاج گذارى نمى طلبد و به طوركلى چنان اهميتى ندارد كه در آن موقعيت خطير و با آن مقدمات اعلام شود.

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت21:21توسط | |

 

 

 

 

 

همه چيز درباره مسلم بن عقيل

 

وصال مسلم به ملکوت، او که در عرفه شهيد شد تا دعاى عرفه مولى الکونين را تفسير کند و حماسه مسلم بودن و تسليم نشدن را بيافريند.

 

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام که از سخت‌ترين دوره‌‏هاى تاريخ اسلام نسبت‏ به پيروان اهل‏بيت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقيل‏» با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام که امامت ‏به حسين ‏بن على عليهماالسلام رسيد تا مرگ معاويه که يک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقيل‏» را در کنار امام حسين عليه السلام مى‏بينيم.

به ياد روح بزرگ انسان‌هاى خودساخته و پاکي که ايثارشان در راه خدا الهام بخش تعهد و فداکارى است. عظمت انسانى چهره‌‏هاى پرفروغ تاريخ خونبار ما چون «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه»، اسوه همه کسانى است که در زندگى به هدف‌هايى والاتر از دنيا اعتقاد دارند و ارزش‌هاى متعالى را مى‏جويند. انسان‌هاى نمونه از نظر ايمان، اخلاق، شهامت، جوانمردى و استقامت، هميشه زينت تاريخ بوده و هستند.

«مسلم بن عقيل‏» يکى از اين چهره‏‌هاست. شنيدن نام اين انسان والا و سرباز فداکار راه حق، ياد آور همه خوبي‌ها، رشادت‌ها و جوانمردي‌هاست؛ و خواندن زندگينامه اين سردار رشيد اسلام، درس‌آموز و الهام‌بخش و سازنده است. حماسه مسلم‏بن عقيل در کوفه، پيش درآمدى بر نهضت عظيم عاشورا بود؛ و خود مسلم، پيشاهنگ نهضت‏ سيدالشهدا عليه ‏السلام و سفير انقلاب کربلا و پيش‌مرگ حماسه تاريخ‌ساز و جاويدان عاشورا بود.

درباره «مسلم بن عقيل‏» ، چه مى‏‌توان گفت، جز بيان صداقت و رشادت و ايمانش؟ و چه مى‌‏توان نوشت، جز فداکارى و حماسه و آزادگى‌‏اش، و چه مى‌‏توان شنيد جز عمل به وظيفه و اطاعت از امام و جهاد در راه حق تا مرز شهادت. و «مسلم بن عقيل‏» کيست؟ تجسمى از ارزش‌هاى والاى مکتب؛ الگو و اسوه‌‏اى از يک جوانمرد سلحشور و انقلابى پاکباخته و دل به راه خدا داده و سر به راه دوست ‏سپرده و قدم در راه‏ حق نهاده و با شهادت به معراج قرب پروردگار رسيده.

 

 


 

مسلم‏ بن عقيل کيست؟

در ميان جوانان برومند «بنى‌هاشم‏»، «مسلم بن عقيل‏»، فرزند عقيل يکى از چهره‌‏هاى تابناک و شخصيت‌هاى بارز، به شمار مى‏رفت. «عقيل‏» برادر حضرت على عليه السلام و دومين فرزند ابوطالب بود.

 

معاويه، پس از بيست ‏سال سلطنت استبدادى مُرد. يزيد، پس از معاويه بر سر کار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسين عليه السلام را هم به بيعت وادار کند، که سيدالشهدا نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهره‌بردارى کند.

«مسلم بن عقيل‏»، برادرزاده اميرالمؤمنين و پسر عموى حسين‏ بن على بود. دودمانى که مسلم در آن رشد يافت، دودمان علم و فضيلت و شرف بود و خاندانى که شخصيت انسانى و اسلامى «مسلم بن عقيل‏» در آن شکل گرفت، بهترين زمينه را براى تربيت و تکامل معنوى و حماسى مسلم فراهم کرد. از آغاز کودکى، در ميان جوانان بنى‏هاشم به خصوص در کنار امام حسن و امام حسين عليهماالسلام بزرگ شد و کمالات اخلاقى و بنيان ولايت و درس‌هاى حماسه و ايثار و شجاعت را به خوبى فرا گرفت. اجداد «مسلم بن عقيل‏» کسانى، چون «ابوطالب‏» و «فاطمه بنت اسد» بودند که در فرزندان خويش، شجاعت و ايمان و دلاورى را به ارث مى‏گذاشتند و «مسلم بن عقيل‏»، شاخه‏اى پربار از اين اصل و تبار بود؛ و بنا به اصل وراثت، خصلت‌هاى برجسته را از نياکان خود به ارث برده بود.

به نقل مورخان، در زمان حکومت آن حضرت (بين سال‌هاى 36 تا 40 هجرى) از جانب آن امام، متصدى برخى از منصب‌هاى نظامى در لشگر بوده است، از جمله در جنگ صفين، وقتى که اميرالمؤمنين عليه‌السلام لشگر خود را صف آرايى مى‏کرد، امام حسن و امام حسين عليهماالسلام و عبدالله‏ بن جعفر و «مسلم بن عقيل‏» را بر جناح راست ‏سپاه، مامور کرد.

شناسنامه «مسلم بن عقيل‏» را، پيش از آن که از نياکان و سرزمين و قبيله جستجو کنيم، بايد در فکر، عمل و زندگانى‏اش بيابيم؛ اين بهترين معرف «مسلم بن عقيل‏» است. «مسلم بن عقيل‏»، در دوران خلافت على عليه السلام در خدمت آن حضرت، مدافع حق بود و پس ‏از شهادت آن امام، هرگز از حق که در خاندان او و امامت‏ دو فرزندش، حسنين عليهماالسلام تجسم پيدا کرده بود جدا نشد و عاقبت هم، جان پاکش را بر اين آستان فدا کرد.

 

يزيد براى حفظ سلطه و حاکميت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زياد» با حفظ سمت، والى کوفه نيز شد. ماموريت ابن‏ زياد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقيل‏» را دستگير کند و سپس او را محبوس يا تبعيد کند، يا به قتل برساند.

در دوران امامت ده ساله امام حسن مجتبى عليه السلام که از سخت‌ترين دوره‌‏هاى تاريخ اسلام نسبت‏ به پيروان اهل‏بيت و طرفداران حق بود، «مسلم بن عقيل‏» با خلوص هر چه تمام در مسير حق بود و از باوفاترين ياران و از خواص اصحاب امام حسن محسوب مى‏شد. پس از شهادت امام مجتبى عليه السلام که امامت ‏به حسين ‏بن على عليهماالسلام رسيد تا مرگ معاويه که يک دوره ده ساله بود؛ باز «مسلم بن عقيل‏» را در کنار امام حسين عليه السلام مى‏بينيم. در اين دوره بيست‏ ساله، يعنى از شهادت على عليه السلام تا حادثه کربلا بسيارى از کسان، يا مرعوب تهديدها شدند يا مجذوب زر و سيم و فريفته دنيا و صحنه حق را رها کردند و يا به معاويه پيوستند و يا انزواى بى‏دردسر را برگزيدند، ولى آنان که قلبى سرشار از ايمان و دلى سوخته در راه حق داشتند و مسلمانى را در صبر و مقاومت و مبارزه در شرايط دشوار مى‏دانستند، امامان حق را تنها نگذاشتند و با زبان و مال و جان و فرزند، به فداکارى در راه خدا و جهاد فى سبيل الله پرداختند. ارزش و فضيلت پيروان حق در آن دوره، به خصوص وقتى آشکارتر مى‏شود که به شرايط دشوار ديندارى و حق‌‏پرستى در روزگار سلطه امويان آگاه باشيم.

حضرت على عليه السلام از پيامبر اسلام حديثى را در مدح «عقيل‏» نقل مى‏کند که آن حضرت فرمودند:

«من او را (عقيل‏) به دو جهت دوست دارم: يکى، به خاطر خودش، و يکى هم به خاطر اين که پدرش ابوطالب او را دوست مى‏داشت.» و در آخر، خطاب به على عليه السلام فرمود:

«فرزند او «مسلم بن عقيل‏» کشته راه محبت فرزند تو خواهد شد. چشم مؤمنان بر او اشک مى‏ريزد و فرشتگان مقرب پروردگار بر او درود مى‏فرستند.»

معاويه، پس از بيست ‏سال سلطنت استبدادى مُرد. يزيد، پس از معاويه بر سر کار آمد و با تهديد و تطميع بر اوضاع مسلط شد. مى‏خواست اباعبدالله الحسين عليه السلام را هم به بيعت وادار کند، که سيدالشهدا نپذيرفت و به طور مخفيانه، همراه با جمعى از خانواده خود، شبانه از مدينه بيرون آمد و به حرم خدا در مکه پناهنده شد، تا در ضمن آن، از فرصت مناسب ايام حج در جهت آگاهانيدن مردم، بهره‌بردارى کند.

سال شصت هجرى بود. اقامت چهار ماهه امام حسين عليه السلام در مکه و برخورد با مردم و تشکيل اجتماعات و گفتگوها، مردم را با انگيزه و اهداف امام، از امتناع از بيعت‏ با يزيد، آشنا کرد؛ به خصوص مردم کوفه از اقدام انقلابى امام حسين عليه السلام خوشحال و اميدوار شدند. مردم کوفه، خاطره حکومت چهار ساله علوى را به ياد داشتند و در اين شهر، شخصيت‌هاى برجسته و چهره‌‏هاى درخشانى از مسلمانان متعهد و ياران اهل‌بيت ‏بودند. از اين رو نامه‌ها و طومارهاى مفصلى با امضاى چهره‌هاى معروف شيعه در کوفه و بصره به امام حسين عليه السلام نوشتند، که تعداد اين نامه‌ها به هزاران مى‏رسيد. کوفيان، گروهى را هم به نمايندگى از طرف خود به سرکردگى «ابوعبدالله جدلى‏» به نزد آن حضرت فرستادند و نامه‌‏هايى همراه آنان ارسال کردند.

در ميان نامه‏ها و امضاها، نام شخصيت‌هاى بزرگى از کوفه همچون «شبث‏ بن ربعى‏» و «سليمان‏ بن صرد» و «مسيب‏ بن نجبه‏» و ... به چشم مى‏خورد که از آن حضرت مى‏خواستند مردم را به بيعت‏ با خود دعوت کند و به کوفه بيايد و يزيد را از خلافت‏ خلع کند.

امام، تصميم گرفت در مقابل اصرار و دعوت‌هاى مکرر مردم کوفه، عکس ‏العمل نشان داده و اقدامى کند. براى ارزيابى دقيق اوضاع کوفه و ميزان علاقه و استقبال مردم و تهيه مقدمات لازم و شناسايى و سازماندهى و تشکل نيروهاى انقلابى، ضرورى بود که کسى قبلا به کوفه رفته و اين ماموريت را انجام دهد و گزارشى دقيق از وضعيت‏ شهر و مردم، به او بدهد.

 

حسين ‏بن على عليهماالسلام در يکى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت «مسلم بن عقيل‏»، «هانى»‏ بن عروه و عبدالله يقطر، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى «مسلم بن عقيل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، که تو بر هر چيز، توانايى!»

حضرت حسين‏ بن على عليهماالسلام مناسب‌ترين فرد براى اين ماموريت محرمانه را «مسلم بن عقيل‏» ديد، که هم آگاهى سياسى و درايت کافى داشت، و هم تقوا و ديانت، و هم خويشاوند نزديک امام بود. به نمايندگانى که از کوفه آمده بودند، فرمود: من، برادر و پسر عمويم «مسلم بن عقيل‏» را با شما به کوفه مى‏فرستم، اگر مردم با او بيعت کردند؛ من نيز خواهم آمد.

اين که امام از «مسلم بن عقيل‏» به عنوان «برادرم‏» و «فرد مورد اعتمادم‏» نام مى‏برد، ميزان اعتبار و لياقت و کفايت مسلم‏ بن عقيل را مى‏رساند. آن گاه «مسلم بن عقيل‏» را طلبيد و به او فرمود: به کوفه مى‏روى، اگر ديدى که دل و زبان مردم يکى است و آنچنان که در اين نامه‌ها نوشته‌اند متحدند و مى‏توان به وسيله آنان اقدامى کرد، نظر خودت را بر من بنويس و «مسلم بن عقيل‏» را وصيت و سفارش کرد، به اين که:

پرهيزکار و با تقوا باش؛ نرمش و مهربانى به کار ببر؛ فعاليت‌هاى خود را پوشيده ‏دار؛ اگر مردم، يکدل و يک جان بودند و در ميانشان اختلافى نبود، مرا خبر کن.

 

 

اعزام «مسلم بن عقيل‏» و فرستادن اين پيام به کوفه، پاسخى به همه نامه‌ها و دعوت‌ها و طومارها بود. محتواى پيام امام، در اين چند محور، خلاصه مى‏شود:

1 - تاييد کامل از «مسلم بن عقيل‏» به عنوان برادر، پسر عمو و نماينده‏اى مورد اطمينان.

2 - محدوده مسؤوليت «مسلم بن عقيل‏» در کوفه نسبت‏ به ارزيابى وحدت کلمه و صداقت مردم.

3 - پاسخى به دعوت‌هاى مکرر، به عنوان اتمام حجت.

4 - درخواست از مردم براى حمايت و اطاعت از «مسلم بن عقيل‏».

«مسلم بن عقيل‏» با گرفتن دو راهنما از مکه به سوى کوفه حرکت کرد. و اينک، «مسلم بن عقيل‏»، با شهرى رو به روست، حادثه‏ خيز و پر ماجرا و با گرايش‌هاى مختلف؛ شهرى با افکار گوناگون که اگر چه به ظاهر آرام است، اما آرامش قبل از طوفان را مى‏گذراند.

شيعيان، دسته دسته به خانه مختار مى‏آمدند و با «مسلم بن عقيل‏» ديدار و بيعت مى‏کردند و «مسلم بن عقيل‏» هم نامه امام حسين عليه السلام را خطاب به مؤمنان و مسلمانان کوفه براى هر جماعتى از آنان مى‏خواند.

روز به روز بر تعداد هواداران امام حسين عليه السلام که با نماينده‏اش «مسلم بن عقيل‏»، بيعت مى‏کردند افزوده مى‏شد تا اين که پس از چند روز، به هزاران نفر مى‏رسيد.

با وجود اين همه بيعت‌گران‏ جان بر کف و انقلابي‌هاى آماده براى هرگونه فداکارى در راه حمايت ‏حسين عليه السلام و بر انداختن حکومت‏ يزيد، «مسلم بن عقيل‏»، طى نامه‏اى اوضاع را به امام گزارش داد و با بيان شرايط و زمينه مساعد براى نهضت از امام خواست که به سوى کوفه بشتابد.

کنون «مسلم بن عقيل‏»، نگينى در ميان حلقه انبوه ياران است حضورش مايه دلگرمى اميدواران است شکوه و هيبتى دارد، ميان کوفيان جايى و محبوبيتى دارد، و هر شب، صحبت از جنگ است، سخن از شستشوى لکه‏‌هاى ذلت و ننگ است کلام از شور جانسوز حقيقت‌هاست، ز «رفتن‏»ها و «ماندن‏»‌هاست. ولى دوران آن کم بود و کم پاييد، تمام شعله‌ها ناگه فرو خوابيد ...

يزيد براى حفظ سلطه و حاکميت‏ بر کوفه عنصر ناپاک و سفاک و خشنى همچون «عبيدالله بن زياد» را که حاکم بصره بود، انتخاب کرد. «ابن‏ زياد» با حفظ سمت، والى کوفه نيز شد. ماموريت ابن‏ زياد آن بود که به کوفه برود و «مسلم بن عقيل‏» را دستگير کند و سپس او را محبوس يا تبعيد کند، يا به قتل برساند.

مردمى که با «مسلم بن عقيل‏» بيعت کرده و در انتظار آمدن حسين بن على عليهماالسلام به کوفه بودند، با ورود ابن‏ زياد به کوفه، وضعى ديگر پيدا کردند. فردا صبح که مردم براى نماز جماعت‏ به مسجد آمدند، ابن زياد از دارالاماره بيرون آمد و در سخنان خود، خطاب به مردم گفت: «... اميرالمؤمنين يزيد، مرا فرمانرواى شهر و اين مرز و بوم و حاکم بر شما و بيت‏ المال قرار داده است و به من دستور داده که با ستمديدگان، انصاف و با محرومان بخشش داشته باشم و به فرمانبرداران نيکى کنم و با متهمان به مخالفت و نافرمانى با شدت و با شمشير و تازيانه رفتار کنم. پس هر کس بايد بر خويش بترسد. راستى گفتارم هنگام عمل ‏روشن مى‏شود؛ به آن مرد هاشمى «مسلم بن عقيل‏» هم برسانيد که از خشم و غضب من بترسد.»

از اين پس، مجراى بسيارى از حوادث، دگرگون شد و اوضاع برگشت. ابن‏ زياد، رؤساى قبايل و محله‌ها را طلبيد و برايشان صحبت‌هاى تهديدآميز کرد و از آنان خواست که نام مخالفان يزيد را به او گزارش دهند، وگرنه خون و مال و جانشان به هدر خواهد رفت.

حزب اموى، که مى‏رفت‏ بساطش نابود و برچيده گردد، ديگر بار جان گرفت و آن تهديدها و تطميع‏ها و فريبکاري‌ها و تبليغ‌هاى دامنه‏دار، تاثير خود را بخشيد و والى جديد، توانست‏ با قدرت و قوت و با تمام امکانات جاسوسى و خبرگيرى و خبررسانى، جوى از وحشت و ارعاب را فراهم آورد. با دستگيري‌ها و خشونت‌ها و برخوردهاى تندى که انجام داد، بر اوضاع مسلط شد و ورق برگشت.

«مسلم بن عقيل‏»، در خانه «مختار» بود که صحنه حوادث به صورتى که ياد شد، پيش آمد. از آن جا که ابن ‏زياد، براى سرکوبى انقلابي‌ها به دنبال رهبر اين نهضت؛ يعنى «مسلم بن عقيل‏» مى‏گشت، «مسلم بن عقيل‏» مى‏بايست جاى امن‌تر و مطمئن‌ترى انتخاب کند. اين بود که مقر و مخفيگاه خود را تغيير داد و به خانه «هانى‏» رفت.

«هانى ‏بن عروه»، از بزرگان کوفه و چهره‌هاى معروف و پر نفوذ شيعه در اين شهر بود که هواداران و نيروهاى مسلح و سواره‏اى که تعدادشان به هزاران نفر مي‏رسيد در اختيار داشت. «هانى»، در آن هنگام حدود نود سال داشت و افتخار حضور پيامبر را هم درک کرده بود و در زمان اميرالمؤمنين عليه السلام هم در جنگ‌هاى جمل و صفين و نهروان ملازم رکاب آن حضرت بود و از اخلاصى والا و وفايى شايسته در حق اهل‏‌بيت پيامبر برخوردار بود.

اينک، بار ديگر موقعيتى پيش آمده بود که «هانى»، صداقت و ايمان و تعهد خويش را نسبت‏ به حق نشان دهد و در اين شرايط خطرناک و اوضاع بحرانى، پذيراى «مسلم بن عقيل‏» گردد که در راس نيروهاى شيعى است و تحت تعقيب از سوى حاکم کوفه.

نهضت «مسلم بن عقيل‏» و هوادارانش، صورت مخفي‌ترى گرفت و ارتباط ها پنهان‌تر انجام مى‏شد. با تغيير شرايط، کوفه به کانون خطرى براى انقلابي‌هاى شيعه تبديل شده بود که با کمترين غفلتى ممکن بود خطرات بزرگى پيش بيايد. سياست کلى «ابن ‏زياد» نابودى «مسلم بن عقيل‏» و شکست اين نهضت‏ بود و براى اين کار، دو نقشه کلى را در دست اجرا داشت:

1 - جستجو و تعقيب «مسلم بن عقيل‏» و طرفدارانش.

2 - خريدن سران شهر و چهره‏هاى با نفوذ.

براى پي ‏بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل‏» و اطلاع از قرارها و برنامه‏ها و شناختن عوامل مؤثر در نهضت «مسلم بن عقيل‏»، راهى که از سوى ابن‏زياد پيش گرفته شد، استفاده از يک عامل نفوذى بود که با جاسوسى، اخبار نهضت مسلم را به حکومت ‏برساند. اين عامل نفوذى ابن‏ زياد کسى جز «معقل‏» نبود. معقل که از سرسپردگان‏ حکومت ‏بود، با دريافت‏ سه‏ هزار درهم، مأموريت‏ يافت که به عنوان يک هوادار «مسلم بن عقيل‏» و طرفدار نهضت‏ با طرفداران «مسلم بن عقيل‏» تماس بگيرد و به عنوان يک انقلابى، که مي¬‏خواهد اين پول‌ها را براى صرف در راه ‏انقلاب و تهيه سلاح و امکانات مبارزه به «مسلم بن عقيل‏» تحويل دهد، کم‏ کم به پيش «مسلم بن عقيل‏» راه يافته و از خانه او و تشکيلات و افراد مؤثر، گزارش تهيه کرده و به ابن ‏زياد خبر دهد.

به اين صورت، کم ‏کم اين جاسوس ابن‏ زياد، به خانه هانى هم که پناهگاه «مسلم بن عقيل‏» بود راه پيدا کرد و با مسلم ملاقات نمود و پول‌ها را به او تحويل داد و به تدريج‏ خود را يکى از طرفداران نهضت، جا زد. صبح‌ها زودتر از همه مي‏آمد و ديرتر از همه مي‏رفت و اخبار درونى نهضت را به عبيدالله زياد، گزارش مي‏داد.

با پى بردن به مخفيگاه «مسلم بن عقيل‏» و مرکزيت نهضت و افراد مؤثر در جريان مبارزه، ابن زياد، بيشتر احساس خطر کرد و تصميم گرفت که هر چه زودتر دست ‏به کار شود و انقلاب را قبل از آن که به مرحله غير قابل کنترلى برسد، درهم شکسته و سران نهضت و مقاومت انقلابي‌ها را در هم شکند. اين بود که نقشه حمله گسترده به نهضت و پيشگامان آن و چهره‌هاى سرشناس تشکيلات «مسلم بن عقيل‏» کشيده شد و اولين گام، دستگيرى «هانى‏» بود.

نقش «هانى‏» در نهضت، بسيار بود؛ از اين رو والى کوفه به فکر دستگيرى «هانى» افتاد تا از اين طريق به «مسلم بن عقيل‏» هم دسترسى پيدا کند، زيرا مي‏دانست تا وقتى که «هانى»، در محل خود مستقر باشد، بازداشت «مسلم بن عقيل‏» عملى نيست و نيروهاى زيادى که در اختيار و در فرمان «هانى» هستند، مقاومت و دفاع خواهند کرد. پس بايد با نقشه‌اي پاى هانى را به «دارالاماره‏» بکشد و او را در همان جا زندانى کند تا بين او و «مسلم بن عقيل‏» جدايى بيفتد.

«هانى» به بهانه مريضى پيش «عبيدالله زياد» نمي‏رفت، تا اين که ابن‏ زياد، چند نفر را در پى او فرستاد و با اين بهانه که والى کوفه مي‏خواهد تو را ببيند، او را به دارالاماره بردند.

ابن ‏زياد، با جوش و خروش، براى مردم، سخنانى تهديدآميز، همراه با تطميع، بيان ميکرد. قساوت و خشونت از گفتارش مي‏باريد. بيشترين تهديد، نسبت ‏به کسانى بود که به «مسلم بن عقيل‏» پناه دهند و مژده جايزه به کسى داد که «مسلم بن عقيل‏» را يا خبرى از او را نزد او بياورد. «مسلم بن عقيل‏» نايب و نماينده حسين بود. نسخه‌‏اى برابر با اصل. تصميم گرفته بود کربلايى در کوفه بر پا سازد، و حماسه‌‏اى به ياد ماندنى و درسى عظيم از قدرت رزمى و روحى يک «مؤمن‏» در تاريخ، بر جاى بگذارد. و اين چنين کوفه که به خاطر نهضت ‏براى «مسلم بن عقيل‏» «وطن‏» شده بود، اينک به غربت تبديل شده است. «مسلم بن عقيل‏» بي‌ياوري چون «هاني».

و «مسلم بن عقيل‏»، غريبى در وطن! «مسلم بن عقيل‏» براى يافتن خانه‌اى که شب را به روز آورد و در پناه آن، مصون بماند، در کوچه‏ها غريبانه مي‌گشت و نمي‏دانست‏ به کجا مي‌رود.

و اما در کوفه، همه درها به روي «مسلم بن عقيل‏» بسته بود و هر کس، سوداى سلامت و آسايش خويش را در سر داشت. تا اين که پس از چند روز آوارگي در محله «بنى ‏بجيله‏» زنى به نام «طوعه‏» به مسلم پناه داد. پسر طوعه، بر خلاف مادرش از هواداران «ابن ‏زياد» بود. شب که به خانه آمد، از حرکات و رفتار مادر، متوجه اوضاع غيرعادى شد. با کنجکاوى فراوان بالأخره فهميد که مهمانِ خانه‌شان کسى جز «مسلم بن عقيل‏» نيست. بسيار خوشحال شد، که اگر به والى شهر خبر دهد، جايزه خواهد گرفت. گرچه به مادرش قول داد و تعهد سپرد که به کسى نگويد.

 

سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا عليه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

و سپاهيان ابن زياد شبانه به قصد جان «مسلم بن عقيل‏» به خانه طوعه يورش بردند. حضرت «مسلم بن عقيل‏» يک تنه در برابر انبوهى از سپاهيان ابن ‏زياد ايستاده بود و دليرانه مقاومت و جنگ مي‏کرد. هر هجومى را با شمشير دفع مي‏کرد و هر مهاجمى را ضربتى کارى ميزد. «مسلم بن عقيل‏»، تصميم داشت که تا آخرين قطره خون و تا واپسين دم و تا شهادت بجنگد، اما اطرافش را گرفتند و در يک حلقه محاصره از پشت‏ سر، نيزه‏اى بر او زده و او را به زمين افکندند و بدين گونه، اسيرش کردند. طبق برخى از نقل‌ها سر راهش گودالى کندند و «مسلم بن عقيل‏» در آن افتاد و اسير شد. «مسلم بن عقيل‏» را گرفتند؛ آزاده‏اى که در انديشه نجات آن اسيران بود، خود، در دست آنان گرفتار شد. او را به سوى دارالاماره بردند و ورقى ديگر از حماسه در پيش ديدگان تاريخ، نمودار شد.

حضرت «مسلم بن عقيل‏» با خرسندي از تقرب به مقام والاي شهادت خود، دشمنان را ندا داد:

من امروز، از خُم خون، مي‏چشم شهد شهادت را ولى خرسند و خشنودم که مرگم جز به راه حق و قرآن نيست.

از اين مردن سرافرازم که پيش باطل و بيداد نياوردم فرود، اين سر نکردم سجده بر دينار، نسودم لحظه‌اى پيشاني‏ام بر زر، کنون در چنگ اين دشمن، شرافتمند مي‏ميرم که من، مردانه جنگيدم و بر مرگ دليران و جوانمردان نمي‏بايست گرييدن.

ولى ناگاه «مسلم بن عقيل‏» را گريه فرا گرفت، و گفت: «انا لله و انا اليه راجعون‏» يکى از سران سپاه ابن‏ زياد، از روى طعنه، گفت: کسى که در پى اين کارها باشد، بر اين پيشامدها نبايد گريه کند. «مسلم بن عقيل‏» گفت:

«به خدا سوگند! گريه‌ام براى خويش و به خاطر ترس از مرگ نيست، بلکه گريه من براى خانواده‏ام و براى حسين بن على و خانواده اوست، که به سوى شما مي‌آيند.»

در زير برق سرنيزه‌ها، آن اسير آزاده تشنه لب، و آن آزاده گرفتار را نگهداشته بودند. هم به سرنوشت افتخارآميز خويش مي‏انديشيد و هم به فکر کاروانى بود که به سوى همين کوفه در حرکت ‏بود و سالار آن قافله، کسى جز اباعبدالله الحسين عليه السلام نبود. «مسلم بن عقيل‏» را به بالاى دارالاماره مي‌بردند، در حالى که نام خدا بر زبانش بود، تکبير مي‏گفت، خدا را تسبيح مي‏کرد و بر پيامبر خدا و فرشتگان الهى درود مي‏فرستاد و مي‏گفت:

خدايا! تو خود ميان ما و اين فريبکاران نيرنگ‏ باز که دست از يارى ما کشيدند، حکم کن!

شکوه و عظمت «مسلم بن عقيل‏» در آن اوج و بر فراز آن سکوى شهادت و معراج، ديدنى بود. گرچه آنان، اين قهرمان اسير و دست ‏بسته را با تحقير و توهين براى کشتن به آن بالا برده بودند، ليکن عزت مرگ شرافتمندانه در راه حق، چيز ديگرى است که ديده‏هاى بصير و دل‌هاى آگاه، شکوهش را مي‏يابند. با ضربت‏ شمشير، سر از بدنش جدا کردند، و ... پيکر خونين اين شهيد آزاده و شجاع را از آن بالا به پايين انداختند و مردم نيز هلهله و سر و صداى زيادى به پا کردند.

پس از شهادت «مسلم بن عقيل‏»، به سراغ «هانى‏» رفتند و با دو ضربت، سر اين انسان والا و حامى بزرگ «مسلم بن عقيل‏» را از بدن جدا کردند. در حالي که اين چنين با خداي خود مي‌گفت: «بازگشت‏ به سوى خداست. خدايا مرا به سوى رحمت و رضوان خويش ببر!»

آن فرومايگان، بدن هانى را هم به طنابى بستند و در کوچه‏ها و گذرها بر خاک کشيدند. خبر اين بي‌حرمتى به همه رسيد. اسب سوارانشان حمله کردند و پس از درگيرى با نيروهاى ابن‏ زياد بدن «هانى» و «مسلم بن عقيل‏» را گرفتند و غسل دادند و بر آنها نماز خواندند و دفن کردند، در حالى که جسد «مسلم بن عقيل‏»، بي‏سر بود. آن روز، تنى چند از سرداران اسلام هم دستگير شده و به شهادت رسيدند و اجساد مطهرشان در کنار آن دو قهرمان رشيد به خاک سپرده شد و در روز نهم ذيحجه، کربلاى کوچکى در کوفه بر پا شد و يادشان به جاودانگى پيوست.

در پى اين شهادت‌ها که وضع کوفه اين گونه بحرانى و اوضاع نامساعد بود، کاروان امام حسين عليه‌‌السلام هم که از مکه به سوى کوفه حرکت کرده بود به سوى اين شهر مي‏آمد.

حسين ‏بن على عليهماالسلام در يکى از منازل ميان راه، خبر شهادت اين سه يار وفادار خويش را شنيد. شهادت «مسلم بن عقيل‏»، «هانى‏ بن عروه»  و «عبدالله يقطر»، امام را ناراحت کرد و امام فرمود: «انا لله و انا اليه راجعون‏» و اشک در چشمانش حلقه زد. چندين بار، براى «مسلم بن عقيل‏» و «هانى» از خداوند رحمت طلبيد و گفت: «خدايا براى ما و پيروانمان منزلتى والا قرار بده و ما را در قرارگاه رحمت ‏خويش جمع گردان، که تو بر هر چيز، توانايى!» آن گاه نامه‌اى را که محتوايش گزارش شهادت آنان و دگرگونى اوضاع کوفه بود بيرون آورد و براى همراهان خود، خواند و گفت: هر کس از شما مي‏خواهد برگردد، برگردد، از جانب ما بر عهده او پيمان و عهدى نيست...

آرامگاه حضرت «مسلم بن عقيل‏»، اين شخصيت والا مقام در بيرون باروى - ديوار - مسجد کوفه و در سمت جنوب شرقى آن قرار دارد که به وسيله راهرو کوتاهى از مسجد مي‏توان به درون صحن آن قدم نهاد. حرم حضرت «مسلم بن عقيل‏» عليه السلام فضاى وسيعى در شرق مسجد کوفه را در برگرفته و از گنبد طلايى بزرگ و چندين رواق و شبستان و ايوان تشکيل شده است و در برابر حرم حضرت «مسلم بن عقيل‏» و در سمت‏ شمالى‏ صحن او آرامگاه هانى بن عروه قرار دارد.

سلام خدا و فرشتگان و پاکان، بر روح بلند حضرت «مسلم بن عقيل‏» و «هاني بن عروه» باد، که شرط وفا و جوانمردى را ادا نمودند و جان خويش را فداى رهبر و مولايشان سيدالشهدا عليه السلام کردند. و درود بر همه ادامه دهندگان راهشان، که راه «حق‏» و «آزادى‏» است.

 

 

 

مأخذ:

تاريخ طبرى

نفس المهموم شيخ عباس قمى (رحمت الله عليه)

ارشاد شيخ مفيد (رحمت الله عليه)

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم آذر 1387ساعت20:24توسط | |

 

                                         

 

بيست و پنجم ماه ذی القعده روز دحوالارض است. دحوالارض را چنین معرفی می کنند "روزي كه زمين از زير کعبه كشيده و گسترانيده شد" .

گر چه این مطلب یعنی کشیده شدن و گسترانده شدن زمین در وحله اول عجیب به نظر میرسد اما تعریف واضح تر این موضوع این است که گفته شود :

پس از آنکه تمام سطح کره زمین به مدت طولانی در زیر آب فرو رفته و خداوند خواست تا آن را از زیر آب بیرون آورد که صحنه زندگی موجودات مهیا گردد ، اولین نقطه ای که از زیر آب سر بیرون آورد همان مکان مقدس کعبه و بیت الحرام بود . این واقعه نشان دهنده اهمیت این نقطه و مرکزیت آن برای همه عالمیان است .

در واقع دحوالارض روز شروع حیات بخشی خداوند به جهان خاکی است كه توجه به آن در روایات و تعیین اعمال خاص همچون روزه ، عبادت ، دعا و غسل واهتمام به آن از سوی معصومین (ع) نشانگر عنایت حضرت حق به این روز با برکت است .

تعبیر به اینکه "در روز دحو الارض رحمت خدا منتشر گرديده و از براى عبادت و اجتماع به ذكر خدا در اين روز، اجر بسيار است" و امثال آن ، مومنین را بر انجام مستحبات مخصوص این روز ترغیب می نماید . درباره روزه این روز آمده است :

روزه این روز همانند روزه هفتاد سال است .

روزه این روز کفاره گناهان هفتاد سال است .

برای روزه دار این روز هرکه و هرچه در میان آسمان و زمین است استغفار می کند و ...

از دیگر اعمال این روز شریف دو رکعت نماز است که در آن حمد و پنج مرتبه سوره "والشمس" خوانده می شود و پس از نماز نیز دعایی است که در مفاتیح آمده است . و همچنین دعای "اللهم داحی الکعبه ..." از دعاهای مخصوص این روز است .

روايت است که « امام رضا » عليه السلام فرموده اند: درشب بيست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهيم (ع) و حضرت عيسى (ع)متولد شده اند. و نیز در اين روز رسول خدا صلى الله عليه و آله ، به قصد حجة الوداع از مدينه به همراه يكصد و چهار هزار يا يكصد و بيست و چهار هزار نفر  از راه شجره به مکه عزيمت نمودند که حضرت فاطمه (ع ) و تمامى زوجات آن حضرت نیز ایشان را همراهی می کردند .  

و نیز در روایتی است که در این روز قائم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قیام خواهد نمود .

پايگاه استاد حسين انصاريان

 

 

+نوشته شده در یکشنبه سوم آذر 1387ساعت21:26توسط | |

   

امام صادق (ع) شیعه واقعی را چنین معرفی میکنند: شیعتنا اهل

 الورع والاجتهاد و اهل الوفاء والامانة و اهل الزهد والعباده

 

      

 

 

 

شیعه واقعی کیست و آیا ما محب ائمه هستیم و یا شیعة واقعی هستیم؟

شيعه يعني پيرو واقعي ائمه (ع) و براي شناخت آن علايم و نشانه‏هايي از طريق خود معصومين (ع) در روايات بيان شده است که از مهم‏ترين آنها انجام واجبات و ترک محرمات و در مرحله بعدي انجام مستحبات و ترک مکروهات است. هم‏چنين متخلق شدن به صفات پسنديده و دوري از اخلاق‏هاي بد و دوستدار واقعي خدا و رسول و ائمه (ع) بودن و.... که ذکر همه آنها در اين نوشته ممکن نيست. براي آگاهي بيشتر ر. ک: 1- فضائل الشيعه، شيخ صدوق 2- صفات الشيعه، شيخ صدوق خصوصيات شيعه واقعي در يک کلمه تقوا و کار براي خداوند است که قرآن ميفرمايد: إِنَّما أَعِظُکُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ يک موعظه مي کنم و آن اين که براي خدا کار کنيد. همچنين ميفرمايد: إِنَّما يَتَقَبَّلُ اَللَّهُ مِنَ اَلْمُتَّقِي خداوند فقط از متقين قبول مي کند. امام صادق (ع) درباره وظيفه شيعيان فرموده است: کونوا لنازينا ولا تکونوا لناشيناً زينت و سبب افتخار ما باشيد نه اين که باعث شرمندگي ما باشيد. در اين راستا حضرت علي (ع) ميفرمايد: اعيوني بورع واجتهاد وسداد سعي کنيد تقوا و ورع داشته باشيد. در اين راه تلاش کنيد و استقامت داشته باشيد و امام صادق (ع) شيعه واقعي را چنين معرفي ميکنند: شيعتنا اهل الورع والاجتهاد و اهل الوفاء والامانة و اهل الزهد والعباده، اصحاب احدي و خمسين رکعة في اليوم والليلة، القائمون بالليل، الصائمون بالنهار، يزکون اموالهم و يحجون البيت و يجتنبون کل محرم شيعيان ما اهل پارسايي و سخت‏کوشي [در عبادت‏] هستند، اهل وفاداري و امانت‏داري اند. اهل زهد و عبادت‏اند. آنانند که در شبانه‏روز 51 رکعت نماز ميگزارند. شب‏ها را به عبادت سپري ميکنند و روزها را به روزه‏داري. زکات اموال خود را ميپردازند  و از هر حرامي دوري ميکنند،(1).امام باقر (ع) نيز فرموده‏اند: ما شيعتنا الا من اتقي اللَّه و اطاعه و ما کانوا يعرفون الا بالتواضع والتخشع واداء الامانه و کثرة ذکراللَّه شيعه ما کسي نيست مگر کسي که از خدا بترسد و او را فرمان برد آنان جز با فروتني و خاکساري و امانت‏داري و بسياري ياد خدا شناخته نميشوند،(2).نه تشيع و پيروي، بدون محبت و عشق واقعي مقدور است و نه عشق و محبت واقعي، بدون دنباله روي تصور ميشود ولي در عين حال بايد توجه نمود که محبت به اهل بيت به طور کلي از دو مرحله: 1- عنوان، اسمي، شناسنامه‏اي و ادعائي، 2- محبت واقعي برخاسته از شناخت و آگاهي، برخوردار است که تنها عشق ومحبت واقعي برخاسته از شناخت و عمق است که انسان را به مشابهت و پيروي عملي و مشاکلت با شخصيت و زندگي امام محبوب (ع) وا ميدارد و محبت ادعائي سطحي و شناسنامه‏اي ارزش کاربردي چنداني ندارد و به حقيقت نميتوان هر مدعي محبت را شيعه واقعي بشمار آورد. اما ناگفته نماند که محبت يک شعله گرمي بخش دروني است که فروزش آن داراي درجات ميباشد و به هر مقدار محبت به شوق نزديک شود ثمر بخشي آن در رفتار نمايان‏تر است ولي بايد دانست که محبت اهل بيت (ع)، چنان اکسير اعظم و گوهر گرانبهائي است که پايداري آن  در دل و جان هر انساني حتي به مقدار اندک، منشاء برکات و توفيقات فراوان در دنيا و آخرت ميشود. بنابراين اگر چه محبان علي (ع)، شيعه واقعي نباشند، امّا زمينه مساعد بسيار خوبي براي نجات از آلودگي و راهيابي به سعادت دارند.

 

 



منابع و مآخذ:
(1) بحارالانوار، ج 68، ص 167- ميزان‏الحکمه، حديث 9931)
(2) (تحف‏العقول، ص 295- ميزان الحکمه، حديث 9933)


 

+نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت11:47توسط | |

امام‌ زمان‌ (عج‌) از زبان‌ امام‌ حسين‌ (ع)

 

 

مقدمه

به‌ نام‌ او كه‌ مظهر عشق‌ و شهادت‌ را در زمين‌ آفريد و ما را با نام‌ حسين‌ عاشق‌گرداند. حسيني‌ كه‌ در سرزمين‌ كرب‌ و بلا مردانگي‌ خود را به‌ صحنه‌ نمايش‌ گذاشته‌ وفرزند شش‌ ماهه‌ خود را قرباني‌ راه‌ سپيد خوش‌ بختي‌ كرد.

حسيني‌ كه‌ با آوردن‌ نامش‌، چشم‌ها به‌ دريا و دل‌ها به‌ آتشفشان‌ها مبدل‌ مي‌شود.حسيني‌ كه‌ ما را با درس‌هايش‌ به‌ اين‌ زندگي‌ و دنيا آشنا كرد و به‌ ما آموخت‌ تنها هدفمان‌در دنيا قرب‌ عندالله باشد. حسيني‌ كه‌ خود عاشق‌ بود، اما همه‌ را شيفته‌ خود كرد و چه‌ زيباشباهتي‌ است‌ بين‌ قيام‌ امام‌ حسين‌ (ع) و مهدي‌ موعود (عج‌) آن‌ منتقم‌ خون‌ حسين‌ (ع).در اين‌ نوشتار، با بررسي‌ احاديثي‌ كه‌ از زبان‌ امام‌ حسين‌ (ع) در مورد اباصالح‌ (ع) روايت‌شده‌ است‌، در مي‌يابيم‌ كه‌ در ساية‌ تحقيق‌ و غوطه‌ ور شدن‌ در سخنان‌ و روايات‌ ائمه‌اطهار خصوصاً سيدالشهدا، مي‌توان‌ هر چه‌ بيشتر به‌ حد اعلايي‌ از شناخت‌، محبت‌ وعشق‌ به‌ ايشان‌ دست‌ يافت‌، چرا كه‌ روح‌ لطيف‌ انسان‌ هر چه‌ بيشتر تحت‌ تاثير و تأديب‌پرتو انوار الهي‌ ـ كه‌ همان‌ قرآن‌ و عترت‌ است‌ ـ قرار گيرد، زودتر و بهتر مي‌توان‌ به‌ سعادت‌دنيا و آخرت‌ و كام‌ يابي‌ بزرگ‌ ـ كه‌ همان‌ قرب‌ الهي‌ است‌ ـ دست‌ پيدا كرد.

ويژگي‌هاي‌ امام‌ صالح‌ از ديدگاه‌ امام‌ حسين‌ (ع)

روزي‌ از محضر امام‌ حسين‌ (ع) پرسيدند: آيا حضرت‌ مهدي‌ متولد شده‌ است‌؟فرمود: « لا، ولو ادركته‌ لخدمته‌ ايام‌ حياتي‌؛ نه‌ هنوز متولد نشده‌ است‌، من‌ زماني‌ كه‌ او رادرك‌ كنم‌، همه‌ عمر به‌ خدمت‌ او كمر مي‌بندم‌».

در كمال‌ الدين‌ از امام‌ حسين‌ (ع) روايت‌ شده‌: «ما دوازده‌ امام‌ داريم‌، اول‌ آنها اميرمؤمنان‌ علي‌ بن‌ ابيطالب‌ (ع) و آخرين‌ آنها نهمين‌ فرزند من‌ است‌، او امامي‌ است‌ كه‌ به‌حق‌ قيام‌ مي‌نمايد و خداوند زمين‌ را پس‌ از آن‌ كه‌ با « كفر و بي‌ ديني‌ اهلش‌» مرده‌ باشد،به‌ وسيله‌ او زنده‌ مي‌كند و هم‌ با وي‌ دين‌ حق‌ اسلام‌ را بر همه‌ اديان‌ غالب‌ مي‌گرداند، هرچند مشركان‌ نخواهند. او غيبتي‌ دارد كه‌ در آن‌ مردم‌ بسياري‌ از دين‌ بر مي‌گردند و گروهي‌ديگر، بر دين‌ِ حق‌ِ اسلام‌ ثابت‌ مي‌مانند؛ برخي‌ از « روي‌ سرزنش‌» به‌ آنها مي‌گويند: اگرراست‌ مي‌گوييد موقع‌ِ ظهور امام‌ زمان‌ شما چه‌ وقت‌ است‌؟!»

«ان‌ الصابر في‌ غيبته‌ علي‌ الاذي‌ و التكذيب‌  بمنزله‌ المجاهد بالسيف‌ بين‌ يدي‌رسول‌ الله(ص)؛ آگاه‌ باشيد آنان‌ كه‌ در غيبت‌ ولي‌ّ با تحمل‌ّ رنج‌ها و تكذيب‌ بي‌ دينان‌ برعقيدة‌ خود ثابت‌ مي‌مانند، مثل‌ كساني‌اند كه‌ با شمشير در ركاب‌ رسول‌ خدا جهاد كردند.»

از پيشگاه‌ امام‌ حسين‌ (ع) سوال‌ كردند: آيا شما صاحب‌ اين‌ امر هستيد؟

فرمود: «لا' لكن‌ صاحب‌ الامر الطريد الشديد، الموتوربابيه‌، المكني‌ بعمه‌، يَضَع‌ُسيفه‌ علي‌ عاتقه‌ ثمانية‌ اشهر؛ نه‌ من‌ نيستم‌، بلكه‌ صاحب‌ اين‌ امر كسي‌ است‌ كه‌ از ميان‌مردم‌ كناره‌گيري‌ مي‌كند، به‌ سرزمين‌هاي‌ دور دست‌ مي‌رود و خون‌ پدرش‌ بر زمين‌مي‌ماند و از عمويش‌ پنهان‌ مي‌شود. آن‌ گاه‌ شمشير بر مي‌دارد و هشت‌ ماه‌ تمام‌ شمشيربر زمين‌ نگذارد».

هم‌ چنين‌ در جاي‌ ديگر روايت‌ است‌:

« قائم‌ هذه‌ الامه‌ التاسع‌ من‌ ولدي‌ صاحب‌ الامر، و هو الذي‌ يقسم‌ ميراثه‌ و هو حي‌؛قائم‌ اين‌ امت‌، نهمين‌ فرزند من‌ است‌ كه‌ او صاحب‌ اين‌ امر، و ميراثش‌ تقسيم‌ مي‌شود، درحالي‌ كه‌ او زنده‌ است‌».

 

نشانه‌هاي‌ حضرت‌

حارث‌ بن‌ مغيره‌ مي‌گويد: به‌ ابي‌ عبدالله حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) عرض‌ كردم‌:

امام‌ مهدي‌ (ع) با چه‌ نشانه‌اي‌ شناخته‌ شود، فرمود: « با آرامش‌ و وقار. عرض‌كردم‌: و (نيز) با چه‌ نشانه‌اي‌؟ فرمود: با شناختن‌ حلال‌  و حرام‌ الهي‌ و به‌ اين‌ كه‌ مردم‌ به‌ اومحتاج‌ اند و او به‌ كسي‌ نياز ندارد».

و باز از امام‌ حسين‌ (ع) روايت‌ شده‌ كه‌ فرمود: « در قائم‌ ما ( آل‌ محمد (ص)) سنتي‌از ابراهيم‌ و سنتي‌ از موسي‌ و سنتي‌ از عيسي‌ و سنتي‌ از ايوب‌ و سنتي‌ از محمد (ص) است‌؛سنتي‌ كه‌ از نوح‌ به‌ ارث‌ برده‌ است‌: طول‌ عمر است‌ ؛

سنتي‌ كه‌ از ابراهيم‌ به‌ ارث‌ برده‌ است‌: پنهان‌ به‌ دنيا آمدن‌ و كناره‌ گرفتن‌ از مردم‌است‌ ؛

سنتي‌ كه‌ از موسي‌ به‌ ارث‌ برده‌ است‌: ترس‌ و غايب‌ شدن‌ است‌ ؛

سنتي‌ كه‌ از عيسي‌ به‌ ارث‌ برده‌ است‌: اختلاف‌ مردم‌ در مورد اوست‌؛

سنتي‌ كه‌ از ايوب‌ به‌ ارث‌ برده‌ است‌: بخشايش‌، پس‌ از گرفتاري‌ است‌ ؛

سنتي‌ كه‌ از پيامبر اكرم‌ (ص) به‌ ارث‌ برده‌ است‌: ظهور با شمشير است‌».

امام‌ حسين‌ (ع) فرمودند:

«لِلمْهدي‌ خَمس‌ُ علامات‌: السفياني‌ و اليماني‌ و الصيحة‌ من‌ السماء، والخسف‌بالبيداء، و قتل‌ النفس‌ الزكيه‌ ؛

براي‌ مهدي‌ ما پنج‌ علامت‌ است‌: 1 ـ خروج‌ سفياني‌ ؛ 2 ـ خروج‌ يماني‌ ؛
3 ـ بانك‌ آسماني‌ ؛ 4 ـ خسف‌ در سرزمين‌ «بيدا» 5 ـ قتل‌ نفس‌ زكيّه‌.

و باز حارث‌ بن‌ مغيره‌ مي‌گويد: به‌ خدمت‌ امام‌ حسين‌ (ع) شرف‌ ياب‌ شدم‌ و عرض‌كردم‌: حضرت‌ مهدي‌ را با چه‌ نشانه‌هايي‌ بشناسيم‌؟ فرمود: «بمعرفة‌ الحلال‌ و الحرام‌ وبحاجة‌ الناس‌ اءليه‌، ولايحتاج‌ الي‌ أحد ؛

با شناخت‌ احكام‌ و معارف‌ و نياز همگان‌ به‌ او، و بي‌ نيازي‌ او از همه‌».

ابو يحيي‌ نقل‌ مي‌كند: مردي‌ از امام‌ حسين‌ (ع) دربارة‌ امامان‌ پرسيد، حضرت‌فرمود: «دوازده‌ نفرند كه‌ به‌ شمار نقباي‌ بني‌ اسرائيل‌ اند، نه‌ نفر آنان‌ از فرزندان‌ من‌هستند، آخرين‌ شان‌، قائم‌ آل‌ محمد (ص) است‌. به‌ يقين‌ از رسول‌ خدا (ص) شنيدم‌،مي‌فرمود: بر شما بشارت‌ باد، بر شما بشارت‌ باد. بر شما بشارت‌ باد! همانا مثَل‌ اهل‌ بيت‌من‌، همچون‌ مَثَل‌ باغي‌ است‌ كه‌ هر سال‌ گروهي‌ از آن‌ (بهره‌ مي‌گيرند) و سير مي‌شوند، تاآخرين‌ آنان‌ براي‌ مردمي‌ ظهور مي‌كند كه‌ درياي‌ جمعيت‌ شان‌ از همه‌ گسترده‌تر و ( عمق‌و توسعة‌ فهم‌ و ادراكشان‌) از همه‌ ژرف‌تر و پر شاخه‌تر، و در ميوه‌ چيني‌ وجود نوراني‌ امام‌عصرشان‌ از همه‌ خوشه‌ چين‌تر خواهد بود.

اينها همگي‌ اهل‌ نجات‌ و رستگاري‌اند چگونه‌ هلاك‌ مي‌شوند، مردمي‌ كه‌ اولين‌شان‌ من‌ هستم‌ و آخرين‌ شان‌ دوازده‌ نفر از سعادت‌ مندان‌ خردمند پس‌ از من‌ و مسيح‌ بن‌مريم‌ خواهد بود؟ بله‌، در اين‌ ميان‌، عمر نادانان‌ ( پيرو اهل‌ دنيا) نابود مي‌شود، آنان‌ از من‌نيستند و من‌ هم‌ از آنان‌ نيستم‌.

 

ارتباط‌ بين‌ حوادث‌ كربلا و ظهور مهدي‌

روايت‌ شده‌ است‌ كه‌ ظهور حضرت‌ مهدي‌ (عج‌) با حوادث‌ كربلا رابطة‌ خاصي‌ پيداكرده‌، كه‌ از آن‌ جمله‌ است‌:

1 ـ در تمام‌ ايام‌ مربوط‌ به‌ حضرت‌ ولي‌ عصر (عج‌) زيارت‌ امام‌ حسين‌ (ع) وارد شده‌است‌، چون‌ شب‌ نيمه‌ شعبان‌ و شب‌ قدر ؛

2 ـ آغاز قيام‌ جهاني‌ حضرت‌ مهدي‌ (عج‌) طبق‌ روايات‌ فراواني‌ در روز عاشوراخواهد بود؛

3 ـ در بيشتر احاديث‌ كه‌ از وجود مقدس‌ رسول‌ اكرم‌ (ص) در خصوص‌ آن‌ مصلح‌جهاني‌ وارد شده‌ به‌ وسيلة‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ عناويني‌، چون‌ ( از تبار پسرم‌ حسين‌ (ع))، (از نسل‌ اين‌ پسرم‌)، (نهمين‌ فرزند پسرم‌ حسين‌) معرفي‌ شده‌ است‌ ؛

4 ـ سفر تاريخي‌ امام‌ (ع) كه‌ از مكه‌ معظمه‌ به‌ مقصد كوفه‌ آغاز شد و به‌ مقصدنرسيد، توسط‌ فرزند رشيدش‌ تكميل‌ مي‌شود و پايتخت‌ حكومت‌ جهاني‌ آن‌ حضرت‌،شهر كوفه‌ خواهد بود ؛

5 ـ وجود مقدس‌ ولي‌ ا... اعظم‌ طبق‌ روايات‌ همواره‌ به‌ ياد جد بزرگوارش‌ امام‌حسين‌ (ع) هر صبح‌ و شام‌ اشك‌ مي‌ريزد.

از جمله‌ عبادت‌هاي‌ بسيار مهم‌ و با فضيلت‌ در شب‌ نيمة‌ شعبان‌ زيارت‌ حضرت‌سيدالشهدا (ع) است‌ و البته‌ در اين‌ جا اين‌ سؤال‌ پيش‌ مي‌آيد كه‌ ولادت‌ حضرت‌مهدي‌(عج‌) چه‌ ارتباطي‌ با زيارت‌ امام‌ حسين‌ (ع) دارد كه‌ در شب‌ تولد امام‌ زمان‌ (عج‌)زيارت‌ حضرت‌ اباعبدالله حسين‌ (ع) مستحب‌ است‌؟ ممكن‌ است‌، گفته‌ شود: چون‌ امام‌حسين‌(ع) جد بزرگوار آن‌ حضرت‌ است‌ با اين‌ زيارت‌، ولادت‌ فرزندش‌ را به‌ ايشان‌ تبريك‌مي‌گوييم‌، ولي‌ اين‌ سخن‌ از جهاتي‌ نمي‌تواند درست‌ باشد، زيرا كه‌ در اين‌ صورت‌ زيارت‌حضرت‌ امام‌ حسن‌ عسكري‌ (ع) مناسب‌تر بود، چرا كه‌ آن‌ حضرت‌ پدر بلا واسطه‌ و امام‌حسين‌ (ع) پدر با واسطه‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) است‌ و اگر گفته‌ شود امام‌ حسين‌ (ع) چون‌ پدربزرگ‌ است‌، زيارتش‌، زيارت‌ بقية‌ ائمه‌ معصومين‌ : مانند امام‌ حسن‌ عسكري‌ (ع) نيزهست‌. در اين‌ صورت‌ گوييم‌ زيارت‌ حضرت‌ اميرالمؤمنين‌ و يا زيارت‌ رسول‌ الله (ص)
مناسب‌تر خواهد بود. زيرا آن‌ دو بزرگوار پدر ائمه‌اند، پس‌ با اين‌ مقدمات‌ بايد گفت‌:حقيقت‌ مهم‌تر از اينها است‌.

زيارت‌ امام‌ حسين‌ (ع) در اين‌ شب‌ حاكي‌ از رابطة‌ مخصوص‌ و پيوند آسماني‌ قيام‌كربلا و نهضت‌ امام‌ حسين‌ (ع) با حضرت‌ مهدي‌  (عج‌) است‌، زيرا در اين‌ قيام‌ مقدس‌آسماني‌ رهبر و پيشواي‌ نهضت‌ حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) بر خاك‌ و خون‌ كشيده‌ مي‌شود و دراين‌ جهاد مقدس‌ اصحاب‌ و ياران‌ سلحشور و با وفايش‌ به‌ لقاء ا... مي‌پيوندند و همه‌مي‌دانيم‌ كه‌ انتقام‌ خون‌ مقتول‌ بر عهدة‌ وصي‌ و فرزند مقتول‌ است‌.

خداوند مي‌فرمايد: (و من‌ قتل‌ مظلوما جعلنا لوليه‌ سلطانا)؛ كسي‌ كه‌ مظلوم‌كشته‌ شد و به‌ دست‌ ستمگران‌ و مردم‌ جفا پيشه‌ از پاي‌ درآمد، براي‌ ولّي‌ِ او سلطنت‌ وقدرت‌ قرار داديم‌».

لذا ولي‌ّ دم‌ِ امام‌ حسين‌ (ع) حضرت‌ مهدي‌ است‌ و امر انتقام‌ و خون‌ خواهي‌ به‌دست‌ آن‌ حضرت‌ مي‌باشد.

 

ويژگي‌هاي‌ امام‌ هنگام‌ ظهور

امام‌ حسين‌ (ع) فرمود:

« اگر مهدي‌ آل‌ محمد (ص) قيام‌ كند، مردم‌ او را نشناسند، زيرا او به‌ سوي‌ آنان‌مي‌آيد، در حالي‌ كه‌ جواني‌ رشيد است‌ و از بزرگ‌ ترين‌ آزمون‌ ها اين‌ است‌ كه‌ صاحب‌ مردم‌( امام‌ زمان‌)، جوان‌ ظهور مي‌كند، در حالي‌ كه‌ آنان‌ مي‌پندارند، او پيرمردي‌ كهن‌ سال‌است‌.»

از احمد بن‌ محمد بن‌ احمد بن‌ طلحة‌ خراساني‌ از علي‌ بن‌ حسين‌ از اسماعيل‌ بن‌مهران‌ از عمرو بن‌ ايان‌  از عمرو بن‌ ثمر از جابر از ابي‌ جعفر (ع) مثل‌ اين‌ حديث‌ روايت‌شده‌ است‌.

و در تفسير آيه‌ (اقترب‌ الساعة‌) صاحب‌ تفسير از احمد بن‌ ادريس‌ و از ابي‌عبدا... از ابن‌ نويد از حسين‌ بن‌ احمد سنقري‌ از يونس‌  بن‌ حسين‌ و از ابي‌ عبدا... (ع) درقول‌ خداي‌ تعالي‌ (مدهامتان‌) روايت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود كه‌ در مابين‌ مكه‌ ومدينه‌ نخلستان‌ها به‌ هم‌ متصل‌ مي‌شوند، يعني‌ در وقت‌ ظهور. (يريدون‌ ليطفئوا نوراللهبافواههم‌ و الله مُتّم‌ُ نوره‌) ؛ اراده‌ مي‌كنند كه‌ با دهان‌هاي‌ خود نور خدا را خاموش‌ نمايند وحال‌ آن‌ كه‌ خدا نور خود را تمام‌ كننده‌ است‌».

صاحب‌ تفسير گويد: خدا با قائم‌ اتمام‌ نور خواهد نمود. او را بر همه‌ مذاهب‌ و اديان‌غالب‌ مي‌كند. در آن‌ وقت‌ كسي‌ غير از خدا عبادت‌ نمي‌شود. اين‌ است‌ معناي‌ حديث‌ كه‌زمين‌ را پر از عدل‌ مي‌كند؛ چنان‌ كه‌ پراز ظلم‌ و جور كرده‌ است‌: (و اُخري‌ تحبّونها نصرمن‌ الله و فتح‌ قريب‌) را به‌ فتح‌ قائم‌ تاويل‌ كرده‌.

(حتي‌' اذا رأوا ما يوعدون‌)؛ وقتي‌ كه‌ قائم‌ (عج‌) و امير المؤمنين‌ را كه‌ به‌ ايشان‌وعده‌ مي‌شود، مي‌بينند.

(فسيعلمون‌ من‌ اضعف‌ ناصراً واقل‌ عددا)؛ پس‌ به‌ زودي‌ مي‌داند كه‌ كيست‌ضعيف‌ تر و كمتر از حيث‌ ياور و ناصر». 

(انهم‌ يكيدون‌ كيدا و اكيد كيدا فمهّل‌ الكافرين‌ أمهلهم‌ رويدا)؛ به‌ درستي‌ كه‌ايشان‌ حيله‌ مي‌كنند، حيله‌ كردني‌، و من‌ حيله‌ مي‌كنم‌، حيله‌ كردني‌ و ايشان‌ را ـ يا محمد ـاندكي‌ مهلت‌ بده‌ .

صاحب‌ تفسير گفته‌ كه‌ هر آيينه‌ قائم‌ مبعوث‌ مي‌شود و انتقام‌ از ظالمان‌ بني‌ اميه‌ وقريش‌ مي‌گيرد. صاحب‌ تفسير از احمد بن‌ ادريس‌ از محمد بن‌ عبدالجبار از ابن‌ ابي‌ عميراز حماد بن‌ عثمان‌ از محمد بن‌ مسلم‌ روايت‌ كرده‌ كه‌ مي‌گويد: از ابي‌ جعفر پرسيدم‌: از قول‌خدا (والليل‌ اذا يغشي‌) آن‌ حضرت‌ فرمود: مراد اميرالمومنين‌ است‌ كه‌ در دولت‌ باطل‌ظلمت‌ِ نفس‌ ستم‌ به‌ او احاطه‌ نمود و نور ديده‌اش‌ را خاموش‌ كرد و مامور گرديد كه‌ صبرنمايد، گفتم‌: (والنهار اذا تجلّي‌) فرمود: نهار عبارت‌ از قائم‌ است‌، زماني‌ كه‌ قيام‌ كرد، بردولت‌ باطل‌ غالب‌ مي‌شود. خداي‌ تعالي‌ در قرآن‌ براي‌ خلق‌ مثل‌ها آورده‌ و با آنها با پيغمبرخود خطاب‌ نموده‌ غير از او كسي‌ آنها را نمي‌داند: (قل‌ ارايتم‌ ان‌ اصبح‌ ماءكم‌ غوراً فمن‌ياتيكم‌ بماء معين‌) صاحب‌ تفسير گويد: اگر خود امام‌ شما غايب‌ شود، پس‌ چه‌ كسي‌براي‌ شما امامي‌ مي‌آورد كه‌ مانند او باشد.

شيخ‌ صدوق‌ در كتاب‌ «ثواب‌ الاعمال‌» از ابن‌ وليد از صفا از عباد بن‌ سليمان‌ ازمحمد بن‌ سليمان‌ و او از پدرش‌ روايت‌ كرده‌: به‌ ابي‌ عبدالله (ع) گفتم‌ (هل‌ أتي'ك‌ حديث‌الغاشيه‌) فرمود: مراد قائم‌ (ع) است‌، ظالمان‌ را با شمشير احاطه‌ مي‌كند. راوي‌ مي‌گويدكه‌ گفتم‌: (وجوه‌ يومئذ خاشعه‌) آن‌ حضرت‌ فرمود: به‌ قائم‌ (عج‌) خضوع‌ مي‌كنند وطاقت‌ ابا و امتناع‌ ندارند، گفتم‌: (عامله‌) فرمود: عمل‌ به‌ غير از ظهور قائم‌ ايمان‌ به‌ اونياورد، هر چند كه‌ به‌ ساير ائمه‌ ايمان‌  آورده‌ باشد. ايمان‌ آوردنش‌ به‌ قائم‌ (عج‌) در وقت‌ظهور سودي‌ نخواهد داشت‌. كمال‌ الدين‌ از ابن‌ متوكل‌ از محمد عطار از ابن‌ عيسي‌ از عمربن‌ عبدالعزيز از جماعتي‌ از اصحاب‌ ما، ايشان‌ از داود رقي‌ از ابي‌ عبدالله (ع) در خصوص‌قول‌ خداي‌ تعالي‌: (الذين‌ يؤمنون‌ بالغيب‌) روايت‌ كرده‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: ايمان‌ به‌غيب‌ اعتقاد به‌ قيام‌ قائم‌ است‌.

و در كتاب‌ « الامام‌ الحجة‌ ابن‌ الحسن‌ االعسكري‌» از حضرت‌ امام‌ باقر از پدرش‌
امام‌ علي‌ بن‌ الحسين‌ از پدرش‌ امام‌ حسين‌ رسيده‌: «آن‌ گاه‌ كه‌ ائمه‌ معصومين‌ درگير وگرفتار جور مخالفان‌ قرآن‌ و خلفاي‌ جابر شدند، مردي‌ از ما به‌ حق‌ قيام‌ كند و 313 نفر ازمردان‌ جانباز و ياران‌ مخلص‌، او را ياري‌ دهند، با تأييد الهي‌ و پرچم‌ پيغمبر به‌ جانب‌مدينه‌ روان‌ مي‌گردد، از ميان‌ بيداء كه‌ مي‌گذرد، مي‌گويد: اين‌ جا همان‌ مكاني‌ است‌ كه‌خداوندِ قوي‌ (حنيف‌) عذابش‌ را بر زمين‌ فرو مي‌بارد».

امام‌ حسين‌ (ع) فرمود: « خدا قائم‌ ما (آل‌ محمد (ص) را آشكار مي‌كند، تا ازستمكاران‌ انتقام‌ بگيرد؛ عرض‌ شد: اي‌ فرزند رسول‌ خدا قائم‌ شما كيست‌؟ فرمود: نهمين‌فرزند از فرزندان‌ پسرم‌، محمد بن‌ علي‌ (ع)، او حجة‌ بن‌ الحسن‌ بن‌ علي‌ بن‌ محمد بن‌علي‌ بن‌ موسي‌ بن‌ جعفر بن‌ محمد بن‌ علي‌، فرزندم‌ مي‌باشد و او همان‌ كسي‌ است‌ كه‌زماني‌ طولاني‌ غايب‌ مي‌شود. سپس‌ ظهور مي‌كند و زمين‌ را پر از عدل‌ و داد مي‌سازد، به‌همان‌ سان‌ كه‌ از ظلم‌ وجور پر شده‌ است‌».

 

تفسير آيات‌ از زبان‌ امام‌ حسين‌

(هل‌ اتي'ك‌ حديث‌ الغاشية‌ * وجوه‌ يومئذ خاشعة‌ * عاملة‌ ناصبة‌ * تصلي‌ ناراحامية‌.)

سهل‌ بن‌ محمد از حضرت‌ ابي‌ عبدالله نقل‌ مي‌كند: مراد از حديث‌ غاشيه‌، قائم‌مهدي‌ است‌ كه‌ با شمشير خروج‌ مي‌كند و كساني‌ كه‌ به‌ غير حق‌ بر مردم‌ سلطنت‌ مي‌كنند،مي‌جنگند.

(والفجر * وليال‌ عشر * والشفع‌ والوتر * والليل‌ اذا يسر)

حضرت‌ ابي‌ عبدالله فرمود: مراد از فجر، فجر ظهور قائم‌ است‌ و شب‌هاي‌ عشر،دولت‌ ائمه‌ تا دولت‌ قائم‌ است‌.

(والشمس‌ و ضُحي'ها * و القمر اذا تلي'ها * و النهار اذا جلّيها * و الليل‌ اذايغشيها)

سليمان‌ ديلمي‌ از ابي‌ عبدالله نقل‌ مي‌كند: كه‌ در اين‌ سوره‌ معناي‌ شمس‌ و قمرسوال‌ كردند، فرمود: شمس‌ شخصيت‌ رسول‌ خدا (ص) و قمر امير المؤمنين‌ و نهار فاطمه‌الزهرا و مراد «جلّيها» نسل‌ فاطمه‌ زهرا مخصوصاً مهدي‌ قائم‌ است‌ و «وضحي'ها» قيام‌قائم‌ است‌.

(والليل‌ اذا يغشي‌ * و النهار اذا تجلي‌)

از حضرت‌ ابي‌ عبدالله روايت‌ شده‌ كه‌ مراد از شب‌، تاريكي‌ دولت‌ ابليس‌ است‌ ونهار، متجلي‌ دولت‌ قائم‌ آل‌ محمد(ص) است‌.

(امن‌ يجيب‌ المضطر اذا دعاه‌ُ و يكشف‌ السوء و يجعلكم‌ خلفاء الارض‌)

از حضرت‌ ابي‌ عبدالله (ع) روايت‌ است‌ كه‌ فرمود: قائم‌ ما وقتي‌ خروج‌ مي‌كند، واردمسجد الحرام‌ مي‌شود و رو به‌ قبله‌ مي‌ايستد و پشت‌ به‌ ديوار كعبه‌ مي‌دهد و دو ركعت‌ نمازمي‌خواند و با صداي‌ بلند مي‌گويد: « ايها الناس‌ انا أولي‌ الناس‌ بآدم‌ يا ايهاالناس‌ انا أولي‌الناس‌ بابراهيم‌ يا ايهاالناس‌ انا اولي‌  الناس‌ باسماعيل‌ يا ايهاالناس‌ انا اولي‌ الناس‌ بمحمدثم‌ يرفع‌ يده‌ الي‌ السماء و يدعو و يتضرع‌ حتي‌ يقع‌ علي‌ وجهه‌ و هو قول‌ ا... عز و جل‌ (امن‌يجيب‌ المضطر اذا دعاه‌ و يكشف‌ السوء و يجعلكم‌ خلفاء الارض‌ أءله‌ مع‌ الله قليلا ماتذكرون‌)؛ اي‌ مردم‌! من‌ اكنون‌ اولي‌تر از آدم‌ و از ابراهيم‌ و از اسماعيل‌ و از محمد (ص) به‌
شما هستم‌. آن‌ گاه‌ دست‌ بلند كند و دعا و تضرع‌ نمايد و مي‌خواند آيا كسي‌ هست‌ اجابت‌كند مضطر را، و بدي‌هاي‌ واردة‌ بر او را برطرف‌ كند. آري‌، قرار داد خداوند خلفاي‌ خود را درزمين‌. آيا با وجود خداي‌ يكتا، خدائي‌ هست‌، ليكن‌ مردم‌ اندكي‌ يادآور اين‌ حقيقت‌اند.

در كتاب‌ مسطور از علي‌ بن‌ احمد از عبدالله بن‌ موسي‌ از برقي‌ از پدرش‌ از محمدبن‌ سليمان‌ از ابي‌ بصير از ابي‌ عبدالله در آيه‌ معروف‌ (يعرف‌ المجرمون‌ بسيماهُم‌)روايت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: خدا مجرمان‌ را مي‌شناسد، ليكن‌ قائم‌ (عج‌) ايشان‌ را ازسيما و صورت‌ مي‌شناسد و با شمشير ايشان‌ را مي‌زند.

مفصل‌ بن‌ عمر روايت‌ كرده‌ كه‌ از ابي‌ عبدالله تأويل‌ آيه‌: (ولنذيقنهم‌ من‌ العذاب‌الادني‌' دون‌ العذاب‌ الاكبر) را پرسيدم‌، فرمود: عذاب‌ ادني‌ گراني‌ نرخ‌ها و قحط‌، و عذاب‌اكبر شمشير مهدي‌ است‌.

در تفسير مزبور از پدر قائم‌ (عج‌) از ابن‌ ابي‌ عميد از ابن‌ مكان‌ از ابي‌ عبدالله (ع) درتاويل‌ آية‌ شريفه‌. (اذن‌ للذين‌ يقاتلون‌ بانهم‌ ظلموا و ان‌ الله علي‌ نصرهم‌ لقدير) روايت‌كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: اهل‌ سنت‌ مي‌گويند كه‌ اين‌ آيه‌ در شأن‌ رسول‌ خدا و آل‌ او نازل‌شد وقتي‌ كه‌ قريش‌ آن‌ حضرت‌ را از مكه‌ بيرون‌ كردند. نه‌، چنين‌ نيست‌، بلكه‌ مراد از آيه‌قائم‌ (عج‌) است‌ كه‌ براي‌ خون‌ خواهي‌ امام‌ حسين‌ (ع) خروج‌ خواهد كرد. حاصل‌ ومضمون‌ آيه‌ اين‌ است‌ كساني‌ كه‌ مظلوم‌ شده‌اند، در قتال‌ مأذون‌ مي‌شوند و خدا به‌ ياري‌ايشان‌ قادر است‌. ايضاً در تفسير (و من‌ عاقب‌ بمثل‌ ما عوقب‌ به‌ ثم‌ بغي‌ عليه‌لينصرنه‌الله) ذكر كرده‌ كه‌ هر كس‌ ارادة‌ كشتن‌ پيغمبر و ستم‌ بر او نمايد، هر آيينه‌ خدا او
را با قائم‌ (عج‌) ياري‌ خواهد كرد. هم‌ چنين‌ در كتاب‌ مذكور آمده‌ است‌:

(الذين‌ اءن‌ مكناهم‌ في‌ الارض‌ اقاموا الصلوة‌ و اتوا الزكوة‌)؛ هر گاه‌ ايشان‌ را درروي‌ زمين‌ متمكن‌ نمائيم‌، اقامة‌ نماز و اداي‌ زكات‌ مي‌كنند.

از ابي‌ الجارود از ابي‌ جعفر (ع) روايت‌ كرد، كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: اين‌ آيه‌ در شأن‌آل‌ محمد است‌ تا آخر ائمه‌ و مهدي‌ و احجاب‌ او. خداي‌ تعالي‌ ايشان‌ را به‌ مشرق‌ و مغرب‌زمين‌ ملك‌ گرداند و دين‌ را ظاهر مي‌كند و بدعت‌ و باطل‌ را محو مي‌كند ؛ چنان‌ كه‌سفيهان‌، حق‌ را مضمحل‌ كردند و در آن‌ وقت‌ ظلم‌ و ستم‌ اصلاً ديده‌ نمي‌شود و امر به‌معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌كنند؛ در تغيير مذكور (ان‌ نشأننزل‌ عليهم‌ من‌ السماء آية‌ فظلت‌اعناقهم‌ لها خاضعين‌

هرگاه‌ بخواهيم‌ از آسمان‌ بر ايشان‌ آيتي‌ نازل‌ مي‌كنيم‌، آيتي‌ كه‌ گردن‌هاي‌ ايشان‌در مقابل‌ آن‌ ذلت‌ و فروتني‌ قبول‌ مي‌كنند.

از صالح‌ بن‌ سهل‌ از ابي‌ عبدالله (ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: آيه‌: (وقضينا الي‌ بني‌ اسرائيل‌ في‌ الكتاب‌ لتفسدُن‌ في‌ الارض‌ مرتين‌)؛ ما به‌ بني‌ اسرائيل‌ دركتاب‌ ـ تورات‌ ـ اعلام‌ كرديم‌ كه‌ دوبار در زمين‌ فساد خواهيد كرد، عبارت‌ از كشته‌ شدن‌امير مؤمنان‌ (ع) و ضربت‌ خوردن‌ حسن‌ بن‌ علي‌ (ع) است‌ (و لتعلن‌ علوا كبيرا)؛سركشي‌ بزرگي‌ مي‌كنيد، عبارت‌ از كشتن‌ امام‌ حسين‌ (ع) (فاذا جاء وعد اولي'هما)؛هنگامي‌ كه‌ وعده‌ اولي‌ (وقت‌ انتقام‌) فرا رسد وقتي‌ است‌ كه‌ وعدة‌ خونخواهي‌ امام‌حسين‌(ع) رسيد (بعثنا عليكم‌ عبادا لنا اولي‌ باس‌ شديد فجاسوا خلال‌ الديار) در آن‌وقت‌ خداي‌ تعالي‌ پيش‌ از خروج‌ قائم‌ قومي‌ بر مي‌انگيزاند كه‌ اگر به‌ هر يك‌ از دشمنان‌آل‌محمد 6 دست‌ يابند او را مي‌كشند، (و كان‌ وعدا مفعولا) اين‌ وعده‌اي‌ است‌ كه‌پيش‌ از قيام‌ قائم‌ (عج‌) خواهيد رسيد، (ثم‌ رددنا لكم‌ الكرة‌ عليهم‌ و امددناكم‌ باموال‌
وبنين‌ و جعلناكم‌ اكثرا نفيرا
) بار ديگر شما را بر آنان‌ پيروز مي‌گردانيم‌، منظور خروج‌امام‌ حسين‌ است‌ كه‌ در ميان‌ هفتاد و دو تن‌ از ياران‌ خود قرار دارد و هر يك‌ از آنان‌شمشيرهاي‌ زرفام‌ دولبه‌اي‌ بر دست‌ دارند. و به‌ مردم‌ روي‌ مي‌كنند و مي‌گويند: اين‌امام‌حسين‌(ع) است‌ با اصحاب‌ خود خروج‌ كرده‌ تا مؤمنين‌ شك‌ نكنند و او دجال‌ وشيطان‌ نيست‌، واين‌ در حالي‌ است‌ كه‌ امام‌ زمان‌ (عج‌) پشت‌ سر آنان‌ است‌.

وزماني‌ كه‌ به‌ اعتقاد مومنين‌ رسوخ‌ نمود كه‌ او امام‌ حسين‌ (ع) است‌ ديگر شك‌ درخصوص‌ آن‌ نمي‌كنند.

بعد از آن‌ امام‌ حسين‌ (ع) به‌ مردم‌ مي‌رسد كه‌ حجت‌ قائم‌ (عج‌) ميان‌ آنان‌ظاهرترين‌ مردم‌ است‌ ؛ آن‌ گاه‌ مومنين‌ قول‌ او را تصديق‌ مي‌كنند. وقتي‌ كه‌ حجت‌ (عج‌) راوفات‌ مي‌رسد امام‌ حسين‌ او را غسل‌ و كفن‌ و حنوط‌ كرده‌ و در قبرش‌ داخل‌ لحد مي‌گذارد.چرا كه‌ كارهاي‌ وصي‌ را جز وصي‌ نبايد انجام‌ دهد.

ابراهيم‌ در حديث‌ خود افزوده‌، امام‌ حسين‌ (ع) آن‌ قدر سلطنت‌ مي‌كند كه‌ابروهايش‌ پيش‌ چشم‌ هايش‌ مي‌افتد.

محمد بن‌ ابراهيم‌ در كتاب‌ « الغيبه‌» از ابي‌ علي‌ اشعري‌ از محمد بن‌ علي‌ ازعبدالله بن‌ قاسم‌ از مفضل‌ از ابي‌ عبدالله (ع) روايت‌ كرده‌ كه‌ از آن‌ حضرت‌ در مورد آيه‌: (واذا نقر في‌ الناقور) سؤال‌ كردند، فرمود: از ما امامي‌ است‌ مخفي‌، زماني‌ كه‌ خدا اراده‌ ظهوراو نمود، به‌ دلش‌ وحي‌ مي‌گذارد. پس‌ آن‌ وقت‌ ظاهر مي‌شود و به‌ امر خدا قيام‌ مي‌كند دركتاب‌ مذكور، از ابن‌ بطائني‌ از پدرش‌ وهب‌، ايشان‌ از ابي‌ بصير از ابي‌ عبدالله (ع) از آيه‌:(وعد الله الذين‌ آمنوا منكم‌ و عملوا الصالحات‌ ليستخلفنهم‌ في‌ الارض‌ كما استخلف‌الذين‌ من‌ قبلهم‌ و ليمكنن‌ لهم‌ دينهم‌ الذي‌ ارتضي‌ لهم‌ و ليبدلنهم‌ من‌ بعد خوفهم‌ امنايعبدونني‌ لايشركون‌ بي‌ شيئا) روايت‌ كرده‌ كه‌ آن‌ حضرت‌ فرمود: كساني‌ كه‌ خدا ايشان‌
را خليفه‌ مي‌كند، قائم‌ و اصحاب‌ اويند.

در اين‌ كتاب‌، از ابن‌ عقده‌ از احمد بن‌ زياد از علي‌ بن‌ صباح‌ از حسن‌ بن‌ محمدخضرمي‌ از جعفر بن‌ محمد از ابراهيم‌ ابن‌ عبدالحميد از اسحاق‌ ابن‌ عبدالعزيز از أبي‌عبدالله (ع) در آيه‌: (ولئن‌ اخرنا عنهم‌ العذاب‌ الي‌ امة‌ معدوده‌)؛ روايت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌فرمود: عذاب‌ عبارت‌ است‌ از خروج‌ قائم‌ (عج‌) و امت‌ معدوده‌، اصحاب‌ آن‌ حضرتند كه‌ به‌عدد اصحاب‌ «بدر»اند.

از ابن‌ عقده‌ از احمد بن‌ يوسف‌ از ابراهيم‌ مهران‌ از حسن‌ بن‌ علي‌ از پدرش‌ ازوهب‌ از ابي‌ بصير از ابي‌ عبدالله در آية‌: (فاستبقواالخيرات‌ اينماتكونوا يأت‌ بكم‌ اللهجميعاً) روايت‌ كرده‌ كه‌ حضرت‌ فرمود: اين‌ آيه‌ در شأن‌ قائم‌ (عج‌) نازل‌ شده‌ است‌، او واصحابش‌ جمع‌ مي‌شوند در وقتي‌ كه‌ پيش‌ از ظهور حضرت‌؛ آن‌ وقت‌، تعيين‌ نشده‌ است‌.

از علي‌ بن‌ حسن‌ مسعودي‌ از محمد عطار از محمد بن‌ حسن‌ از محمد بن‌ كوفي‌ ازابن‌ بخران‌ از قاسم‌ ابي‌ بصير از ابي‌ عبدالله (ع) در آيه‌ (اذن‌ للذين‌ يقاتلون‌ بانهم‌ ظلموا وان‌ الله علي‌ نصرهم‌ لقدير) روايت‌ كرده‌ كه‌ اين‌ آيه‌ در شان‌ قائم‌ (عج‌) و اصحابش‌ نازل‌شده‌ است‌.

علي‌ بن‌ الحسين‌ به‌ اسناد خود از ابي‌ عبدالله (ع) روايت‌ مي‌كند كه‌ فرمودند: « يقوم‌القائم‌ و ليس‌ في‌ عنقه‌ بيعة‌ لاحد».

مهدي‌ قيام‌ مي‌كند، در حالي‌ كه‌ در گردنش‌ بيعت‌ كسي‌ نيست‌، تا مجبور به‌ اطاعت‌و رعايت‌ شود و لذا قانون‌ اسلام‌ را كاملا اجرا مي‌فرمايد و دين‌ را زنده‌ مي‌كند.

حضرت‌ ابي‌ عبدالله (ع) فرمود :

«يخرج‌ القائم‌ يوم‌ السبت‌ يوم‌ عاشورا يوم‌ الذي‌ قتل‌ فيه‌ الحسين‌» .

روز خروج‌ امام‌ زمان‌، روزشنبه‌ عاشوراي‌ حسين‌ (ع) خواهد بود و بين‌ ركن‌ و مقام‌ظاهر شود و جبرئيل‌ او را ملامت‌ نمايد و در روايت‌ ديگر فرمود: در روز وتر روز فرد 1 ،3، 5،7 ،9 خواهد بود.

ابن‌ فضال‌ به‌ اسناد خود از حضرت‌ ابي‌ عبدالله (ع) نقل‌ مي‌كند كه‌ فرمودند: ازعلامات‌ مصلح‌: صيحه‌ آسماني‌، خروج‌ سفياني‌ و خسف‌ بيداء، خروج‌ يماني‌، قتل‌ نفس‌زكيه‌ و غيره‌ است‌ .

حديث‌ بن‌ مفيده‌ انصاري‌ گفت‌: از ابي‌ عبدالله حسين‌ بن‌ علي‌ (ع) پرسيدم‌:مهدي‌ را به‌ چه‌ علامت‌ بشناسيم‌؟ فرمود: با راستي‌ و سنگيني‌. باز پرسيدم‌: به‌ چه‌ چيزهافرمودند: به‌ شناختن‌ حلال‌ و حرام‌ و نيازمندي‌ مردم‌ به‌ او و بي‌ نيازي‌ او از مردم‌.

رهبر آزادگان‌، امام‌ حسين‌ (ع) نيز در وصيت‌ خود به‌ محمد بن‌ حنفيه‌ مي‌نويسد :

« و اني‌ لم‌ اخرج‌ اشرا و لابطرا و لامفسدا و لا ظالما و لكن‌ خرجت‌ لطلب‌ الاصلاح‌في‌ امة‌ جدي‌ رسول‌ الله و اريد أن‌ امر باالمعروف‌ و انهي‌ عن‌ المنكر و اسير بسيرة‌ جدي‌ وابي‌؛

من‌ براي‌ جاه‌طلبي‌ و نشاط‌ شوق‌ به‌ مقام‌ و رياست‌ خارج‌ نشدم‌، نه‌ درصدد فساد وخرابكاري‌ ام‌ و نه‌ قصد ستم‌ كاري‌ دارم‌ و لكن‌ خارج‌ شدم‌، براي‌ اصلاح‌ امت‌ جدم‌ وتصميم‌ من‌ اين‌ است‌ كه‌ امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر كنم‌  و به‌ سيره‌ و روش‌ جدم‌ و پدرم‌رفتار كنم‌ و راه‌ و خط‌ مشي‌ آنان‌ را تعقيب‌ و پيروي‌ كنم‌.

اكنون‌ ولي‌ عصر امام‌ زمان‌ (عج‌) از همين‌ دودمان‌ است‌ و خط‌ مشي‌ او ادامه‌ راه‌ وروش‌ پدران‌ گرامي‌ و اجداد طيبش‌ خواهد بود، براساس‌ اين‌ آيه‌ كه‌: (الذين‌ ان‌ مكنا هم‌في‌ الارض‌ اقاموا الصلاة‌ و اتوا الزكوة‌ و امروا بالمعروف‌ و نهوا عن‌ المنكر و لله عاقبه‌الامور

كساني‌ كه‌ اگر به‌ آنان‌ در زمين‌ تمكن‌ و قدرت‌ قرار داديم‌، نماز را بر پا مي‌دارند وزكات‌ مي‌دهند و امر به‌ معروف‌ و نهي‌ از منكر مي‌كنند و عاقبت‌ كارها از آن‌ خداوند است‌ .

بر حسب‌ روايات‌ شريفه‌، اين‌ آية‌ كريمه‌، نظر به‌ حكومت‌ اسلامي‌ و دولت‌ آسماني‌امام‌ زمان‌ و ياران‌ او دارد و يا بهترين‌ نمونه‌ و مصداقش‌، آن‌ است‌ .

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت14:4توسط | |

 

                                   

 

گزارشات لحظه به لحظه از شهادت امام علي عليه السلام

آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد تصوير ماه در آب بي تاب گريه ميكرد

 

1. منزل ام كلثوم
در شب نوزدهم، مولا حال عجيب و غير توصيفي داشت. براي دلجويي بيشتر از دختر كوچكش، آخرين افطار خود را (با توجه به اطلاع قبلي از شهادت خويش) در منزل دخترش ام كلثوم قرار مي دهد. سر سفرة افطاري كه غذاي موجود در آن دو قرص نان جو و مقداري شير و نمك است، مي نشيند. رو مي كند به دخترش و مي فرمايد: دخترم! تاكنون نشده كه پدرت با دو خورشت افطار كند. دخترم! شير را بردار! من با همان نان و نمك افطار مي كنم.
بيش از سه لقمه ميل نمي كند و وقتي با پرسش دخترش رو به رو مي شود كه پدر! مگر روزه دار نبودي! چرا غذا كم ميل فرمودي؟ پاسخ مي دهد كه دوست دارم خدايم را با شكم گرسنه ملاقات كنم.[1]

2. انتظار در طول شب نوزدهم
در شب نوزدهم، مولا آرام و قرار نداشت؛ هر لحظه بيرون مي رفت، به آسمان نگاه مي كرد و مي گفت: به من دروغ گفته نشده و من نيز دروغ نمي گويم. اين شب همان شب وصال است. اين همان شبي است كه حبيبم رسول خدا صلي الله عليه و آله به من وعده داده است؛ چنان كه ابن حجر مي گويد: «فَلَمَّا كَانَتِ اللَّيْلَةُ الَّتِي قُتِلَ فِي صَبِيحَتِهَا عَلِيُّ بْنُ اَبِي طَالِبٍ اَكْثَرَ الْخُرُوجَ وَ النَّظَرَ اِلَي السَّمَاءِ فَقَالَ مَا كُذِّبْتُ وَ اَنَّهَا هِيَ الَّيْلَةُ الَّتِي وُعِدْتُ.» و گاهي يس مي خواند و آن گاه عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ بَارِكْ فِي الْمَوْتِ اِنَّا لِلَّهِ وَ اِنَّا اِلَيْهِ رَاجِعُونَ لَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ اِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِِيمِ؛[2] خدايا! مرگ را مبارك گردان! ما از خدائيم و به سوي او مي رويم. هيچ ياري و قدرتي نيست، مگر از خداي بلند مرتبه با عظمت. »
لحظه به لحظه بر اشتياق مولا افزوده مي شد و عرضه مي داشت: «اَللَّهُمَّ قَدْ وَعَدَنِي نَبِيُّكَ اَنْ تَتَوَفَّانِي اِلَيْكَ اِذَا سَئَلْتُكَ اللَّهُمَّ وَ قَدْ رَغِبْتُ اِلَيْكَ فِي ذَلِكَ؛[3] خدايا! پيامبرت به من وعده داد كه به سوي خودت مرا دريافت مي كني، هنگامي كه درخواست كنم. خدايا! و من [اكنون] مشتاق آمدن به سوي تو هستم. »
هيجان و اشتياق به شهادت و ملاقات الهي حضرت آن قدر زياد بود كه خود مي فرمايد: هر كاري كردم راز مطلب را بفهمم نفهميدم؛ «مَا زِلْتُ اَفْحَصُ عَنْ مَكْنُونِ هَذَا الْاَمْرِ وَ اَبَي اللَّهُ اِلَّا اَخْفَاهُ؛[4] پيوسته از سرّ و باطن اين امر تفحص و جستجو كردم، ولي خدا ابا كرد، جز اينكه آن را پنهان كرد. »
آري، مولا در آن شب حال عجيبي داشت.
آن شب علي در سينه سوداي دگر داشت تنها خدا از سوز و حال او خبر داشت
گام زمان آهسته بر روي زمين بود قلب زمين در اضطرابي آتشين بود
آن شب علي را حال و روز ديگري بود
در جان مولا ساز و سوز ديگري بود
آن شب علي عزم سفر كردن به سر داشت
زهرا سرشك غم به چشمان زين سفر داشت
آن شب محمد سخت دلتنگ علي بود مشتاق ديدار دل آراي علي بود
آن شب حسن را سينه اقيانوس غم بود
جان حسين آن شب پر از درد و الم بود
چشم علي، چشم انتظار اختران بود
جان علي مشتاق رضوان و جنان بود[5]

3. در خواب ديدن پيامبر صلي الله عليه و آله و تقاضاي شهادت
شب نوزدهم، بچه ها تا پاسي از شب خدمت پدر بودند و آن گاه به منزل خويش رفتند. امام حسن مجتبي عليه السلام هنوز صبح نشده بود، نزد بابا برگشت و مستقيم به مصلاي پدر رفت. علي عليه السلام با احترام خاصي از حسنش استقبال كرد. آن گاه فرمودند: « پسرم! لحظه اي خواب به سراغ چشمانم آمد، در حالي كه نشسته بودم. ناگهان پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را [در عالم رؤيا] ديدم، عرض كردم: يا رسول الله! من از دست امت تو چه رنجها و خون دلها خوردم! پس حضرت فرمود: عليه آنها نفرين كن! پس [نفرين كردم و] گفتم: «اَبْدَلَنِي اللَّهُ بِهِمْ خَيْراً وَ اَبْدَلَهُمْ شَرّاً؛[6] [خدايا! مرا از آنها بگير و] به جاي آنها بهتري براي من قرار ده و بر آنان [نيز] به جاي من [آدم نالايق] شري را مسلط گردان! »
الهي مردم از من سير و من هم سيرم از مردم
نما راحت مرا اي خالق ارض و سما امشب
در نقل ديگري آمده كه صداي گرية علي عليه السلام بلند شد؛ به گونه اي كه تا آن روز آن گونه گريه نكرده بود. عرض كردند: چه شده است كه اين گونه گريه مي كنيد؟ حضرت فرمود: در سجده دعا مي¬كردم كه لحظه اي خواب به چشمم آمد، ديدم رسول خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «يَا اَبَا الْحَسَنْ طَالَتْ غَيْبَتُكَ فَقَدْ اِشْتَقْتُ اِلَي رُؤْيَاكَ فَقَدْ اَنْجَزَلِي رَبِّي مَا وَعَدَنِي فِيْكَ...؛[7] اي اباالحسن! دوري تو طولاني شده است. به راستي مشتاق ديدار تو هستم، پس به راستي پروردگارم براي من آنچه را در بارة تو وعده داده بود، حتمي كرد. »

4. به سوي محراب شهادت
نزديك اذان صبح شد و وقت رفتن به مسجد. حضرت آماده مسجد رفتن شد. مرغابيها سر راه مولا را گرفته، صدا و ناله مي كردند. حضرت فرمود: «دَعُوهُنَّ فَاِنَّهُنَّ صَوَانِحُ تَتْبَعُهَا نَوَايِحُ؛ آنها را به حال خود واگذاريد؛ زيرا آنها صيحه مي زنند [و طولي نمي كشد] كه به دنبال آن نوحه گريها بلند مي شود.» ام كلثوم و حسن عليهما السلام عرض كردند: «چرا فال بد مي زنيد؟» فرمودند: «فال بد نيست، دل گواهي مي دهد كه به شهادت مي رسم.»[8]
ناله هاي مرغان و اشك فرزندان، مانع علي عليه السلام نگشت، به راه خويش ادامه داد تا به درب خانه رسيد، كمربند حضرت به قلاب در گير كرد و باز شد. گويا با زبان بي زبانيش مي خواست مولارا از تصميم رفتن به سوي دوست باز دارد؛ اما بر عكس، فرياد آن عاشق شهادت بلند شد كه خطاب به خود مي ‍ گفت: اي علي!
اُشْدُدْ حَيَازِيمَكَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لَا قِيكَا وَلَا تَجْزَعْ عَنِ الْمَوْتِ اِذَا حَلَّ بِنَادِيكَا
وَلَا تَغْتَرَّ بِالدَّهْرِ وَ اِنْ يُوَافِيكَا كَمَا اَضْحَكَكَ الدَّهْرُ كَذَاكَ الدَّهْرُ يُبْكِيكَا؛[9]
كمربندت را براي مرگ محكم ببند؛ زيرا مرگ تو را ملاقات مي كند و از مرگ هنگامي كه مي آيد جزع و ناله مكن و به دنيا مغرور نشو هر چند با تو همراهي كند؛ [زيرا] روزگار همچنان كه تو را بخنده مي آورد، همين طور مي گرياند. »
بعد از رسيدن به مسجد، اول با سپيده سحر خداحافظي كرد: اي طلوع فجر! از روزي كه علي به دنيا آمده، نشده تو بيدار باشي و چشمان علي در خواب؛ اما اين شب، آخرين شبي است كه چشم علي را بيدار مي يابي.
فجر تا سينه آفاق شكافت
چشم بيدارِ علي خفته نيافت
آن گاه شروع كرد به گفتن آخرين اذان؛
آمد خطاب ارجعي از سوي جانان بر خاست تا بانك اذان از كوي جانان
تكبير گفت آن شير روز و عابد شب
بگشود بر حمد خداوندي علي شب
وقتي از بام مسجد پايين مي آمد، افتخار هميشگي خويش را به زبان جاري ساخت و فرمود:
«خَلُّوا سَبِيلَ الْمُؤْمِنِ الْمُجَاهِدِ
فِي اللَّهِ لَا يَعْبُدُ غَيْرَ الْوَاحِدِ؛[10]
راه مؤمن مجاهد در راه خدا را باز كنيد؛ كه [افتخار هميشگي اش آن است كه] جز خداي واحد را نپرستيده است.» آري، علي هنوز افتخارش اين است كه رزمندة مؤمن طالب شهادت است.

5. نماز عشق يا سكوي پرواز
آن گاه وارد مسجد شد و خفتگان هميشه در خواب و از جمله قاتلش را براي نماز بيدار كرد، نماز را بست و سر به سجده گذاشت.
در سجده بانگ يا علي جان زود بشتاب
گويي خدا در انتظارش بود بي تاب
نامردي از كين تيغ بر فرق علي زد
تيغ ستم بر فرق انوار جلي زد
آه از نهاد خاك تا عرش خدا رفت
سوز دل افلاك تا عرش خدا رفت
پاي زمين روي زمين خشكيده بر جاي گويا قيامت ناگهان گرديد بر پاي
ديگر علي بود و خداوند جلي بود «فُزتُ و ربِّ الكعبه» فرياد علي بود
بشكست پشت دين حق يكباره بشكست ابر عزا بر چهرة خورشيد بنشست
ديگر علي تنها ترين مرد زمان نيست
اي واي بي حيدر چگونه مي توان زيست؟[11]
هنوز سر از سجده بر نداشته بود كه شمشير ابن ملجم مرادي بر فرق مولا نشست. در آن لحظه حساس، دو صدا به گوش رسيد:
يكي بين زمين و آسمان، جبرئيل امين عليه السلام بود كه خبر شهادت علي عليه السلام را داد؛ به اين صورت كه «به خدا قسم! اركان هدايت فرو ريخت و نشانه ها و عَلَمهاي پرهيز كاري سرنگون گشت و ريسمان محكم الهي گسست.» و ادامه داد: «قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفَي قُتِلَ الْوَصِيُّ الْمُجْتَبَي قُتِلَ عَلِيٌّ الْمُرْتَضَي قَتَلَهُ اَشْقَي الْاَشْقِيَاءُ؛[12] پسر عموي مصطفي كشته شد. وصي برگزيده به قتل رسيد. علي مرتضي كشته شد. او را شقي ترين افراد به قتل (شهادت) رساند. »
و صدايي هم از عاشق شهادت، علي عليه السلام شنيده شد كه مي فرمود: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ وَ عَلَي مِلَّةِ رَسُولِ اللَّهِ فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعْبَةِ هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَْهُ وَ رَسُولُهُ؛[13] به نام خدا و به ياري خدا و بر دين رسول خدا [از دنيا مي روم] قسم به پروردگار كعبه! رستگار شدم. اين[شهادت] چيزي بود كه خدا و رسولش به ما وعده داده بود. »
اي تيغ زهرآلوده مجنون تو هستم
چشم انتظارت هر شب اينجا مي نشستم
اي تيغ من لب تشنة ديدار بودم
شبها براي ديدنت بيدار بودم
عمري به راهت چشم حسرت دوختم من با آتش دل ساختم من سوختم من
هر نيمه شب من گفتگو با ماه كردم
فريادهاي سينه را در چاه كردم
اي تيغ زهرآگين مرا دل گير كردي
چون دير كردي تو علي را پير كردي
بعد از آن كه زخم سر را بستند و حضرت به هوش آمدند، در حالي كه خون از سر و روي حضرت مي¬ريخت، عرضه داشتند: « اِلهِي اَسْئَلُكَ مُرَافَقَةُ الْاَنْبِيَاءِ وَ الْاَوْصِيَاءِ وَ اَعْلَي دَرَجَاتِ جَنَّةِ الْمَاْوي؛[14] خداي من! از تو همراه بودن با انبياء و اوصياء و بالاترين درجة بهشت را درخواست مي كنم. »

6. و سرانجام جايگاه آن حضرت
آن شب به داغ مولا مهتاب گريه مي كرد تصوير ماه در آب بي تاب گريه مي كرد
شد چهرة عدالت گلگون ز تيغ فتنه
پيش نگاه مسجد محراب گريه مي كرد
همچون برادرانش زينب به چشم خون داشت
آن آيه صبوري بي تاب گريه مي كرد
اصبغ بن نباته مي گويد: وارد خانة علي عليه السلام شدم، ديدم علي عليه السلام يك پارچة زردي را به سر مباركشان بسته اند و خون هم مرتب از سر مولا مي ريزد و رخسار شريفشان زرد شده است؛ به گونه اي كه من بين پارچه و صورت تشخيص ندادم. آن گاه فرياد كشيدم و خود را به دامن حضرت انداختم و او را مي بوسيدم و اشك مي ريختم. حضرت فرمود: «لَا تَبْكِ يَا اَصْبَغُ فَاِنَّهَا وَ اللَّهِ الْجَنَّةُ؛[15] گريه نكن اصبغ به راستي و قسم به خداوند! اين [حالي كه مي بيني، مرا در شرف ورود به] بهشت [قرار داده] است. »
و به دخترش ام كلثوم كه به شدت گريه مي كرد، جايگاه خويش را گوشزد كرده، فرمودند: «يَا بُنَيَّةُ لَا تَبْكِِين فَوَ اللَّهِ لَوْ تَرَيْنَ مَا يَرَي اَبُوكَ مَا بَكَيْتِ...؛ دخترم! گريه نكن! به خدا سوگند! اگر مي ديدي آنچه را كه پدرت مي بيند، گريه نمي كردي.» عرض كرد: شما چه مي بينيد؟ فرمودند: «مي بينم كه ملائكه و انبياء عظام صف كشيده اند و همه منتظرند كه من بروم ... .»[16]
و حسن ختام را جملات عاشق علي عليه السلام صعصعة بن صوحان قرار مي دهيم. وي در حالي كه يك دست بر قلب خود گذاشته بود و با دست ديگر خاك بر سر مي پاشيد، مي گفت: « مرگ و شهادت گوارايت باد! كه تولدت پاك و شكيبايي ات نيرومند و جهادت بزرگ بود. بر انديشه ات دست يافتي و تجارتت سودمند گشت. بر آفريننده ات وارد گشتي و او تو را با خوشي پذيرفت و ملائكه اش به گردت جمع شدند. در همسايگي پيغمبر جاي گزين گشتي و خداوند تو را در قرب خويش جاي داد و به درجة برادرت مصطفي رسيدي و از كاسه لبريزش آشاميدي... .»[17]
ميسر نگردد به كس اين سعادت
به كعبه ولادت به مسجد شهادت

پي نوشت :

[1]. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي، كتابفروشي اسلامي، چاپ افست، ج 1، ص 125.
[2]. همان.
[3]. بحارالانوار، علامه مجلسي، ج 42، ص 252، ح 54.
[4]. نهج البلاغه، صبحي صالح، خطبه 7.
[5]. منصور كريميان، روزنامه رسالت، 18 رمضان، 1414، ص 2.
[6]. نهج البلاغه، ص 99.
[7]. بحارالانوار، ج 42، ص 194، ح 11.
[8] . منتهي الآمال، ص 125؛ بحارالانوار، ج 42، ص 198.
[9]. منتهي الآمال، ص 126؛ بحارالانوار، ج 42، ص 192.
[10]. منتهي الآمال، ص 126.
[11]. ادامه شعر كريميان.
[12]. منتهي الآمال، ص 127.
[13]. بحارالانوار، ج 41، ص 2؛ منتهي الآمال، ص 127.
[14]. همان مدارك.
[15]. اسرار عبادت، عبدالله جوادي آملي، نشراسراء، ص 265؛ بحارالانوار، ج 42؛ ص 204، ح 8 .
[16]. بحارالانوار، همان، ج 42، ص 201 ـ 202 ؛ انوار البهيه، همان، ص 31 ؛ خصال شيخ صدوق، ج 1، ص 268.
[17]. بحارالانوار، ج 42، ص 295.
منبع: ماه نامه مبلغان

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت1:57توسط | |

 

                                

 

حضرت خديجه (س) شخصيتي‌ بزرگواري است كه 25 سال در بحرانيترين دوران صدر اسلام در كنار پيامبر بود،
ايشان بانويي بسيار شريف، ثروتمند، با آبرو و احترام و عزت در جامعه عرب جاهلي بوده است.
از زماني كه ايشان متوجه شخصيت پيامبر اكرم ميشوند شيفته اين وجود مبارك ميشوند كه اين خود نشانه باز و روشن بودن قلب و ضمير حضرت خديجه (س) است است كه جذب رسول‌الله مي‌شوند 
شيفتگي ايشان به پيامبر به خاطر گرايش به حق و حق پرستي بوده است. 
ايشان در ميان زنان اولين كسي است كه در آن جامعه جهل و تاريكي و ظلالت كه فقط بت پرستي حاكم بود و دين حق چندان موقعيتي نداشت اسلام را ميپذيرند و به پيامبر اكرم ايمان ميآورند و از حضرت حمايت ميكنند و از دين جديدي كه در آن جامعه تاريك پشتوانهاي نداشت كاملاً حمايت ميكنند و سرمايهشان را در اين راه خرج ميكنند
در شرح حال حضرت داريم كه هر امري كه از جانب پيامبر ميآمد ايشان اطاعت ميكرد و در مسئله ازدواجشان هم با اينكه حضرت خديجه چنان ثروت و مكنتي داشتند اما طبق گزارشها در مسئله مهريه هم همان مهريهاي را كه پيامبربراي همسران بعديشان هم تعيين ميكنند كه يك مهريه متوسط و رايج در آن زمان بود

پيامبر(ص) مي‌فرمايند: «خديجه اولين زني بود كه به من ايمان آورد و در زماني كه همه مرا ترك كردند او ياريام كرد» و باز پيامبر ميفرمايند كه: «خداوند از هيچ زني به من فرزند نداد و فقط از خديجه به من فرزند داد»

پيامبر(ص) در حدث ديگري در مورد حضرت خديجه فرمودند كه «چهار نفر از زنان هستند كه بهترين زنان بهشت هستند ؛ حضرت خديجه، حضرت فاطمه، حضرت مريم و آسيه زن فرعون».

در گزارشهاي تاريخي آمده كه وقتي حضرت خديجه - چند روز بعد از ابوطالب - از دنيا ميروند براي پيامبر واقعاً مصيبت و سختي بزرگي بود تا حدي كه آن سال را «عام الحزن» يعني سال اندوه ناميدند زيرا پيامبر حامي و پشتيبان خود را از دست دادند.

از كرامات آن حضرت پذيرش ولايت اميرالمومنين علي(ع) است. اگرچه واقعه غدير خم و آيه مربوط به مسئله ولايت اميرالمؤمنين در سالهاي آخر رسالت پيامبر اكرم نازل شد و حضرت خديجه چند سال قبل از هجرت از دنيا رفتند اما پيامبر اكرم در زمان حيات حضرت خديجه مسئله ولايت اميرالمؤمنين را - چنانكه نقلها روايت ميكند - به ايشان گوشزد ميكنند و ايشان ولايت اميرالمؤمنين را ميپذيرند و با ولايت اميرالمؤمنين از اين دنيا ميروند كما اينكه هنوز مكلف به اين پذيرش نبودند اما از آنجايي كه حضرت مطيع پيامبر و مطيع رهبرشان بودند و هر دستور پيامبر را قبول ميكردند، مسئله ولايت را هم كه هنوز در موردش آيه نيامده بود پذيرفتند

+نوشته شده در چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت15:35توسط | |

 

آثار و بركات روزه
1ـ اثر تربيتي، رواني
مهمترين اثر روزه بعد تربيتي و رواني آن است. روزه روح آدمي را تلطيف و اراده انسان را «قوي» و غرائز او را «تعديل» مي‏كند.

از مرتاضان و مهذبان نفوس، كه از راه‏هاي مخصوص به خود به تطهير روح مي‏پردازند، گرفته كه معتقدند: آنچه نفس را ناخوش آيد، بايد بدان پرداخت و روزه چنين است تا صوفيان، كه چله نشينند و از اصولشان امساك است، و عارفان كه مي‏گويند: اندرون از طعام خالي‏دار تا در او نور معرفت بيني(10) همگي نقش محوري روزه در خودسازي و تهذيب نفس را باور دارند؛ زيرا روزه، تمرين مقاومت و آمادگي روحي در خودسازي است. براي اين كه اخلاق و تهذيب نفس بر دو پايه استوار است:

الف) تخليه؛ يعني پاكسازي و تصفيه روح از عادات ناپسند و آلودگي‏هاي مادي كه مقدمه آن شناخت صفات پسنديده و ناپسند است.

ب) تحليه؛ يعني آراستن نفس به صفات پسنديده و مطلوب انساني، مانند تقوا كه از حكمت‏هاي روزه است «لعلكم تتقون».(11)

روزه كلاس كسب تقوا است، تمريني براي متقي شدن است. افرادي كه ساليانه، يك دوره يك ماهه‏اي براي شركت در اين پيكار دروني را مي‏گذرانند، از آمادگي رزمي و دفاعي بيشتري برخوردارند. براي اين كه پيامبر اكرم(ص) شكم پرستي و شهوت جنسي را از جمله سه امري برشمرد كه پس از خويش، براي امتش نسبت به آنها بيمناك بود.(12)

و نيز از كلام گوهر بار آن حضرت است كه فرمود: «اولين چيزهايي كه موجب گرفتاري انسان در آتش جهنم است، دهان (ابزار گناهان فراوان)، و فرج (ابزار شهوت جنسي) است».(13)
در ماه مبارك رمضان، از جمله اموري كه روزه‏دار بايد از آنان پرهيز كند، خوردن و آشاميدن و مسائل جنسي است. او بايد در حال روزه با وجود گرسنگي و تشنگي از غذا و آب، از بعضي لذات چشم بپوشد و عملاً ثابت كند كه همچون حيوان در بند اصطبل و علف نيست. او مي‏تواند زمام امور نفس سركش را به دست گيرد و با تمرينهاي پيگير و خستگي‏ناپذير از رقبه‏هاي دشوار شكم و شهوت پرستي بگذرد و بر هوسها و شهوات خود مسلط گردد.
در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر تربيتي و معنوي آن است. انساني كه انواع غذاها و نوشابه‏ها در اختيار دارد و هر لحظه تشنه و گرسنه شد به سراغ آن مي‏رود، همانند درختاني است كه در پناه ديوارهاي باغ بر لب نهرها مي‏رويند، اين درختان نازپرورده، بسيار كم مقاومت و كم دوامند. اگر چند روزي آب از پاي آنها قطع شود، پژمرده مي‏شوند و مي‏خشكند؛ اما درختاني كه در لابلاي صخره‏ها در دل كوه‏هاي بيابانها مي‏رويند و نوازشگر شاخه‏هايشان در همان اوان رشد و نمو، طوفانهاي سخت و آفتاب سوزان و سرماي زمستان است و با انواع محروميت‏ها دست به گريبانند، بسيار محكم و پر استقامت و سخت‏كوش و سخت‏جانند.
روزه نيز آدمي را از عالم حيوانات ترقي داده و به جهان فرشتگان صعود مي‏دهد.
اگر پيامبر اسلام (ص) مي‏فرمايند: «الصوم جنة من النار؛ روزه سپري است در برابر آتش دوزخ»(14)اشاره به اين موضوع است.
و نيز امام علي (ع) مي‏فرمايد: «و صوم شهر رمضان فإنه جنة من العقاب»(15) و روزه ماه رمضان سپر است از عقاب الهي.
يعني روزه موجب غفران و آمرزش گناهان و معاصي انسان است، كه به وسيله روزه نجات از آتش جهنم و عقوبت پروردگار حاصل مي‏شود.
در روايت آمده كه امام علي (ع) از پيامبر اكرم (ص) پرسيدند: چه كنيم كه شيطان از ما دور شود؟ حضرت فرمود: «الصوم يسود وجهه و الصدقة تكسر ظهره و الحب في الله و المواظبة علي العمل الصالح يقطع دابره و الاستغفار يقطع وتينه»(16)روزه روي شيطان را سياه مي‏كند و و انفاق در راه خدا پشت وي را مي‏شكند و دوست داشتن به خاطر خدا و مواظبت بر عمل نيك، دنباله او را قطع مي‏كند و استغفار رگ قلبش را مي‏برد.
روان و جان آدمي تنها گذرگاه رحمان نيست، بلكه گام‏هاي دهشت‏بار شيطان نيز گاه در آن طنين مي‏كند. قلب هر چند «حرم» خداست، ولي گاه صداي نامحرم در حريم آن شنيده مي‏شود و قاه‏قاه شيطان گستره آن را پر مي‏كند. چه كنيم تا گناه به قلبمان راه پيدا نكند؟ چه كنيم تا رشته‏هاي مرئي و نامرئي كه دست سياه شيطان بر گردن دلمان مي‏افكند، ما را به سراشيبي جهنم نكشاند؟ چه كنيم كه «خودمان» باشيم و شفاف و روشن زندگي كنيم و خدا كه آرامگاه همه پروازگران عرصه معرفت و محبت است، آشناي جانمان باشد و ياد او هم سايه لحظه‏ها و فرصت‏هايمان؛ هزاران راه پيش‏پاي نهاده‏اند تا بيراهه و گژراهه ما را نربايد، هزاران نردبان به شوق زيارت قدم‏هاي ما آغوش گشوده‏اند تا ما اسارت خاك و زمين را نپسنديم و سمت آبي آسمان را گم نكنيم.

آري به فرموده رسول رهبر (ص)، روزه بزرگترين مانع وسوسه‏هاي شيطان و نردبان صعود و تقرب به پيشگاه خداي متعال است.
روزه، تمرين فشرده و سازنده براي نيكو شدن است. تمرين «گناه‏زدايي» و «خدا آشنايي» است.
فرصت فاصله گرفتن از پرتگاه‏ها و آفات و رهايي از افتادن در مرداب هوس خواهي، نفس پرستي و شكم بارگي است.
يازده ماه خزان زدگي و انجماد زمستاني روان و جان، به يك ماه «بهارانه» زيستن در هم شكسته و رمضان نور افشاني مي‏كند.

2ـ اثر اجتماعي اخلاقي

نظام طبقاتي و فاصله‏هاي ژرف ميان تهدستان و توانمندان، يكي از عوامل تنش‏زا و نارضايتي در نظام و اجتماعي است كه به هر ميزان فاصله اختلاف طبقاتي، عميق‏تر گردد، ناهنجاريهاي اجتماعي و مفاسد اخلاقي افزون‏تر مي‏گردند و پيوسته آتش كينه و انتقام گروه تهيدست به واسطه‏هاي فشارهاي اقتصادي و محروميتهاي اجتماعي نسبت به توانگران شعله‏ورتر مي‏شود تا آن‏گاه كه به مرحله انفجار و ناآراميهاي اجتماعي، مي‏انجامد.
شريعت حيات‏بخش اسلام با تكيه بر اصل «عدالت اجتماعي»، نهايت تلاش و كوشش را در تنظيم روابط جامعه به كار برده و از آنجا كه طبيعت بشر به واسطه استعدادها و توانمنديهاي فردي مختلف است، ساعي بوده تا با جعل احكام و دستورهاي گوناگون، آن اختلاف طبيعي را نيز به حد اقل برساند. از جمله اين احكام، «روزه» است كه اولاً به سبب آن، ميان تمام افراد جامعه برابري و مساوات ايجاد مي‏كند و ثانيا: شرايطي را پديد مي‏آورد كه تا ثروتمندان با درك موقعيت محرومان، فشارهاي اقتصادي و رنجهاي اجتماعي آنان را كاهش دهند و ثالثا: با اين اقدام، جامعه را از پريشاني و نارضايتي، پيراسته مي‏سازد و روحيه برادري و همگرايي را در ميان آنان به وجود مي‏آورد. ازاين‏رو، هنگامي كه «هشام بن حكم» از امام صادق (ع) فلسفه روزه مي‏پرسد، حضرت مي‏فرمايد:
«انما فرض الله الصيام ليستوي به الغني و الفقير و ذلك ان الغني لم يكن ليجد مسّ الجوع و فيرحم الفقير لان الغني كلّما اراد شيئا قدر عليه، فأراد الله تعالي ان يسوّي بين خلقه و ان يذيق الغني مسّ الجوع و الالم ليرقّ علي الضعيف و يرحم الجائع»(17)به راستي خداوند روزه را واجب كرد، تا به وسيله آن بين تهيدستان و ثروتمندان برابري ايجاد كنند و اين براي آن است كه ثروتمندان كه هرگز درد گرسنگي و فقر را احساس نكرده‏اند، به فقيران رحم آورند، زيرا اغنيا، هرگاه (خوردني و آشاميدني) را اراده نموده‏اند (و هوس هر نوع مأكولات و مشروبات كردند) برايشان ميسر است، پس خداوند متعال «روزه را واجب نمود» كه تا بين بندگانش از فقير و غني، مساوات و برابري به وجود آورد، و اين كه سرمايه‏داران مسلمان گرسنگي و درد فقيران را لمس نمايند تا بر آنان شفقت ورزند و ترحم كنند.
يكي از آثار و بركات اخلاقي و معنوي روزه اين است كه انسان با گرسنگي و تشنگي، به ياد گرسنگي و عطش روز قيامت مي‏افتد و تصميم مي‏گيرد براي آن روز واپسين توشه‏اي آماده سازد. بنابر آنچه كه از آموزه‏هاي اصيل اسلامي فهميده مي‏شود، روزقيامت گرماي طاقت‏فرسايي دارد. چنان كه امام علي (ع) مي‏فرمايد: «قدالجمهم العرق؛ عرق مانند لجام، اطراف دهان انسانها را گرفته است.»(18)اين نوع تشبيه براي گرماي قيامت، نشانه شدت و سختي آن است. در روايتي ديگر از امام باقر (ع) درباره آيه شريفه «واليوم تجزون عذاب الهون» پرسيدند، حضرت فرمود: مراد از «عذاب الهون» تشنگي روز قيامت است.(19)
پيامبر اكرم (ص) در «خطبه شعبانيه» مي‏فرمايد: «واذكروا بجوعكم و عطشكم فيه جوع يوم القيامة و عطشه»(20)با گرسنگي و تشنگي خويش در روزه رمضان به ياد گرسنگي و تشنگي روز قيامت باشيد.
و نيز در روايتي ديگر درباره خصلت‏هايي كه خداوند به روزه‏دار عطا مي‏كند، چنين مي‏فرمايد: «أوالخامسة امان من الجوع و العطش يوم القيامة»(21)يكي از خصلت‏هاي روزه‏دار اين است كه از تشنگي و گرسنگي قيامت در امان مي‏باشد.
در روايتي از امام علي (ع) نقل شده كه يكي از فلسفه‏هاي اخلاقي روزه آزمايش اخلاص انسانهاست. چنان كه فرمود: «والصيام ابتلاء لاخلاص الخلق»(22)خداوند روزه را براي آزمايش اخلاص مردم واجب فرموده است.
معناي اين كلام گوهربار حضرت اين است كه كسي كه روزه مي‏گيرد و تمامي روز را با وجود اين كه به انواع خوردنيها و آشاميدنيها دسترسي دارد، در عين حال امساك مي‏كند، جز اخلاص به پيشگاه حق تعالي مفهومي ديگر ندارد و كسي كه به پيشگاه خداوند متعال اخلاص ورزد، تمامي اوصافي كه براي شخص صائم وجود دارد، شامل حالش مي‏شود.

3ـ اثر بهداشتي و درماني روزه

روزه، افزون بر فوائد تربيتي و اجتماعي و ...، فوائد بهداشتي نيز دارد. روزه تمام دستگاه‏هاي بدن را از خستگي مدام رها مي‏سازد، عمر را طولاني مي‏كند، به جسم نشاط تازه اي مي‏بخشد و آدمي را از كسالت و سستي درمي‏آورد، از بيماري و دردها آزاد مي‏سازد و چاقي زياد را از بين مي‏برد.
روزه، براي تعويض و تجديد چربيهاي ذخيره شده بدن و كاهش ذخاير چربي گليكوژني اعضاي مختلف بدن، روش منحصر به فردي است. گويا اين كه ارزش جنبه‏هاي معنوي و وظيفه روزه از نظر روانشناسي و بهداشت جسمي بيشتر است.(23)
روزه‏داري كه امروزه آن در پزشكي به نام «رژيم»، در موارد مختلفي از بيماريها تجويز مي‏كنند، سبب مي‏شود كه ذخاير مخصوص گليكوژن يا چربي بدن از نقاط مختلف برداشته شوند و به مصرف احتراق داخلي يا انرژي خارجي و سوخت و ساز آن برسند و مسلم است كه بدن در حال روزه ابتدا چربيهاي زير جلدي را به مصرف رسانده و به تدريج نوبت به چربيهاي احشا مي‏رسد، ولي در هيچ صورتي، روزه‏داري، صدمه‏اي به نسوج عضلاني و استخواني بدن وارد نمي‏سازد، مگر اين كه انسان مدتها گرسنه بماند و تمام ذخاير بدن از بين بروند، آن‏گاه نسوج عضلاني مورد استفاده خود بدن واقع مي‏شوند.(24)
دكتر «الكسيس كارل» در كتاب «انسان، موجود ناشناخته» مي‏نويسد: «با روزه‏داري، قند خون در كبد مي‏ريزد و چربيهايي كه در زير پوست ذخيره شده‏اند و پروتئين‏هاي عضلات و غدد و سلول‏هاي كبدي آزاد مي‏شوند و به مصرف تغذيه مي‏رسند.»
وي مي‏گويد: «لزوم روزه‏داري در تمام اديان تأكيد شده است. در روزه، ابتدا گرسنگي و گاهي نوعي تحريك عصبي و بعد ضعفي احساس مي‏شود، ولي در عين حال، كيفيات پوشيده‏اي كه اهميت زيادي دارند، به فعاليت مي‏افتند و بالأخره تمام اعضا، مواد خاص خود را براي نگهداري و تعادل محيط داخلي و قلب، قرباني مي‏كنند و به اين ترتيب روزه تمام بافت‏هاي بدني را مي‏شويد (خانه تكاني مي‏كند) و آنها را تازه مي‏كند.»(25)
دكتر «ژان فروموزان» روش معالجه با روزه را، شست و شوي اعضاي بدن تعبير مي‏كند، كه در آغاز روزه‏داري، زبان باردار است، عرق بدن زياد است، دهان بدبو است و گاه آب از بيني راه مي‏افتد، كه همه اينها علامت شروع شست و شوي كامل بدن است. پس از سه چهارم روز بو برطرف مي‏شود، اسيداوريك ادرار كاهش مي‏يابد و شخص احساس سبكي و خوشي خارق العاده‏اي مي‏كند. در اين حال اعضا هم استراحتي كافي دارند.
دكتر «تومانياس» درباره فوائد بهداشتي روزه‏داري مي‏نويسد: «فائده بزرگ كم خوردن و پرهيز نمودن از غذاها در مدت كوتاه، آن است كه چون معده در طول مدت يازده ماه مرتب پر از غذا بوده، در مدت يك ماه روزه‏داري مواد غذايي خود را دفع مي‏كند و همين‏طور كبد كه براي هضم غذا مجبور است دائما صفراي خود را مصرف كند، در مدت سي روز ترشحات صفراوي را صرف حل‏كردن باقي‏مانده غذاي جمع شده خواهد كرد. دستگاه هاضمه در نتيجه كم خوردن غذا، اندكي فراغت حاصل نموده و رفع خستگي مي‏نمايد. روزه، يعني كم خوردن و كم آشاميدن در مدت معيني از سال و اين بهترين راه معالجه و حفظ تندرستي است، كه طب قديم و جديد را از اين جهت متوجه خود ساخته است. به ويژه امراضي كه بر دستگاه هاضمه، به خصوص كليه و كبد عارض مي‏شود و به توسط دارو نمي‏توان آنها را درمان كرد، روزه به خوبي معالجه مي‏نمايد. چنانچه بهترين دارو براي برطرف ساختن سوء هاضمه نيز روزه گرفتن است. بيماري مخصوص كبد نيز كه موجب يرقان مي‏گردد، بهترين طريق درمانش همانا روزه گرفتن است؛ زيرا ايجاد اين امراض اغلب اوقات به واسطه خستگي كبد است كه در هنگام زيادي عمل و فعاليت، نمي‏تواند صفرا را از خود بگيرد.»(26)
دكتر «گوئل‏پا» فرانسوي مي‏گويد: «چهار پنجم بيماريها از تخمير غذا در روده‏ها ناشي مي‏شود كه همه با روزه اصلاح مي‏گردد.»(27)
دكتر «آلكسي سوفورين» مي‏نويسد: «جسم به هنگام روزه به جاي غذا از مواد باقي‏مانده در بدن استفاده كرده و آنها را مصرف مي‏كند و بدين وسيله مواد كثيف و عفوني‏اي كه در جسم است و ريشه و خميره بيماريها از آنهاست، از بين مي‏رود. روزه سبب بهبودي همه بيماريها است. بنابراين، شايسته است كه جسم خود را به وسيله روزه، نظيف و پاكيزه كنيد.»(28)
بيماريهايي را كه اين دانشمندان توانسته‏اند به وسيله روزه معالجه نمايند به قرار ذيل است: «نوراستني، التهاب معده، التهاب حنجره، سفليس، سل، درد چشم، زكام مزمن، درد سينه، نفخ و ورم ريه‏ها، بيماريهاي عصبي، لرزش اندام، استسقاء، فلج، كم‏خوني، اضطراب روحي، ضعف عمومي بدن، بيماري كبد ، مالاريا و بالأخره تضعيف غده‏هاي سرطاني و ترك اعتياد.»
دكتر «كاريو» آمريكايي مي‏نويسد: «هر شخص بيمار بايد در سال مدتي از غذا پرهيز كند؛ زيرا مادامي غذا به تن مي‏رسد، ميكروبها در حال رشدند، ولي هنگامي كه از غذا پرهيز شود، ميكروبها روبه ضعف مي‏روند.»
وي همچنين مي‏افزايد: «روزه‏اي كه اسلام واجب كرده است، بزرگترين ضامن سلامتي تن است.»
از مطالب يادشده درباره فايده بهداشتي درماني روزه در مي‏يابيم كه امروزه در علم پزشكي به اثبات رسيده كه عامل بسياري از بيماري‏ها زياده روي در خوردن و آشاميدن و عدم رعايت بهداشت تغذيه است.
پيام آور بزرگ اسلام، پيامبر اكرم (ص) قرنها پيش، اين مطلب را در كلامي ژرف چنين فرمود: «المعدة بيت كل داء و الحمية رأس كل دواء»(29)معده، خانه تمام دردهاست و پرهيز و امساك بالاترين داروهاست.

4ـ اثر عرفاني الهي
در حديث قدسي (يعني احاديثي كه سلسله سندش منتهي به خود خداي تعالي مي‏شود) آمده: كه خداي تعالي فرمود: «كل عمل آدم هو له غير الصيام، هو لي و انا أُجزي به»؛ از ميان اعمال و عبادات فرزندان آدم، فقط «روزه» براي من است و من پاداش روزه‏ام.

اين روايت را شيعه و سني البته با مختصر اختلافي نقل كرده‏اند و وجه اين كه روزه براي خداي متعال است، اين است كه تنها عبادتي است كه از امور عدمي تشكيل مي‏شود، به خلاف عبادات ديگر، از قبيل نماز، و حج و امثال آن، كه از امور وجودي تركيب مي‏يابد، و يا حد اقل امور وجودي هم در آنها دخالت دارند، و روشن است كه فعل وجودي نمي‏تواند محض و خالص در اظهار عبوديت عبد و ربوبيت خداي متعال باشد؛ زيرا خالي از نقايص مادي و آفت محدوديت و اثبات انانيت نيست، و ممكن است در انجام آن قصد غير خدا (ريا) نيز به ميان آيد، و سهمي از آن را براي غير خدا انجام دهد، چنان كه در موارد ريا و سمعه و سجده براي غير خدا اين آفات مشاهده مي‏شود، به خلاف عملي كه همه آن نفي است، يعني روزه كه عبارت است از نخوردن، ننوشيدن، و ترك بسياري از مشتهيات ديگر كه صاحبش خود را بالاتر از اسارت در برابر ماديات مي‏بيند، و با خويشتن‏داري خود را از لوث شهوات نفس پاك نگه مي‏دارد، و اين امور عدمي چيزي نيست كه غير خدا هم سهمي از آن داشته باشد؛ زيرا امري است تنها ميان بنده و پروردگارش (پنهان از چشم ديگران است) و طبعا كسي جز خدا از آن با خبر نمي‏شود.

و اين كه فرمود: «و انا اجزي به» اگر واژه «اَجزي به» را به صيغه معلوم بخوانيم، يعني من جزاي آن را مي‏دهم، آن وقت دلالت مي‏كند بر اين كه در دادن اجر به بنده، كسي ميان او و خدا فاصله و واسطه نمي‏شود، همان طور كه بنده هم در بندگي و عبادت خدا به وسيله روزه كسي را دخيل قرار نداد، و نگذاشت كسي از روزه‏داريش با خبر شود، چنان كه در باره صدقه آمده است: صدقه را تنها خدا مي‏گيرد، و بين صدقه دهنده و خدا كسي واسطه نيست، و در قرآن‏كريم نيز آمده: «و ياخذ الصدقات»(30)و فقط خداوند مي‏گيرد صدقات را. چنان كه در روايتي تصريح شده كه همه اعمال آدمي را فرشتگان تحويل مي‏گيرند، جز «صدقه» كه به طور مستقيم به دست خدا مي‏رسد!(31)

و اما اگر «اُجزي به» را به صيغه مجهول بخوانيم، معنايش اين مي‏شود: خود من (خدا) جزاي روزه قرار مي‏گيرم.

علامه طباطبائي (ره) درباره اين حديث مي‏نويسد: در اين صورت كنايه از نزديكي روزه‏دار به خداي تعالي است.(32)بر سالكان حق اهل تحقيق پوشيده نيست كه اين حديث شريف داراي معناي بلندي است كه سزاوار بود دانشمند بزرگواري چون علامه طباطبائي درباره آن سخن مي‏گفت. ولي به هر حال درك معناي اين حديث بسيار مشكل است؛ زيرا تساوي ميان كالا و بهاي آن از بديهيات عقلايي است و درباره پاداش اعمال بندگان، هر چه خداوند عطا فرمايد، تفضل است و كسي از او حق مطالبه ندارد. ازاين‏رو، معقول است حق تعالي، عدل جان انسان را، فردوس برين، قرار دهد، آن‏گونه كه فرموده است: «خداوند از مؤمنان جانها و اموالشان را خريداري مي‏كند كه (در برابرش) بهشت براي آنان باشد....»(33)يا درباره روزه‏داران آمده است، كه باب مخصوصي در بهشت دارند، «ان للجنه بابا يدعي الريان لا يدخل منه الاّ الصائمون.»(34)

به هر حال معناي اين كه خداوند متعال پاداش روزه‏دار است، «من پاداش روزه‏ام» بدين معناست كه خداوند مي‏فرمايد: من خود را به روزه‏دار مي‏دهم؛ خودم را به او مي‏دهم، يعني او را خدايي مي‏كنم و اين، همان است كه در روايت آمده است كه اخلاقتان را خدايي كنيد. (تخلقوا باخلاق الله) يعني انسان «خداگونه» شود. چنان كه در حديث قدسي آمده است: «... وقتي كه بنده‏ام در اثر عبادت و كارهاي شايسته به من نزديك شود، او را دوست خواهم داشت و در نتيجه آن، من كه به توسط من مي‏بيند و زبان و دست او هستم، به طوري كه او به توسط من مي‏گويد و مي‏گيرد.»(35)

شايان ذكر است كه روزه‏اي اين پاداش را دارد كه تمام اعضا و بدن و قلب آدمي صائم (روزه‏دار) باشد. در اين صورت شخص به گونه‏اي از ماديات فاصله مي‏گيرد و با عالم عقل كه نزديكترين موجود به خداست نزديك مي‏شود، تا جايي كه فاني در اراده خدا مي‏گردد و به مبدأ مطلق اتصال مي‏يابد و به مقام صائمين واقعي (خواص الخواص) مي‏رسد.

پي‏نوشت‏ها:ـــــــــــــــــــــــ
1.ترجمه تفسير مجمع البيان،ج2، ص199.
2.تفسيرالميزان، ج3، ص8.
3.سوره بقره، آيه 43.
4.سوره توبه،آيه 112.
5.سوره بقره،آيه 183.
6.سوره انعام،آيه 12.
7.روزه، بهترين درمان بيماريهاي روح و جسم، ص149.
8.تفسير فخررازي، ج15،ص68.
9.روزه، بهترين درمان بيماريهاي روح و جسم، ص150.
10.سعدي.
11.سوره بقره،آيه183.
12.ر.ك: جامع السعادات، ح2،ص4.
13.ر.ك: خصال، ص78،ح126.
14.فروع كافي، ج 4،ص162.
15.نهج البلاغه صبحي صالح، ص163.
16.بحارالانوار، ج196ص255.
17.وسائل الشيعه، ج7،ص3،ح1؛من لايحضره الفقيه،ج2 ص73،ح1766.
18.نهج البلاغه، خطبه110.
19.بحارالانوار، ج7،ص186.
20.همان، ج96،ص356.
21.همان، ص299.
22.نهج البلاغه فيض الاسلام، حكمت244.
23.ر.ك: احمد صبور اردوبادي، اهميت روزه از نظر علم روز، ص29.
24.ر.ك: همان، ص53.
25.روزه، ضيافت نور، ص56.
26.همان.
27.همان.
28.همان.
29.بحارالانوار، ج62،ص290.
30.سوره‏توبه،آيه105.
31.تفسير عياشي، طبق نقل تفسير برهان، ذيل آيه مورد بحث.
32.ر.ك: تفسيرالميزان، ج2،ص25.
33.سوره توبه،آيه 111.
34.بحارالانوار، ج93،ص252.
35.اصول كافي، ج2،ص352.
......................................................................................
منبع: ماهنامه پاسدار اسلام ، شماره
۳۰۹

+نوشته شده در یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت19:5توسط | |

 

                                      

رمضان اسمى از اسماء الهى مى‏باشد و نبايست‏به تنهائى ذكر كرد مثلا بگوئيم، رمضان آمد يا رفت، بلكه بايد گفت ماه رمضان آمد، يعنى ماه را بايد به اسم اضافه نمود، در اين رابطه به سخنان حضرت امام محمد باقر (عليه السلام) گوش فرا مى‏دهيم

رمضان از اسماء الله است

هشام بن سالم نقل روايت مى‏نمايد و مى‏گويد: ما هشت نفر از رجال در محضر حضرت ابى جعفر امام باقر (عليهما السلام) بوديم، پس سخن از رمضان به ميان آورديم.

فقال عليه السلام: لا تقولوا هذا رمضان، و لا ذهب رمضان و لا جاء رمضان، فان رمضان اسم من اسماء الله عز و جل لا يجيى و لا يذهب و انما يجيى‏ء و يذهب الزائل و لكن قولوا شهر رمضان فالشهر المضاف الى الاسم و الاسم اسم الله و هو الشهر الذى انزل فيه القرآن، جعله الله تعالى مثلا و عيدا و كقوله تعالى فى عيسى بن مريم (عليهما السلام) و جعلناه مثلا لبنى اسرائيل. (1)

امام عليه السلام فرمود: نگوئيد اين است رمضان، و نگوئيد رمضان رفت و يا آمد، زيرا رمضان نامى از اسماء الله است كه نمى‏رود و نمى‏آيد كه شى‏ء زائل و نابود شدنى مى‏رود و مى‏آيد، بلكه بگوئيد ماه رمضان، پس ماه را اضافه كنيد در تلفظ به اسم، كه اسم اسم الله مى‏باشد، و ماه رمضان ماهى است، كه قرآن در او نازل شده است، و خداوند آن را مثل و عيد قرار داده است همچنانكه پروردگار بزرگ عيسى بن مريم (سلام الله عليهما) را براى بنى اسرائيل مثل قرار داده است، و از حضرت على بن ابى طالب (عليه السلام) روايت‏شده كه حضرت فرمود: «لا تقولوا رمضان و لكن قولوا شهر رمضان فانكم لا تدرون ما رمضان‏» (2) شما به راستى نمى‏دانيد كه رمضان چيست (و چه فضائلى در او نهفته است).

واژه رمضان و معناى اصطلاحى آن

رمضان از مصدر «رمض‏» به معناى شدت گرما، و تابش آفتاب بر رمل... معنا شده است، انتخاب چنين واژه‏اى براستى از دقت نظر و لطافت‏خاصى برخوردار است. چرا كه سخن از گداخته شدن است، و شايد به تعبيرى دگرگون شدن در زير آفتاب گرم و سوزان نفس و تحمل ضربات بى امانش،زيرا كه رمضان ماه تحمل شدائد و عطش مى‏باشد، عطشى ناشى از آفتاب سوزان يا گرماى شديد روزهاى طولانى تابستان.

و عطش ديگر حاصل از نفس سركشى كه پيوسته مى‏گدازد، و سوزشش براستى جبران ناپذير است.

در مقايسه اين دو سوزش، دقيقا رابطه عكس برقرار است، بدين مفهوم كه نفس سركش با چشيدن آب تشنه‏تر مى گردد، وهرگز به يك جرعه بسنده نمى‏كند، و پيوسته آدمى را در تلاش خستگى ناپذير جهت ارضاى تمايلات خود وا مى‏دارد. و در همين رابطه است كه مولوى با لطافت هرچه تمامتر اين تشبيه والا را به كار مى‏گيرد و مى‏گويد:

آب كم جو تشنگى آور به دست تا بجوشد آبت از بالا و پست تا سقا هم ربهم آيد جواب تشنه باش الله اعلم بالصواب زين طلب بنده به كوى حق رسيد درد مريم را به خرما بن كشيد

اما از سوى ديگر، عطش ناشى از آفتاب سوزان سيرى پذير است، و قانع كننده.

پى‏نوشت‏ها:

1- بحار جلد 96، ص 376، طبع اسلاميه

2- بحار، ج 96، ص 377

روزه، درمان بيماريهاى روح و جسم صفحه 22

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت16:40توسط | |

ولادت با سعادت

رقیه (س) بنت الحسین (ع)

را به محضر امام زمان (عج) و تمامی شیعیان جهان تبریک و تهنیت عرض می نمایم.

+نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت14:39توسط | |